زمســـــــــــــــــتان..!!

خدایـــــــا سپــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس..!!

زمســـــــــــــــــتان..!!

زمستانه
زمســـــــــــــــــتان..!! خدایـــــــا سپــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس..!!

سلاااام

بعد از مدت ها دوباره اومدیم خدمت بلاگ زمستونی عزیزم

چه خبر ؟ چه می کنید؟

من این روزها توی محل کارم درگیر سایت جدید هستم.

در حال حاضر نمایندگی ها و شرکت های متعددی هستند که تحت نظارت بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران به ارائه خدمات بیمه ای به مردم و متقاضیان می پردازند. این شرکت ها و نمایندگی های آن ها (به عنوان فعالان صنعت بیمه)، مهم ترین کسانی هستند که نیاز به طراحی وب سایت بیمه برای ارائه خدمات و معرفی خود به مخاطبان دارند.

بالابان مرجع تخصصی طراحی سایت برای بیمه است.

به خاطر همین هم ما بعد از ارائه خدمات بیمه آنلاین، رفتیم روی فاز جدید که طراحی سایت برای نمایندگی های بیمه است. 

و توی این سایت جدید روی طراحی سایت بیمه کار می کنیم. 

استارت زدن یک کار جدید هم جذابیت های خودش رو داره.

کلا دقت کردید هر چند وقت یکبار باید زندگی رو با یک کار جدید، یک تفریح جدید، یک فعالیت جدید و بلاخره یک فعل و انفعال جدید آپدیت کرد تا حالمون هم آپدیت بشه؟

موافقید با این حرفم؟

مثلا من خودم سر ذوق میام با شروع یک فعالیت جدید یا ایجاد یک تغییر.

اون وقت دوباره حالم روی فرم میاد و از اون روزمرگی خارج میشم.

این روزها وقتی درگیر کار جدید میشم و روند پیشرفتش رو میبینم، حس زندگی توی وجودم جاری میشه. 

من این حس رو دوست دارم.

خب شما از خودتون بگید؟

این روزها حال دلتون چطوره؟

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ | 12:7 | نویسنده : زمستانه |

من در اینستاگرام

سلام به همگی

خوبین خوشین سلامتین؟

وای خدا باورم نمیشه کلی کامنت داشتم ازتون که " من رو یادته؟" 

چقدر دلم تنگ شده بود برای این حجم از ابراز احساسات 

پرسیده بودین اگر جایی مینویسم ، اونجا رو معرفی کنم

راستش من خیلی محدود مینویسم دیگه الان

مشغله کار و زندگی و بچه و ... وقت نمیذاره واسه آدم که

ولی همونقدر که می نویسم

توی اینستا هستم

میتونید با ایدی زیر پیدام کنین:

instagram.com/missylikesnow

در کنار صفحه شخصیم چندتا صفحه کاری هم دارم که یا خودم مدیریت می کنم یا یک تیم هستیم.

و دو سه تا سایت رو هم همینطور

 

دیگههه اینکه، شما بگید چه خبر؟

 

 



تاريخ : چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰ | 14:20 | نویسنده : زمستانه |

مگه هنوزم می نویسین؟

سلاااااام 

رفقای قدیم

چطورین خوبین خوشین سلامتین؟

چه خبرها؟

من مشغول کار و بار و زندگی

این لینک سایت فروش بیمه مون هست، من اینجا مدیر سایتم

یک دختر کوچولو هم دارم که دیگه کلا زندگی رو تغییر داده

 

راستی

اومدم میبینم چندتا کامنت تایید نشده دارم

مگه هنوز شما وبلاگ می نویسین؟

 

من فکز می کردم که دیگه منسوخ شده، بقیه نمی نویسن. منم ول کردم

البته تو اینستا می نویسم ولی اونجا به صمیمیت و حال خوب کنی بلاگ نیست

 

بلاگفا هم دیزاین رو تغییر داده، ای یادش بخیر

چه دلگرم شدم دیدم بعضی هاتون هنوز دارین ادامه میدین

 

منم برگردم بنویسم؟

 

 


موضوعات مرتبط: زمستانه نوشت ..!!

تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۹ | 13:10 | نویسنده : زمستانه |

روزمرگی

به نام خالق یکتا

کلی متن نوشته بودم ولی همه اش پرید

 

شاید قسمت نبوده بگم.

ولی خلاصه ی همه ی حرفام این بود.

کودک درونمون رو یتیم نذاریم...

حواسمون بهش باشه

حتی اگه پر شدیم از روزمرگی

بازم با اتفاقای کوچیک خوشحال بشیم و ذوق کنیم و کودک باشیم.

 

 



تاريخ : چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ | 0:8 | نویسنده : زمستانه |

روزهای دور...

به نام خداوند جان و خرد...

 

چشم به هم میزنی روزگارت می چرخد و می چرخد و چهره ی جدیدی به خود می گیرد.

وبلاگ عزیزم نه آنکه فکر کنی فراموشت کرده ام و به پستوهای ذهنم سپرده شده ای... نه!!

دنیای اطرافمان رنگ دیگری گرفته است که در آن وبلاگ نویسی ابهتش را از دست داده است، دنیای ارتباطات مجازی مان به طرز شگرفی تغییر کرده است و مشتری متن های بلند شب های بلند زمستانی کم شده است.

آدم ها به دنبال کوتاه ترین واژه ها می گرددند که عمیق ترین احساسات را نشان بدهد، لیکن داستان های شب ما را کسی دنبال نمی کند.

وبلاگ عزیزم؛ 

من هنوز به تو می اندیشم و به روزهایی که غم و شادی مان را باهم تقسیم می کردیم و التهابات دنیا را درون متن هایت پنهان می کردی...

من هنوز به تو و روزها و شب های زیبای مشاعره هایم می اندیشم، که ثبت می شدند واژه ها در پی هم...

من هنوز با آن روزها خوشم...

 

پی نوشت: سلام دوستانی که نمیدونم الانم هستید یا نه! ولی دلم برای وبلاگ نویسی تنگ شده، شاید گاه گاهی سری به دنیای مجازی روزهای خوشم بزنم و متن بنویسم و متن بنویسم و متن...

 



تاريخ : یکشنبه نهم آبان ۱۳۹۵ | 11:6 | نویسنده : زمستانه |

موسسه خیریه سفره سخاوت

به نام خالق بی همتا.

 سلام دوستان

قبل از اینکه سرور بلاگفا بهم بریزه. من یک پست در مورد معرفی موسسه خیریه سفره سخاوت گذاشتم.

مؤسسه خیریه سفره سخاوت، در اسفندماه سال 1383 باهدف تأسیس و راه‌اندازی "مراکز شبانه‌روزی نگهداری ایتام و کودکان بی‌سرپرست" با اخذ مجوز رسمی از سازمان بهزیستی شروع به فعالیت نموده و الان هم در قالب دو مرکز دخترانه و پسرانه فعالیت می کند.

 

 

من این موسسه رو به طور کامل میشناسم و به دوستانی که من و وبلاگم رو خوب میشناسند پیشنهاد می کنم حتما به سایت خیریه سری بزنند.

و البته اگر دوست داشتید می تونید در این خیریه عضو بشید و در هر زمینه ای اگر تونستید کمکی بکنید اعلام کنید.

حتی اگر شما شخصی هستید که در زمینه ی تبلیغات فعالیت می کنید می تونید در جهت آشنایی دیگران با این موسسه همکاری کنید.

سایت خیریه سفره سخاوت

پی نوشت 1 : این هفته که الان در اون هستیم ، هفته ی اکرام هست و من به همین مناسبت مجددا به معرفی این خیریه برای شما دوستانی که در پست قبلی من موفق نشدید با این سایت آشنا بشید گذاشتم.

پی نوشت 2 : شب های قدر هست و روزهای التماس دعا. ما رو فراموش نکنید ...



تاريخ : سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ | 11:23 | نویسنده : زمستانه |

چقدر زود همه چیز عوض می شود...

به نام خدای یکتا و بی همتا

 

سلام دوستان

البته دیگه معلوم نیست کسی اینجا رو بخونه.

این روزهااینقدر شبکه های اجتماعی روی گوشی ها رونق پیدا کرده که ملت هر کاری داشته باشن با اون ها انجام میدن.. حتی برای خوندن یک مطلب جدید هم.

