همانندسازی DNA چگونه صورت می گیرد؟

مریم شجاعی، کارشناس ارشد بیوشیمی

DNAطی همانندسازی DNA، ماده ژنتیکی سلول تکثیر می شود. آنزیم های متفاوتی در این فرایند باعث سنتز (ترکیب دو ماده اولیه و تولید یک چیز جدید) رشته های جدید از روی رشته الگو می گردد.

DNA ماده ژنتیکی هر سلول است. در تمامی مراحلی که یک سلول به دو سلول دختر تقسیم می شود و تمام اندام ها نیز می توانند کپی شوند شاهد تقسیم DNA در هسته هستیم. فرایند دو برابر شدن DNA، همانندسازی (replication) نام دارد. همانندسازی در چندین مرحله که شامل آنزیم های همانندسازی و  RNA است دنبال می گردد.

در سلول های یوکاریوتی، مانند سلول های گیاهی و جانوری، همانندسازی DNA در فاز S اینترفاز چرخه سلولی انجام می شود. (اینترفاز مرحله‌ای از روند تقسیم است که در آن یاخته تقسیم نمی‌شود. در این مرحله یاخته خود را برای ورود به مرحله دیگر تقسیم آماده می ‌کند. اینترفاز شامل سه مرحله G1 ، S و G2 است.)

ساختار DNA

دئوکسی ریبونوکلئیک اسید شامل یک قند 5 کربنه دئوکسی ریبوز، یک فسفات و بازهای آلی است.DNA شامل دو زنجیره نوکلئیک اسیدی به شکل مارپیچی است. این شکل مارپیچی به فشردگی آن کمک می کند.DNA در ساختارهای فنرمانندی به نام کروماتین قرار دارد. در طول تقسیم سلولی کروماتین به شکل کروموزوم فشرده می گردد.

مرحله 1: تشکیل چنگال همانندسازی

قبل از این که همانندسازی شروع شود، دو رشته باید به صورت رشته های منفرد از هم باز شوند. DNA از 4 باز آلی تشکیل شده است: آدنین (A)، تیمین (T)، سیتوزین (C) و گوانین (G).

آدنین تنها با تیمین جفت می شود وگوانین با سیتوزین. برای آغاز همانندسازی اینها باید باز شوند. این عمل به وسیله آنزیم DNA هلیکاز صورت می گیرد. این آنزیم پیوندهای هیدروژنی بین بازها را برای جدا کردن رشته ها و ایجاد یک شکل Y مانند به نام چنگال همانندسازی می شکند. این منطقه الگوی شروع همانندسازی است.

DNA در هر دو رشته دوطرفه است: انتهای 5' و انتهای 3'. سمت 5' در اسکلت اصلی دارای گروه فسفات و انتهای 3' دارای گروه هیدروکسیل (OH) است. این دوطرفه بودن برای همانندسازی مهم است و باعث پیشرفت همانندسازی از سمت 5 به 3 می گردد. اگرچه چنگال همانندسازی دوطرفه است ولی یک رشته در جهت 3 به 5 سازمان دهی شده است و رشته پیشرو (leading strand) و رشته دیگر در جهت 5 به3 سازمان دهی شده است و رشته پیرو (lagging strand) نام دارد. دو رشته در دو مسیر متفاوت همانندسازی می شوند.

مرحله 2: اتصال پرایمرها

قطعه کوتاهی از RNA به نام پرایمر به انتهای 3 رشته متصل می گردد. پرایمر همیشه به نقطه شروع همانندسازی متصل می شود.

مرحله 3: طویل سازی

آنزیم DNA پلیمر مسئول  ایجاد رشته های جدید در طی طویل سازی است. 5 نوع متفاوت DNA پلیمر در باکتری ها و انسان وجود دارد. در باکتری ای کولای (E. coli)، پلیمراز III  آنزیم اصلی همانندسازی است در حالی که پلیمراز I، II، IV و Vمسئول تعمیر و تصحیح خطا است. بنابراین پلیمراز III به رشته ها در محل پرایمر متصل می شود و شروع به اضافه کردن بازهای جدید می کند. چون همانندسازی درجهت 5 به 3 انجام می شود، رشته های جدید پیوسته هستند.

در سلول های یوکاریوتی پلیمراز آلفا، دلتا و اپسیلون باعث شروع همانندسازی می گردند. رشته پیرو به وسیله اتصال به پرایمرهای چندگانه همانندسازی می کند. پرایمر شامل چند باز است. DNA پلیمراز، قطعاتی از DNA را به نام قطعات اوکازاکی به رشته ها اضافه می کند. این بخش از فرایند همانندسازی غیرپیوسته است و در پایان این قطعات به هم متصل می شوند.

مرحله 4: پایان

پس از تشکیل رشته های پیوسته و غیر پیوسته، آنزیم اگزونوکلئاز قطعات پرایمر را از ابتدای رشته ها حذف می کند. اگزونوکلئازهای دیگر وظیفه بررسی و حذف اشتباه ها را دارند. آنزیم دیگری به نام DNA لیگاز قطعات اوکازاکی را به هم متصل می کند. انتهای رشته های والدی، شامل قطعاتی از توالی DNA است و تلومراز نام دارد. تلومراز یک عامل حفاظتی در انتهای کروموزوم است و از الحاق کروموزوم ها جلوگیری می کند. آنزیم تلومراز باعث سنتز تلومر در انتهای DNA می گردد. در پایان همانندسازی دو مولکول DNA تولید می کند که دارای یک رشته از مولکول پدری و یک رشته جدید است.

آنزیم های مسئول همانندسازی

در سلول های یوکاریوتی، آنزیم هایی مسئول همانندسازی هستند که عبارتند از:

DNA هلیکاز: جداکردن دو رشته DNA و حرکت در طول DNA

پرایماز: RNA پلیمرازی که قطعات پرایمرهای RNA را تولید می کند. پرایمرها به عنوان نقطه شروع همانندسازی عمل می کنند.

DNA پلیمراز: سنتز مولکول های DNA جدید با اضافه کردن نوکلئوتیدها به رشته های رهبر و پیرو

توپوایزومراز: آنزیم شکست و بست، از اتصال مجدد رشته ها و تشکیل سوپرکویل جلوگیری می کند.

اگزونوکلئازها: آنزیم هایی که بازهای نوکلئوتیدی را از انتهای زنجیره DNA حذف می کند.

DNA لیگاز: قطعات DNA را با تشکیل باندهای فسفودی استری به هم متصل می کنند.

منبع:

http://biology.about.com/od/humananatomybiology

بررسی دیدگاه آیه الله جوادی آملی درباره فرگشت

بررسی دیدگاه آیه الله جوادی آملی درباره فرگشت

به نظر آیه الله جوادی آملی:
فرضيه داروين كه به عنوان معركه‏اي براي تعاند علم و دين تلقي شده است، از چند جهت فاقد شرايط حجّيت است:
1. این فرضیه هنوز از حد فرضيه فراتر نيامده و به عنوان يك نظريه قطعي نقد ناپذير ظهور نكرده است.
2. دلیل عدم قطعیت این فرضیه آن است كه عدّه‏اي از صاحب‏نظران درباره اعتبار آن ترديد کرده اند. (سروش هدايت، جلد4، صفحه 35)
دلایل آیه الله جوادی آملی بر عدم حجیت فرضیه تکامل از جهاتی قابل نقد است:
الف) آیا فرضیه داروین آن طور که آیه الله جوادی آملی تصور کرده اند، هنوز در حد یک فرضیه اولیه است یا فرضیه ای تقویت شده و احتمالی تایید شده است؟
1. فرضیه داروین در طول 150 سالی که از عمر آن می گذرد، توسعه بسیاری پیدا کرده است.
2. برای مثال: در زمان داروين، حلقه های گمشده بسياری در ميان شواهد فسيلی وجود داشت. از آن هنگام تا كنون فسيل های بسيار زيادی در مورد فرگشت مهره داران پيدا شده است. رده مشخصی از فسيلها بين سم داران و والها، خزندگان و پستانداران، دايناسورها و پرندگان، ميمونها و انسانها يافت شده است. این شواهد حدس اولیه داروین را تقویت کرده اند.
3. زیست شناسی ملکولی شواهد بسیاری در تایید فرضیه داروین فراهم آورده است.
4. با توجه به تحقیقات بسیاری که در زمینه فرگشت انجام شده و می شود و مقالات بسیاری که در این زمینه نوشته شده و می شود، هنوز ادله ای قابل توجه جهت ابطال فرگشت ارائه نشده است.

ب) فرگشت تا چه اندازه مورد قبول دانشمندان است؟
آیا صرف این که عده ای از صاحب نظران نظریه ای را قبول نداشته باشند، دلیل بر عدم قطعیت آن است؟
آیا برای عدم قطعیت یک نظریه، لازم نیست جمع قابل توجهی از صاحب نظران آن را قبول نداشته باشند؟
چه درصدی از صاحب نظران حوزه زیست شناسی فرگشت را قبول ندارند؟
1. بر اساس نتایج نظر سنجی گالوپ در سال 1991، همچنین نظر سنجی موسسه¬های رابینسون در سال 1995 و ویتام در سال 1997، تنها 5 درصد دانشمندان آمریکایی، خلقت گرا هستند.
2. بر اساس نظرسنجی رابینسون در 1995، از بین 48000 هزار متخصص مرتبط با منشاء حیات، فقط 700 نفر خلقتگرایی را معتبر میدانند (حدود 1.5 درصد).
3. این آمار متعلق به آمریکاست که در آن تعداد خلقتگرایان از سایر کشورهای توسعه یافته بیشتر است.
4. در سال 1986 لیستی از 72 برنده جایزه نوبل، 17 آکادمی علمی ایالتی و 7 آکادمی علمی دیگر تصریح کرده اند که خلقت گرایی علمی نیست.

