پست ثابت


سلامـ دوستـ خوبمـ

بهـ وبـ منـ خوشـ اومدیـ

پروفایلمـ فعالهـ

بعضیـ از اینـ مطالبـ نوشتهـ هایـ خودمهـ

میتونیـ بریـ و از اینجا دیدنـ کنیـ

فقطـ قبلشـ اینـ چندتا نکتهـ رو حتما بخونـ:

+ من به دوستای با معرفتمـ

 که زود زود میانـ و نظر میدنـ

سر میزنمـ
+ ورود آقا پسرا ممنوعهـ

پسـ اگهـ بیانـ نهـ نظراشونـ تایید میشهـ

 (بلکهـ حذفـ میشهـ)

نهـ لینکـ میشنـ

+ اگهـ بهـ وبمـ اومدیو مطالبمو خوندیـ

حتما نظرتو بهمـ بگو

+اگهـ انتقاد یا پیشنهادیـ داشتیـ کهـ حتما حتما بهمـ بگو

+ منـ سعیـ میکنمـ زود زود آپـ شمـ

شاید خبر بدمـ شایدمـ نهـ

پسـ حتما توامـ زود زود بهمـ سر بزنـ

+ هرچند وقتـ یهـ بار لینکـ تکونیـ دارمـ

پسـ اگهـ سر نزنیـ حذفـ میشیـ ببخشید

+اگهـ تازهـ بهـ وبمـ اومدیـ بدونـ با تبادلـ لینکـ موافقمـ

+راستیـ نظر خصوصیـ نزار لطفا چونـ حذفـ میشهـ

+تو نظر سنجیـ اونـ پایینـ همـ شرکتـ کنـ

خبـ دیگهـ عرضیـ نیستـ

امیدوارمـ اوقاتـ خوبیو اینجا سپریـ کنیـ...



بياين بريم برف بازي ..... !!!!!!!

سلاااااااااام به رفقا!!!!!

خوبين؟؟؟؟؟خوشين؟؟؟؟؟؟؟ منم خوبم خيلي خوبــــــ

چون همهچي خوبه هم درسا هم زندگي ......!!

برفم كه مياد....

ديگه چي ميخوام از زندگي.... :)) !!

الان داشتم تعداد نظراي وبمو ميشمردم شد 1392تا 

خيلي برام جالب بود

كارنامموگرفتم معدلم شده 19/56 .......

اين معدلم يه جورايي هم خوبه هم بد

خوب بودنش به خاطر اينه كه امسال

 خيلي مثه سالاي قبل تلاش خاصي واسه درس خوندن

 نكردم يا بهتر بگم خيلي برام مهم نبود 

و الان معدلم به نسبت رشته امو و درساي سختمون خوب شده

و بدبودنشم به خاطر اينه كه كمترين معدلمه

 تو كل سالاي تحصيلي و اين كه خيلي از 

معلما بهم كم دادن الكي الكي .........

ولي بيخي

مهم نيس برام

راستي يه خبر ما قراره جمعه اين هفته نه

 هفته ي ديگه از طرف مدرسه با رفقا

اردو بريم مشهد!!!!!!!!!!! خيلي خوشحالمممممم 

ميدونم كه خيلي خوش مي گذره.......

راستي جا داره كه اينجا واقعا از مسئولان عزيز تشكر كنم

 كه براي يه بارم كه شده ما دبيرستانيارو ادم حساب كردن

 و تعطيلمون كردن هم امروزو هم فردارو 

راستي من تصميم گرفتم كه ديگه از خاطرات مدرسم

 ننويسم و به  همون روال قبلي كه طنز مينوشتم

 ادامه بدم حالام از شما ميخوام

 كه بگين طنز خوبه يا خاطره نويسي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منتظره نظراتون هستم 

فعلا باي!!


ادامه مطلب يادت نره

سلاااااااام به همه

امروز بالاخره امتحانام تموم شد

وايييي خيلي خوشحالم

اونقد خوشحال كه نميخوام هيچ چيزي اين خوشحاليمو به هم بزنه

اخرين امتحاناني كه همين الان دادم دفاعي بود

همه بچه ها راس ساعت دهونيم تموم كرده بودن ولي به زوووووووور

مجبورمون كردن تا ساعت 11 بشينيم سر جلسه

تازه بعدشم كه داديم نذاشتن بريم

ميگفتن تا ساعت 12 بايد بمونيم از بس كه از اين بازرساي اداره ميترسن 

چون ما قاعدتا تا امروز بايد امتحانامون تموم ميشد

و امروزم مثه روزاي قبل امتحانا بايد تا ساعت 2 يا 12 مدرسه ميمونديم

خلاصه كه پدرمونو در اوردن تا ساعت 11ونيم

كه تو حياط بوديمو يه لنگه پانگرمون داشته بودن 

گفتن بريم سر كلاس بعدشم يه كاغذ برامون اورده بودن

سرود ايرانو نوشته بودن توش گفتن اينو بايد ياد

بگيرين واسه شنبه  بخونين

بعدشم تا خود ساعت 12 داشتيم سرود تمرين ميكرديم عينه بچه دبستانيا

بعدم همون 12 تعطيل شديم

اينم حكايت امروز ما

راستي تو ادامه مطلب يه چيزي گذاشتم براتون

اميدوارم خوشتون بياد

خب تا بعد باي باي


ادامه نوشته

سلاااااااااااااااااااااااااممممممم

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستاي خوبم

من اومدم بالاخره بعد از مدت هـــــــــــــــــــــــــــــاااااااااا

دوري از نت

از درس و مدرسه بخوام خبر بدم

خودتون بهتر ميدونين كه موقع امتحاناس

و منم سختـــــــــ مشغولـــــــــ

بيشتر امتحانامو دادم فقط 3 تا مونده

شيمي و زبان فارسي و دفاعـــــي

اونايي هم كه دادم خوب بوده

ولي بعضياشونو بي دقتـــــــي داشتم

حالا بيخيــــــــــــــــــــال!!!!!!!!!!!!!!

خيلي وقته از همتون بي خبرم

الان ميام به همـــــــــــــــــه سر ميزنم

برا امتحانام دعا كنيناااااااااااااااااااااااااا

تنكس ا لات!!!!!!!!!!!!!!!

بــــــــــــــــاي!!!!!!!!!!!

