فراموش نخواهم کرد برای تو دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت..چه ساده به اعتبار دستانت غرق شدم..


خدایا :

حواست هست؟؟؟

هق هق گریه ام از گلوییست که تو از رگش به آن نزدیک تری!!!!!

*******

نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه میگیرم....

یک صحرا گذشته است....

*******

صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟؟؟

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...!

*******

به سرنوشت بگویید اسباب بازی هایت بی جان نیستند...

آدمند....

می شکنند...

آرام تر...!

!!!!!!

تكیه كردن به تو را دوست دارم اما از دوباره افتادن می ترسم... نگاهت را دوست دارم اما از سرد شدن های نگاهت می ترسم... دستانت را دوست دارم اما از دوباره خالی ماندن دستانم می ترسم...... آغوشت را دوست دارم! اما از دوباره بی پناه شدن میترسم... با تو تا ابد بودن را دوست دارم اما از دوباره رفتن هایت می ترسم... قصه كوتاه می كنم: تو را دوست دارم اما از این اما ها می ترسم

نخواب کوروش

هرگز نخواب کوروش

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد

بابا ستاره اي در هفت آسمان ندارد

 

کارون ز چشمه خشکيد، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد

 

ديو سياه دربند، آسان رهيد و بگريخت
رستم در اين هياهو، گرز گران ندارد

 

روز وداع خورشيد، زاينده رود خشکيد
زيرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

 

بر نام پارس دريا، نامي دگر نهادند
گويي که آرش ما، تير و کمان ندارد

 

درياي مازني ها، بر کام ديگران شد
نادر، ز خاک برخيز، ميهن جوان ندارد

 

دارا کجاي کاري، دزدان سرزمينت
بر بيستون نويسند،اینجا خدا ندارد

 

آييم به دادخواهي، فريادمان بلند است
اما چه سود، اينجا نوشيروان ندارد

 

سرخ و سپيد و سبز است اين بيرق کياني
اما صد آه و افسوس، شير ژيان ندارد

 

کو آن حکيم توسي، شهنامه اي سرايد
شايد که شاعر ما ديگر بيان ندارد

 

هرگز نخواب کوروش، اي مهر آريايي
بي نام تو، وطن نيز نام و نشان ندارد

لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شه.من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشتم

                 

دوست دارم....

چه خوش خیال است!!!

              فاصله را می گویم!!
                     به خیالش تو را از من دور کرده....
                                          نمی داند تو جایت امن است؛
اینجا...
میان دلم.

پشیمونم از اشتباهم!!!!!

نمیدونم چی باید بگم نمیدونم چیکار باید بکنم تا بهت ثابت بشه کارم از قصد نبوده...دیگه چی میخوستی بهم بگی؟!!!چیکار میخواستی بکنی که نکردی؟فک میکنی کم خردم کردی با اون نگاهات با اون طرز حرف زدنت....

یعنی کارم انقدر بد بود که داری این همه مجازاتم میکنی!باورم نمیشه تا این حد این موضوع برات مهم باشه که بخاطرش این حرفارو بهم میزنی و همجین برخوردی میکنی....!

میدونم ناراحتت کردمو از دستم عصبانی ولی خوب چیکار باید بکنم که ببخشیم؟؟؟؟؟عذر خواهیمو که قبول نکردی پس چیکار کنم؟ بگم غلط کردم

                                               


...الان باید بهت بگم باشه عزیزم اتفاقی نیفتاده؟؟؟؟؟ نه واسم خیلی سنگین تر بود با چه رویی به من میگی تو اگه منو دوست داشتی.....اگه دوست داشتنو تو این چیزا می بینی برات متآسفم...توام خیلی خوب حواست بود پس دروغ نگو...کاش یاد می گرفتیم هیچ وقت هیچ کاره اشتباهی نکنیم که بعدش مجبور به عذر خواهی بشبم...هر رفتاری که باهات کردم حقت بود...حتی بیشترم لازم بود..

اشک

                    

می دونی گاهی وقتا اشک قشنگ تر از لبخنده

                                                     چون همیشه واسه همه لبخند میزنی

       ولی فقط برای کسی اشک می ریزی که

                                                     نمی خوای از دستش بدی!!!

                        

به زیر سقفه این خونه.....

یه حرفایی همیشه هست که ازعمق نگاه پیداست....