راه¬کار پیشنهادی آیه الله جوادی آملی با فرض قبول فرگشت
به عقیده آیه الله جوادی آملی بر فرض ثبوت فرگشت:
1. این فرضیه به توحيد و نيازمندي مخلوق به خالق آسيبي نمي‏رساند.
2. ليكن این فرضیه با ظهور آيات فراواني معارض است كه آفرينش انسان اوّلي را كه انسان كنوني كره زمين نسل اوست، از خاك می داند.
3. راه علاجِ این تعارض مزعوم به نحو تقييد، تخصيص، حمل بر مجاز، تأويل و مانند آن باز است(همان).
در صورتی که بخواهیم راه تقیید و تخصیص را پیش گیریم، می توانیم بگوییم انسانها از طریق فرگشت پدید آمده اند (حدس تقویت شده تجربی) ولی انسانی هم به نام حضرت آدم(ع) با اراده الهی به صورت مستقیم از خاک و آب خلق شده است.
در صورتی که راه مجاز و تاویل را پیش بگیریم، می توانیم دست از ظاهر آیات برداشته و آنها را بیان مجازی قلمداد کنیم. برای مثال هدف از بیان آیات مربوطه این نبوده که مستقیما از خاک و آب آفریده و...
دیدگاه اتخاذ شده توسط آیه الله جوادی آملی
اما در نهایت آیه الله جوادی آملی حاضر نمی شوند راه کار دوم را در پیش گیرند و کماکان بر ظاهر آیات قرآن دال بر خلقت اولیه انسان تاکید می کنند. دلیل ایشان چنین است.
چون ممكن است قطعِ كنوني زيست‏شناسان، همانند برخي قطع‏هاي ديگر آنان (نه همه قطع‏ها) دستخوش تحوّل گردد، فعلاً علم به متن ديني به اهل آن واگذار مي‏شود، تا نظر نهايي معلوم و اعلام شود(همان).
ایشان در جایی دیگر عوامل گرایش به فرگشت را چنین بیان می کنند:
1. خلط مسائل رياضى و تجربى
2. اشتباه حصر عقلى با حصر ناقص استقرايى
3. اختلاط امتناع عادى با استحاله عقلى
4. مرعوب شدن روانى در برابر پيشرفت دانش تجربى
و علل و عوامل ديگرى كه متراكم شده¬اند، موجب جمودى و ركود درباره تحول انواع شده است(تفسیر تسنیم جلد سوم ص: 511 – 514)
اما باید توجه داشت کسانی که به نظریه فرگشت عقیده پیدا کرده اند پذیرفته اند که:
1. دست یابی به یقین منطقی تنها در علمی همچون ریاضی امکان پذیر است.
2. در علوم تجربی دست یابی به یقین منطقی محال یا کبریت احمر است.
3. دلیل عقلی دال بر ضرورت فرگشت وجود ندارد.
4. فرگشت فرضیه ای برگرفته از استقراء ناقص نیست.
5. فرگشت فرضیه ای تقویت شده و به تعبیر دیگر بهترین فرضیه برای تبیین پدیده های خاص زیستی بشمار می آید.
6. هنوز شواهد تجربی ناقض فرگشت به قدر کافی پیدا نشده است که این حوزه از دانش را به تعبیر کوهن، به مرحله علم انقلابی وارد کند.
7. امکان ارائه فرضیه ای دیگر که بتواند بهتر از فرگشت پدیده های خاص زیستی را تبیین کند، وجود دارد.
8. تا زمانی که فرضیه ای که قادر باشد پدیده های خاص دینی را بهتر از فرضیه فرگشت تبیین کند، پذیرش فرگشت توجیه عقلائی دارد.
بر این اساس نمی توان با بیان آیه الله جوادی آملی همراهی کرد و پذیرش فرگشت را جمود و رکود در علم قلمداد کرده و آن را نتیجه مرعوب شدن در قبال علوم تجربی و ضعف در شیوه استدلالی صاحب نظران این حوزه دانست. 
منبع :http://smtmabtahi.blogfa.com

نظرآیت الله جوادی آملی در باره آفرینش نخستین انسان و نظریه تکامل داروین (قسمت ششم)

(قسمت ششم)

نظرآیت الله جوادی آملی در باره آفرینش نخستین انسان

 ظاهر هر متنى كه براى تعليم مردم القا شده برپايه فرهنگ محاوره گفتمان جمهورى حجت است ، مگر آن كه دليل معتبر عقلى يا نقلى ، مايه انصراف از ظهور آن گردد و متون مقدس دينى از اين اصل تعليمى مستثناى نيست . از اين رو ظاهر قرآن كريم به آفرينش آدم را از عناصر ارضى مى داند و او را فرزند كسى نمى داند حجت است

آنچه درباره انسان اولى در زيست شناسى طرح و بررسى شده و نيز آنچه از فسيل هاى مكشوف ، استنباط شده و آنچه از آثار باستانى به دست آمده ، مادامى كه از مرز فرضيه ابتدايى عبور نكرده و صبغه تحقيق علمى نگرفته تكيه گاه اعتماد محققین انسان شناس نخواهد شد؛ چنان كه سبب تصرف در ظاهر متون دينى نمى شود و اگر از معبر فرضيه گذشت و به نصاب تئورى تثبيت شده رسيد و تكيه گاه پژوهشگران فنى شد هرگز عهده دار اثبات كيفيت پيدايش آدم عليه السلام نيست ، تا مايه تصرف در ظاهر متون دينى شود؛ زيرا انسان هاى فراوانى قبل از آدم عليه السلام به دنيا آمده و منقرض شده اند، ولى آدم عليه السلام از نسل هيچ كدام از آنان نبوده است .

سر ناكار آمد بودن فسيل هاى مكشوف و نيز موثر نبودن تجارب فنى زيست شناسى آن است كه اين گونه از امور تجربى گرچه زبان اثبات دارد ليكن هرگز لسان نفى ندارد؛ چون امتناع خلاف مكشوف خود را نيازموده است ، يعنى تجربه مى تواند فتوا دهد كه چنين مطلبى درباره بشر واقع شده است ، ولى نمى تواند ادعا كند كه غير آن محال است و تنها راه تحقق بشر همين است كه آثار باستانى همراه با آزمون هاى زيست شناسى ديگر ارائه مى كند.

غرض آن كه ، لازم است اولا، جريان تحقيق كيفيت پيدايش آدم عليه السلام را كه نسل كنونبى بشر فرزندان او هستند از بررسى پيدايش انسان اولى جدا كرد.

 ثانيا، نصاب ارزش دانش تجربى را از ارزش دانش فلسفى يا كلامى كه توان ديد وسيع دو جانبه نفى و اثبات را دارد تفكيك كرد و عدم وجدان تجربى را دليل عدم وجود ماعداى مورد تجربه به حساب نياورد و امتناع عادى را با استحاله عقلى خلط نكرد.

ثالثا، عنوان جعل به معناى خلق كه داراى مفعول واحد است نبايد با جعل به معناى تصيير و تحويل كه داراى دو مفعول است همتا تلقى شود و آيه انى جاعل فى الارض خليفه كه به معناى آفريدن خليفه است و اگر نبايد به معناى قرار دادن و گرداند وضع چيزى به وضع ديگر پنداشته شود.

رابعا، نبايد عنوان خدا را با خليفه نسل قبل مخلوط كرد، گرچه اگر هم آدم ، خليفه انسان هاى قبلى باشد باز دليل تحول انواعه يا پديد آمدن وى از نسل پيشين نيست .( ر.ك پرتوى از قرآن ، ج 1، ص 113)

خامسا، عنوان تعليم ، گرچه دليل سبق وجود آدم متعلم است ، ليكن هرگز دليل پديد آمدن وى از نسل قبلى يا نشانه تحول انواع داروينى نيست ( ر.ك  همان پرتوى از قرآن ، ج 1، ص 113)

بنابر اين ، صحت و سقم آرا و انظار زيست شناسان از قبيل : 1- رويش بشر از زمين ، 2 -خاستگاه كيهانى بشر كه موجب ريزش مواد اولى وى در هوا و انتقال آن به وسيله باران به زمين شده است ، 3 -ترانسفورميسم يا تكامل انواع ، 4 - فيكسيسم يا ثبات انواع ، هيچ كدام تعيين كننده سر گذشت آفرينش آدم عليه السلام نخواهد بود، مگر در صورت انحصار انسان اولى در آدم و ثبوت عدم تحقق بشرى قبل از او؛ در حالى كه طبق برخى از نقل هاى روايى و غير روايى انسان هاى فراوانى پيش از حضرت آدم عليه السلام آمدند و سپرى شدند؛ چنان كه عوالم فراوانى معمور و مخروب شد تا نوبت به آدم اخير و عالم كنونى رسيد و هيچ يك از آراى مزبور، عهده دار تعيين سرنوشت آدم عليه السلام كه در متون دينى از آن سخن به ميان مى آيد نيست ؛ چنان كه هيچ كدام از متون دينى ادعاى حصر آفرينش بشر در آدم و عدم تحقق هيچ انسانى پيش از آدم در ادوار دور تاريخ را ندارد؛ زيرا ظاهر آنها اين است كه :

1 همه بشرهاى كنونى نسل آدمند.

2حضرت آدم عليه السلام نيز فرزند كسى نبوده است .

 3 آفرينش انسان در بيرون از زهدان زن ممكن است ؛ چنان كه آفرينش انسان بدون پدر نيز ممكن است ، ولى سرعت و بطوءاين تحول هرگز به معناى طفره و نپيمودن مراحل متوسط بين جماد و انسان نيست ؛ چنان كه تكامل سريع يا بطى به معناى تحول انواع داروينى نخواهد بود؛ زيرا تكامل نطفه به درجه وجودى انسان با اين كه بدون طفره است ولى به نحو تحول انواع داروينى نيست .

