تسلیت به مناسبت درگذشت استاد حمید ایزدپناه

وا دلئ نومِرا، وارَسسیم که  استاد حمید ایزدپناه نیسیار دیاری لورسونی و یکئ د نهاداریا  لورشناسی د پاریس رته وه رحمت خدا. ایزدپناه نهاکَسئ بی که سی گرد کردن کلیمَه یا لوری ( الوته دیچه منظور لوری مینجاییه) کتاو نیسن. د کاریائ هنی که ئی پیا گپ پیشکش کرده وه ویرگار (تاریخ) و رَهزیِشت (فرهنگ) ولات ایما شاهنامۀ لکیش هم دیاریه. قرئ هنی د کاریاش ینونَن:  بی بییا و مَثلَتیا لوری و کتاوشناسی مثلتیا فارسی ، پژارهَ بیت بَنیا سی ایران ، دَنگیا و سرویا لوری، و ....

با کمال تأسف خبردار شدیم که استاد حمید ایزدپناه نویسنده نامدار لرستانی و یکی از پیشتازان لرشناسی در پاریس به رحمت ایزدی پیوسته است. ایزدپناه نخستین کسی بود که برای جمع آوری واژگان لری ( که منظور در اینجا لری مینجایی است) کتاب نوشت. از جمله آثار مشهوری که این مرد بزرگ تقدیم تاریخ و فرهنگ سرزمین ما نموده است شاهنامۀ لکی ایشان نیز مشهور است. برخی دیگر از آثار وی عباررتند از داستان ها و زبانزدهای لری و کتابشناسی مثل های فارسی، شاعران در اندوه ایران، و آهنگ ها و ترانه های لری، و.....

ایزدپناه د  سال 1312 هجری افتاوی  د خورماوه اوما وه دی  و 20 لَرکُشونِ 1394 د پاریس رت وه رحمت خدا. خذمتیا ئی پیا گپ وه رهزیشت لوری و زایاره ای د ویررَتِنی نئ.

ایزدپناه در سال 1312 هجری شمسی در خرم آباد متولد شد و در بیستم بهمن ماه 1394 در پاریس به رحمت ایزدی پیوست. خدمات این مرد بزرگ به فرهنگ لری و ملی فراموش ناشدنی است.

ئی پُرسِ اَنو دِبارن وه بُنِمال او ستین ِ د دس رَته و  خَلکِ رهزیشتی و شوقِمَنونِ هویت سرسلامَتی مئیمو.

این مصیبت غم انگیز را به خانواده آن عزیز فقید و اهالی فرهنگ و مشتاقان هویت تسلیت عرض می کنیم.

 

نیر د قورش بواره

 

