رهگذر...
رهگذری خسته ام با من هم قــــــدم شــــو....

دنیای این روزای من هم قد تنپوشم شده
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا میکنیم، دنیا عجب جایی شده...

من همونم که همیشه غم و غصهم بیشماره
اونی که تنهاترینه، حتا سایه هم نداره
این منم که خوبیامو کسی هرگز نشناخته
اون که در راه رفاقت همهی هستیشو باخته
♥♥♥♥♥ تووووولدم مباااارک!!! ♥♥♥♥♥
سلام بچها!!! خوبین؟؟؟؟؟
من که عالیم!!
اگه گفتین برا چی؟؟؟؟
خوب قبلش من یه سوال میپرسم!!!
امروز چه روزیه؟؟؟
چیییی؟
مبعث؟؟؟؟
ن!
چیی؟
یه بار دیگه بگو!
تولد؟؟
آفرین!!!!!!!!
خوب دوستان امروز تولد منه !!!
اومدم که حسابی بترکونیم!!!!میخوام سقف وبلاگم بریزه پایین!!!
خوب....
اوا کادوووووووتون پس چی شد؟؟؟؟
بدون کادو نمیشها!!خخخخخخخخخ
خوب شروع میکنیم!
***البته باید برید ادامه حرفام***
انگارعشق به آدمهادردلم مرده...
دلم گرفته...بیزارم ازهمه ابن روزها،ازهمه این ثانیه ها،بیزارم ازخودم،دلم میخواهدبمیرم نباشم نگاه نکنم،چقداین کوچه هابرایم غریبند.خسته ام خسته ام ازتمام آدمهاازدروغهای قشنگشان،ازاین لبخندی تصنعی،ازاین نقابهای مسخره که چهره واقعی آدمهاراپنهان میکند.دلم میخواست تاهمیشه دردنیای مجازی بمانم.چراآدمهاپشت این شیشه هامهربانترند،حتی دیگراشکی هم نمانده که برگورخویش بگریم.انگارعشق به آدمهادردلم مرده...

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻗﻮﺍﻣﻢ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ....
قـــدم بردار...

مردانگی ات را...
با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست..
ثابت نکن..
مردانگی ات را با غرور بی اندازه ات ..
به دختری که عاشق توست ثابت کن...
مردانگی را...
زمانی میتوانی نشان دهی که..
دختری با تمام تنهایی اش به تو تکیه کند...
که دختری با تکیه به غروره تو..
به قدرت تو..
در این دنیای پر از نامردی..
قدم بر دارد
چشمهایت...

من نیمی از این شعرم با ظاهر شیدایی
امشب دل من با تو شعری است پر از غصّه
تو مالک این شعر و من یک دل دریایی!
فصلی است پر اندیشه در تقویم تقدیرم
من مغلوب این فصلم این فصل شکیبایی
من شعله ی این عشقم می سوزم از این اشعار
متروک ترین واژه در دیار دانایی
تو کجا رفته ای امشب که من از یاد تو مستم!
با نگاه تو غریبم با سکوت تو شکستم
من سفر کردم از این شهر به دیار با تو بودن
با امید چه کسی من کوله بارم را ببستم
در شکوه خنده ی تو فکر تو با من غریبه است
ورنه این فکر من و این من همانی ام که هستم!
در جواب چشم هایت چشم هایم ساکت اند
من برای چشم های تو کنون قلم به دستم
خداایااااااااااااااااااا..........
یعنـــے می شود روزے برωـــــد. .
کـــــه بیایــے. . .
مــَرا در آغــــوش بگیری
بخواهم گله کُــــنَم ....
بگویے هیـــωــــ . . 
همه کابـــوس ها تمـــــــام شد ...
در گوشــــــَم بگویـے:
بَــراے همیشه مالـــــه مَــن شُـدے...

برای تو می نویسم
برای تویی که تمام تنهاییم پراز یادتوست
برای تویی که احساسم از آنِ وجود نازنین توست
برای تویی که تمام هستی ام درعشق تو غرق شده
برای تویی که هرلحظه دوریت برایم مثل یک قرن است
برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است
برای تویی که عشقت معنای بودنم است
برای تویی که غم هایت معنای سوختنم است
دوستت دارم خوب من

وصیت نامه عشق
طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست
داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

نظرتون چیه؟؟؟
از بین همین گزینه ها یکی رو انتخاب کنین .من خودم شهاب حسینی رو انتخاب میکنم!

چشمان تو...