خلط مسائل رياضى و تجربى از يك سو و اشتباه حصر عقلى با حصر ناقص ‍ استقرايى از سوى ديگر و اختلاط امتناع عادى با استحاله عقلى از سوى سوم و مرعوب شدن روانى در برابر پيشرفت دانش تجربى از سوى چهارم و شايد علل و عوامل ديگرى كه متراكم شده ، موجب جمودى و ركود درباره تحول انواع شده است .

(تفسیر تسنیم جلد سوم ص: 511 514)

انعکاس زردپي زير زانو

در مورد انعکاس زردپي زير زانو با توجه به شکل موارد زير را فرا بگيريد:

۱- تعداد نورون هاي شرکت کننده چهار عدد مي باشد.

۲- انواع نورون هاي شرکت کننده سه نوع (حسي، حرکتي و رابط) مي باشد.

۳- تعداد سيناپس ها پنج عدد مي باشد.

۴- انواع سيناپس ها از نظر فعال کننده و مهار کننده بودن

الف) سيناپس نورون حسي با نورون حرکتي ماهيچه ي جلوي ران فعال کننده مي باشد.

ب) سيناپس نورون حسي با نورون رابط فعال کننده مي باشد.

ج) سيناپس نورون رابط با نورون حرکتي ماهيچه ي عقب ران مهار کننده مي باشد.

د) سيناپس نورون حرکتي ماهيچه ي جلوي ران با ماهيچه ي جلوي ران فعال کننده مي باشد.

ه)  سيناپس نورون حرکتي ماهيچه ي عقب ران با ماهيچه ي عقب ران فعال نمي باشد.

۵- تعداد سيناپس هاي داخل ماده خاکستري سه عدد (الف و ب و ج) مي باشد.

۶- جسم سلولي نورون حسي جلوي ران در ريشه ي پشتي قرار دارد.

تحقیق کامل در مورد مایع مغزی نخاعی / cerebrospinal fluid

مایع مغزی-نخاعی / cerebrospinal fluid

 

مایع مغزی نخاعی(CSF) ، مایعی شفاف و بدون رنگ و دارای وزن مخصوص برابر ۱٫۰۰۷ می باشد که از شبکه ی کوروئید بطن ها یا ونتریکول های مغزی تولید شده و در اطراف مغز و نخاع از طریق سیستم بطنی به گردش در می آید. چهار بطن در مغز وجود دارد: بطن های چپ و راست جانبی و بطن های سوم و چهارم.

 

دو بطن جانبی از راه سوراخ بین بطنی یا سوراخ مونرو(Monro foramen) به داخل بطن سوم باز می شوند. بطن های سوم و چهارم نیز از طریق مجرای سیلویوس(Aqueduct of Sylvius) به هم راه پیدا می کنند. سپس CSF از طریق سوراخ لوشکا( Luschka ) و سوراخ ماژندی( Magendie )به داخل فضای عنکبوتیه به گردش در می آید.

 

جذب مایع مغزی-نخاعی به داخل جریان خون در سینوس ساژیتال فوقانی از طریق پرزهای عنکبوتیه (arachnoid villi) روی می دهد. زمانی که فشار CSF بزرگتر از فشار وریدی باشد ، CSF به درون جریان خون وارد خواهد شد. با اینحال پرزهای عنکبوتیه به صورت دریچه های یک طرفه عمل می کنند. در صورتی که فشار CSF کمتر از فشار وریدی باشد ، پرزهای عنکبوتیه اجازه نخواهند داد خون درون سیستم بطنی عبور کند ، بنابراین CSF  از طریق بطن ها به گردش در می آید.

 

مایع مغزی-نخاعی در شبکه کوروئید بطن های جانبی ، سوم و چهارم تولید می گردد. سیستم بطنی و فضای ساب آراکنوئید تقریبا حاوی ۱۲۵ تا ۱۵۰ میلی لیتر از این مایع می باشند در حالیکه ۱۵ تا ۲۵ میلی لیتر از مایع مغزی-نخاعی در هر بطن جانبی قرار گرفته است.

 

گردش CSF از بطن های جانبی شروع شده از طریق سوراخ مونرو وارد بطن سوم و از راه سلویوس به بطن چهارم و سپس از راه دو سوراخ لوشکا و ماژندی وارد فضای ساب آراکنوئید می شود ، پس از آن CSF از طریق سینوس های وریدی توسط پرزهای آراکنوئید به درون سیاهرگ ها باز می گردد . بدین ترتیب مقدار ترشح CSF روزانه حدود سه برابر گنجایش فضای ساب آراکنوئید و بطن های مغزی است.

 

ترکیب مایع مغزی-نخاعی مشابه دیگر مایعات خارج سلولی(همچون پلاسمای خون) می باشد ، اما غلظت اجزای تشکیل دهنده در این مایعات با یکدیگر متفاوت است.

 

حجم کل حفره ی اشغال شده توسط مغز و نخاع حدود ۱۷۰۰ میلی لیتر است ؛ حدود ۱۵۰ میلی لیتر از این حجم در اشغال مایع مغزی نخاعی و بقیه در اشغال مغز و نخاع است. این مایع در بطن های مغز و سیسترن های پیرامون مغز ، و فضای زیر آراکنوئید اطراف مغز و نخاع یافت می شود. تمام این حفرات باهم مرتبط هستند و فشار مایع به طور حیرت انگیزی ثابت نگه داشته می شود.

ادامه نوشته

باید زودتر دریاچه ارومیه را خشک کنیم!

پیشنهاد عجیب اما علمی دکتر کردوانی:
 
باید حقیقت را گفت تا مردم را هم از این حالت عزاداری و ناخوشی روحی-روانی بیرون آورد. ریختن آب به دریاچه ی ارومیه، خیانت است.
 

پروفسور پرویز کردوانی متولد سال ۱۳۱۰ در روستای مندولک گرمسار و جغرافیدان ایرانی است که به دلیل آثار ارزشمندش در زمینه ی علم کویر، "پدر کویرشناسی ایران” لقب گرفته ‌است.

 او که تاکنون دو دوره استاد نمونه ی دانشگاه تهران شده و به عنوان چهره ی ماندگار در زمینه ی جغرافیا هم برگزیده شده ‌است، تالیف بیش از ۲۰ جلد کتاب و ده‌ ها مقاله ی علمی به زبان ‌های فارسی، انگلیسی و آلمانی و سخنرانی ‌های متعدد در مجامع علمی داخلی و خارجی را نیز در کارنامه ی خود دارد.


پروفسور کردوانی، نظریات جدید و در عین حال جنجال برانگیزی در رابطه با دریاچه ی ارومیه دارد و معتقد است که این دریاچه باید "خشک” شود: "دریاچه ی ارومیه در حال حاضر از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و سیاسی باید خشک بشود و تبدیل به یک پارک گیاهی و حیوانی زیبا شود.”

پدر کویرشناسی ایران در گفتگوی اختصاصی با ماهنامه ی خط صلح می گوید که تمامی طرح هایی که برای احیای دریاچه ی ارومیه پیشنهاد می شود، ناکارآمد خواهد بود و تنها برون رفت از این شرایط، تغییر کاربری آن است…

آقای کردوانی، بگذارید گفتگو را این طور آغاز کنیم، اساساً چه شد که دریاچه ی ارومیه به این روز افتاد؟

من خودم و به سال ۱۳۴۵ که از خارج کشور به ایران بازگشتم، بنیان گذار دانشگاه ارومیه هستم و عاشق دریاچه ی ارومیه ام و بیش از هر کسی آن را دوست داشتم، اما این دریاچه را نفهمیدند.

آن زمان(از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۷) که حدود دو سال و نیم در ارومیه بودم، دائماً در اوقات فراغت و یا در اردوهای علمی که برای دانشجویان می گذاشتیم، به دریاچه ی ارومیه می رفتیم و داستان من با این دریاچه از این جا شروع می شود.

بهتر است که قبل از شروع، اندکی هم درباره ی تاریخچه ی این دریاچه بگویم: با بالا آمدن آتشفشان کوه سهند، دو چاله ایجاد شد که در یکی از این چاله ها در آن زمان آب جمع شد و به دریاچه ی ارومیه تبدیل شد. اهمیت آن هم بسیار زیاد بود.

در سال ۱۳۲۵ که برای شناسایی آب مملکت اقدام کردند، مجبور بودند دست به تقسیم بندی بزنند و ایران را به ۶ حوضه ی آبریز تقسیم کردند؛ یکی از این حوضه ها، رودهایی بودند که به دریاچه ی ارومیه می ریزند و از همین جا می توان فهمید که تا چه حد این دریاچه بزرگ و مهم بود و به تنهایی یک حوضه ی آبریز بود و غیر از بارندگی سطحی خودش، ده ها رود از رودهای آذربایجان غربی و شرقی و کردستان و همین طور سیمینه رود و زرینه رود به آن سرازیر می شدند و آب های زیر زمینی هم به آن می ریختند. آن زمان این قدر این دریاچه آب داشت که حتی از سطح اش بالاتر می زد.

 البته این دریاچه آب فوق العاده شوری دارد- منتها نه به اندازه ی بحرالمیت که در مرز اردن و فلسطین قرار دارد- و ماهی در آن به عمل نمی آید و فقط موجود زنده ای به نام آرتمیا در آن زندگی می کند و بهترین غذا برای ماهی و میگو و هم چنین پرندگان است.