پاسخ به جناب رشیدی در خصوص مقاله کله باد

مقدمه: چندی پیش مقاله ای با عنوان تصحیح یک اشتباه تاریخی درخوانش ادبیات لرستان ( لینک مقاله) نوشتم که در نشریه لور نیز بازنشر شد، دوست و سرور گرامی جناب جهانبخش رشیدی مدیر وبلاگ میرنوروز مقاله ای در نقد و رد این مقاله نوشته اند ( لینک مقاله جناب رشیدی) که در اینجا پاسخ اینجانب به این مقاله آورده شده است.قضاوت نهایی با خوانندگان گرامی است و بدون شک بنده و ایشان قصد خیر و تصحیح یک خطا از منظر خود داشته ایم.
سلام جناب رشیدی بزرگوار   ممنون که با بزرگواری و صرف وقت به مقاله اینجانب جواب داده اید و واقعا اذعان می کنم که نکات خوبی از نوشته جنابتان آموختم. اما علیرغم همه نکات آموزنده و خوبی  که در نوشته وزین جنابتان هست به پشتوانه دودهه تلاش برای جمع آوری واژگان لری و کار تخصصی زبانشناسی و ریشه شناسی چند نکته را متذکر می شوم:
1- واژه ای که به معنای تپه های بزرگ در لری هست، کلاو /kelAu/می باشد. در لری هیچوقت مخفف کُلاه بصورت کَلَه /kala/نیامده است و واژه کله با همین تلفظ به هیچ قسمتی از کوه اطلاق نشده است . اولا لامی که در کلاه و کُله وجود دارد مانند «ل» فارسی است درحالی که «ل» کله باد بصورت لام یایی است که فقط در لری و لکی و  برخی کردهای ایلام یافت می شود. این همان لامی است که فرق بین تَل (نهال) با تَل ( تلخ) را مشخص می کند پس اگر بالفرض مخفف کلاه فارسی باشد با لام یایی تخفیف نمی یابد
 2. در لری تنها یکبار کُلاه بصورت کُله (با لام فارسی نه لام یایی) آمده است و آنهم بنابر اقوال در نامگذاری طایفه لَتکُله می باشد. 
 3. تجربه عینی بنده برای جمع آوری واژگان لری با پیرمردهایی که متولدین دوره قاجار و اوایل دوره رضاشاه بوده اند تلفظ کُلَه باد و وجود زله باد را اثبات می کند. آقای اردشیر سگوند نیز بیش از ده سال قبل از آنکه بنده نام او را شنیده باشم یا بشناسم همین نتیجه را منتشر کرده اند.
4-بنده به هیچوجه منکر وجود  شیوه تلفظ واژه به نحوی که شما شنیده اید نیستم چون بنده خودم در جمع آوری لغات بارها با تلفظهای مختلف برای یک واژه برخورد کرده ام که در زبانشناسی به این امر dialect variation یا چندگونگی بین لهجه ها می گوییم ممکن است گویشوران لری که شما تلفظ این واژه را با آنها ارتباط می دهید به این شیوه تلفظ کرده باشند. (نکته بنده گویشوران لری را دیده ام که به لَر به معنی لاغر «یَر» می گویند  و تلفظ لَر برایشان عجیب و باورنکردنی است).نکته در اینجا است که وجود یک نوع تلفظ خاص در یک منطقه  یا گروه گویشوران دال بر انحصار یا  صحت تلفظ و تفسیر مترتب بر آن نیست.
 5- ضمن احترام و علاقه شدید به استاد رحمانپور و همه بزرگان،  اگر قرار باشد هیچ نظری از بزرگان نقد نشود که هیچ کشفی در عالم صورت نمی پذیرد و به دیکتاتوری علمی می انجامد.در ضمن من نه منکر عظمت اثر موسیقی شدم ونه نامی برده ام. تحقیق زبانشناسی و کار موسیقایی هرکدام اسلوب خود را دارند.
 6.  اینکه فاصله بین باد بهاری و باد پاییزی چقدر است تاثیری بر این مطالعه ندارد .در ادبیات غرب هم همبن فاصله بین  پاییز و بهار وجود دارد ولی وجود باد Boreas منکر باد وحشی غرب نیست و هر دو مکمل هم هستند. 
7. لطافت باد بهاری منکر این نیست که گاه تند و طوفانی نشود ولی باد بهار در همه فرهنگها نماد لطافت و زندگانی نوین است:
گفت پیغمبر به اصحاب کبار      تن مپوشانید از باد بهار
آنچه با برگ درختان می کند     با تن و جان شما آن می کند
 8. بهتر است به جای بعید شمردن یک مقاله یا تحقیق  و مردود شمردن آن به دلیل نشنیدن( همانگونه که ندیدن دلیل نبودن نیست نشنیدن هم دلیل نبودن نیست )به استدلال، منطق و استنتاج یک مقاله نظر داشته باشیم و آن را رد یا قبول کنیم. در پایان برای دوست وسرور گرامی ام جناب آقای رشیدی که به پربار کردن این بحث کمک نمودند آرزوی کامروایی و تندرستی دارم و همواره نیازمند نظرات ایشان هستیم.