نگاه به چشمانت چه جرم سنگینی داشت که من را تا ابد زندانی
آن چشم های زیبایت کرد، نگاهی که من را بی انتها عاشق و
شیفته ی تو کرد، نگاهی که مثل باد بر زندگیم وزید و زورهای
بی کسی ام را با خود برد و به جایش تو را برایم آورد که حال
شده ای تک سرنشین قلبم، حال قلبم از آن توست،
منتظره جواب توست، فقط بگو میخواهمت، مینشینم به
پایت تا آخر عمر، میشوم مجنون تو، تا به ابد،
میشوم شاعر چشمانت، می نویسم از آن چشمان زیبایت
اگر کسی به من بگوید دیوانه! حرفش را قبول میکنم، چون
من دیوانه ام، دیوانه آن چشمان زیبایت، فقط گرمای دل
من شو، میشوم خورشید برای تو، فقط نسیمی از عشق شو،
میشوم طوفانی از عشق برای تو، میشوم فرهاد کوه کن تو،
می سازم خانه ی عشقم را، فقط با وجود تو ...
دلتنگی...

میشه نوازشم کنی وقتی گرفته حالم میشه ببندی بالمو آخه شکسته بالم میفهمی چی میگم بهت میبینی میشه بذارم پیش تو چند روزی زندگیمو میشه بشینی پیشمو ی شعر برام بخونی امشب یکم تنها شدم میشه پیشم بمونی انگار ی بغضی تو گلوم داره شکسته میشم اینجوری که پلکای تو هی باز و بسته میشه میشه نوازشم کنی وقتی گرفته حالم میشه ببندی بالمو آخه شکسته بالم.....
تاریک مشو
تاریک مشو
تاریک مشو
تاریک مشو
تاریک مشو

رفاقت

صافی آب مرا یاد تو انداخت رفیق!
تو دلت سبز, لبت سرخ, چراغت روشن,
چرخ روزیت همیشه چرخان, نفست داغ, تنت گرم,
دعایت بامن, روزهایت پی هم خوش باشد..
باران عشق
فردا یک راز است
نگرانش نباش،
دیروز یک خاطره بود حسرتش را نخور
اما امروز یک هدیه است
قدرش را بدان.
نمیتوان برگشت و اغاز خوبی داشت
ولی میتوان اغاز کرد و پایان خوبی داشت...

بس کن...
بس کن ساعت …
دیگر خسته شده ام …
آره من کم آورده ام …
خودم میدانم که نیست …
اینقدر با صدایت ، نبودنش را به رخم نکش.


بی تو میمیرم...

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شود با
خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم ... بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو
را دیدم و گفتم : بی تو میمیرم
میگذرد...
این نیز بگذرد . . .
اما بعضی چیزها هست
که هر چقدر هم بگذرد
“نمی گذرد”
و داغشان تا ابد
بر دل آدم میماند . . .

جدایی هرگز...
وقتی تو آمدی و دستت را به سویم دراز کردی ، گفتم
از قفس چه می دانی ؟ گفتی : آزادی
از تنهایی ؟ گفتی : همزبانی
از محبت ؟ : عشق
از دوستی ؟ : صداقت
از بهار ؟ : طراوت
از سفر ؟ : انتظار
از جدایی ؟؟؟ : ....
باز هم گفتم جدایی ؟
سکوتتو مرا شکست و به گریه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رویم گشودی و گفتی :جدایی ، هرگز ... بی تو من میمیرم

آتش عشق

خبر نداری از دوریَِت این دل شکسته چه میکشد،
آخر گناه دل من چه بود که آن را شکستی ...
تنها و بی کس در این شهر، در به درم به دنبال یارم
کجا رفته ای نازنینم از کجا باید پیدایت کنم، دلم زیاد برایت تنگ است،
ولی دل تو از سنگ است، دیگر طاقتم تمام شده،
دیگر زندگی ام بی تو مرگ است،
تو از من دوری ولی من هوای دیگری را در سر ندارم،
یادت هست که گفتی نمیتوانم ازت جدا شوم اما رفتی و از آن
حرفت یک سال است که میگذرد ...
به هر دری که زدم نازنینم که دوباره بازگردی در کنارم
اما تمام درها به رویم بسته بود، برای چه تو دادی آذارم،
الان که از این دل دوری، دنیایم مثل زندان است، بازگرد در
کنارم نگذار از آتش عشقت بسوزم، باز گرد برس به داد این بی زبان،
زیاد سخت است دوریَت، دارم دق میکنم از دوریَت ....
عشق

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم



سلام امیدوارم از وبلاگم لذت ببرین!درضمن نظر یادتون نره!