 ضمناً در این دریاچه که یک اکوسیستم آبی بود، ۱۰۲ اکوسیستم خاکی هم به وجود آمده بود؛ یعنی ۱۰۲ جزیره داشت که یکی-دو مورد از این جزیره ها مسکونی و دارای حیات وحش بود. علاوه بر این، در حاشیه ی دریاچه یک اکوسیستم حیوانی نظیر گاومیش تشکیل شده بود(گاومیش حیوانی ست که نیاز به آب دارد و باید دائم برود در آب بخوابد، تا خنک شود و هم چنین بدنش را گل بگیرد که بعد از بیرون آمدن از آب، مگس و پشه نیشش نزنند)، دورتادورِ دریاچه هم-همانند دورِ یک کاسه- لجنزار ارزشمندی که دارای هومات سدیم(هوموس و نمک) است، تشکیل می شد و برای درمان بسیاری از امراض مفید بود.

 این دریاچه همین طور برای شهرستان های غربی هم جوار-عجب شیر، اسکو، بناب، ملکان و آذرشهر- تولید باد و هوای خنک می کرد؛ اما خب ما لیاقتش را نداشتیم و مثلاً اگر دست کشوری مثل آلمان بود، می دانستند که چطور از آن مراقبت کنند.

بعد از انقلاب و با توسعه ی شهر و صنعت و کشاورزی، نیاز جامعه به آب بیش تر شد و شروع به سد سازی کردند. وقتی سدها ساخته شد، آب کشاورزی که تازه می خواستند آن را توسعه هم بدهند تا به امریکا وابسته نباشند، کم شد. امکانات برای کشاورزی فراهم شده بود و وزارت جهاد و کشاورزی کود و سم و غیره در اختیار کشاورزان می گذاشت و وزارت نیرو هم اجازه ی زدن چاه را داد.

 با این روند، آب دریاچه را با استفاده از این چاه ها کشیدند و حدود چهارده سال پیش، مردم و مسئولان کم کم متوجه کم شدن آب دریاچه شدند.

 همین شد که صدای طرفداران افراطی محیط زیست درآمد-خیلی ها فقط طرفدار محیط زیست هستند و فکر و برنامه ریزی در این زمینه ندارند- که، باید به این دریاچه آب داد. اما همین آب دادن به دریاچه، شهرستان های اطراف را در معرض جیره بندی آب قرار داد و خب از آب صنعت و کشاورزی هم که نمی شد کم کنند که آن ها باید توسعه پیدا می کرد! طرفداران محیط زیست می گویند که سدها موجب خشکی آب دریاچه شدند، در حالی که سدها باعث بیش تر شدن و ذخیره ی آب می شوند و اگر سهم هر بخش به آن تعلق می گرفت، این مشکلات هم پیش نمی آد، اگر سهم دریاچه ی ارومیه را هم می دادند، خشک نمی شد.

 به نظر من مشکل از سدسازی نیست، مشکل از قوانین است. گفتند اول شرب انسان مهم است و باید آب را به شهرها داد(که در شهرها کارواش بسازند و یا برای ایجاد فضای سبز، توی خیابان آب بپاشند!) و بقیه ی آب هم به صنعت و کشاورزی تعلق گیرد و دست آخر اگر آبی اضافه ماند، به منابع طبیعی اعم از باتلاق ها و تالاب ها اختصاص پیدا کند.

با این حساب، به نظر شما علت اصلی مرگ دریاچه ی ارومیه رشد کشاورزی است؟ چرا هیچ گونه نظارتی روی این مسئله صورت نگرفت؟

ببینید در مرداد سال گذشته، آقای نادر قاضی پور، نماینده ی مجلس ارومیه، به من نامه ای نوشتند که جناب آقای پروفسور کردوانی، خواهشمند است که جنابعالی با تحلیلی که دارید، برنامه ی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت خود را برای دریاچه ارائه کنید. به سرعت بلند شدم و به منطقه رفتم اما دیدم که نه خیر! این دریاچه ی عالی و زیبا را نفهمیدند و مریض اش کردند.

طوری هم مریض اش کردند که در حال نابود کردن دو استان است. در طی این همه سال که همه نظریه می دادند که باید سدها شکافته شود و آب آن را به ارومیه بریزیم، غافل از این بودند که کشاورزان برای تامین آب در حال چاه زدن، دور تا دورِ دریاچه هستند. در ابتدا ۶ هزار چاه زدند اما با این حال مشکل خاصی به وجود نیامده بود، اما بعدها ۱۸ هزار چاه غیرمجاز زدند و این قدر سطح چاه ها پایین رفته که انگار دریاچه را سوراخ کرده؛ مثلاً در عجب شیر، چاهی به عمق ۹۰ متر زدند و این در حالیست که حداکثر عمق دریاچه ی ارومیه ۱۶ متر است؛ آن هم در قسمت شمالی اش و جایی که پلی به نام "پل شهید کلانتری” ساختند. این سوراخ بودن دریاچه، باعث می شود که آب شور به تمام دشت ها بزند، و دشت ها را شور کند.

 مثل بانکی می ماند که دائم بانک مرکزی و مردم در آن پول می ریزند و خبر ندارند که کسی صندوق بانک را سوراخ کرده و در حال غارت پول هاست. مثال دیگری برایتان می زنم: فرض کنید که من یک بشکه ی قدیمی و باستانی از دوران هخامنشی در منزل ام دارم و سال هاست که در آن آب نگه می داریم و به میهمان هایمان نیز برای ژست گرفتن از همان بشکه آب می دهیم! کف این بشکه اما مدتی ست که پوسیده و وقتی درونش آب می ریزیم، نشت می کند و فرش و مبل و زندگی مان را خراب می کند؛ پس تنها کاربری اش این می شود که به عنوان یک شی زینتی از آن استفاده کنند.

مشکل این بود که این مریضی دریاچه را پنهان کردند. چرا مسئولان نیامدند به مقامات بالاتر، به رئیس جمهور و یا به رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست بگویند؟ خانم ابتکار گفته که اگر دریاچه ی ارومیه خشک شود، نه تنها کشاورزی و روستاهای ما، بلکه تمام شهرهای اطراف هم نابود می شود. اما این طور نیست و اتفاقاً این دریاچه هرچه بماند، بیش تر خرابی به بار می آورد. خب بسیاری از مسئولان چون تخصصشان این نیست، مشکل دریاچه ی ارومیه را نمی دانند.

در حال حاضر، آیا راه نجاتی برای این دریاچه وجود ندارد؟ از آن مهم تر؛ تا به حال چه راه حل هایی مطرح و یا اجرایی شده است؟

به نظر من این دریاچه سرطان گرفته و سرطانش هم پیش رونده است؛ مثل کسی که سرطان معده گرفته و اندکی بعد به کبد و روده اش هم آسیب می زند. هرچه بماند، ضرر بیش تری هم می زند. حالا برایتان علتش را توضیح می دهم.

در طی این سال ها به اصطلاح راه حل هایی مطرح شد؛ از قبیل این که سدها را بشکافید و تمام آب آن را به دریاچه بدهید که خب وزارت نیرو گفت امکانش نیست و طبق قانون شرب در اولویت است و استاندارها و نمایندگان مجلس هم راضی نمی شدند.

 بعد گفتند از رود ارس آب بگیریم و به دریاچه بدهیم که آن هم امکان پذیر نبود چرا که با کشورهایی نظیر ارمنستان و آذربایجان شریک هستیم و آن ها اجازه نمی دهند.

 گفتند بیاییم از راه باروری ابرها دریاچه ی ارومیه را پر آب کنیم، که خب آن هم نشد. گفتند سیستم آبیاری را به قطره ای و بارانی تبدیل کنیم و به کشاورزان هم بگوییم، گیاهانی بکارند که، آب کم تری نیاز دارند که در مصرف آب صرفه جویی شود و این میزان صرفه جویی شده را دریاچه بدهیم، که این هم نشد. خواستند آبخیزداری کنند، که متوجه شدند با این روش زودتر دریاچه خشک می شود!

چرا که آبخیزداری یعنی این که در بالای ارتفاعات و در آبخیزها روش هایی را به کار بگیرند که آب(که به همراه گل و لای است)جاری نشود و مثلاً در بالای سدها همیشه باید آبخیزداری بکنند که عمر مفید سدها بیش تر شود و گل و لای کمتر به داخل آن برود و یا حتی گفتند که از آب دریای خزر برای پر کردن دریاچه ی ارومیه استفاده کنیم که خب دیدند باید پمپ بزنند و برقی که چنین پروژه ای مصرف می کند، به اندازه ی انرژی کل کشور است و بسیاری پیشنهادات و اقدامات دیگری که انجام شد و بی نتیجه بود…

 حالا من هم پیشنهادی دادم؛ ما رودی به نام "زاب کوچک” داریم که تمام آب آن از زمان شاه تا بعد از انقلاب، به عراق می ریزد. (زاب کبیر یا بزرگ هم در خودِ عراق است) و من گفتم که بیاییم آب این رود را از طریق تنگه ی”گرژال” که بین پیرانشهر و سردشت است، برگردانیم. طرفداران محیط زیست گفتند که این کار پنج سال زمان می برد و تا آن موقع، دریاچه خشک می شود؛ دریاچه همین الان به آب احتیاج دارد و دائم شورا تشکیل دادند و سمینار برگزار کردند!

جناب کردوانی، شما نظریه ای در رابطه با خشک کردن دریاچه ی ارومیه و تبدیل آن به پارکی گیاهی دارید. اگر امکان دارد لطفاً کمی بیش تر در مورد این نظریه و خشک کردن دریاچه ی ارومیه بگویید.

ببینید برای درمان این دریاچه ی مریض، متخصصین ۵ کشور را که با مشکلات دریاچه هایی نظیر آرال و وان ترکیه آشنایی داشتند، آوردند اما هیچ کس نتوانست درمانش کند، چون به کسی نمی گفتند که زیر این دریاچه سوراخ است. حالا بعد از این همه سال، و پس از مناظره ای که در تلوزیون گذاشتند، اخیراً وزیر نیرو این مشکل بی آبی دریاچه را جدی دید و با ریاست جمهوری صحبت کرد و گفت که این موضوع خیلی مهم است و یک شخص مهم را برای آن در نظر بگیرید!