توضیح فرایند تحدیــــــد (Narrowing Process) در زیانشناسی  با ذکر مثال

گوسفند(گوسپَنت) : گو(گاو: چارپا)+ اسفند(مقدس) == چارپای مقدس

در فارسی گاو (گو)  قبلا شامل همه چهارپایان بوده است ولی امروز فقط به یک نوع از آنها گفته می شود .این فرایند را در زبانشناسی فرایند تحدید/ محدودسازی (Narrowing Process) می گویند چون گستره معنی واژه با گذشت زمان محدود شده است.

فرایند تحدید در همه زبانها روی می دهد مثلا واژه meat  در انگلیسی به معنای خوراکی  به مفهوم کلی آن بوده است ولی امروزه meat به معنای گوشت ( یک نوع غذا) به کار می رود.  meat در واژه انگلیسی sweetmeat (نوعی شیرینی)  به معنی خوراکی است نه گوشت.

کلمه wife به مفهوم مطلق زن بوده است کمااینکه در housewife هنوز قابل ردیابی است  ولی در انگلیسی معاصر به مفهوم همسر به کار می رود.

واژه الاغ نیز که در اصل از مغولی گرفته شده است در اوایل به معنای چارپا به کار می رفته است.

به نظر می رسد در لری واژه ملیچَه همانگونه که از نامش برمی آید شامل انواع پرندگان  ریزاندام بوده است ولی امروزه فقط به یک نوع پرنده کوچک (گنجشک) اطلاق می شود.نکته اینکه در لری اصیل پرنده را مَل یا بالنه می گویند کمااینکه استاد رحمانپور می سراید:

تل حُشکِ سرِ دار نومتِ دونه / مَل بئ لیز مین مشتت میکهَ لونه



ترجمه زندگینامه شیرکو بیکس شاعر شهیر کرد به لُری مینجایی و فارسی

  نکته: رنگ مشکی: متن مبدأ کردی سورانی/ رنگ سرمه ای:  لری مینجایی  / رنگ آبی: فارسی/کلمات داخل پرانتز: معادلهای کهن تر لُری

ترجمه از اینجانب                                                    

 

شێرکۆ بێکەس ، کوڕی‌ شاعیری‌ ناوداری‌ کورد فایەق بێکەس‌ و لە ٢ی ئایاری ساڵی ١٩٤٠ لە شاری‌ سلێمانی لەدایکبووە‌ و ٤ی ئابی ٢٠١٣ لە ستۆکھۆڵمی پایتەخی سوید بەھۆی شێرپەنجە کۆچی دوایی کرد.


شیرکو بئ کس ، کُر شاعر(بیت بَن)  دیاریِ کُرد  فایق بئ کس،  د ماه مه سال ١٩٤٠ د شهر سلیمانیه اوما وه دی و د چارِم ماه اوت   ٢٠١٣ د استوکهلم پائتخت سوئد  د سویراتِ  سرطان (بئ نوم)  رَت وه حونَه حق.


شیرکو بی کس ، فرزند شاعر نامدار کرد فایق بیکس، در ماه مه سال ١٩٤٠  در شهر سلیمانیه  متولد شد و 4  اوت ٢٠١٣  در استکهلم پایتخت سوئد بر اثر سرطان در گذشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لە ١٩٨٦ وڵاتی عێراقی بە جێھێشت.

د سال ١٩٨٦ د ولات عراق کِرد وه دَر.

او در سال ١٩٨٦ کشور عراق را ترک گفت. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لە ساڵەکانی ١٩٨٧-١٩٩٢ لە و سوید ژیاوە و پاشان گەڕاوەتەوە بۆ کوردستان.


د سالیا ١٩٨٧-١٩٩٢ د سوئد زنه یی کرده و دماش،  ورگشته وادما سی کردستان .


در سالهای ١٩٨٧-١٩٩٢ در سوئد زیسته  و پس از آن به کردستان برگشته است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  شێرکۆ بێکەس بە یەکێ‌ لە شاعیرە نوێخوازەکانی‌ ھاوچەرخی‌ کورد دادەنرێت و خاوەنی‌ چەندین نامیلکە‌ و دیوانی‌ شیعرییە و زۆرێک لە شیعرەکانی بۆ چەندین زمانی زیندووی جیھانی وەرگێڕدراون‌.