یه خبر عالیییییییییی

 سلام بچه ها

خوبین؟؟؟؟؟؟؟

من خیلی وقت ندارم فقط اومدم یه خبر خوب بدم بهتون

یه خبر عالیییییییی

من المپاد شیمی قبول شدمممممممممم

زود باشین بهم تبریک بگین...!!!!(چه پررو)

خداجون عاشقتممممممممم

خونه نو ... :))

سلام سلام

من بالاخره بعد از یه لینک تکونی حسابی

و تغییراتو تحولات حسابی تر اومدم

عنوانه وبمو عوض کردم چون

از اون عنوان قبلیه خسته شده بودم

ادرسمم برا این تغییر دادم که میخواستم کوتاه تر شه

قالبمم بر اساس عنوان جدیدم عوض کردم

خب حالا بریم سراغ درسو مدرسه

امتحانای میان ترممون که شروع شده

امروزم ادبیات داشتیم خوب بود ولی نمیدونم

کامل میشم یا نه

امروز انقد حرصم گرفته بود

مثلا ما الان امتحان میان ترم داریم میدیم

واسه چی باید کنارش 4تا درسه دیگه ام بخونیم؟؟؟؟

اونوقت توقعم دارن همه 20 بشن :(

ما مدیریت مدرسمون امسال عوض شد

این مدیر جدیده هیچی حالیش نیســـــــ

هفته ی پیش سره زنگه زبان فارسی

کلی سوتی نزدیک بود بدم

یکیشم این :

میخواستم بگم خانوم شما اینارو

غلط میگیرین اگه اشتبا بنویسیم؟؟؟

نزدیک بود بگم خانوم شما گیر میدین

ما اینارو اشتبا بنویسیم ...!!!

تازه دخترشم تو کلاسمونه

یه جورایی دوستیم..

اصن یه وضی بوداااااااا

سره زنگه ورزشم چون هوا سرد بود نرفتیم حیاط

تو کلاس شطرنج بازی میکردیم

انقد مسخره بازی در اوردیمو خندیدیم که حد نداشت

معلمه هم مدام تذکر میداد ولی ما تو حاله خودمون بودیم

اقا من تازگیا متوجه شدم کلی دشمن

(کنایه از رقیب درحد خفن... :دی)دارم تو کلاس

که هروقت من نمره ام کم میشه

کلی خوشحال میشنو من نمره ام خوب میشه ناراحت

ما کلا تو کلاس 35 نفریم من با 30 نفر کاملا دوستم

1 نفرم که خودمم میمونه 4 تا..!!!که همون دشمنان..

البته من اصلا برام مهم نیس

چون به نظرم همچین ادمای حسودی

با حسودی کردن فقط اعصابه خودشونو

به هم میریزن و اصلا ارزش ندارن

که من به خاطره اونا اعصابه خودمو خورد کنم

والا..........!!!!!!!!!

شمام اگه یه وقتی دشمن پیدا کردین (البته خدا نکنه...!)

با تکیه بر این سخن:


" به کسانی که پشت سرتان حرف میزنن

کاملا بی اعتنا باشید...!!!

آنها دقیقا به همانجا تعلق دارن

دقیقا پشت سرتان...!!! "

اصلا بهشون محل ندین...!!!

آفریــــــــــــــــــــــــــــــــــن !!!

خب دیگه من برم

بای بای تا پست بعدی..!!! :))

همش امتحان :((

سلام سلام

خوبین خوشین؟؟

منم خوبم

وای اگه بدونین چه اتفاقا که نیفتاد تو این مدت که نبودم

البته همشو درست یادم نیس

ولی اونایی که یادمرو مینویسم

چند روز پیش ازمون مرآت داشتیم

دوساعتو نیم تمام داشتیم امتحان میدادیم

به همراه کلی تقلب با روش های مختلف

با نامه روی ماشین حساب و ....

چند روز پیشم جوابش اومد

من شده بودم رتبه 17ام تو کلاس!!!!!

این یعنی خیلی افتضاح....!!!

علتشم میدونم چیه

چون هم با اتود پاسخ نامه رو پر کردم هم خیلی کمرنگ پرکردم

واسه همین دستگاه نخونده و اینجوری شده

ولی بیخیال مهم نیس

امتحان فیزیک تو یه سوال باید یه نمودار میکشیدیم

من -۳ رو ۳ دراوردم کله جواب غلط دراومد و یه نمره ازم کم شد

امتحانای دیگه ام یادم نمیاد

امروزم که ادبیات ازم پرسید نمیدونم چرا همه چی یادم رفته بود

همش میگفتم خانوم یه دیقه صبرکنین بلدما نوک زبونمه

خلاصه بهم ۴/۵ از ۵ دادولی بعدش چون اولین نفر ازم پرسیده بود ۲۵صدم اضافه کرد

این چندوقت معلما مدام دارن بهم سره کلاس تذکر میدن

انضباطمو کم نکنن خوبه

سره هندسه یه سوالو معلمه گفت کی بلده بیاد حل کنه

من رفتم یه چندتا سوتی دادم تو جواب دادن

ولی بیخیال دوست ندارم اعصابه خودمو الکی خورد کنم

شنبه یکی از بچه ها یه کتابه طالع بینی هندی از کتابخونه گرفته بود

من زن متولد بهمنو خوندم با اینکه به فالو طالعو اینا اعتقادی ندارم

ولی خدایی هرچی نوشته بود راست بود

خوشم اومد ازش

واییییییی فردا امتحان فیزیک دارم

پس فردام هندسه و عربی

عربی گفته هرکی زیر۸ بشه دونمره ازش کم میکنه

من گفتم این معلما از بس امتحان گرفتن ازمون

دیگه میان ترم نداریم

ولی نه این خبرا نیس هفته ی دیگه هم میان ترما شروع میشه

خدایا خودمو سپردم به خودت

برام دعا کنین

تشکر دوستای خوشگلم

فعلا بای

 

یا حسین...

سلام

خب دیگه ماه محرم اومد من احتمالا تا اخر محرم

دیگه آپ نمیکنم (یا تا آخر محرم یا تا آخر عاشورا)

ممنون که تنهام نمیزارین

بچه ها بیاین تو این ماه واسه همه مریضا دعا کنیم

(و همچنین واسه امتحانای من !!)

مراقب خوبیاتون باشین

یا حسین (ع) ...

ای بابا...!!!