ولی با همه ی این اوصاف من بازم اینجا رو دوست دارم. فقط منتظر بودم زودتر بلاگفا کاراشو سر و سامون بده تا منم بتونم دوباره پست بذارم.

واقعا چرا اینقدر همه چیز زود تغییر می کنه؟ تا دیروز ما بودیم و دنیای بلاگستان ، امروز خالیه خالیه.. حداقل کاش اینقدر سکوت نمی شد.

 

پی نوشت 1 : ماه رمضانتون مبارک ... التماس دعای زیاد تو این شب هاااا.

پی نوشت 2 : دلم بسی تنگ است.. برای روزهای پر شور وبلاگم..

پی نوشت 3 : ممنونم از دوستانی که برای تبلیغ خیریه همکاری می کنند. اجرتون با ایزد منان 

 



تاريخ : چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ | 10:9 | نویسنده : زمستانه |

موسسه خیریه سفره سخاوت

به نام خداونده بخشنده و مهربان

 

سلام دوستان.

این روزها که در ماه رجب هستیم، روزهای زیبایی هستند که هر لحظه می بایست دست بر دعا برداریم.

حیفه که قشنگی این ماه رو از دست بدهیم.

یا حتی اگر می تونیم در کارهای خوب خوب سهیم باشیم و بهره مون رو از این ماه بیشتر کنیم.

توی این پست می خواهم شما رو با یک موسسه خیریه آشنا کنم.

خیریه ای که که در واقع خانه ای است برای بچه ها.

بچه هایی مثل همه ی بچه های دنیا پر از شور و نشاط و عاطفه و سرشار از استعداد ولی متاسفانه از داشتن خانواده محروم هستند.

اطلاعات بیشتر در مورد این خیریه رو می تونید در سایت خیریه مطالعه کنید. ( برای ورود به سایت روی عکس کلیک کنید).

البته در این سایت که در واقع بیشتر یک سایت فرهنگی است می تونید حتی اگر خودتون با کودکان سر و کار دارین برای تربیت اونها از روش ها و پژوهش هایی که محققان برای ارایه تربیت دینی در این موسسه داشتن، بهره ببرین.

امیدوارم این آشناییت راهی باشه برای شماهایی که دوست دارید توی کارهای خیر سهیم باشید ولی دنبال یک مکان مطمئن می گردین.

پی نوشت1 : من خودم  این خیریه رو خیلی خوب میشناسم.

 پی نوشت 2: در آتی یک لوگو برای تبلیغ در وبلاگ اینجا قرار می دهم تا شماهم اگر دوست داشتید در این تبلیغات سهیم باشید.

درپناه خالق بی همتا.

اجرکم عندالله



تاريخ : دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 11:44 | نویسنده : زمستانه |

خدایا...

بسم رب النور

به نام خالقی که بخشنده است..

 

صبح که می شود با عجله بلند می شوم..

با عجله صبحانه می خورم..

با عجله حاضر می شوم..

با عجله دانشگاه می روم..

با عجله کار می کنم..

با عجله بر می گردم...

با عجله می خورم..

با عجله می خوابم...

و با عجله نماز می خوانم..

و با عجله عبادت می کنم..

و آخر با عجله خواهم مرد..

 

قصه ی عجیبی است.. داستان دویدن ما..

وقتی فکر می کنم، می بینم چقدر ناراحت کننده است که عجله می کنیم برای تمام شدن روزهایمان..

اندکی تامل، شاید قدم بعدی آخرش باشد..

نمی دونم..

نه فقط واسه خودم، بلکه واسه همه ی آدم ها غصه می خورم..

همه ی "با عجله ها" یه طرف نماز و عبادتش یه طرف.

همین آخریاست که روح میده به بقیه کارامون.. ولی همینا رو واسش از همه کم تر وقت میذاریم.

 

حیفه.. واقعا حیفه..

از همه بیشتر"درست " بندگی خدا رو نکردن حیفه..

 



تاريخ : چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 20:55 | نویسنده : زمستانه |

قلبم..

به نام خالق مهربانی ها..

 

صبحی دل انگیز، خورشید در قلبم تابید..

نگاهم را جلا بخشید..

روشنایی در دلم لانه کرد..

زندگی رنگی دوباره گرفت

گل لبخند زد

و آسمان بارید..