شیرکو بئ کس یَکئ د شاعریا  ویروانو [=نوگرای] ایسِنی کُرد د حساؤ میائه که  صاوو (حاونِ) چَن کوملَه  و دیوان شعریه و یِه منَت  د شعریاکه ش وه چَـن زوون زنَـه   جهونی  ترجمه بیَه.


شیرکو بی کس یکی از شاعران نوگرای معاصر کرد به شمار می رود که دارای چندین مجموعه و دیوان شعری است و بخش عظیمی از اشعار وی به چندین زبان زنده بین المللی ترجمه گردیده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ساڵی ١٩٨٧ لە‌ سوێد "خە‌ڵاتی تۆخۆڵسکی" وە‌ردە‌گرێت.


د سال 1987 د سوئد جایزه توخولوسکی ن گریت وا دس.


او در سال 1987 در سوئد  جایزه توخولسکی را دریافت کرد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خە‌ڵاتە‌کە‌ی لە‌ لایە‌ن سە‌رۆکوە‌زیرانی ئە‌و دە‌می سوێد ئیگڤار کالرسۆنە‌وە‌ پێشکە‌ش دە‌کرێت.


ئی جائزه ن   ایگوار کالرسون  صدراعظم  اوسِنی سوئد   وه ش پیشکش مئ که.


این جایزه را صدراعظم وقت سوئد ایگوار کالرسون به او تقدیم نمود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شێرکۆ بێکەەس یەکێک بوو لە دامەزرێنەرانی سەردەمی شعری نوێی کوردی و ھونەری کوردی بە زمانی شعری نوێ ناساند. شعری شێرکۆ زۆرجار باسی لە نیشتمانپەروەری و خۆشەویستی ئاو و خاک کردووە.


شیرکو بئ کس یکئ بی د پائَه نیــیا  نهایی شعر نوو کُردی  که هـنر کُردی ن  وه  زوون شعر نو دیاری کرد. د شعر شیرکو   وه لابار    د میهن دوسی و نازار بیین آو و خاک   هـچائَه بیـه.


شیرکو بیکس یکی از نخستین بنیانگذارن شعر نو کردی بود که هنر کردی را به زبان شعر نو معرفی کرد. در شعر شیرکو بیکس به وفور در مورد وطن پرستی  و محبوبیت   آب و خاک سخن به میان آمده است.


منبع: ویکیپدیای کوردی ( با تلخیص) 

طنز دانشگاهی

یک رفیق کرمانی داشتیم به دانشگاه می گفت « پاسگاه» وقتی از او می پرسیدند چرا می گویی پاسگاه جواب می داد بابا دانش کجاست همه آمدند واحد پاس کنند پس پاسگاه کلمه  مناسب تریه یعنی محل پاس کردن واحد!

حالا ما این ایده طنز را از ایشان اقتباس می کنیم و واژگان زیر را پیشنهاد می کنیم.

خب اگر دانشگاه پاسگاه باشد ( به مفهوم آن دوست کرمانی) پس:


دانشجو می شود: پاسکار 

استاد می شود: پاسیار

مدیرگروه می شود: پاسبخش

دانشکده می شود: پاسکارخانه

اتوبوس دانشگاه می شود: پاسبَر

عشق های دانشگاهی می شود: پاس جنون 

بازرس دانشگاه می شود: پاسپُرس 

شهریه  می شود: پاسپرداز

مدرک لیسانس می شود: پاسنامه

مدرک فوق لیسانس : سرپاسنامه

مدرک دکترا : ابَرپاسنامه

فارغ التحصیلی: پاس بَس

دانشجوی مشروطی: پاسلَرز

و  آرزوی استخدام می شود: پاس خیال

! ! !



سخنی معنادار از پاستور

 لویی پاستور: اندکی دانش انسان را از خدا دور می کند ولی دانش بسیار دوباره او را به سمت خدا بر می گرداند.