سلام به همه ی دوستای مجازی

بزارین اول از همه نمره های امتحانامو بگم

چون بعضی ها پرسیده بودین

عربی :۸.۵  از ۱۰

زیست :۸.۷۵ از ۱۰

شیمی : ۹.۲۵ از ۱۰

بقیشونو یادم نمیاد

کلا خراب کردم نسبت به هفته ی پیش

خب بهم حق بدین دیگه زیست که کلی سوالارو پیچونده بود

تازه بعضی از سوالارو از پارسال داده بود

تازه ی تازشم انقد گیجه اول بهم داده بود ۷.۵ از ۱۰

ینی برگمو که دیدم قلبم داشت وا میستاد

بعد رفتم دعوا و اعتراض درست شد

عربی هم معلمش خیلی مزخرفه برگه هارم خیلی بد تصحیح میکنه

یه الف ننوشتم ۵/. نمره کم میکنه

شیمی هم راجبش حرف نزنم بهتره

بخاطره امتحانام یه خورده ناراحتما ( البته فقط یه خورده)

ولی بیخیال

بعد از یه روز غیبتم وقتی رفتم مدرسه همه بچه ها گفتن

انقد جات خالی بود

کلاس خیلی ساکت بود تو نبودی

و از این حرفا

منم که کلی ذوق کردم به خاطره اینهمه خاطرخواهی که دارم

سره زنگ فیزیک صدام زده رفتم پا تخته

کله فعالیتای فصل یکو حل کردم

اونوقت برگشته بهم میگه تو چرا امسال انقد غیرفعال شدی؟

میگم خانوم غیرفعال کدومه

شما همش منو صدا میکنین منم مثه دخترای خوب سوالارو حل میکنم

میگه میخوام ببینم حرکتی میکنی یا نه

اونوقت همه بچه ها اعتراض زدن که آره خانوم شما همش زینبو صدا میزنین

که سوالارو حل کنه و....

(کلا نمیدونم چرا معلما انقد علاقه ی خاصی به اینکه من برم تمرین حل کنم دارن ؟؟؟)

معلمه گفت خب سواله بعد

منم گفتم میخواین من برم بشینم بقیه بچه ها بیان حل کنن؟(والا...!!)

اونم خندید

بعد از همه این ماجراها...

سره زنگه شیمی  صدام زده برم تمرین حل کنم

وای داشتم میمردم

هیچی بلد نبودم (آخه فردای همون روز بود که غیبت داشتم)

هی یه نگا به تخته میکردم یه نگا به بچه ها و معلم

اخر معلمه گفت : تو امسال چرا اینجوری شدی؟؟همش قرو عشوه میای؟؟

منم گفتم خانوم قرو عشوه کدومه ؟؟؟ای بابا

بعدم با یاری بچه ها اون سوالو حل کردمو نشستم

کلا معلما به من گیر داده بودن اونروز

شنبه هم سره زنگه ورزش کلی با بچه ها راجع به حجاب و پوشش و اینا حرف زدیم

(اخه هفته ی قبلش چندتا خانوم اومده بودن مدرسه راجع به حجابو اینا حرف میزدن)

منم گفتم : بابا خسته شدیم از بس هی اومدن اینارو تو مدرسمون گفتن

بابا به جای اینکه همش بیان مدرسه های دخترونه از این چیزا بگن

یه بارم برن مدرسه های پسرونه و بهشون بگن دخترا ی مردمو اینجوری نگا نکنن

(یکی نیست بهشون بگه اگه یکی همینجوری

 که تو دخترارو نگا میکنی یکی مامانتو نگا کنه خوشت میاد؟؟

نه خوشت میاد؟؟؟؟؟؟؟؟)

اینجوری اون دختراییم که مریضن و به خاطر جلب

 توجه پسرا بزک دوزک میکنن درست میشن

والا.......!!!!

.

.

.

راستی امروزم هندسه امتحان داشتیم

وای نمیدونین این معلمه سره زنگه هندسه چه ها که نکرد.....!!!

اولش که به من گفت برم تو کلاس بقلی بگم معلمه یواش تر بحرفه ما امتحان داریم

انقد گفت مودبانه بگو با احترام ، معذرت خواهی کنو از این حرفا

که به خدا مونده بودم چه جوری به معلمه بگم

اخرسر رفتم گفتم خانووم ببخشیدا ما امتحان داریم (با حالت مظلومانه بخوانید...!!)

اونم گفت من صدام کمتر از این نمیشه

منم دوباره کلی معذرت خواهی کردم (که به تیریج غبای خانوم بر نخوره )

درم بستم اومدم تو کلاس خودمون

اونوقت معلمه اومد یه چیزی به معلم هندسمون گفت که من دیگه نفهمیدم چی گفت

خب این اولیش بود....

دومیش...

تو امتحان یه سوال داده بود که به ما درسشو نداده بود

وقتی بچه ها بهش گفتن

منو صدا زد دفترمو برم بهش بدم که ببینه واقعا درس نداده یا بچه ها الکی گفتن

سومیش....

اومده بالا سرم بهم میگه چرا تنها نشستی؟

منم گفتم بغل دستیم رفته عقب نشسته

اونم به بغل دستیم گفت : چرا رفتی عقب ؟؟؟ من جای تو بودم از کنار زینب جم نمیخوردم...

چهارمیش...

پنچ دقیقه مونده بود به پایان امتحان

صدام زده میگه داری مینویسی؟چرا برگتو نمیدی؟

منم گفتم اتفاقا الان میخواستم بدم

و رفتم و برگمو دادم اونوقت بهم گفت وایسم بالا سره بچه ها

.

.

.

بعد از امتحان

.

.

.

بچه ها :

وای زینب این معلمه چقد تورو دوست داره

زینب این که انقد دوست داره برو بهش بگو الان درس نده

.....

.

.

.

