دلم تنگه
کاش پاره ابري ميشد دلم
و مهرباني مي باريد
و نگاهم را با نگاهش آشتي مي داد
آه که دوستت دارم چه کلام کاملي ست
و من دلم چقدر تنگ دوست داشتن است
چقدر جاي تو خالي ست
کجاست لحظه ديدار؟
ميان بغض ، سکوتي زجنس فرياد است
بيا، که ديده تو را، آرزوي ديدار است
تو از قبيله نوري ، من از تبار صبوري
تو از سلاله عشقي،من از ديار نياز
من از نگاه مانده به در خسته ام ، عزيز رويايي
تويي نشسته به آدينه ام ، بگو که مي آيي
اگر نگاه منتظرم را ،گواه مي خواهي
اگر شکسته دلي را بهانه مي داني
اگر سکوت غريبانه ، آيت عشق است
اگر که صبر،صبر،صبر، بهاي ديار است
اميد ديده روشن ، زديده پنهاني
مرا به ميهماني چشمان خود،نمي خواني؟





را که از دست می دادم. نه، نه، خودم راکه از دست می دادم، خیال میکردم 