دیدید بعضیها که صاحب یه خورده دانش و مدرک و .... می شوند با لحنی روشنفکرمأبانه دل بستن به خداوند و آموزه هایی الهی را نوعی واپسگرایی می دانند و طوری حرف می زنند که انگار فقط خودشان می فهمند و دیگران عقب مانده هایی هستند که چاره ای جز تایید افاضات اونها ندارند. که البته این ژست در واقع  روشنفکرانه نیست  بلکه تاریک فکرانه است!

  در حقیقت اینها با این  مشخصات که گفتیم  ندید بدیدهای علمی هستند. حتی وقتی از هویت، و خوبیهای خودی  و خودمانی می گویی انگار خودشان نظریه پرداز جهانی شدن هستند می گویند ای بابا این دوره دوره جهانی شدن است. و...

فقط چیزی شنیدن، دیگه فکر نمی کنند دیگران هم میدونند و شاید  صدبرابر تو خبر دارند. این موجودات بلغورکُنک حرفهایی هستند که شنیدند ولی نتونستند هضم کنند

در آستانه دومین همایش کله باد: تصحیح یک اشتباه  تاریخی در خوانش ادبیات لرستان

از کله ­باد می گویند  نام  منظومه ای معروف از ملاحقعلی سیاهپوش شاعر نامدار لک­ زبان و شاعرانی دیگر. متأسفانه  تلفظ مألوف آن این روزها کَلَه­ .باد(kallabad) شده  است و این تلفظ غلط که خود مبتنی بر یک درک غلط و همچنین بیخبری ازیکی از  انگاره­ های فرهنگی لرستان است  تا جایی  پیش رفته است که نشانی  سایتی هم که با این نام متعلق به همایش ادبیات بومی لرستان است Kallabad.ir  می باشد.

سا بقه  این تلفظ و خوانش غلط به  چند  دهه پیش می رسد. یکی از خوانندگان لرستان در اجرای معروف  خود  این کلمه را به اشتباه  چنین تلفظ کرد: کّلَه ­باد خیزان  کله­ باد  خیزان... و خیلی­ ها  هم بی خبر از همه­ جا این تلفظ را پذیرفتند. یک روز شخصی که خود را واجد معلومات در ادبیات لرستان  و به ویژه ادبیات لکی به شمار می آورد وجه تسمیه  این کلمه را برای جمعی چنین  بیان می کرد که« کله ­باد بخاطر این نامگذاری شده است که بادی است که صبحگاه برمی­خیزد و کله می­کند»! بگذریم. راستی پس تلفظ واقعی این کلمه چیست و تلفظ اشتباه آن چقدر ما را از درک مفهوم آن و یکی از  انگاره­ های فرهنگی لرستان دور نگه­ می­دارد؟ نسل ما چقدر از درک عقبه فرهنگی خود عاجز و عقب مانده است؟

 

در لرستان چندین باد معروف بوده است که از آن جمله می­توان به  باد شَمال، بادیله (بادگیژه) ، کله­باد و زلَه­ باد اشاره کرد. بنابر نظر اردشیر سگوند (1371) پژوهشگر اندیمشکی در مقاله­ای در این خصوص که در  مجله اطلاعات  هفتگی  منتشر شد نیز  دو باد در فرهنگ مردم لرستان بسیار مشهور بوده  است کله­باد یا باد ملایم که باد بهاری است و زله­باد یا باد خشن که باد پاییزی است.

اما تلفظ اصلی کله­باد    kollabad   می باشد      با لامی که در رسم­الخط لور لام دونقطه­دار و در رسم­الخط پاپِریک لام یایی نامیده شده است. از لحاظ لغوی  کله­باد  از دو بخش کل (= کُند، ملایم) و باد تشکیل شده است و به همین خاطر باد بهاری را کله­باد نامیده اند که وزش آن با ملایمت و ملاطفت جان نوازی همراه بوده است.

 

 هانای کله­باد باد بهاران       ولیعهد وشت وکیل واران

 

واژه کل /koll/ در لکی، مینجایی و بختیاری به معنای کُـند است ( در مقابل تیز)، درلهجه شیرازی نیز به همین معناست یک ضرب المثل شیرازی به کنایه  می گوید:

                همه کارام آراسته    داسِ کُلُم بی­دسته

 در مقابل، زله­باد (zellabad) باد پاییزی است زله­باد از دو واژه  زل+باد تشکیل شده است. زل یعنی زرنگ، زمخت و چابک.