من:

 

 

 

عید غدیر مبارک

سلام سلام من اومدم

چقد گردو خاک گرفته اینجارو

بابت این تاخیر تقریبا طولانی معذرت میخوام

آخه درسامون خیلی سختو سنگینه

پشت سر همم امتحان داریم

دیگه ببخشید

اول از همه نمره های امتحانامو بگم

فیزیک: یکیش 3/75 از 4

اون یکیش:4 از 4

ریاضی:3/5 از 4

زبان : 20

بقیشم هنوز برگه هارو بهمون ندادن

دینی هم شفاهی ازم پرسید

شدم 9 از 10

یه سوال کرده ازم اصن جوابش تو کتاب نیس

اونوقت بهش میگم میگه خب همه چیز که تو کتاب نیس

(اصن کلا این معلمه یه جوریه منم دیگه

 حوصله بحث کردنو باهاش نداشتم ول کردم)

هنوز یه ماه نشده اومدیم مدرسه

 اونوقت این همه امتحان؟؟؟؟؟؟؟

تازه فردا و پس فردا و پس اون فردا

 و هفته ی دیگه هم امتحان داریم

حالا من فردا رو پیچوندم نمیرم مدرسه

البته نه بخاطره امتحانااااااااا نـــــــچ

چون مامانو بابای گلم فردا دارن از مکه میان

و من الان از فرط خوشحالی در حال پروازم

دیروز ما سره زنگه ورزش شمع گل پروانه بازی کردیم

جاتون خالی پیشنهادشم از من بود

وقتی گفتم یکی از بچه ها گفت مگه تو بچه ای؟؟؟

منم گفتم تو کودک درونت پیره به من چه؟؟؟

خلاصه کلی گفتیمو خندیدیم

اوله بازی 3 نفر بودیم آخر بازی شدیم 10 نفر

خیلی خوش گذشت کلا

امروزم من شده بودم قناری خوش خبر

رفتم معلم هندسمونو راضی کردم که امتحان نگیره

و وقتی که خبرشو به بچه ها دادم کلاس منفجر شد

خبر خوب دومم یکی از بچه ها داد

 که گفت معلمه جغرافیمون رفته اردو

و دیگه ما از فرط خوشحالی

در پوست خودمون نمیگنجیدیم

سره زنگه ادبیاتم من انقد شیطونی کردمو

تیکه های یواشکی به معلمو بچه ها انداختم

که پشت سریم گفت بابا ترخدا آروم بشین سره جات

منم گفتم : نمیتونم دیگه شرمنده

.

.

.

راستی بازم برا امتحانایی که درپیش دارم دعا کنین

مرســــــــی دوستای خوبم

بــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــای




شبي در محفلي ذكر علي بود

شنيدم عاشقي مستانه فرمود 

اگر آتش به زير پوست داري

نسوزي گر علي را دوست داري




چهارشنبه دوست داریم...

سلام سلام

خدارو شکر که بازم چهارشنبه اومد

و  پشت سرشم دوروز تعطیلی :))

خدایا این چهارشنبه رو از ما نگیر(الهی آمیــــــــــن)

بچه ها جاتون خالی

ما انقد سره کلاس میگیم و میخندیم که حد نداره

البته نا گفته نماند

که بعضی وقتا معلما بدجور از دماغمون درمیارن

یه نمونش دیروز سره کلاس عربی

حالا من همه تمرینارو نوشته بودما فقط یکیشو بلد نبودم

چشمتون روز بد نبینه

معلمه گفت کی داوطلبه؟؟؟هرکی هست بیاد

همه بچه ها گفتن زینب زینب

منم گفتم: از کیسه خلیفه میبخشین؟؟؟

من نمیخوام و نمیام

ولی متاسفانه خوده معلم صدام زد

تازه چـــــــــــــی؟؟؟

همون تمرینی که بلد نبودم

ولی خدارو شکر بچه ها بهم رسوندن

حالا از این حرصم میگیره

اینهمه سوال لغت و ترجمه و

متنو قواعدو تمرینو ... ازم کرده

اونوقت فقط یه مثبت فسقلی

با یه چیزی روش برام گذاشته

(یه چیزی شبیه به حرف آلفا)

بهش میگم

 خانوم این مثبته و

این چیزی که گذاشتین روش ینی چی؟؟؟

میگه ینی مثبت و یه چیزی روش

گفتم دستتون درد نکنه کاملا قانع شدمــــــــــ

سره زنگ شیمی حوصله درسو نداشتم

یه چندتا سرفه کردم و اجازه گرفتم رفتم آب بخورم

ولی واقعیتش رفتم تا یه بادی به سرم بخوره

خسته شدیم بابا همش درس درس

سره زنگ ریاضی ام من یه لحظه به خاطره جواب معادله

 مغزم هنگ کرد

بعد یکی از بچه ها

از معلم پرسید که چرا جواب مسئله این شده

که منم بلند گفتم

آره خانوم منم میخواستم همین الان اینو بپرسم

 بچه ها زدن زیر خنده

(البته خندشون به خاطره اون قیافه ای بود

 که هنگام هنگیدگی مغزم پیدا کرده بودم)

(بعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلهـ !!! )

خط کش بغل دستیمو از تو دستش کشیدم

برگشته بهم میگه چقد تو پررویی

منم گفتم ببین من خودم میدونم پرروام

لازم نیس هی یادآوری کنی

پشت سریم میگه

تو اصلا از قیافتم معلومه شروشیطونی

بهش میگم مرسی نظره لطفته (و اونم میخندهـ :) )

صبح تو حیاط یکی از بچه ها اومده سلام میکنه

ینی انقدر ولوم(volum) صداش پایینه

که باید لب خونی کنی تا بفهمی چی میگه

بهش میگم تو تو درگوشه خودت سلام میکنی نه؟؟

(و میخنده)

اونوقت دوستم میگه کلا چادریا اینجورین

یادته پارسال فلانی هم اینجوری بود؟؟؟

میگم: چه ربطی داره؟؟؟

منم چادریم ولی بلند بلند سلام میکنم

میگه خوب تو خیلی پررویی

ومنم میگم :میدونم 

راستی بچه ها جاتون خالی امروز

 پلیس نیروی انتظامی اومده بود مدرسمون

نمیدونین چیکارا که نکردن

به مانور درگیری خیابونی انجام دادن در حد لالیگا !!!

ینی همو داغون کردنا

یکی دسته اون یکیو میپیچوند .

اون یکی ملق میزد رو هوا

یکی دیگه با پاهاش

گردن اون یکیو گرفت کوبوندش زمین

اصن یه وضـــــــــــی

حالا باحال تر ازهمه اون بود که یکی با چوب زد

 رو شونه ی اون یکی و چوبه نصف شد

ینی دیدنی بودااااااااااا

بعدشم سرود و ......

کلا باحال بود

.

.

.

راستی رفقا من هفته ی دیگه

 4 تا امتحان دارم(فیزیک و شیمی و ریاضی و زبان)

دعا کنین همشو 20 شم

تشکــــــــــــر زیاد :))

تا پست بعدی خدافظ

سوسکـــ...