و در دلم مهرت جوانه زد

خدا خواست

و من عاشق شدم..

 

پی نوشت : یک روز پرنده ای بر بام زندگی ام نشست و در دلم نیز..

               با اجازه بزرگ ترا چندیس به جمع متاهلین پیوسته ایم.

               ان شاء الله به زودی با بهترین گزینه ممکن برای همه ی آرزومندها...



تاريخ : چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ | 21:25 | نویسنده : زمستانه |

آقاجان تسلیت...

به نام خالق بی همتا...

 

دست های خالی ام را بالا گرفته ام...

خدایا به حرمت بارگاه مقدسش..

قلبمان را نورانی نما..

دیدن آقا را مسیر فرما...

هدایتمان کن..

نفسمان را رام گردان..

و به ما قدرت برخواستن، حرکت کردن و محبت ورزیدن را

همه و همه را

در راه خودت عنایت فرما ..

گ



تاريخ : سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ | 15:7 | نویسنده : زمستانه |

نزدیک است..

به نام پرودگار عشق..

 

امر به معروف یعنی کاروانی که می رود تا جان بسپارد در صحرای کربلا تا ما امروز درست زندگی کنیم تا راهی آتش نشویم..

یعنی عطش، گرما و فراتی در آن طرف روان..

تا من و تو بیاموزیم، خوب باشیم تا بهشتی شویم..

 گواراترین آب ها، خنکای بادها و نهرهایی زیرپا روان..

 

خدایا خودت شاهد هستی این آدم های پست چطور " امر به معروفت" را، همان که ازش می ترسند.. همان که زمان همیشه از آن می ترسید.. همان که عاشورا را برپا داشت.. این روزها دارند خدشه دارش می کنند..

خدایا کمک کن گول این سیاه نمایی ها را نخوریم.. خدایا کمک کن هوشیار باشیم..!

خدایا کمک کن گمراه نشویم...

خدایا بصیرت عطا فرما..

خدایا ایمانمان را قوی گردان..

یا صاحب الزمان ادرکنی.. عجل علی ظهورک.. که این روزها علم می خواهیم تا بدانیم کدام راه بر حق است..!

 بسیار است سیاه نمایی هایی که نمی فهیم، نمی دانیم و نمی شناسیم..

ظهور کن که بصیرت بس سخت است..

 

* تسلیت میگم دوستان و التماس دعای بسیار..



تاريخ : شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ | 18:23 | نویسنده : زمستانه |

تنهایی

به نام او.

احساس میکنم دارم همه دوستامو از دست میدم.

حس بدیه!

همین 

:-(



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۳ | 1:6 | نویسنده : زمستانه |

دلت شاد باد...

به نام خالق بی همتا...

 



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد ۱۳۹۳ | 23:41 | نویسنده : زمستانه |

تولدت زیباست..

به نام پرودگاری که تو را آفرید..

 سلام...

نمیدونم چی باید بگم.. فکر کنم یه چندباری تو این خط نوشتم ولی هیچ کدوم از جمله ها خوب در نیومدن واسه همینم پاکشون کردم..

دلم میخواد یه چیزی بگم که بشه باهاش دوستیمونو رنگ کرد..! یه چیزی که واقعا گفتنش ارزش داشته باشه! اما نمیدونم چرا اینقدر این کلمات ضعیفن.. 

دوست عزیزم.. فهیمه جون.. تولدت مباررررررکــــــــــــــــــــــــــــ خیلی زیاد

امیدوارم امسال خیلی خوشحال و خوشبخت باشی.. لحظه لحظه ات خدایی و با آرامش باشه..

خیلی خوشحالم از اینکه تو دوست منی.. از اینکه تو خیلی از سخت ترین لحظه ها هستی حتی اگه من چیزی نگفته باشم..! و از خیلی چیزای دیگه..

بازم تبریک می گم تولدت رو..

برات آرزوهای قشنگ می کنم.. توام برای رسیدن به آرزوهای خودت تلاشت رو بکن..

دوستت دارم دوست عزیزم..

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۳ | 20:11 | نویسنده : زمستانه |

حرف های عجیب ...

به نام او.