از اون حرفای تلخی که مث شعر فروغ زیباست...

از اون حرفا که یه عمره به گوشه ما شده ممنوع...

از اون حرفای بی پرده شبیه شعری از شاملو...

از اون حرفا که می ترسیم..از اون حرفا که باید زد...

ازاون درد دلای خوب از... اون حرفای خیلی بد...

نگفتیو نمی گم ها...حقیقت های پنهونی...

از اون حرفا که می دونم از اون حرفا که می دونی....

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم..

 منم مثل تو می دونم...تو این خونه نمی مونم....

یه حرفایی همیشه هست که از درد توی سینه ست...

مث رپ خونیه شاهین پر از عشقو پر از کینه ست...

پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه...

دلش طاقت نمیاره همه حرفامونو می گه...

همیشه آخر حرفا پر از نا گفته ست...

همیشه حاله ما اینه همیشه دنیا آشفتس.....

 

دکتر شریعتی...

دوست داشتن از عشق برتر است.عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد،دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد!

 

دل من هرزه نبود...

 

دل من تنها بود

دل من هرزه نبود

 دل من عادت داشت

که بماند يک جا

به کجا؟

معلوم است

به در خانه ي تو

دل من عادت داشت

که بماند آن جا

 پشت يک پرده تور

 که تو هر روز آن را

 به کناري بزني

 دل من ساکن ديوار و دري

 که تو هر روز از آن مي گذري

 دل من ساکن دستان تو بود

 دل من گوشه يک باغچه بود

 که تو هر روز به آن مي نگري

 دل من را ديدي؟

 ساکن کفش تو بود...

 يادت هست؟

....

سلام
دارم خفه میشم ...از بغض,بغضی که از دیشب تو گلومه!چرا انقدر امروز از دستم ناراحتی.... چرا همش بهم تیکه میندازی,مگه من چیکار کردم!؟؟!!تنها گناهم این بود که میخواستم بغلم کنی..... میخواستم بغلم کنی تا آرومم کنی تا مثل همیشه که میام تو بغلت.... از این دنیا جدا بشم!خیلی خواستم بهت بفهمونم که بهت احتیج دارم ولی....ولی انگار نتونستم این کارو بکنم,میدونی وقتی اون اس ام اسی که نوشته بودی به درک و خوندم چه حسی بهم دس داد؟؟؟نفسم بند اومد.... دستو پام شل شد... یه لحظه دنیا رو سرم خراب شد انتظار هر چیزیو داشتم به جز اون حرف.... دیگه نمیتونم بنویسم دکمه های کیبوردم خیس شده از اشکام,خوابیدن بهونه بود برای اینکه......هیچی بیخیالش!
خیلی دوست دارم رها خیلی.... خیلی!
بهت احتیاج دارم...... بیا پیشم

روزهای بی تو

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن

هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …

تنهای تنها میون این همه آدم سخته.

دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم

خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی

ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم

سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود

خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی........

من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .

دکتر شریعتی....

 

                                    وقتی نمیتونی فریاد بزنی

                                              ناله نکن!!

                  خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟

                    تومحکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ

                                   آرزوهای خودت باشی


                     برای تمام آرزوهایی که می میرند...

                                  سکوت می کنم......

                             سکوتی سنگین تر از فریاد

                                          !!!

صدای......

سلااااااااااااام
من همیشه پیشتم عزیییییزم همیشه تو قلبتم حتی زمانی که فکر میکنی نیستم!من واقعا" با تو خوشبختم واقعا"
تا چند روز دیگه 2سال میشه که من در کنار تو طعم واقعی زندگی و عشقو دارم میچشم! وااااااای 2سال؟!!! انگار همین دیشب بود که منو تو آنیتا همو دیدیم!مثل برقو باد گذشت اون روزا که 2تایی میرفتیم 30نما....اون روزا که میرفتیم پارک و وقتی برمیگشتیم زیر اون درخته وا میستادیمو حرف میزدیم!....یادته میومدم دم آموزشگاه دنبالت...چقد شوقو ذوق داشتم که شنبه بشه تا بیام دم در آموزشگاه تا با هم بریم خونه تو راهم کلی با هم حرف بزنیم...اون شبی که همو بوسیدیمو تو منو با اون بوسه اسیره خودت کردی کاری کردی که قلبم فقط برای تو بتپه... امشب همه اون خاطره ها داره میاد جلو چشمام چه شب قشنگیه!