سلام رفقا

بابت اینکه دیردیر میام آپ میکنم معذرت میخوام

 من به همتون سر میزنم

فقط زود زود نمیتونم آپ کنم

چون درسام خیلی سنگینه

امروزم چون زود تعطیل شدیم اومدم

وای چشمتون روزه بد نبینه

دیروز تو کلاس ما سوسک اومده بود

تازه رو مقنعه ی یکی از بچه ها

وایییی نمیدونین دختره هی مقنعشو تکون میداد

داشت گریه اش میگرفت همش جیغ میزد

کل بچه های اون ردیف بلند شدن از جاشون

همه درحال جیــــــــــــــغ بودن

من فقط میخندیدم

آخه قیافه هاشون دیدنی بوداا

معلم دینی مون افتاده بود دنباله سوسکه

اصن یه وضی

سیرکی شده بود کلاس واسه خودش 

ولی بالاخره تونست اون جانی (سوسکه) رو بکشه

منکه مرده بودم از خنده

معلممون به دختره گفت خوب چرا مقنعتو در نیاوردی؟؟

راست میگفت فقط مقنعشو تکون میدادو جیغ میزد

امروزم سر کلاس ادبیات

کلی مسخره بازی دراوردیم با دوستم

(راستی من جام عوض شد

حالا از ته میز سوم میشینم ردیف وسط)

وای داشتم واسه یکی از بچه ها شکلک در میوردم

که معلمه صدام زد

خوب شد حالا زود خودمو جمع و جور کردم

ولی کلی خندیدیم

زنگ آخرم که جغرافی داشتیم داشت درس میپرسید

که سرود ایران پخش شد

ماهم سره کارش گذاشتیم گفتیم زنگ خورده

اونم ســــــــــــــــــــــــــاده

وسایلشو جمع کرد رفت

زدیم زیر خنده هممون

 البته بعدش اومد دوباره ولی

فقط از یکی درس پرسید بقیه زنگو آزاد بودیم

بعد همش چرتو پرت میگفتیمو میخندیدیم

راستی فیزیک برگه های اون امتحان قبلیو نداد

فک کنم گمشون کرده (بهتـــــــــــــــــر)

ولی دوباره امروز امتحان گرفت

و من بازهم سوتی دادم تو برگم

حالا این آیه رو خوندم تا غلطمو نبینه

(( و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا ))

شماهم اگه خواستین معلم

غلطتونو نبینه یا ازتون درس نپرسه

اینو بخونین بد جـــــــــور جواب میده

منکه پارسال موقع امتحانای ترمم

وقتی میخواستم برگمو بدم اینو میخوندم

فوت میکردم به برگم

بعـــــــــــلهـ !!!

خب من برم سراغ درسم

خدافظ دوستای مجازیم

روزه خوبـــــــ...

سلام سلام

خوبین؟؟؟ خوشین؟؟؟

من که خیلی خوبم

این چند روز تو مدرسه خیلی بهم خوش گذشت

با اینکه درسامون خیلی سخته

و پشت سر هم امتحان و پرسش داریم

ولی تو مدرسه کلی میگیم و میخندیم

چند روز پیش فیزیک

ازمون یه کوییز تبدیل واحد گرفت

بعد امتحان منو صدا کرد

رفتم سوالارو واسه بچه ها حل کردم

و در حین حل کردن فهمیدم که

چه سوتی دادم تو جواب دادن

۲تا از سوالارو اشتباه نوشتم

با اینکه کلی چک کردم برگمو

حالا فردا برگه هارو میده

دعا کنین نمرشو تو دفتر نزاره

امروز زنگ آخر که زیست داشتیم من داوطلب رفتم

 و ازم درس پرسید و نمره کاملو گرفتم

بعد داشت درس میداد

که توی تخته یه لکه ی نورانی پیدا شد

 گفت این چیه؟؟؟

منم گفتم ماله ساعته منه نور خورده بود روش

بعدشم بچه ها خندیدن (از بس الکی شادن)

(ولی شادی که بد نیس)(پس منم خندیدم)

زنگ قبلش هندسه داشتیم

واییییییییی داشتم میمردم از استرس

 آخه هیچکدوم از سوالارو بلد نبودم

(منظورم بیشتر سوالاس)

معلمه ما هم همیشه واسه حل تمرین

که بچه هارو میاره پای تخته

هرکی بلد نبود منو صدا میکنه برم حل کنم

و واسه بچه ها توضیح بدم

منم که خودم بلد نبودم

دیشبش سره اینکه سوالارو نتونسته بودم حل کنم

 کلی اعصابم به هم ریخته بود

و با عالم و آدم دعوا میکردم

ولی خدارو شکر وقتی اینو سره کلاس گفتم

(که نتوستم حل کنمو با عالمو ادم دعوا کردم)

اون خندید و خدارو صد هزار مرتبه شکر

صدام نکرد که برم

ولی خدایی وقتی میخواست

اسمه یکیو بگه که بره تمرین حل کنه

همه نفسا تو سینه حبس شده بود

از دیوار صدا میومد از ماها نه

واقعا استرسو میشد تو چشای همه بچه ها دید

خلاصه تو بد وضعیتی بودیم

معلمه هم که حاله مارو دید گفت :

 ما وقتی بچه بودیم معلم میخواس اسممونو صدا کنه

هی دستامونو میبردیم زیر میز و فشار میدادیم

 انگار مثلا هرچی بیشتر فشار بدیم

معلم اسممونو نمیگه

معلم هندسه مون خیلی باحاله من دوسش دارم

 کلاسش اصلا خشک نیس (برعکسه عربی)

راستی

اسمه یکی از بچه ها تو کلاسمون معلمه (فامیلیش)

اسمشو که خوند یاد یه خاطره افتاد گفت

 چند سال پیش یکی از مادرای بچه ها اومده بود مدرسه

من بهش گفتم به دخترتون بگین

درس بخونه درسش خیلی ضعیفه

مادره هم برگشت گفت اره میزنم تو سرش

 میگم درس بخون که لاقل یه معلم بشی

یعنی اینو که گفت کلاس منفجر شد از خنده

واقعا بعضیا اصلا بلد نیستن

کی و کجا چطوری حرف بزنن

اتفاقا به نظر من معلمی خیلی سخته کار هرکسی نیس

کسی که بتونه ماهارو کنترل کنه باید بهش مدال داد

بعد معلم(یکی از بچه های کلاس)

 رفت پای تخته معلممون(دبیر هندسه)

(اینارو میگم گیج نشین یه وقت)

بهش گفت حالا تو دوس داری معلم شی یا نه؟؟؟؟؟؟

اونم گفت نــــــــــــــــــــــه!!!