بارها میام تو این صفحه میرم، خیلی وقتا خیلی حرفا رو میذارم که بیام اینجا بگم! اما بعد با خودم میگم نه بذار نگفته بمونه!

اینجوری میشه که یه دنیا حرف تلنبار میشه رو دل آدم!

جالبه که اکثر آدم ها اینجوری ان..!

اونقدر حرفها رو توی خودشون نگه می دارن که بعد یه روزی یه جایی منفجر میشن! البته اونایی که صبرشون زیاده خب کلا تحملشون بالایه، اینجوری نمیشن..

من اکثرا حرفای دلم رو رک میگم.. از هرکسی ناراحت شم میگم، از هرجی هم خوشحال شم میگم، از هرجی خوشم بیاد میگم، از هرچی دلگیر شم میگم!

بعضی وقتا خوبه، بعضی وقتا نه!

میگن هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!

ولی من بیشتر اوقات به وضعیت دلم توجه می کنم! اگه حس کنم یه چیزی داره اذیتم میکنه سعی می کنم بیانش کنم!حداقل با گفتنش طرف مقابلم رو از حس آنی که بهش دارم خبر دار می کنم! اینجوری از رفتار من سوء برداشت نمیشه!

نمیدونم والا!

داستانای جالبی هم از اینجور رفتارم واسم پیش میاد!

یه روز یک پهلو درد شدیدی شدم که رفتم اورژانس بیمارستان، چون احتمال آپاندیس بود باید آزمایش و سونوگرافی می دادم، من که از درد خیلی حال بدی داشتم و به خودم می پیجیدم، پهلوم رو گرفته بودم و خم وایمیستادم چون نمی تونستم راست وایستم.

واسه سونوگرافی که رفتیم طبقه پایین، خانم پرستاره که منشی اون قسمت بود ازم اسم و فامیلم و اینا رو پرسید، منم همونطور که خم بودم فقط سرم رو آوردم بالا گفتم شما چه صدای قشنگی دارین! خانومه گفت من؟ گفتم آره.. زد زیر خنده!


از این دست اتفاقا زیاد واسم پیش میاد!

البته اکثر اوقاتی که ناراحتم سعی می کنم دنبال یه فرصت مناسب برای بیان اون موضوع باشم! اما معمولا همون روز میگم مگر اینکه عصبانی باشم؛ اون موقع هم حتما میگم الان عصبانی ام باشه یه وقت دیگه صحبت کنیم! اماخدا نکنه طرف به پر و پام بپیچه دیگه عجیب بهم میریزم و بووووووووووووومب..!

نمیدونم دقیقا وقتی از یه چیزی ناراحت میشی عکس العمل درست چیه! ولی اینو خوب میدونم که اکثر آدم هایی که ناراحتی هایی رو که از آدمهای اطرافشون به دلشون میاد بیان نمی کنن و تو دلشون نگه میدارن یه جایی بدجور بروز می کنه و اون موقع همه چی رو گاهی حتی خراب می کنه!


-* مراقب دلتون و مغزتون باشین.. نذارین اونقدر چیزهایی تو دلتون سنگینی کنه که بعدا یهو طوفان به پاشه!

-* امروز این حرفا رو باید می زدم! چون اگه تو دلم میموند داغون می شدم!

در پناه خالق خوبی ها..



تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۳ | 10:51 | نویسنده : زمستانه |

حال و هوای کودکی یادت بخیر..

به نام آن که نامش آرامش دل هاست ..


روزگار کهنه ام یادش بخیر                      آنهمه شور و شرر یادش بخیر

طفل بودم بر لبم فریادها                       آن سکوت ذهن ها یادش بخیر
چرخ می چرخید آرام و صبور                   آن معلق ها شدن یادش بخیر
از تمام شهر و ناهنجارها                        لی لِی عصرانه ام یادش بخیر
می تراویدم ز باران و ز برف                           آسمان آبی ام یادش بخیر
از تمنای یخی اندر بهشت                       آن دعاهای سحر یادش بخیر
اندکی بودم ولی بی منتها                       بیدل از جرم و ریا یادش بخیر
من نمیدانم چه شد حالا کجاست؟             خنده مستانه ام یادش بخیر
هر چه عمرم رفت گویی دل برفت            پاکی و صدق و صفا یادش بخیر

روزگارم رفت قد افراشتم                            آن نهال کودکی یادش بخیر

                                                                سحر کرد


سلام دوستان گل..