هنگامی که مردم ما  به ستاره بامداد «زل روز» و به عطارد« آساره زله»  گفته اند این زل بودن و  زمختی کنایه از درخشش و پرنوری آنها در بین دیگر اجرام آسمانی شب است. به خاطر خشونت و تندی آن باد پاییزی است که در لرستان آن رازله­باد نامیده اند. زله­باد آنتی­تز کله­باد است . اگر از لحاظ تطبیقی مقایسه شود کله­باد معادل  باد Boreas  در غرب و زله­باد همتای  باد  Zephyr می­باشد که پرسی بی شلی در شاهکار خود در ادبیات انگلیسی  آن را « باد وحشی غرب» (West Wild Wind) خوانده است.

 

سرزمین لرستان به دلیل طبیعت ناب آن- هنگامی که خبر از این خشکسالی های مزمن و غم انگیز نبوده است- همواره تاختگاه بادهای مختلفی بوده است و  وصف این بادها از اقتضائات زندگی مردم در چنین طبیعتی  بوده است و تبعا  در چنین فرهنگی عشق  به سرودن بادنامه ها در سینه شاعران نیز برافروخته می شده است. در یک بیت فولکلوریک  از لری مینجایی  دعای مادری را می بینیم که   پاییزگاهان  بر بالین فرزند نوزاد خود می سراید:

ورکرده دوش زله­با  ورکرده دوش زله­با موئن تا روز هفتا

سر وه ولات شیوَنَــه             داریان د ریـشـه  کَـــنَـه

دعـا مـه هـئ وه گیـره         رولـه هیشکَـــه نمیــــرَه

 

همچنین کله­باد و زله­باد را کله­با و زله­با ( در مینجایی) و کله­وا و زله­وا ( در لکی)  می­گفته­اند. نگارنده  در سال 1386 با الهام از  شاهکارهای ملاحقعلی و پر سی بی شلی منظومه ای با نام  زله­باد در تکمیل این بادنامه ها و تلاش جهت به فراموشی سپرده نشدن این انگاره­ها سروده است.

منابع

اردشیر سگوند (1371)،بادها در فرهنگ مردم لر، مجله اطلاعات فرهنگی

غلامرضا مهرآموز، فرهنگ  لری مینجایی پاپریک

The Norton Anthology of English Literature 

گـــفته هــای بـزرگان (1)

کسی که ناامید می شود قبل از آنکه مرگش فرا رسد می میرد.

           ( امام علی علیه السلام)
 ما دو گوش داریم ولی یک دهان پس باید دوبرابر آنچه حرف می زنیم بشنویم.

            ( اپیکــتتوس، فیلسوف و معلم 138-55 میلادی)
انسان هنگامی انسان می شود که دیگران را به عنوان انسان به رسمیت بشناسد.

            ( اسقف اعظم ذسموند توتو  -1931)
آنکس که طعم حقیقی غذا را چشیده است نمی تواند شکمو باشد.

            ( هنری دیوید ثورو، فیلسوف و طبیعت شناس 1862-1817)


ورزش جای دوستی بین ملت هاست نه نژادپرستی و کینه افکنی


آقای مجری و گزارشگر لطفا ورزش جای نژادپرستی نیست!