ینی غش کرده بودیم از خنده ها

که بعد خودش گفت نمیخوام چون سخته

خلاصه جمع کرد قضیه رو

سر کلاس شیمی هم که معلم داشت درس میداد

به یکی از بچه ها گفت

تو چی داری مینویسی؟؟

اون کتاب چیه گذاشتی زیر شیمیت؟؟

این همیشه از پارسال یه کتاب زیر شیمیش بود

معلوم نیس چیکار میکنه؟؟

و بعد دوباره ما همه خندیدیم(از بس الکی شادیم ما)

راستی یادم رفت بگم سره زیست

 یکی از بچه ها که داشت درس جواب میداد

عقب عقب رفت تو سطل آشغال

(ینی نزدیک بود بره توش)

و دوباره انفجار کلاس مـــــــــــــــــــا (اصن یه وضی..)


خوده معلم زیستمونم گفت

این سطل آشغالا اصلا خوب نیس

منم پارسال تو یکی از کلاسا پام رفت تو سطل

.

.

.

من چون امروز خیلی بهم خوش گذشته بود

خاطراته امروزو براتون تعریف کردم

امیدوارم خوشتون اومده باشه

تا بعد دوستای خوبم...

 

دوباره اومدم

سلام

من دوباره اومدم

البته نمیخوام خیلی درمورد 2و 3 مهر

خاطراتمو بگم چون خیلی خوب نبود

و منم دوس ندارم راجع بهش حرفی بزنم

ولی عجب دارن کار ازمون میکشنا

2 مهر وقتی رفتم خونه دوساعت داشتم درس میخوندم

فیزیک و شیمی

فرداشم شیمی اولین نفر از من پرسید

وقتی هم که اسممو صدا زد گفتم

مثه همیشه اولین نفر

(آخه همیشه اولین نفر از من میپرسه نمیدونم چرا...

واقعا چرا؟؟؟)

اونم گفت دشت کنیم امروز باتو

خلاصه یه کم استرس داشتم

چون اون قسمت از درس پر اسمه دانشمندا و اینا بود

میترسیدم قاطی کنم

ازم درس پرسید همرو درست جواب دادم فقط یه جا

اسمه یکی از دانشمندارو قاطی کردم

ولی اونم بهم 5 از 5 داد

البته من که میدونم این نمرم حساب نمیشه

چون روی یه لیست موقت از اسامی بچه ها نوشت

هنوز دفتر اصلی رو ندادن بهشون

زنگ بعدشم که فیزیک داشتیم صدام زد رفتم پا تخته

4 تا سوالو حل کردم

همه خواب بودیم سر کلاسه فیزیک حتی خوده معلم

آخه روز چهارشنبه  زنگ آخر فیزیک؟؟؟؟

ای خدااااااااااااااااااا

انقدر معلمه خسته بود که خودش یه ربع زودتر درسو تموم کرد

نشست رو صندلیش و سرشو گذاشت رو میز

هر از گاهی هم سرشو میاورد بالا مارو دید میزد

منم بهش گفتم خانوم درکتون میکنم

چون الان خودمونم تو همین وضعیم

اونم خندید

بعدشم زنگ خورد

.

.

.

راستی  بچه ها دوباره

کلاسمون عوض شد برگشتیم تو همون غاره

میخوام فردا برم با معاونمون حرف بزنم عوض کنه

دعا کنین قبول کنه

قالبمم عوض کردم خوشگله؟؟؟

لطفا نظرتونو در موردش بهم بگین

مرسی

فعلا... :)


اولین روز مدرسه...

سلام سلام


من اومدم که طبق قولی که بهتون داده بودم خاطرات اولین روزه مدرسه رو تعریف کنم


خب من صبح مثه بچه های خوب آماده شدم و رفتم مدرسه با یکی از دوستام


از در که رفتیم تو حیاط خیلی خلوت بود


فقط 15 یا 16 نفر فوقش تو حیاط بودن


بعدش که یه ذره حیاطو مدرسه رو دید زدیم


رفتیم پیش رفقا سلام علیک کنیم

 

بعد رفتیم لیست کلاسارو دیدیم

 

کلاس ما زیر زمینهمتاسفانه


 

بعد کم کم بچه ها اومدن و حیاط شلوغ شد


بعدش زنگ خورد و باید صف وامیستادیم


ینی حدود ۱ساعتو نیم فقط داشتیم حرفای مدیر و معاونارو گوش میکردیم


ینی من که در حال افقی شدن بودم


حالا جالب اینجاس که هر حرفو شونصد بار تکرار میکردن


من برگشتم به بچه ها گفتم


اینا احتمالا اینجارو با مدرسه استثناییا اشتبا گرفتن


(آخه مدیر و معاونامون امسال عوض شدن)


همه بچه ها زدن زیر خنده


خوب راست میگم دیگه واقعا فک میکنن ما نمیفهمیم؟؟؟


خلاصه بعد از کلی غرغر که به جونشون زدیم


گفتن ما منتظر ...(نمیدونم اسمش چی بود)هستیم


تا زنگو بزنن و اجازه بدن برین سر کلاس


چهره من بعد از شنیدن این حرف :


آخه واقعا ینی چی ؟؟؟؟


بچه های مردمو یک ساعتو نیم زیر این آفتاب نگر داشتین


تا یه آقایی مرحمت بفرماین و اجازه ورود به کلاس بدن؟؟؟


ای خدااااااااااااااااا!!!خودمون رو سپردیم به خودت


بعد رفتیم تو کلاس


وای چه کلاسی بود


بیشتر شبیه به غار


نیمکتاشم از اینا بود که واسه ابتداییاس


اصن توش جا نمیشدیم که


خلاصه من رفتم اعتراض


و کلاسمون عوض شد با کلاس بغلیش


حداقل نیمکتاش بهتره


وای نمیدونین


وقتی گفتن کلاسا عوض همه عینه گرگ گرسنه (از جمله خودم)(حالا دور از جونمون)


حمله ور شدیم


ینی من خودم له و لورده شدماااا


بعد رفتیم ردیف وسط نیمکت سوم


معلم اومد و کل زنگو حرف زد(من که همش خواب بودم)


زنگ دومم ریاضی داشتیم اونم درس داد


(آخه کدوم مدرسه روز اول مهر درس میدن آخه؟!)