خواب ابدی.......

با صدای زنگ گوشیم بیدار میشم شروع میکنم تو دلم به خودم فحش دادن.......

 بدون اینکه چشامو باز کنم دستمو میبرم تا دنبالش بگردم.. ....

دستم از حرکت وای میسته.. بی اختیار چشما باز میکنم.. ...

جای خالیشو کنارم میبینم.. ..

دستمو میکشم سر جاش.. ...

سرده......

همه چی میاد جلو چشم.. آشناییمون.. عشقمون.. عروسیمون...

 آخرم رفتنش....

چی میشد وقتی آدما حس میکنن دیگه خوشبختن...دنیا تموم شه؟؟؟؟؟

من که راضی بودم................

با دستاش داره موهامو بهم میریزه....

آروم میگه:پسرک من نمیخواد پاشه؟دیرش میشه ها.....

 بیدارم... جواب نمیدم...

دستشو میذاره رو چشام..... رو لبام.... ته دل قلقلکم میاد....

 بیدارم میخوام بازم لوسم کنه...

 لباشو میذاره رو لبام طاقتم تموم میشه دستامو دور کمرش قفل میکنمو میکشمش تو تخت...

 لباشو میبوسم..خودشو میکشه عقب...با چشای عصبانیش نگام میکنه....

 تو یه آرامش بی انتها غرق میشم.....

 نگاش میکنم...

 -هوم؟

-بیداری؟این همه صدات کردم.....

 کوچولو میشمو باز میگیرمش تو بغلم..با مظلومیت میگم دوست دارم لوسم کنی.. بوسم کنی..

 آروم میشه می خنده و صورتشو میاره جلو...

 منم که خبیث میرم جلو میکشه عقبو فرار میکنه.. شیطون میخنده....

-میگیرمتا...

-خب؟بعدش؟؟؟؟

میخورمتا....

 با ناز میگه دلت میاد؟

دلم ضعف میره دیگه طاقت نمیارم.... پا میشم.. صدای جیغ خوشگلش می پیچه تو خونه................

 صدای چی بود....؟؟؟؟؟؟؟؟

 به پنجره نگا میکنم...

 باد میزنش بهم...

همه چی یادم میاد....

 زیر لب میگم بیدارم گله من........

به چه می خندی؟؟؟؟

به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟

به شکست دل من
یا به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی…!؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد!؟

یا به افسونگریه چشمانت
که مرا سوخت و خاکستر کرد…!؟

به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی

که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست !؟
یا به جفایت که مرا زیر غرورت له کرد !؟

به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها

یا به ……..
خنده داراست…..بخند !!

 

به تو می اندیشم.....

 

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی کاش تورا میدیدم.....

شانه بالا زدنت را بی قید ..و تکان دادن دست که: - مهم نیست زیاد....و تکان دادن سر را که :- عجب!عاقبت مرد؟! - افسوس...- کاش میدیدم........

من به خود گویم: چه کسی باور کرد جنگل جان مرا.....آتش عشقه تو خاکستر کرد مراااا..........

!!!!!!

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم به تکلم به دل آرایی تو به خموشی به تما شا به شکیبایی تو

به نفسهای تو وسایه سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبهی چند شبست آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی درپی انکار من است یک نفرمثل خودم تشنه دیدار من است

یک نفر ساده چنان که از سادگیش می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تو از آینه یک لحظه بایست راستی این شبه هر شبه تصویر تو نیست

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست

حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است و تماشا گه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی

........

حسن باران اين است كه زميني ست،

 ولي آسماني شده است و به امداد زمين مي آيد

حسن باران اين است كه مرا ميبرد از خويش به عشق

و مرا بر ميگرداند از عشق به خويش

شعر ميخواند در گوش

من آرام آرام

هيچ ميداني اين قطره كه بر گونه ي زيباي تو ريخت از كجا آمده بود؟

از كدام اقيانوس؟

 از كجاي عالم؟

و چه راهي پيموده ست در هوا ابر؟

 هيچ ميداني

اين قطره كه بر گوشه ي لبخند تو ريخت آه و اندوه كدامين ماهي ست

كه به تور صیاد افتادست؟

 اشك لبخند كدامين ماهیست این قطره

باز باران بی ترانه

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم

نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان

مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجــــای این لجـــــن زیباست

بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد

 

خیلی دیره......