حالا هم که معاون رئیس جمهور در راس هرم قرار دارد و آقای کلانتری که مسئول کشاورزی بود، مسئول این کار شده و البته مسئولیت را با تشکیل کارگروهی به دانشگاه های شریف و تهران و خوارزمی و علم و صنعت در تهران و دانشگاه آذربایجان غربی و شرقی و استانداران این دو استان و همین طور استان کردستان، سپرده که این ها تا اردی بهشت ماه ۹۳ طرحشان را برای احیای دریاچه تهیه و اجرا کنند.

اما همه ی این کارها هم که انجام شود، من به شما قول می دهم که دریاچه ی ارومیه احیا نشود؛ چرا که خوشبختانه-تاکید می کنم که خوشبختانه- آبی نیست که به دریاچه بدهند و روز به روز هم وضعیت آب بدتر می شود. روزبه روز بیش تر شهرها و کشاورزی و صنعت توسعه پیدا می کنند. اگر آب هست، بروند و دریاچه را پر کنند و منِ کردوانی هم در برابر سوراخ بودنش، سکوت می کنم. این دریاچه به ۲۸ میلیارد متر مکعب آب احتیاج دارد و اگر حتی سالی ۱ میلیارد متر مکعب هم آب به آن ریخته شود، ۲۸ سال طول می کشد که دریاچه پر شود؛ به شرطی که هیچ آبی تبخیر نشود و زیر دریاچه هم سوراخ نباشد!

 پس این کارها تماماً وقت تلف کردن است و رویشان نمی شود که بگویند نمی شود کاری کرد. باید حقیقت را گفت تا مردم را هم از این حالت عزاداری و ناخوشی روحی-روانی بیرون آورد. ریختن آب به دریاچه ی ارومیه، خیانت است.

 باید ۴ هزار میلیارد تومان هزینه کنند و کانال بزنند، آب کشاورزی و صنعت و مردمِ تشنه را قطع کنند که در نهایت تمام این آب ها شور شود و همین آب شور، از زیر دریاچه خارج شود!؟ این حرف من تا اردی بهشت ماه ثابت خواهد شد و چند روز پیش هم که متخصصان آلمانی آمدند و گفتند که برای این دریاچه کاری نمی شود کرد و باید تبدیل به پارک خورشیدی بشود و این همان حرف هایی ست که من سال هاست می زنم.

پس تکرار می کنم، این دریاچه خیلی عالی بود و من عاشق این دریاچه بودم اما این دریاچه مریض است و فایده ای ندارد؛ پس بیاییم کاربری اش را تغییر دهیم. این دریاچه در حال حاضر از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و سیاسی باید خشک بشود و تبدیل به یک پارک گیاهی و حیوانی زیبا شود. دریاچه ی ارومیه، مثل مریضی است که مدت هاست باید بمیرد اما در همین حال نزار نگه اش داشتند و اذیت اش می کنند.

اولین کاری که می کنند باید نمک دریاچه را جمع کنند. این نمک، خودش منبع درآمدی عظیم است؛ عدو شود سبب خیر، گر خدا خواهد. برای تولید نمک، چه هزینه ی هنگفتی باید کرد، اما ندانسته برای ما میلیاردها تُن نمک به وجود آمده. این نمک باید هرچه زودتر جمع شود که نه از زیر، زمین های کشاورزی و آب های روستاییان را شور کند و نه از سطح، ریزگردها توسط باد به شهرستان های شرق دریاچه آسیب بزند. از طرف دیگر چون مردم منطقه نمی دانند، این نمک ها را جمع می کنند و می خورند و دچار بیماری های خطرناک می شوند و هیچ پزشکی هم علت را متوجه نمی شود؛ غافل از این که این نمک ها سم است، صنعتی اند و نمک طعام نیستند. مثلاً آقای پروفسور اعلاء نمونه ای از این نمک را به کالیفرنیای امریکا برده و آن جا روی آن آزمایش انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که این نمک بهترین ماده برای تولید خمیر دندان است.

باید تمام پروژه های استخراج نمک در کشور را تعطیل کنند و بیایند اول نمک این دریاچه را تخلیه کنند، اگر این چنین کنند، یک ساله تمام این نمک برداشت می شود و اگر آن را هم بفروشند که تمام هزینه های دریاچه نیز از این طریق تامین می شود. البته ضمن جمع آوری نمک، باید دورتا دورِ این دریاچه را کانال بزنند که یک قطره آب هرز هم وارد دریاچه نشود؛ که قبلاً گفتم دریاچه باید هرچه سریع تر و کاملاً خشک شود.

بعد از این کار و تراشیدن نمک و صاف شدن سطح دریاچه، بیایند به قُطر ۱۰ سانتی متر، ماسه و شن را (۹۰ درصد ماسه و ۱۰ درصد شن، چرا که اگر ماسه ی خالی باشد، به علت سبکی، باد آن را می برد) به همراه مقداری تخم گیاه، به سطح دریاچه بپاشند. این منطقه ۳۰۰ میلی متر بارندگی دارند و ظرف پنج-شش سال، آن جا به لاله زار و پارک گیاهی تبدیل می شود، بعد هم در آن گوزن و گورخر و مقداری از این حیوانات رها کنند. در نتیجه دریاچه ی ارومیه به بزرگ ترین پارک گیاهی و حیوانی ایران و جهان تبدیل خواهد شد.

ضمناً ۱۰۲ جزیره اش را هم می توانند مجدداً احیا کنند، که هم جاذبه ی توریستی دارد و هم طبیعی ست. آن قدر این جا زیبا خواهد شد که مردم نیز، خاطره ی مردن دریاچه ی ارومیه را فراموش خواهند کرد؛ مثل بچه ی زیبایی که می میرد اما چند سال بعد، خدا بچه ی دیگری به پدر و مادرش می دهد که زیباتر از آن است. اگر هم این طرح زیاد هزینه دارد، بیایند گیاهان و درختانی که به شوری مقام هستند، بکارند و جنگل مصنوعی درست کنند. بعد هم می شود تجهیزاتی در این جنگل کار گذاشت و برای تمام ایران انرژی خورشیدی ذخیره کرد. با توجه به حساب-کتاب های خودِ من، ما ۲۰ سال دیگر، وارد کننده ی انرژی خواهیم شد و نفتمان هم تمام می شود و این یکی از بهترین برنامه ریزی های بلند مدت برای آینده است.

با تغذیه ی مصنوعی آب های زیر زمینی هم باید آب های شور شده ی چاه ها را شیرین کنیم که از ویرانی آن منطقه جلوگیری بشود و روستاهای تخلیه شده را هم احیا کنیم.

در رابطه با مشکلاتی که خشکی دریاچه ی ارومیه برای مردم منطقه ایجاد کرده، تاکنون چه میزان آواره ی زیست محیطی به وجود آمده؟

همین آقای نادر قاضی پور که خدمتتان گفتم، چند وقت پیش مصاحبه ای با خبرگزاری خانه ی ملت کردند و گفتند که: ۵۰ روستای اطراف ارومیه، تخلیه و خالی از سکنه شدند.

آقای مسعود محمدیان، رئیس جهاد کشاورزی استان آذربایجان شرقی هم در مصاحبه اش با رسانه ها اعلام کرد که: ۲۰۴ هزار هکتار از زمین های کشاورزی بر اثر آبیاری از چاه هایی که اطراف دریاچه هستند، تحت تاثیر مستقیم پس روی آب این دریاچه قرار دارند و به نمکزار تبدیل شدند و این را بازرسی کل کشور هم تایید کرده. آقای محمدیان همان موقع گفتند که آب های تبریز هم-حالا با این همه فاصله- در حال شور شدن است. مدتی هم هست که اعلام کردند که ۱۹ روستا، حتی آب چشمه هایشان هم شور شده.

آقای گرشاسبی، معاون آبخیزداری هم همین سه ماه پیش(تازه دارند حقیقت را به همه می گویند)، در مصاحبه با روزنامه ی اطلاعات گفت: در دریاچه ی ارومیه معضل دیگری تحت عنوان پیشروی آب شور، از طریق کف دریاچه به سمت دشت های کشاورزی همجوار به وجود آمده است. چون برداشت از سفره ها بیش تر از تغذیه است(همان چاه های غیر مجازی که گفتم) و آب جایگزین از بالادست به سفره ها نفوذ نمی کند، از این رو آب شور، به سمت سفره ها و چاه های آب دشت های کشاورزی دریاچه ی ارومیه، در حال پیش روی است که باید از آن به عنوان یک بحران بزرگ یاد کرد.

دلایل هم همان هاست که خدمتتان گفتم؛ در واقع دریاچه در حال انتقام گرفتن از کشاورزان است؛ یعنی کشاورزان با زدن چاه، آب سطح دریاچه را گرفتند و خشکش کردند و حالا دریاچه از زیر آب شور به زمین های آنان می فرستد و زمین های کشاورزی را نابود می کند. پس حرف هایی که سال هاست می زنم، بیخود نیست و تماماً مستند است منتها گوش شنوایی در کار نیست.

خب این این اولین تالاب و دریاچه ای که دچار این بحران شده نیست و آخرین هم نخواهد بود؛ کما این که در حال حاضر وضعیت تالاب انزلی و یا تالاب بوجاق بندر کیاشهر هم مساعد نیست. با این حساب سرنوشت تالاب های کشور در گرو چیست و چه می شود؟

همه ی آب های که ایران دارد، برای تالاب ها بود. اما ما لیاقتش را نداشتیم. انسان همه چیز را نابود کرده. البته امکان احیای بقیه ی دریاچه ها هست و دریاچه هایی مثل طشت، نی ریز و یا دریاچه ی هامون را می شود درمان کرد چرا که فقط آب آن ها برای استفاده ی شهرها گرفته شده و دور و برشان چاه حفر نکردند. مشکل سایر دریاچه ها و تالاب ها، به هیچ عنوان در حد دریاچه ی ارومیه نیست و اصلاً مشابه بیماری این دریاچه در جهان هم نیست.