من دارم یک آرشیو از برنامه ها، فیلم ها، سریال ها، پویانمایی ها، مسابقات و .... متناسب با سن کودکان و نوجوانان جمع آوری می کنم.

ازتون میخوام اگر هر کدومتون از دوران کودکیتون برنامه ای رو یادتون میاد بهم معرفی کنین یا اگر لینک و آدرس اون رو در سایتی دارین یا کلا سایتی رو میشناسین که برنامه های کودک و مسابقات رو داره بهم معرفی کنین.

اگه هرکس از دوستانش هم بتونه بپرسه که چه بهتر.

ممنون میشم اگه کمکم کنین.


در پناه خالق خوبی ها.. 

یا علی علیه السلام..



تاريخ : شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ | 17:13 | نویسنده : زمستانه |

مشاعره

به نام آنکه محبت را به ما بخشید..

 

 

 

سلام دوستان گل گلابم..

امیدوارم حال همه تون خوب و خوش و عالی باشه...

همونطور هم که از عنوان پست پیداست.. بلاخره به روز موعود رسیدیم.. 

البته من تصمیم داشتم این پست رو دیشب بگذارم اما متاسفانه به علت خستگی زیاد, اصلا موفق نشدم..

ولی از امروز ان شاء الله با یک مشاعره که امیدوارم خیلی خوب هم برگزار بشه در خدمت شما هستم..

خب مثل همیشه اول برین سراغ خوندن قوانین مشاعره.. همه حتما اول این مرحله رو رد کرده باشن.. حتی دوستانی که تا به حال چندبار این قوانین رو خوندن..

ان شاء الله در کنار هم به خوشی مشاعره رو برگزار کنیم..بگو بسم الله الرحمن الرحیم..

با شعر تصویر زیر شروع می کنیم:

 

 

ته نوشت:دوستان حتما نظم مشاعره رو رعایت کنن.. حرفای خودمونی رو میتونین در پست پایینی که تحت عنوان شب نشینی مشاعره هست بزنین..

کمال سپاس رو از همکاری شما دارم..

یا علی علیه السلام..


موضوعات مرتبط: زمستانه نوشت ..!!
برچسب‌ها: مشاعره

تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 16:0 | نویسنده : زمستانه |

شب نشینی مشاعره..

دوباره عرض سلام به دوستای گلم..

 

 

طبق روال سال گذشته این پست به عنوان محلی برای صحبت ها ، ایده ها و گفت و گوهای خودمونی دوستانی که در مشاعره شرکت می کنن گذاشته شده تا هم امکان دورهم بودن فراهم شه هم نظم مشاعره بهم نخوره..

 

 

بازم ممنونم از همکاری فوق العادتون..

در پناه خالق خوبی ها..


برچسب‌ها: مشاعره

تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 15:45 | نویسنده : زمستانه |

من و روزهای آخر قبل کنکور

به نام خالق علم و دین ..

بار الها به ما آن ده که آن به...

سلام بر همگی.

همه ی دوستان عزیز و خیلی خوووووبم..که این چند وقته خیلی هوامو داشتین..

ممنونم از همه تون و امیدوارم توی تک تک لحظه های زندگیتون موفق باشین و احساس خوشبختی کنین..


منم دیگه این روزهای آخری رو غنیمت میدونم.. هرچند دیگه این روزها روز درس خوندن و اینا نیست.. و من یکم سرم خلوت تره.. 

واسه همینم گفتم بیام یه پست بذارم و از خجالت همتون دربیام..

ممنون که  برام دعا می کنین و بهم دلگرمی میدین..



دلم یکی از این کتابخونه ها میخواد.. که بشینم کنارش و هی شعر بخونم:دی

-* بازم التماس دعای خیلی زیاد..

درپناه یکتا..



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 20:7 | نویسنده : زمستانه |

دوباره کنکور...

به نام خاالق خوبی ها..


سلام دوستان


ببخشید که خبر میدین و بهتون سر نمیزنم.. یا آپ نمی کنم و کامنتاتونم بی جواب میمونه.. شرمندتونم

ان شاء الله بعد کنکور جبران می کنم و میام به همتون سر می زنم و به درخواست خودتون مشاعره میذارم..