ولی من چنان رفته بودم تو درس


اما بقیه بچه ها همه تو خواب و هپروت


معلم یه نکته انحرافی گفت تو درسش که فقط من فهمیدم(خب ناسلامتی شاگرد اولما)


خلاصه زنگ دومم تموم شد


زنگ سوم زبان داشتیم کلی برنامه ریخته بودم که معلم زبانمونو سرکار بزارم و اذیتش کنم


ولی رفت بود مکه


برنامه هام به هم ریخت


یکی دیگه جاش اومد گفت من معلم دینی سومام اومدم تنها نباشین


منم گفتم دستتون درد نکنه زحمت کشیدین


گفت هرردیف یه موضوع بده راجبش بحث کنیم


بعد از رای گیری موضوعمون شد: محدودیت دختران


وای موشالا چقدم همه دلشون پره


بابا بیخیال باشین مثه من


بعد از کلی بحث موضوع کشیده شد به پدرو مادرا که مثلا چرا انقد گیر میدنو اینا


هی داشتن ناله میکردن میگفتن پدرمادرا همش زور میگن


و مارو اجبار میکنن کارایی رو بکنیم که دوس نداریم


منم یه نطق کردم اینجوری:


<< ببینید من خودم وقتی اول راهنمایی بودم مامانمو بابام گفتن چادر سرت کن


ولی من دوس نداشتم و از اونجایی که مادر پدر من خیلی آدمای منطقی هستن


میدونستم اگه واسشون یه دلیل منطقی واسه سر نکردن چادر بیارم همه چی حل میشه


و رفتم دنبال اون دلیل منطقی ...


کلی کتاب خوندم حرف زدم با با حجابا و بی حجابا،تحقیق کردم تو اینترنت


وآخر سر خودم موجاب(درست نوشتم؟؟؟)شدم که چادر لازمه برام


و الان اگه دنیا رو هم بهم بدن چادرمو ور نمیدارم


به نظر من مشکل ما نوجوونا اینه که همش میخوایم لجبازی کنیم


 اگه یه ذره به حرفای مامان و باباهامون گوش بدیم و سطح مطالعاتمونو ببریم بالا


میفهمیم که اونا بد مارو نمیخوان >>


.


.


.


خلاصه بعد از این ماجراها


زنگ چهارم که فیزیک داشتیم اونم درس داد که من بازم تو چرت بودم


وبعد هم زنگ تعطیلی


و بازهم حمله گرگ های گرسنه


راستی یادم رفت بگم سر صف به ما گفتن زنگا هوشمند شده


حالا شما فک میکنین زنگ هوشمند چه جوریه دقیقا؟؟؟


من الان میگم


اول زنگ میزنه بعد آژیر خطر


ینی یه همچین مدرسه هوشمندی داریم ما... :))


.


.


.


اینم از روز اول مهر ما


خوب بود در کل


ولی بازم هنوز باورم نمیشه مدرسه ها شروع شده


همش فک میکنم دارم میرم کلاس تقویتی تابستونی


خب حالا که این خاطررو خوندین اگه دوس داشتین بگین تا من بازم بنویسم بعد ها


اگرم دوس نداشین بگین که ننویسم


خب فعلا خداحافظ دوستای مجازی من

خدافظ تابستون... :((

خب دیگه باید کم کم از تابستون


خدافظی کنیمو به استقبال پاییز بریم


با اینکه سخته ولی چاره ای نیست


موقع مدرسه ها من نمیتونم مثه الان تند تند آپ کنم


ولی اینم نمیگم که فقط آخر هفته ها


چون یهو دیدین من وسط هفته سرم خلوت بودو آپ کردم


پس شما خودتون سر بزنین


راستی اگه موافق باشین میخوام


اتفاقاتی که توی مدرسه برامون میفته رو براتون بنویسم


اینکارو میخوام واسه نرگس جونو بهار جون


و خیلیای دیگه که تو پستای قبلی به من گفتن که


دلمون برا مدرسه تنگ شده و قدرشو بدونینو اینا انجام بدم


که بفهمن چه بلاهایی سر ما میاد تو مدرسه


و دیگه هوس برگشتن به اون دوران به سرشون نزنه


حالا کیا موافقن؟؟؟


هرکی موافقه بگه که من این ایده رو عملی کنم


و اگه این اتفاق افتاد


من بهتون قول میدم پست بعدیمو روز دوشنبه براتون بزارم


و اتفاقای اولین روز مدرسه رو براتون بنویسم


(البته من اول دبستان نیستم که اتفاق خاصی بیفته ولی حالا...


خودتون دوشنبه بیاین بخونین دیگه...)


خب دیگه عرضی نیست


راستی


بازم بازگشایی مدارسو دانشگاه هارو


به همه دانش آموزان و دانش جویان تسلیت میگم


خدافظ همگی تا پست بعدی...

طنز روز های مدرسه...


خارج از مدرسه : کافه


تقلب : چشم هایم برای تو


روز امتحان : روز واقعه


زنگ زیست : معنی عشق


کیف مدرسه : محموله


اولین کسی که معلم از او میپرسید : قربانی


نگاه دانش آموز به معلم : میخواهم زنده بمانم


معلمان مدرسه : جنگجویان کوهستان


زنگ تفریح : حمله به دستشویی


مدیر مدرسه : پدر سالار


پنج شنبه : خانه ی دوست کجاست؟


جلسه ی معلمان : نقشه ی قتل دانش آموزان


میز آخر : بهشت پنهان


پای تخته : قتلگاه


ورود مدیر مدرسه : تشریفات نظامی


کارنامه ی تجدیدی : سالهای دور از خانه


تعطیلات مدرسه : روز های خوشبختی


نمره ی 20 : آرزوی محال


گرفتن تقلب از دست دانش آموزان: بازی دیگر تمام است


امتحان شهریور : شانس زندگی


فضول کلاس : کاراگاه ویژه


معلم در خواب دانش آموز : شبهی در تاریکی


بردن کارنامه به خانه : نبودت سر بر تن


شب امتحان: وصیت نامه


قبولی شهریور : بازگشت به خانه


تقلب کردن : بی تو هرگز


زنگ کلاس : دیدار ارواح


مدرسه : چوبه دار


زنگ ورزش : امید دانش آموز



تبریک...


