تو متفاوتی..
...من اما دستم کوتاه از دنیایی که تویی..!

...من اما دستم کوتاه از دنیایی که تویی..!

با اینکه اگرم بخونید متوجه حس من نمیشین..
قضاوت نکنین!!
کوتاهه..
برای کنار هم گذاشتن واژه ها،
دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است ... !
وبیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !
شاید این هم خاصیت داشتن این صفحه مجازی است ؛
میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود
فکر هایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم
احساس می کردم پیش از این رخصت پیش رفتن ندارم..
چیز هایی مثل ِ
آینده
رفتن
ماندن
حالا اما اندیشه ای نیست برای نوشتن..!

جایے بِین خواسَتنْـــ ـ و نَخواستنــــــــ ...
جایے بینِ بودَטּ و نبودَטּ ...
جایے بینِ رَفتنْـــ ونرفتنـــــــــــ ...
جایے بِین ....... این نُقطہ هاے خالے ... جـ ـ ـا ماندہ اَم....

خوابیدم...
لباسم پوست تنمه
آب میریزن روم،
بوی کافور میاد
ی پارچه سفید میپیچن دورم..
صدای الله اکبر و گریه میاد
میرم توی خاک،
چند تا سنگ مرمر سفید میذارن روم
بازم صدای گریه و قرآن
و اما صدای خداحافظی منو کسی نمیشنوه

شمردن ستاره ها سخت نیست...
وقتی به اندازه تمام ستاره های اسمان،
دوستت دارم !

ادعــای بـی تفــاوتی سخــت اســت
آن هــم نسبــت به کسی کهـــ
زیــبا تریـــن حـس دنیـــا را
با او تجـــربه کردیـــ !

من با تک تک حرفهایت آرام میگیرم
ای کاش این را خودت هم بفهمی!
بچه که نیستم بهانه ات را بگیرم
کمی تحویلم بگیر،
شاید کارم واجب باشد...!