این مسئله فقط مربوط به تالاب ها نیست. رود کارون هم که خشک شده، باز از بی لیاقتی ما بوده و این که طرح های بدون برنامه ریزی در کشور اجرا می شود. می گویند به یک استان آب بدهیم تا آباد شود؛ در حالی که من معتقدم اگر می خواهیم استانی را نابود کنیم، باید به آن آب بدهیم. چرا که به شهرها آب می دهند و آبادش می کنند، اما به روستاییان و کشاورزی نمی دهند.

 در نتیجه مهاجرت به شهرها زیاد می شود و از این طریق شهرها جمعیت اش چند برابر شده و دچار کمبود آب می شوند. آب را از کارون گرفتند و به اصفهان دادند، اما در حال حاضر الان اصفهانی ها آب ندارد و تشنه تر هم شدند و خوزستان هم نابود شد. در کارونی که کشتی رانی می شد و تا سال ۷۲ این قدر پر آب بود که شهر اهواز را آب می گرفت، الان سبزی می کارند! یا الان ارتش و سپاه در کارون رژه می روند!

عده ای از کارشناسان معتقدند که احداث میان گذر دریاچه ی ارومیه(پل کلانتری)، یکی از عوامل مهم در خشکسالی این دریاچه بوده. شما تاثیرات کمی و کیفی این پل بر دریاچه ی ارومیه را تا چه حد می دانید؟

اولاً که با این شرایط همان بهتر که دریاچه خشک شود! اما من چنین اعتقادی ندارم و این پل اصلاً تاثیری روی خشکی نداشت.

 این پل قبل از انقلاب هم قرار بود به شکل فلزی ساخته شود و کمانی باشد و برای احداث اش خاک نریزند؛ چهار باند برای اتوموبیل ها و دو باند هم برای راهن آهن داشته باشد. بعدها آمدند و کوهی را که در قسمت غرب دریاچه بود و البته خاکی بسیار غنی داشت، کندند و خاکش را ریختند و این پل را ساختند. مسئله این است که مهم ترین منبع آبی دریاچه سیمینه رود و زرینه رود که در جنوب دریاچه واقع شدند، هستند و آن بالا آبی نبود که خشک شود…
منبع : پارسینه تاریخ انتشار: ۰۵ فروردين ۱۳۹۳ - ۰۲:۵۴

فارسی سازی زیست پایه دهم + لیست کلمات جدید

مدیرکل دفتر تالیف کتاب‌های درسی ابتدایی و متوسطه نظری حفظ هویت و فرهنگ زبان فارسی در آینده را یکی از دلایل مهم تغییر واژگان در کتاب زیست شناسی اعلام کرد و گفت: این تغییرات با همکاری متخصصان فرهنگستان علوم، متخصصان زبان شناسی و متخصصان زبان و ادب فارسی اعمال شده است.

محمود امانی طهرانی، مدیرکل دفتر تالیف در گفت‌و‌گو با خبرنگار گروه اجتماعی خبرگزاری آنا درباره جایگزین شدن واژه‌های مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی در کتاب‌های درسی دهم متوسطه افزود: اکثر کشورها برای حفظ زبان خود ملاحظاتی را در کتاب‌های درسی دانش آموزان ایجاد کرده‌اند زیرا این مساله موجب حفظ زبان اصیل آن کشور می‌‌شود اما محدود کشورهایی هستند که نسبت به این مساله بی‌تفاوت هستند و از واژگان انگلیسی، لاتین و ... در کتاب‌های خود استفاده می‌کنند که این امر باعث تغییر زبان مادر آن کشور شده است. ( ادامه مطلب را بخوانید )

 

 

واژگانی که خیلی انگلیسی نبودند

وی ادامه داد: بسیاری از کلماتی که در کتاب زیست‌شناسی به کار گرفته می‌شد اصلا انگلیسی نبوده و به غلط استفاده می‌شد اما بسیاری افراد بر این باور بودند که آن واژگان غلط انگلیسی و بین‌المللی بوده و آموزش آن به دانش آموزان موجب افزایش آگاهی و دانش بین‌المللی آن می‌شود برای مثال میتوکندری یک کلمه کاملا اشتباه است زیرا اصل این کلمه در زبان انگلیسی «mitochondria» است و تلفظ آن به غلط در جامعه رایج شده است.

مدیرکل دفتر تالیف در ادامه حفظ هویت و فرهنگ زبان فارسی در آینده را یکی از دلایل مهم تغییر واژگان در کتاب زیست شناسی دانست و یادآور شد: برای مثال واژه راکیزه جایگزین میتوکندری شده است. میتوکندری اندامکی کروی یا حلقه‌ای شکل است که وظیفه آن تنفس سلولی و نوعی دستگاه انتقال انرژی است به همین دلیل فرهنگستان واژه راکیزه را که از دو بخش راک به معنای رشته و یا نخ و یزه به معنی جوچم و محدودیت است را جایگزین میتوکندری کرده است.

وی در ادامه تصریح کرد: هم‌چنین برای مثال واژه خون بهر که یک واژه ادب فارسی است جایگزین هماتوکریت شده است. هماتوکریت به نسبت درصد گویچه‌های قرمز در خون گفته می‌شود که هیج فهم معنایی برای دانش آموزان ندارد اما واژه جایگزین (خون بهر) مفهوم نسبی را به دانش آموزان نشان می‌دهد.

امانی طهرانی در ادامه به واژگانی که دچار تغییر شده‌اند اشاره کرد و گفت: گردیزه جایگزین نفرون، کریچه جایگزین واکوئل، کافنده تن جایگزین لیزوزوم، فام تن جایگزین کروموزوم، آویز آماس جایگزین آپاندیس، فروگشت جایگزین کاتابولیسم و دگر گشت جایگزین متابولیسم شده است.

سخت بودن تلفظ واژگان جدید

وی در پاسخ به این سوال خبرنگار آنا مبنی براینکه تلفظ بسیاری از این لغات به لحاظ ناآشنا بودن برای دانش آموزان سخت خواهد بود، اظهار کرد: با گذر زمان و آشنایی معلمان با این واژگان و تدریس درست این لغات همراه با معنای فارسی آن به راحتی دانش آموزان می‌توانند این لغات را آموزش ببیند و زبان فارسی با قوت خود حفظ شود.

علم زبان بین‌المللی نیست

مدیرکل دفتر تالیف کتاب‌های درسی ابتدایی و متوسطه نظری با توجه به اعتراض معلمان زیست شناسی نسبت به اعمال این تغییرات، گفت: برخی معلمان عنوان کرده‌اند زبان علم یک زبان بین‌المللی است که با اعمال تغییر در این واژگان موجب ناآشنایی و عدم توانایی درک درست دانش آموزان می‌شود اما باید در جواب به این افراد گفت زبان علم یک زبان بین‌الملل نیست برای مثال فرانسه به جای کلمه DAN از واژه ADN استفاده می‌کنند و یا به جای کلمه ایدز از SIDA استفاده می‌کنند.

وی افزود: از طرف دیگر بخشی از وظایف معلم این است که علم خود را به روز نگه‌دارد بنابراین معلمان با یادگیری این کلمات و معنای اصیل فارسی آن می‌توانند در درک بهتر و آموزش صحیح این واژگان به دانش آموزان کمک کنند.

منیع : آنا

واژگان جدید زیست شناسی:

واژه جایگزین میتوکندری

راکیزه

واژه جایگزین واکوئل

کریچه

واژه جایگزین لیزوزوم

کافنده تن

واژه جایگزین سانتریول

میانک

واژه جایگزین آنتی بیوتیک

پادزی

واژه جایگزین کروموزوم

فام تن

واژه جایگزین فتوسنتز

فروغ آمایی

واژه جایگزین آپاندیس

آویزه

واژه جایگزین آپاندیسیت

آویزه آماس

واژه جایگزین آنابولیسم

فراگشت

واژه جایگزین کاتابولیسم

فروگشت

واژه جایگزین متابولیسم

دگر گشت

واژه جایگزین آمیلوپلاست

نشادیسه

واژه جایگزین آنتی‌دیورتیک

پادپیشابی

واژه جایگزین کپسول بومن

پوشینه بومن

واژه جایگزین سانتروزوم

میان تن

واژه جایگزین دندریت

دارینه

واژه جایگزین دیاپدز

تراگذری

واژه جایگزین اپی گلوت

برچاکنای

واژه جایگزین واکوئل

کریچه

واژه جایگزین اگزوسیتوز

برون رانی

واژه جایگزین گلومرول

کلافک

واژه جایگزین هماتوکریت

خون بهر

واژه جایگزین میوگراف

ماهیچه نگار

واژه جایگزین نفرون

گردیزه

واژه جایگزین نوروگلیا

پی بان

واژه جایگزین پیرنوئید

دانک

واژه جایگزین ریبوزوم

رناتن

واژه جایگزین اسپیرومتر

دم سنج


نمونه سوال امتحان نهایی زیست شناسی 2

    فصل هشتم (ژنتیک وخاستگاه آن)

1-الف)آمیزش آزمون به چه منظوری صورت می گیرد ؟           

    ب)هم توانی چه تفاوتی با غالب ناقص دارد؟

2- هموفیلی نوعی بیماری وابسته به جنس است و ژن آ ن روی کرو موزوم X قرار دارد اگر پدر سالم ومادر  ناقل این بیماری باشد (با رسم مربع پانت ) ژنوتیپ ها و فنو تیپ  جدید مورد انتظار در فرزندان را بنویسید . (   H=  ژن فرد سالم   وh = ژن مولد هموفیلی )              

3-در خا نواده ای که پدرو مادر تالاسمی مینور دارند ، ژنوتیپ ها وفنوتیپ ها ی مورد انتظار در فرزندان که با فنوتیپ و ژنوتیپ والدین متفاوت است را بنویسید.      ( C=الل طبیعی     c= الل تالاسمی )

4-اصطلاحات زیر را تعریف کنید :                            

    الف)خود لقاحی                         ب)صفت اتوزومی

 ۵-الف)قانون تفکیک ژنها را بنویسید .   

