ظلم بر خود

      سریعترین و سنگین‌ترین مجازات برای ظلم مجازات ظلمی است که در حق خودت میکنی و خیلی سریع و حتمی مجازات میشوی و بزرگترین ظلم و گناه دوست نداشتن خویشتن است.
و هر شخص خود داند که چه ظلمی در حق خویش میکند.

ضعیف

اگه محتاج ترحم نیستی؛ اگه میخوای خودت باشی؛ اگه میخوای همه ببیننت تنها ضعیف نباش

برای خودت

به خاطر خودت چه کاری میکنی ؟! برای اینکه خودتو خوشحال کنی و از زندگی لذت ببری

حقیقت

غیر از خود ما آیا کسی هست که ترس‌های ما رو بکُشد و نابودشان کند!؟ 

جای عشق کنار کینه و نفرت و حسادت نیست،و جای شجاعت و جسارت کنار ترس و نگرانی نیست ؛ جای شادی کنار غم و ناراحتی نیست.

غمی وجود ندارد اگه  غمگینی تنها به این دلیل سادست که شادی رو از خودت دور کردی و درونت غم رو ساختی و هر روز به آن نیروی حیات میدهی 

و اگه کینه و نفرت رو تو وجوتت پرورش بدی احساس عشق رو از خودتت دور میکنی. 


هیچ شکست و بیچارگی وجود ندارد مگر انکه ما اون رو باور کنیم.


هر غم و ناراحتی و ناامیدی رو این ماهستیم که میتوانیم نابود کنیم و جاش رو با شادی و عشق و امید پر کنیم

دنیای معکوس

زندکی به ما چی داد؟ عشق داد یا ثروت ؟ لذت داد یا دلخوشی یا ارامش ؟ کدوم خواسته و رویایی بود که ما خواستیم و زندگی به ما داد؟

  این‌همه چیزهایی در زندگی ما وجود دارند که نه ما اونا رو ارزو کردیم نه برای امدن‌شون کاری کردیم وقتی هم که میخوایم گورشون گم کنن مثل کنه به ما چسبیدن و ول‌مان نمیکنند.

اما ارزوهایی که خواستیم و سراغشان رفتیم و جستجو کردیمشان همشون یک رویا شدن و دست‌نیافتنی 

نمیدانم چرا این زندگی برعکس اونی که میخوایم عمل میکند .

لعنت بر شیطان

ذهن بیکار لانه شیطان است

بیکار بودن و آزاد بودن ذهن و فکر میتواند منشا تمامی بدبختی‌ها و گرفتاری‌ها باشد.و ما را در دام‌هایی بندازد که در نهایت خواری و ذلالت را برای ما به ارمغان آورد.

خدایا ما رو به حال خود وامگذار.

شهوت

امام علی (ع): خداون ملائکه را از عقل آفرید ودر انها شهوت قرار نداد و حیوانات را از شهوت آفرید و در آنها عقل قرار نداد و بنی آدم را از عقل و شهوت با هم آفرید پس هر انسانی عقلش بر شهوتش پیروز شود از ملائکه برتر خواهد بود و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه کند از حیوانات پایین‌تر و پست‌تر خواهد بود‌.

بنده شهوت اسیری است که هرگز آزادی از آن نخواهد داشت.

با نگاه حرام تخم شهوت را در دل میکارید.

تکه‌هایی از کتاب زندگی در حال اکهارت تول

بنام خدا

تنها زمانی میتوانید به حقیقت هستی برسید که ذهن تان در سکوت باشد زمانی که حاضر(در حال) باشید.

شما به این دلیل به تفکرتان معتاد میشوید زیرا با ان هویت میابید وحس بودن را به واسطه فعالیت ذهنی تجربه میکنید و احساس میکنید که اگر فکر نکنید متوقف می‌شوید.

احساس یا هیجان نقطه تلاقی ذهن و جسم است
این واکنش بدن به ذهن یا بازتاب ذهن در جسم است مثلا فکر حمله یا تفکری خصمانه انرژی را در بدن ازاد میکند که ما به ان عصبانیت میگوییم فکر در سر شماست ولی احساس به شدت جسمانی بوده که در بدن نمود می یاید.

ذهن نمیتواند چیزی را درک کند فقط شما میتوانید فقط گوش کنید هیچ چیز در گذشته و اینده اتفاق نیفتاده بلکه در حال اتفاق افتاده
علت اینکه برخی افراد عاشق فعالیتهای خطرناک مثل کوهنوردی،مسابقه اتومبیل رانی و... میشوند این است که انها را وادار میکند در لحظه حال باشند یعنی همان وضعیت به شدت سرزنده ای که از زمان ، مشکلات و فکر ... رها هستند.

هر کاری اغلب بهتر از این است که هیچکاری انجام ندهید خصوصا اگر مدت طولانی است که در یک موقعیت ناخوشایند گرفتار شده اید.

اگر گذشته را کاوش کنید تبدیل به گودالی بی انتها میشود که همیشه چیزهای بیشتری است
حال ان چیزی که شما فکر میکنید نیست شما نمیتوانید در مورد حال فکر کنید ذهن توانایی درک ان را ندارد .برای درک فقط باید حضور داشته باشید.
هستی ، اگاهی و زندگی مترادف هستند.

گوش کردن به سکوت بلافاصله ارامشی درون شما ایجاد میکند تنها ارامش درونی است که میتواند سکوت درونی را درک کند.

به محض اینکه ذهن تمام توجه تان را به خود جلب کند شما از هستی جدا میشوید . زمانی که این اتفاق می افتد و برای اغلب افراد دائم اتفاق می افتد.شما دیگر در جسمتان ساکن نیستید ذهن تمام اگاهی شما را جذب میکند و انرا تبدیل به کالای ذهنی میکند.شما دیگر نمیتوانید فکرتان را متوقف کنیداگر تا انجا که ممکن است توجه تان را به بدنتان معطوف کنید.به حال متصل میشوید و دیگر خود را در دنیای بیرونی گم نمیکنید ودیگر در ذهنتان نیز گم نمیشوید احساس مانند موج یا لحظه ای است که به سطح دریای وجودتان امده است اما وقتی شما در بدنتان ساکن نباشید میتواند تا مدتها در شما دوام بیاورد و از انرژی شما استفاده کند.

 

صدای ذهن

بنام خدا

ذهن صدای درون ماست.ذهن درک ما از دنیاست ذهن باور ما به خودمان است ذهن شخصیت ما را شکل میدهد و به ما میگوید چه کاری را میتونی و چه کاری رو نمیتونی انجام دهی.ما همانگونه که در مورد خودمان فکر میکنیم ذهن رفتارمان را به سمت آن هدایت میکند.

صدای ذهن را نمیشود خاموش کرد ولی میشود به آن بی اعتنا بود و تنها با بی‌اعتنایی به ان است که میشود این صدای به ظاهر مظلوم را نابود کرد و اگر با وجود این صداهایی که ما را میترسانند اقدام کنیم میتوانیم خود را از این زندان که خودمان را در آن اسیر کردیم آزاد کنیم .