زنبق


زنبق نام یک سرده با ۳۰۰–۲۵۰ گونه است. معمولاً در خاک‌های خنثی یا قلیایی و سبک و قابل نفوذ رشد می نماید. گل آذین زنبق معمولاً گرزن یک سویه یا سنبله و یا خوشه‌ای است. برگ‌ها معمولاً منتهی به غلاف می‌باشد. تکثیر زنبق معمولاً با استفاده از ریزوم صورت می‌گیرد.

قدمت استفاده از این گل به هزاران سال پیش باز می‌گردد، تا آنجا که یونانیان باستان، زنبق را در کنار مزار مردگان می‌کاشتند و نقش‌هایی از آن را روی سنگ قبر تازه گذشتگان خود ترسیم می‌کردند. پادشاهان یونانی با اشکالی از گل‌های زیبای زنبق تاج خود را زینت بخشیده و شاخه‌های بریده آن را به یکدیگر هدیه می‌دادند.[

                             زنبق

ادامه نوشته

خزان نوبهار

گشته خزان نوبهار من, بهار من

رفت و نیامد
نگار من , نگار من

سپری شد شب جدایی , به امیدی که تو بیایی

آخر ای امید قلبم , با من از چه بی وفایی



گشته
خزان نوبهار من, بهار من

رفت و نیامد نگار من , نگار من

سپری شد شب جدایی , به امیدی که تو بیایی

آخر ای امید قلبم , با من از چه بی وفایی

تویی باران ؟؟؟

تلنگر میزند امشب
کسی بر سقف این خانه
تویی باران؟
تویی مهمان ناخوانده
بزن باران !...
تو هم زخمی بزن بر زخم این خانه .
بزن آهنگ زیبایت
صدای چک چکه سازت
میان کاسه خالی
شکنجه میکند امشب
من تنهای زندانی
تو ای باران
از این ویرانه دل بگذر
یقین بیرون این خانه
هزاران دل هوای عاشقي دارد

مگه می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  مگه داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه میشه ؟؟؟؟؟؟   مگه داریم ؟؟؟؟

ن ن ن ن ن ن ه ه ه ه ه

خدایش بازم شما !!!!!!!!!!!!

بخوای م______________ی__________شه

ا ا ا ا  ی ی ی ی ی

ای نکاهت نخی از مخمل و از ابریشم

هی با تو هستم

با تو که دیگر نمی بینمت

 

 

 

 

 

بخون ببینم نظرت چیه ؟

شیـر و رفقـاش

شیـر و رفقـاش نشسته بودن و مشروب میخوردن و خوش میگذروندن.....
بین صحبت، شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه:
"آُه! اُه! ساعت 11 شده! باید برم! خانم خونه منتظره!"
گاوه پوزخندی میزنه و میگه: "زن ذلیلو نیگا ! ادعاتم میشه سلطان جنگلی!"
شیر لبخند تلخی میزنه و میگه:

"توی خونه یه شیـــر منتظرمه ! نه یـه گاوی مثـل تــو !!!!"

 

آخرین نامه ی ارنستو چه گوارا به معشوقه اش »
لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:
تو را انتخاب میکند نه امتحان...
تو را نگاه کند نه اینکه ببیند...
تو را حس کند نه اینکه لمست کند...
تو را بسازد نه اینکه بسوزاند...
تو را بیاراید نه اینکه بیازارد...
تو را بخنداند نه اینکه برنجاند...
تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد.
ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ
ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ !
ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ …
« ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ

زنده یاد کیانا وحدتی

وقتی تو مثل همیشه


سایه ی نگاه آرامت را


از نوجوانه های عطشم دریغ میکنی


نمی فهمی... و نمی دانی


که شراره های شوقم را


چگونه با اشک های نجیب


در بی کرانه ی مرداب چشم ها


- بی بغض و بی صدا –


در نطفه خاموش می کنم...

هما میر افشار

گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم سیل غمها

گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم سیل غمها

 

با من برادران زنم خوب نیستند   باید برادران زنم را عوض کنم

باید برادرانِ زنم را عوض کنم!