دیگه دو هفته بیشتر نمونده.. این دو هفته ی باقی مونده رو نمیخوام عذاب وجدان بگیرم بعدا براش:)


خیلی دعام کنین..

روز شنبه بعد کنکور اگه اشتباه نکنم میشه 19 بهمن.. از حالا همه تون رو به مشاعره دعوت می کنم که شماها هم هرکسی رو خواستین دعوت کنین..



فقط خیلی خیلی خیلی دعام کنین


در پناه خالق خوبی ها...




تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ | 14:6 | نویسنده : زمستانه |

من و زمستان...

به نام خالق زمستان..


این روزها..

همه در تکاپو اند..

رگ هایم به جوشش افتاده اند..

چشم هایم به گریه افتاده اند..

ابروانم به اخم نشسته اند..

لب هایم بهم فشرده می شوند..

و قلبم خودش را به در و دیوار می کوبد..!

هیج کس نمی داند..

اما مغزم می داند..

چراکه حافظه ام اجبارش می کند به یاد آورد..

و خاطرات، خودشان را به حافظه ام تفهیم می کنند..

و تاریخ اصرار به وجودش می کند..

و من ناخوداگاه  می نویسم "برف بازی"....

و ذهنم خوشحال و شادمان می پرد به آن روز...

 به آن روز برفی..

به آن صبح زود دل انگیز..


................................................


من این "زمستان" را دوست دارم... 

و این رنگ سپید را..

که مرا یاد پاکی انسان می اندازد..

و پاکی باورها..

و پاکی دل ها..

و پاکی ایمان..

و زیبایی عشق..

و عظمت خالق..

و یک رنگی احساس..

من این فضا را دوست دارم..


............................................


من اونجام، توی اون خونه که اون آخره آخره.. تو اون کلبه ته ته وبلاگ .. همون که کنارش آدم برفی داره..همون که بالای سر آدم برفیش یه برف کوچولو شببیه ستاره داره میاد پایین.. من اونجام..

کنار شومینه..روی یک صندلی، از اونایی که مادربزرگا میشینن روش و یک شنل میندازن رو پاشون و لق لق می کنه و بالا پایین میشه.. یک شنلم انداختم رو پام.. یک کتابم گرفتم دستم.. ولی چشام بسته است..

صدای آتیش و صدای خورد شدن و سوختن چوب ها تو گوشم ترق و تروق می کنه..

دو قطره اشک از کنار جفت چشام داره سر می خوره..! و دو قطره اشک دیگه .. و دوقطره دیگه...

انگار قطره ها باهم مسابقه گذاشتن که " کی زودتر میرسه پایین؟؟؟"

توی مغزم چند نفر دارن باهم دعوا می کنن.. منم فقط گوش میدم..! نه از هم جداشون می کنم نه حکم می کنم ساکت باشن..نه دوست دارم کسی چیزی بگه که پراکنده شن..

یک لحظه همه ساکت میشن.. دیگه از چشام اشک نمیاد.. کتاب از دستم سر میخوره روی پام.. 

و ذهنم خوابش میبره..منم خوابم میبره..! و میرم تو یک احساس لذت بخش..

خواب...!

و این نعمتیه که. نمیدونم چه جوری به خاطرش باید خدا رو شکر کنم..! که اگه نبود.. نمی دونم به چی می خواستم از بچگی وقتی ناراحت بودم پناه ببرم..


......................................


زمستانه نوشت 1 : دلم نمی اومد اون لباس سیاه رو از تن وبم در بیارم.. دلم براش تنگ میشه.. خیلی باهاش حس خوبی داشتم.. بعد از سالها این روزها خودمم از دیدن وبم ذوق می کردم..آروم می شدم..!

اما دیگه باید دوباره سفید پوشش می کردم..

زمستانه نوشت 2 : شرمنده فهیمه جان..! غمباره می نویسد انگشتانم...





تاريخ : دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ | 0:43 | نویسنده : زمستانه |

دلم تنگ حرف زدن با توست..

به نام خالقم..


چشم هایم خیس اشک می شود.

چقدر دلم تنگ است برای نشستن رو به روی تو...

و حرف زدن با تو..

