> بدتـــرین حالـــت ماجــرا این اســـت که
طاقــتمـــان تمـــام شـــود
> و بـــه روی خـــودمـــان نیــاوریـــم
و تـــا زمــان مـــرگ ادامـــه دهیـــم
> خیلی ها اینـــطور زنـــدگی می کنند
> دســـت اندازِ کــم طاقتـــی را رد کرده انـــد
و افتاده اند تـــوی ســَرازیری عــــادت !
مــزرعـه را..
ملـــخ هــا جــویــدنــد !
و مــا ..
بــــرایِ کـلاغهــا "متـــرسک" سـاختــــیم !
و ایـن بــود ،
شــروعِ جـــــهالــت …!
اگر یقین داری روزی پروانه میشوی بگذار روزگار
هرچه میخواهد پیله کند . . .
اگه بخوای ادم ها رو به خاطر اشتباهات کوچیکی که انجام میدن بذاری کنار
همیشه تنها میمونی..
آخرش معلوم نشد زمانه عوض شده
یا آدم هاش
اما پیداس دستشان در یک کاسه است !!
چه ظریفانه است
خلقت قلب آدمی………
به تلنگری میشکند……
به لحنی میسوزد……
برای دلی میمیرد……
به نگاهی جان میگیرد……
و
به یادی می تپد……!!!
> آهای سرنوشت...
> اسکار حق توست ...
> سالهاست که مرا فیلم کرده ای ...
> کاش اول سبک زندگیمان را انتخاب کنیم و سپس شریک زندگیمان را. در مسیر
> معکوس. همواره زندگی یکی در گرو دیگری است...
> این روزها ﺩﻭﺭﻩ ﺩﻭﺭﻩ ﻯ ﮔﺮﮒ ﻫﺎﺳﺖ !
> ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ …
> ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﺩﺷﻤﻨﯽ !
> ﮔﺮﮒ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ …
> ﺧﻴﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﺎﻧﯽ !
> ﻣﺎ تاوان
> ﮔﺮﮒ ﻧﺒﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻴﻢ
> ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﺫﺭﻩ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ "ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﺑﻮﺩ" ﻫﺴﺖ ... !
> ﯾﮏ ﮐﻢ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯼ ﭘﺸﺖ "ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ" ﻫﺴﺖ ... !
> ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﭘﺸﺖ "ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺍﺻﻼ" ﻫﺴﺖ ... !
> ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺧﺮﺩ ﭘﺸﺖ "ﭼﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ" ﻫﺴﺖ ... !
> ﻭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺩﺭﺩ ﭘﺸﺖ "ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ" ﻫﺴﺖ
> قهر که می کنید مراقب فاصله ها باشید
> بعضی ها همین حوالی منتظر جای خالی برای نشستن میگردند . . .
> بعضی ها گریه نمی کنند!اما....
> از چشم هایشان معلوم است که اشکی به بزرگی یک سکوت,
گوشه چشمشان به کمین نشسته...
> پشت زیباترین لبخند بیشترین رازها نهفته است
... زیباترین چشم,بیشترین
> اشکها را ریخته است ...ومهربانترین قلب بیشترین دردها را کشیده است...
> همیشه یادمان باشد نگفته ها رو میتوان گفت...اما گفته ها رو نمی توان پس گرفت...
> سکوت میکنم...
> بگذار حرفها آنقدر یکدیگر را بزنند تا بمیرند ...!!!