 

باید که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

 

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

 

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده‌ام

آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

 

در راه اگر به خانه‌ی یک دوست سر زدم

این‌بار شکل در زدنم را عوض کنم

 

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

وقت است قیچی چمنم را عوض کنم

 

باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش

جای دو شاخِ کرگدنم را عوض کنم

 

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته‌اند

باید چراغ مه‌شکنم را عوض کنم

 

عمری به راهِ نوبت ماشین نشسته‌ام

امروز می‌روم لگنم را عوض کنم

 

با من برادرانِ زنم خو ب نیستند

باید برادرانِ زنم را عوض کنم!

 

دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟

یارب! عنایتی! تِرَنم را عوض کنم

 

ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

مجبور می‌شوم کفنم را عوض کنم

 

«دستی به جام باده و دستی به زلف یار»

پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟

ادامه نوشته

عشق ای عشق

"عشق آدم و حوّا" حکایت کرده اند که صبح روز هبوط، آدم نزد پروردگار آمد و گریه ای کرد از عشق، به طراوت باران بهمنی و گفت « ای معبود و معشوق یکتای من، اکنون که ما را به تبعیدگاه نامعلومی می فرستی، گیرم که من در همه سختیهای ناشناخته در عالم آب و گل شکیبا باشم، با من بگو که آخر فراق تو را چگونه تحمل توانم کرد؟» خدواند آهسته در گوش آدم گفت: «من خود با تو می آیم» آدم پرسید: « این چگونه باشد؟» فرمود: « تو در سیمای آن حوّا که همراه توست خورشید لبخند من و برق نگاه من و صدای مهربان و شیرین من و اطوار و تجلیات جمال من که هردم تجدید می شود خواهی یافت. حوّا اقیانوسی است آکنده از درّ و گوهر که آن را هیچ پایان نیست اما بدان که گوهر را در کنار ساحل نمی توان یافت. غوّاصی باید، چالاکی، نیکبختی، تا دردانه عشق را در ژرفای وجود او صید کند.» عشق دردانه است و من غوّاص و دریا میکده سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر بر کُنم 

کجایی ؟ چه می کنی ؟

اکنون کجاست  ؟

 

چه می کند ؟

 

کسی را که 

 

فراموشش کرده ام 

 

عباس کیارستمی

 

الهی سقف آرزوت
خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه
حلقه زدن دور و برش
الهی که روز وصال
طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه
بجز گلهای پرپرش
قسم میخوردی با منی
قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه
تو کمرت 
تو کمرش
من اهل نفرین نبودم
چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت
بیاد الهی خبرش
عمرت الهی کم نشه
اما پر از غصه باشه
زجرایی که به من دادی
بکشی تا آخرش
الهی که یه روز خوش
از تو گلوت پائین نره
رسوای عالمت کنن
اون چشای در به درت
میخوام بدونم قدر من
عاشقته دوست داره؟
این که رها کردی منو
میارزه به درد سرش
هر چی بدی کردی به من
الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات
رفته شده همسفرش
الهی سقف آرزوت
خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه
حلقه زدن دور و برش

ببین فک نکنی اینا رو واسه تو نوشتم ها نه خودت بهتر از هرکسی میدونی اهل منت کشی نیستم و از این غرطی بازیام خوشم نمیاد . بقول خودت : با کسی که دوستش داری طولانی قهر نکن چون به زندگی بدون تو عادت می کنه ...

آره غربونش عادت کردم به نبودنت فقط کمی شبا دیر خوابم می بره همین . البته ممکنه تا صبح طول بکشه که اونم مهم نیس بجاش صبح تو سرویس می خوابم آخه اون موقع اصلا نمی تونم بهت فک کنم میدونی که چرا ؟؟؟؟؟؟ آوووورین  آوووووورین 

موی سفید

نوازشگر خوبی نبودی


ســـــــــــفید شده


تار مویی را که قســــــــــــم خوردی با دنــــــــــــــــــیا عوضش نمیکنی…