     ب)آمیزش دی هیبریدی چه نوع آمیزشی است؟

6-صفت رنگ گل در گیاه  میمونی ، غالب ناقص است ،ازآمیزش گل میمونی صورتی (RW ) به روش خود لقاحی ، چه ژنوتیپ ها وفنو تتیپ های جدیدی تولید خواهد شد؟(قرمز=  R و   سفید=W)

7-در خانواده ای که یکی از والدین گروه خونی A و دیگری گروه خونی B دارد ، چهار نوع گروه خونی متفاوت در فرزندان دیده می شود ، ژنوتیپ فرزندان را بنویسید .            

8-الف)قانون جور شدن مستقل ژنها را بنویسید .                 

    ب)علت بیماری فنیل کتونوریا (نقص در واکنش های متابو لیسمی بدن افراد مبتلا )را بنویسید .

9-الف)در خانواده ای که پدر ومادر ، هر دوموهای موج دار  دارند ، سه نوع فنوتیپ در فرزندان قابل پیش بینی است ژنوتیپ هر یک ازآن فنوتیپ را بنویسید .  (فرفری= M  و صاف=S )

ب)رابطه ی بین الل های حالت مو از کدام الگوپیروی می کند؟ 

10-الف - از آمیزش آزمون به چه منظور استفاده می شود؟

    ب- ناقل به چه فردی گفته می شود؟

11-در خانوادهای که هر دو تالاسمی مینوردارند:                         

    الف)ژنوتیپ فرزندانی که با ژنوتیپ والدین متفاوت است را بنویسید .

   ب) فنوتیپ فرزندان را مشخص کنید. (c  الل بیماری وC  الل طبیعی است)

12- آمیزش منو هیبریدی را تعریف کنید.

 13- فرض کنید آمیزش آزمون در انسان امکان پذیر باشد ،ژنوتیپ مجهول یک گروه خونی را چگونه تعیین می کنند؟(روش را فقط برای یک ژنوتیپ مجهول بنویسید)        

14-در خانوادهای که پدر و مادر موی موج دار دارند     :

         الف)ژنوتیپ والدین را بنویسید

         ب)احتمال داشتن دختری با موی موج دار چقدر  است ؟ (مجعد= R وصاف=S)

15-الف)تغییر رنگ موهای روباه قطبی را در بتابستان و زمستان ،چگونه توجیه می کنید؟

      ب)پیشنهاد پر هیز از ازدواج فامیلی می تواند در صد ابتلا به بیماری تالاسمی ماژور رابه شدت کاهش  دهد اما این راه حل برای پیشگیری از بیماری هانتیگتون کارآیی کمتری دارد علت چیست؟         

16-در خانواده ای که پدر ومادر گر وههای خونی متفاوت دارند ،نیمی از فرزندان گروه خونی Aونیمی  گروه خونی B دارند (به طور طبیعی احتمال هیچ نوع گروه خونی دیگر در میان فرزندان وجود ندارد)  فنوتیپ والدین و ژنوتیپ فرزندان را بنویسید .                

17-الف) تفاوت هم توانی با غالب ناقص را بنویسید                 

      ب) چرادر زنان اثر یک آلل مغلوب که بر روی کروموزوم X قراردارد ظاهر نمی شود؟

18-اصطلاحات زیر را تعریف کنید:

  الف- صفت چند ژنی          ب- آللهای چند گانه

19-پدر ومادری سالم ، دارای فرزندی مبتلا به تالاسمی ماژور هستند :

الف) ژنوتیپ والدین را بنویسید.              ب) ژنوتیپ فرزند بیمار را بنویسید .

20-از خود بار وری گل میمونی صورتی (RW) چه فنوتیپ هایی حاصل می شود ؟     

                                                                  (قرمز =R      و    سفید  W=)

21-  از آميزش آزمون موش سياه با يك موش قهوه اي ، همه موشهاي حاصل سياه رنگ  شده اند:

      الف- كدام صفت غالب است؟

      ب- صفت غالب خالص است يا ناخالص؟ دليل خود را بيان كنيد.

22-  به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

        الف- مشاهدات نايت از آميزش گياهان نخود فرنگي گلبرگ سفيد و گلبرگ ارغواني چه بود؟

         ب- آزمايش هاي مندل چه تفاوتي با كارهاي نايت داشت؟

23-به پرسشهاي زير پاسخ دهيد:

     الف- تفاوت گلبولهاي قرمز ، در افراد مبتلا به تالاسمي ماژور و تالاسمي مينور در چيست؟

      ب- آميزش دي هيبريدي ، چه نوع آميزشي است؟

24- اگر پدر و مادري سالم ، داراي فرزندي مبتلا به تالاسمي ماژور باشند: 

     الف-ژنوتيپ پدر و مادر را تعيين كنيد.

     ب- با محاسبات ژنتيكي احتمال آنكه فرزند بعدي اين خانواده ، پسري مبتلا به تالاسمي ماژور باشد را بدست آوريد .                                               ( ژن فرد سالم:C    و   ژن تالاسمي:c)

25-چگونه می توان در دود مانه تشخیص داد که یک صفت :

    الف – غالب است یا مغلوب؟

    ب- اتوزومی است یا وابسته به جنس؟

26-هر يك از اصطلاحات زير را تعريف كنيد؟  

    الف- هترو زيگوس                                      ب- الل                       ج- ژنوتيپ

27- مادري با گروه خوني AB و پدري با گروه خوني A ، دختري با گروه خوني B دارند. با ذكر دليل  ژنوتيپ پدر را بنويسيد.

28-الف- از انواع رابطه بین آللها ، هم توانی را تعریف کنید؟

     ب- در چه صورت ، فرزندی مبتلا به تالاسمی ماژور متولد می شود؟

29- الف- اصطلاحات زیررا تعریف کنید؟      

    الف- الل                     ب- ژن مغلوب      ج- قانون تفکیک ژنها

30- در یک گیاه نخود فرنگی ،رنگ ارغوانی گل،(R) نسبت به رنگ سفید(r) و بلندی ساقه (A)نسبت به      کوتاهی(a)آن غالب است.

      الف- فنوتیپ هر یک از ژنوتیپ های زیر را در این گیاه مشخص کنید؟  1-AaRr       2-aarr

       ب- ژنوتیپ های احتمالی گیاه ساقه بلند گل سفید را بنویسید.

31- الف- قانون تفکیک ژن ها را بنویسید؟

       ب- چه تفاوتی بین همتوانی صفات و صفات غالب ناقص وجود دارد؟

32- زنی ناقل هموفیلی و مبتلا به تالاسمی مینور با مردی سالم از نظر هموفیلی ولی مبتلا به تالاسمی مینور ازدواج می کند.احتمال بوجود آمدن پسر مبتلا به هموفیلی  و تالاسمی ماژور در این خانواده چقدر است؟

33- قانون جور شدن مستقل ژنها را بنویسید؟

34- قانون اول و دوم وراثت را تعریف کنید.

35- از آمیزش نخود فرنگی پا بلند دانه صاف که در هر دو صفت خالص است با نخود فرنگی پا کوتاه دانه چروکیده ، ژنوتیپ و فنوتیپ افراد نسل اول (F1) را بنویسید.(با نوشتن راه حل)

(پاکوتاه=l        پا بلند=L             دانه چروکیده= a          دانه صاف=A )

36- از خود لقاحی نخود فرنگی دانه زرد (Aa)تقریبا چند درصد دانه های حاصل سبز خواهند بود.

        1- 25       2- 50     3- 75     4- 100

37- از آمیزش لاله عباسی گل قرمز با لاله عباسی گل سفید، نسل اول همگی گل صورتی شده اند.حال اگر گل صورتی های نسل اول ، عمل خود لقاحی انجام دهند،  انواع ژنوتیپ های حاصل از این آمیزش را با محاسبات ژنتیکی بنویسید.                         

                                                                      ( الل سفید رنگ=W        الل قرمز رنگ= R  ) 

38- در یک گیاه نخود فرنگی آلل های P  و   p وآلل های A  و a  به ترتیب بیانگر صفات (گلبرگ ارغوانی - گلبرگ سفید) و (دانه صاف - دانه چروکیده) می باشد. فنوتیپ هر یک از ژنوتیپ های زیر را بنویسید.

   الف- PPAA                   ب-  Ppaa                 ج-   ppAa                  د- ppaa

39- در نوعی خرگوش ژنوتیپ های WW  رنگ سفید،  BB رنگ سیاه ،و   BW رنگ خاکستری ایجاد می کند.حال اگر دو خرگوش با ژنوتیپ هایBW   ، BW    را با هم آمیزش دهیم:

      الف- ژنوتیپ های جدید در فرزندان را مشخص کنید.

     ب- با استفاده از محاسبات ژنتیکی ، ژنوتیپهای جدید در فرزندان را مشخص کنید.