کاش من یک بچه آهو می شدم


می دویدم روز و شب در دشتها


توی کوه و دشت و صحرا روز و شب


می دویدم تا که می دیدم تو را


.


.


.


ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت


امام رضا(ع) مبارک.


تسلیت...

دوستان کم کم داریم به دورانی نزدیک میشیم که:


سر صف که وایمیستیم خدا خدا کنیم


حرفای ناظم تموم شه بریم کلاس


کلی صلوات بفرستییم که امروز معلم نیاد


زنگ تفریح که تموم میشه


فوری بپریم تو حیاط که نفر اول صف بوفه باشیم


وقتی زنگ کلاس میخوره


واسه آب خوردن از آب خوری صف ببندیم


زنگ تفریح بریم کف حیاط بشینیم


و با دوستامون بحرفیم


سرکلاس هی به ساعتامون نگا کنیم


که ببینیم چقد مونده تا زنگ بخوره


با خواب آلودگی اول صبح مجبور باشیم


چشامونو باز نگه داریم


تا درس دادن معلم فیزیک تموم شه


تا 1و2 نصفه شب بیدار بمونیم


تا واسه امتحان فردا درس بخونیم


.


.


.


وخلاصه داریم به کابوس های شب امتحان


ترس از درس پرسیدن معلما


و کلی چیزای زجرآور دیگه نزدیک میشیم


فرا رسیدن این دوران رو به همه تسلیت عرض میکنم...


:((



عاقبت زرنگی...

یه مرد انگلیسی نشسته بود داشت تلویزیون تماشا میکرد


که یهو مرگ اومد سراغش....


.



.


ادامه داستان در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

ماهی قرمز...


سلام


یک داستان خنده دار گذاشتم براتون


برای خوندش برین ادامه مطلب


:)

ادامه نوشته

والا...

دیگه از کللیپس گذشته


بعضی از دخترا درحال ساختن مسکن مهر رو سرشون هستن


والا...

.

.

.

.

.

.

.

.


سوالات رایج مربوط به موبایل:


سال ۷۶ : آنتن دهی ش چطوره؟


سال ۷۹ : چقدر شارژ نگه میداره؟


سال ۸۲ : دوربینم داره؟


سال ۸۵ : دوربینش چند مگا پیکسله؟


صداش چطوره؟


سال ۸۸ : تاچه؟یا از این معمولیاس؟


سال ۹۱ : اندرویده؟



سال ۹۴ : هوشمنده؟ یا معمولیه؟


سال ۹۷ : اخلاقش چطوره؟!


سال ۱۴۰۰: درکت میکـنــه ؟! یا نه؟


سال ۱۴۰۳: به اندازۀ کافی بهت توجه میکنـه؟


یا میخوای باهاش به هم بزنی؟


والا…!

فقط بخند....

....:::  سلام دوستمـ برو ادامه مطلب  :::....


:)

ادامه نوشته

چی بگم آخه؟


هـروقتــــــــ پـســرا فـرق رنگــهـای


 

 زرشـکی


 

جـگــری


 

دونـه انـاری



لاکـــــــ نـاخــونـی


 

روبـاهـــــم فـهـــمـیدن و بـه هـمــه ی ایـن رنـگا نگــن



 قــرمــز



بعــدا پـارکـــــــ دوبـل دخـتـرا رو مسخــره کـنـن ...

.

.

.

.

.

.


سیستـــم پســـرا هم کلا خیلی جالبه!


موقع دعوا بچه ی پایین شهر میشن و


موقع دختر بازی بچه ی بالا شهر ..!


واقعا که....

.

.

.

.

.

.



بـا ایـن وضـی کـه بـعـضـی پـسـرا پـیـش مـیـرن




فـک کـنـم مـوقـع عـروسـیـشـون عـروس بـا مـاشـیـن مـیـاد،




ایـنـارو از آرایـشـگـاه ور مـیـداره مـیـرن تــالار




یک نگاتیو را فقط با مغزتان ظاهر کنید...



این عکس یک تبلیغ متعلق به شر کت سونی است.


روی نقاط رنگی روی بینی تمرکز کنید.


تا 30 بشمارید.


حالا به یک دیوار یا سقف سفید رنگ


یا هرجایی که سفید یکدست باشد نگاه کنید.


و شروع به پلک زدن کنید

.

.

.


تبریکــــــــــــ!!!


شما فقط با مغزتان یک نگاتیو را ظاهر کردید...!

آموزش آشپزی سامان گلریز


آشپزی سامان گلریز/طنز


ماهیتابه تفلون دسینی رو می گذارید


روی گاز پنج شعله فردار سینجر


که با ضمانت سام الکتریک عرضه میشه،


بعد گاز رو با کبریت توکلی روشن کنید،


کمی روغن “لادن دوست تو و من” رو بریزید توش


، دو تا تلاونگ هم بندازید داخلش،


اگر در حین کار خسته شدید


از ماساژور شاندرمن استفاده کنید


تا غذا حاضر بشه؛


یک سری هم به پیج سایت ما بزنید


و بعد از اینکه به دوستانتون هم معرفیش کردید


غذا حاضر میشه…


همتون رو می سپرم به خدای بزرگ


و بیمه ایران و سینا و دانا

بدون شرح17...

اخه مگه مجبوری اینجوری راه بری؟





وای!!!





بدون شرح




ضد حال یعنی این...

سلام دوستان برای خوندن این پست برین ادامه مطلب

ادامه نوشته

من نوشت

خدایا


دوستت دارم


به دلتنگی تمام غروب ها



به وسعت تمام دریاها



به ستواری و سخاوت تمام پدرها



به تنهایی تمام عاشقان



به تلخی تمام پایان ها



به دل انگیزی تمام طلوع ها



به اوای زیبای تمام پرندگان



به روشنی تمام دل ها



به مهربانی تمام مادرها



خدایا


دوستت دارم

سوخته دلان...

شب


سکوت


ماه


و


مه


و زانوی غم


که در بغل گرفته ایم


انگار


فقط شب


مرهم سوته دلان است


و صبح آغاز غمی دیگر


اکنون


سوته دلانیم


همیشه به انتظار شب...