در حالی که فواید اجتماعی ورزش فراتر از صرف سلامت و عنوان  آوردن است و همین دید و بازدیدهای ورزشی  باعث شناخت بیشتر ملت ها از همدیگر و دوستی بیشتر اعضای بنی آدم می شود ولی  ظاهرا بعضی از مجری ها و گزارشگران تلویزیونی آن را خواسته یا ناخواسته به وسیله ای برای نژادپرستی  تبدیل می کنند البته منظورمان این نیست که مدیران صدا و سیما چنین قصدی دارند ولی باید نظارت بیشتری داشته باشند زیرا جمهوری اسلامی حاصل خون صدها هزار شهید است و ما که  خود را پیرو اسلام می دانیم نباید شاهد چنین صحنه هایی باشیم که با اخلاق اسلامی مغایرت دارد. ما خود را پیرو امیرالمؤمنین مولا علی علیه السلام می دانیم که به مالک در نامه مأموریتی که به قصد فرمانروایی در مصر برای او صادر کرد- و هرچند مالک در بین راه کشته شد و به مصر نرسید- می نویسد که با مردم با احترام و عدالت برخورد کند زیرا یا همدین تو هستند (= شریکک فی الدین) و یا همنوع تو هستند،( شریکک فی الخلق). به قول معروف بالأخره انسانند

اینک 3  نمونه از رفتار غیرقابل توجیه برخی مجریان و گزارشگران .

1. در مسابقه والیبال ایران با ایتالیا  در لیگ جهانی والیبال 2013 که ایران  ایتالیا را برد مجری برنامه برگشت گفت:

ما ایتـــالـــیا را تحــــقـــیر کــــردیـــم

این چه ادبیات و لحن حرف زدن است درباره ملت ها؟! چرا نژادپرستی می کنید؟! مسابقه است بالأخره یا این می برد یا آن، بله ما هم از برنده شدن تیم ملی کشورمان خوشحال می شویم. پس به قول شما لابد  هر وقت ما هم می بازیم  خدای نخواسته تحقیر می شویم. حالا در راند دوم ایتالیا ایران را برد. این همه غرور و تحقیر دیگران چرا؟. میهن دوستی با ناسیونالیسم افراطی که به آن شووینیسم می گویند از زمین تا آسمان فرق دارد.

2.در مسابقه تیم فوتبال یکی از باشگاههای  ایرانی با یکی از تیم های عربی الشباب یا الهلال بود گزارشگر که باز نامش را نمی آورم با اشاره به رفتار نامناسب یکی از بازیکنان تیم مقابل درآمد گفت:

عــربــها همـــیشه اینـطـورنـد

عزیز من ما حداقل حدود 350 میلیون عرب  در جهان داریم که ملتها و فرهنگها و آدمهای مختلفی را هم تشکیل می دهند. چرا می گویی عربها حداقل  بگو مثلا بازیکنان این تیم یا تیم های حوزه خلیج فارس. هرچند این جمله هم باز تعمیم نابجایی است.

یکی از دوستان همکارم که از برادران عرب خوزستان است و انسانی به تمام معنا شریف و عاشق اسلام و ایران است کلی ناراحت و افسرده شد و گفت دیدی چه می گوید؟  

3. در جریان لیگ برتر فوتبال سال قبل که یادتان می آید که فلان  گزارشگر  که همه احتمالا میدانید کیست انگار پیش دوستانش نشسته نه اینکه برای یک ملت سخن می گوید با لحنی  تحقیرآمیز پیشرفت تیم  گهر را چنین به طعنه گزارش می دهد آن هم در آن اوایل که گهر هم به سهم خود  موفق بود:

همین مانده بود که  گهر هم جلوی .... بیفتد

اخلاق ترافیک انسانی!

گاهی که  به مناسبتی مانند ایام قبل از عید خیابان خیلی شلوغ می شود یا مثلا در یک بازارچه سرپوشیده شلوغ راه می رویم ازدحام جمعیت جلو رفتن ما را مقداری کند می کند، برخی در این میان عجله دارند یا اینکه طبع عجولی دارند. در میان این جمع عجول، افرادی را می بینیم که با آدمی  که جلوشان است مثل یک کیسه سیب زمینی برخورد می کنند و راحت با شانه یا حتی دستان خود آدم را از سر راه خود  مقداری آنطرف تر می کشند و می روند  حتی بدون اینکه یک عذرخواهی کوچکی هم بکنند. اینگونه افراد حتی اگر عذرخواهی هم بکنند هرچند یک گام مثبت تلقی می شود ولی از صورت زشت مساله چیزی پاک نمی کند چون......

ادامه نوشته