برای سکوت کنار برادر تو چند قدم آن طرف تر ..

و دوباره با بغض برگشتن به سوی تو..

چقدر دلم تنگ است ..

برای هوایی که عطر تو در آن پیچیده است..

برای درد و دل کردن با تو...

برای گفتن از تو و شنیدن از تووو..


چقدرر زود این روزها می گذرد..  و چقدر سخت که دل تنگی هایم آرام نمی گیرند..!

-* این روزا فقط دلم بهونه ی یه چیزو میگیره..! 



موضوعات مرتبط: چند کلمه...!! ، مهربانان ..!!
برچسب‌ها: کربلا , دل تنگی , عباس علیه السلام

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ | 15:25 | نویسنده : زمستانه |

محرم ..

به نام خدایی که هرگز او را درست نشناختم..


هر سال محرم..وبلاگ رو سیاه پوش می کردم.. اما امسال با این سر در نوشت بهتر از هرچیزی ارتباط برقرار کردم..!

هرچند مشکی کامل نبودنش هنوز روی دلمه ..


التماس دعای زیاد..

هرکی دلش لرزید منم دعا کنه..



تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ | 14:52 | نویسنده : زمستانه |

این هوا بی تو..


به نام مهربان..



باران هست

سرد هست

نم هست

پاییز هست

زندگی هست..

و فقط این تو هستی که نیستی.

این روزها بی تو هم پاییز هست..

ولی صفایی ندارد..


کسی در گوشم

از اعماق قلبم

آرام می گوید..

بعد او..

زیر باران با چتر باید رفت..!



تاريخ : چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ | 23:17 | نویسنده : زمستانه |

در کنار تو دل عاقل و دیوانه بگرید..

به نام آن که همیشه به یادم هست و به یادش نیستم..



موضوعات مرتبط: مهربانان ..!!
برچسب‌ها: امام محمد باقر علیه السلام , شهادت , تسلیت , غم

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ | 13:8 | نویسنده : زمستانه |

سکوت

به نام یکتا..


نه من حرف می زنم.. نه کسی اینجا حرف می زنه..!

ولی من هیج وقت به این موضوع فکر نمی کنم.. من اینجا رو واسه کسی نگه نداشتم!


- * پایان نامه ام تموم شد! نمره شم گرفتیم.. ولی حسم به اون نمره خیلی بده!.. چون یه جورایی  با منت بود به نظرم..

خب بگذریم..!


-* فهیمه جان انگار ارشد قبول شدی.. مبارکــــــ باشه..

-* خیلی دعام کنین..




تاريخ : چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ | 10:44 | نویسنده : زمستانه |

سر به آستان تو می سایم و آرامش دارم...

به نام تنها خالق ..

 


موضوعات مرتبط: مهربانان ..!!

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ | 9:51 | نویسنده : زمستانه |

سکوت..

به نام خالق..


اگر کسی میهمان سکوتم نکرده بود..

دیروز را امروز بر روی سرت هوار می کردم!



-* سخت کردی زندگی رو..!


موضوعات مرتبط: زمستانه نوشت ..!!

تاريخ : جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ | 17:9 | نویسنده : زمستانه |

تولد زیبایت..

به نام مهربان خالق خووبی ها..


لبخند که می زنی

آسمان می خندد

زمین می خندد

پرنده ها می خندند

و کسی از نگاه شاد تو

لبخند می زند..


تولدت مبارکــــــــــــــــــ عزیزم ...

-* مریم جان عزیز دلم.. تولدت مبارک.. امیدوارم همیشه لبخند روی لب هات باشه و زندگی ات هم همیشه بهت لبخند بزنه..

نمیدونم روزگار این روزهاتون چطوره؟ گاهی با خودم فکر می کنم چقدر "من" توی زندگی و خاطرات تو حضور دارم؟

نمیدونم واقعا.. نمیدونم..

ولی امیدوارم همیشه خوشبخت و خوش باشی.. و یه عاقبت خوب و زیبا در انتظار تو و لحظه هات و همه زندگیت باشه..

موفق باشی و خوشبخت..

بازهم تولدت مبارک..




موضوعات مرتبط: زمستانه نوشت ..!!

تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ | 19:25 | نویسنده : زمستانه |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.