- من دوست دارم چرا نمی خوای بفهمی...

منم دوست دارم اما...

پسرک حرفشو بریدو با کلافگی دستشو میونه موهاش بردو گفت:اما چی؟بگو دیگه...

-به خاطر همین علا قه ست که می گم باید بهم بزنیم..سرشو انداخت پایینو آروم  گفت :دیگه نمی خوام بیشتر از این وابسته بشم بهت...

پسر با ناباوری نگاهش کردو گفت:خودت می فهمی چی میگی؟

دخترک این بار کلافه تر از قبل گفت:آره....آره می فهمم تویی که نمی خوای بفهمی...

پسرک ساکت شد...هزارتا فکر جمع شد تو سرش...توچشمای دختر نگاه کردآروم و گفت: ما این عشقو راحت بدست نیوردیم که به این راحتی از دستش بدیم...

دخترک سرشو بلند کرد... پسرک نگاشو به زمین دوخته بود اشکاش عروسی گرفته بودن...بغض داشت خفش میکرد... آروم زیر لب گت: من بدون تو می میرم...

دخترک چشماشو بست...

-بسه...بسه....دیگه ادامه نده....دست کرد تو کیفشو پاکت سیگارو در اورد پسرک با تعجب گفت:سیگار؟از کی تا حالا؟

دخترک بی توجه به اون به دودی که می رفت تا تو سیاهیه شب گم بشه نگاه می کرد...مستقیم تو چشمای پسرک نگاه کردو گفت:برو...خواهش میکنم برو....

پسرک با بغض گفت...من دوست دارم...

-اینجوری برای هردومون بهتره...

-کی گفته تو؟صداش کم کم بالا می رفت...اینم بازیه جدیدته نه؟...تمومش کن به خدا طاقت ندارم.....تو چشماش نگاه کردو آروم گفت :من بدون تو دووم نمیارم...

دخترک به سختی بغضشو خورد از جاش بلند شدو سیگارو زیر پاهاش له کرد.... قلب پسرک فشرده شد ...نگاش کردو آروم گفت: خدا حافظ...و بعد صدای خش خش برگا بود که شنیده می شد....بعد از اون صدای فریاد پسرک بود که آرامش شبو بهم زد.....نههههههههههههههه

*****************

الو....تورو خدا جواب بده.... حق با تو بود......به خدا دوست دارم....الووو...بردار این گوشیه لعنتیو....به خدا اشتباه کردم....منم بدون تو می میرم.... ببخش تو رو خدا جوابمو بده....الوووو....

اما این طرف خط صدای گریه های مادری می اومد که بالای سر پسرک غرق در خون نشسته بود..

بی تو مهتاب شبی باز از‌ آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من،همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا وگل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر كن
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب آیینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم
باز گفتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هر گز نتوانم نتوانم

اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
نگسستم
نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكنی دیگر از ان كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

پلاک 10

 

ميگويندهشتادضربه شلاق بايدبخورد

                                                    چرا؟چون شراب خورده

چراهشتادضربه؟   

                                                     چون خداگفته!

چراخداگفته؟

                                                    چون ميگه برابدن ضررداره

واينكه خداحكمتي دارد كه مانميدونيم

 

باشه قبول ولي اياضررشراب بيشترازهشتادضربه شلاقه؟

پلاک 10

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دوسال از عُمر رفت و بر نگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

ادامه نوشته

جزیره گم شده

اگه بيفتي تو يه جزيره دور افتاده و بهت بگن يه چيزي واسه خودت بردار كدام گزينه زير رو انتخاب ميكني ؟ 1 _كيك و نوشابه 2 _دوست دخترم 3 _مامان و بابام 4 _قليون و تنباكو 5 _دوست پسرم 6 _لپ تاپ با اينترنت پر سرعت 7 _بقال سر كوچه 8 _كت و شلوارم 9 _دختر همسايه 10 _مانتو و كيفم 11 _طلا و جواهر 12_قايق موتوري 13 _ماشين 14 _هواپيما 15 _پول يارانه