40- در خانواده ای  مادر گروه خونی AB و پدر گروه خونی   A وپسر گروه خونیB  دارند.تعیین کنید:

     الف- ژنوتیپ پدر              ب- نسبت فرزندان ناخالص          ج- احتمال دختری با گروه خونی B

41- با توجه به دودمانه (شجرنامه) مقابل به پرسش های زیر پاسخ دهید:

      الف- بیماری غالب است یا مغلوب ؟                                                                            

       ب- صفت وابسته به جنس است یا اتوزومی؟                                                

                                                  

42- گل یک گیاه نخود فرنگی ، دارای گلبرگ های ارغوانی ( فنوتیپ غالب می باشد.برای مشخص کردن ژنوتیپ این گل چه راهی را پیشنهاد می کنید. (جواب را با استدلال ژنتیکی بیان کنید)

43- به سوالات زیر در مورد صفت سه آللی گروههای خونی پاسخ دهید.

      الف- برای این صفت چند نوع ژنوتیپ در افراد می توان انتظار داشت.

      ب- چرا افرادی که ژنوتیپ I I  دارند،گروه خونی AB  خواهند داشت؟

      ج- افرادی که گروه خونی A دارند (فنوتیپ A)چه ژنوتیپ هایی ممکن است داشته باشند؟

44- مرد وزنی سالم ، دارای فرزندی مبتلا به هموفیلی و زال شده اند:

   الف – ژنوتیپ والدین را مشخص کنید .

   ب- جنسیت فرزند چیست؟

  ج- احتمال اینکه دومین فرزند این خانواده دختری ناقل تالاسمی و زال متولد شود چقدر است؟

۴۷-قانون دوم مندل ( اصل جور شدن مستقل ژنها):

  الف- در چه نوع آمیزشی دیده می شود؟

  ب- در مورد چه نوع ژنهایی صادق است؟
منبع :http://bonsai3.blogfa.com/post-142.aspx

زیست شناسی و آزمایشگاه (2) • سوالات امتحان های نهایی • ماده ی ژنتیک سوالات امتحان های نهایی فصل ماده

آ-آزمایش های گریفیت

۱-جاهای خالی را با کلمات مناسب پر کنید.

آ. باکتری بدون کپسول کشت داده شده+ عصاره باکتری کپسول دار +افزودن آنزیم “تخریب کننده ی DNA”رخ ندادن ترانسفورماسیون است

ب.باکتری کپسول دار کشته شده با گرما + “باکتری بدون کپسول زنده” تزریق به موش ← ابتلا موش ها به ذات الریه

پ.عاملی را که باعث انتقال خصوصیات یک نوع جاندار از نسلی به نسل یعد می شود “ماده ژنتیک” می نامند.

ت.ایوری دریافت که عامل ترانسفورماسیون “DNA”   است.
منبع :isbio.ir

ادامه نوشته

مطالعه زیست شناسی

كليد طلايي اول:
خواندن ممنوع! مطالعه كن!

بله..!! اين دو تا با هم فرق دارند! خواندن به اين مي‌گويند كه فقط كلمات را پشت سرهم بخواني و رد شوي. در "خواندن" شما فقط يك ماشين گويا هستيد كه كلمه‌ها را مي‌خواند و معني آن را نمي‌فهمد. اما "مطالعه" كردن بسيار فرق دارد! مطالعه كردن فرايندي فعال است كه شما با خواندن هر جمله به‌معناي آن فكر مي‌كنيد، ارتباط آن را با جملات قبلي درك مي‌كنيد و جملات بعدي را پيش‌بيني مي‌كنيد. در اين فرايند شما هدف شما تمام كردن هرجه زودتر كتاب نيست؛ بلكه هدف شما يادگيري هر چه بهتر تك‌تك مطالب است.

در يك مطالعه‌ي فعال شما بين عبارات و جمله‌هايي كه مي‌خوانيد مكث مي‌كنيد و لحظاتي به آن‌چه خوانده‌ايد فكر مي‌كنيد. حتي ممكن است گاهي براي تجزيه و تحليل بهتر آن‌چه كه خوانده‌ايد از كاغذ و مداد و كشيدن شكل و جدول و درخت استفاده كنيد. در اين روش شما هيچ پاراگرافي را ياد نگرفته رها نمي‌كنيد و تا آن پاراگراف را كامل ياد نگرفته‌ايد سراغ پاراگراف بعدي نمي‌رويد.
كليد طلايي دوم:خلاصه برمي‌دارم، پس هستم!

در مورد فايده‌هاي خلاصه‌برداري هنگام مطالعه بارها و بارها شنيده‌ايم. اما آيا تا به‌حال يك خلاصه‌برداري صحيح انجام داده‌ايد؟ در مورد شيوه‌ي خلاصه‌برداري نظرات مختلفي وجود دارد اما نكات مشتركي بين تمام آ‌نها وجود داردد:

1) براي هر درس يك دفترچه يا قسمت مشخصي از يك دفتر را اختصاص دهيد.

2) براي خلاصه‌نويسي از هنر خود استفاده كنيد! از مدادها يا خودكارهاي رنگي استفاده كنيد و براي خلاصه‌هاي خود شكل بكشيد. رنگ‌ها و شكل‌ها به يادگيري كمك مي‌كنند؛ مخصوصا اين‌كه اثر هنري خودتان باشد!

3) خلاصه‌برداري بايد خلاصه باشد! اگر قرار باشد تمام مطلب را بازنويسي كنيد ديگر اسمش خلاصه نمي‌شود! پس تنها نكاتي را به‌عنوان خلاصه يادداشت كنيد كه فهم آنها مشكل است يا زود از ذهن پاك مي‌شوند و يا براي شما خيلي ناشناخته هستند.

4) خلاصه‌برداري وقتي معنا پيدا مي‌كند كه شما اول مطلب را فهميده باشيد. پس اول يادگيري بعد خلاصه‌برداري.

5) در خلاصه‌برداري لازم نيست از زبان خود كتاب استفاده كنيد. شما مي‌توانيد با زبان و كلمات خودتان و حتي با زيان طنز مطالب را بنويسيد. اين‌طوري موقع مرور كردن يادداشت‌هاي‌اتان لذت بيش‌تري خواهيد برد.

و اما از خواص و فايده‌هاي خلاصه‌برداري هرچه بگوييم كم گفته‌ايم! بهترين استفاده از خلاصه‌برداري‌ها وقتي است كه شما مي‌خواهيد در زماني كوتاه، كل يك كتاب را مرور كنيد (مثل شب امتحان يا يك هفته مانده به كنكور يا المپياد). بنابراين با وجود اين‌كه خلاصه‌برداري سرعت مطالعه‌ي شما را كم مي‌كند، اما فايده‌اي كه بعدها از آن مي‌بريد بسيار بيش‌تر از اين حرف‌هاست.


كليد طلايي سوم:ازخودت سؤال بپرس

یكي از بهترين شيوه‌هاي درك كامل مطلب اين است: "وقتي كه مطلبي را مي‌خوانيد براي خودتان سؤال طرح كنيد". مي‌توانيد اين سؤال‌ها را در ذهن خود بپرسيد يا اين‌كه آن را روي كاغذ بنويسيد. و صد البته اي‌نكه بايد براي سؤال‌هاي خود جواب‌هايي را هم آماده كنيد.
گاهي اين جواب‌ها در خود متني است كه شما مطالعه مي‌كنيد، گاهي هم جواب آن را بايد در منابع ديگري جستجو كنيد.
به هر حال شيوه‌ي طرح سؤال ضمن اين‌كه به درك بهتر مطلب كمك مي‌كند شما را براي هر امتحان و كنكور و آزموني نيز آماده مي‌كند.
كليد طلايي چهارم:طبيعت؛ مرور زيست‌شناسي

چه جايي بهتر از طبيعت براي مرور زيست‌شناسي مي‌شناسيد؟ تمام آن‌چيزي كه در كتاب‌هاي زيست‌شناسي مي‌خوانيد را مي‌توانيد با نگاه كردن به طبيعت دور و بر خود مرور كنيد. باور كنيد خيلي ساده است! يك زيست‌شناس وقتي به يك درخت نگاه مي‌كند تنها ظاهر بيروني آن را نمي‌بيند بلكه تمام آوندهاي چوبي و آبكش، تمام سلول‌هاي مزانشيم، ديواره سلولزي، اجزاي درون سلول و ... آن را مي‌بيند يا وقتي كه يك

حشره كوچك را مي‌بيند به فكر كشتن آن نيست بلكه در ذهن خود طبقه‌بندي آن را مرور مي‌كند ... جانوران، بي‌مهره‌گان، ... حشرات...
توصيه‌ي من اين است: طبيعت را دوست بداريد و ديدن آن زيست‌شناسي را مرور كنيد

كليد طلايي پنجم:شكل‌ها و جدول‌ها را جدي بگير!

كتاب‌هاي زيست‌شناسي معمولا پر از شكل و عكس و جدول و نمودار هستند. اين شكل‌ها درنگاه اول بي‌استفاده و حوصله سربر به‌نظر مي‌رسند! اما اين‌ها در فهميدن مطلب

بسيار بسيار مهم هستند. حتي مهم‌تر از خود متن! پس بيش‌ترين وقت را روي اين‌ها بگذاريد و هر وقت هم كه مي‌خواهيد خلاصه‌هاي‌اتان را مرور كنيد، عكس‌ها و جدول‌ها را بدون هيچ اختصاري مرور كنيد!

كليد طلايي ششم:دوستان خوب را درياب!

هر چند كه معمولا بهترين شيوه‌ي مطالعه تنها مطالعه كردن است اما براي مرور و بحث در مورد مطالب زيست‌شناسي بهتر است از دوستان خوب و درس خوان خود استفاده كنيد. شما مي‌توانيد جلساتي را

براي بحث در مورد هر مبحث اختصاص دهيد و با دوستان خود مشغول گفتگو شويد.

در اين روش نه‌تنها درس‌هاي خود را مرور مي‌كنيد بلكه به برخي از اشتباهات خود نيز پي مي‌بريد.

منبع : زیست شناسی ناحیه یک مشهد