يه روزى....

در كوچه هايت راه خواهم رفت

و بر موعد ذبح شيطان خواهم رسيد

مرهمى خواهم شد بر زخم هايى كه بى امان بر پيكرت نشسته

و خون را از چهره ات خواهم شست

تو اگر بنشينى من خواهم ايستاد

پرتوان و با صلابت

اگر بخندى ، اشداء على الكفار باقى خواهم ماند

چشم هايت را كه ببندى تا رفتن تمام سياهى ها بيدار مى مانم

تا طلوع دوباره خورشيد

بر سر پيمانم خواهم ماند

من فرزند خمينى ام

 

دریای خروشان

من آرام نخواهم گرفت

اصلا خودت این آتش را به جانم انداختی، از همان زمان که روی سبزه های دوکوهه پا گذاشتم

از آن زمان که هوای گرفته ی فکه را نفس کشیدم، از آن زمان که تمام غرورم در شلمچه شکسته شد

و آسمان پر ستاره ی شلمچه

آه که چقدر دلم تنگ است

اگر عبادت بخواهی ، دانه دانه تا آخرین مهره ی تسبیح، تا خودت بالا می آیم

اگر علم بخواهی صفحه صفحه تا آخرین کتاب می دوم

اگر خضوع، به سجده می افتم

اگر جهاد، تمام دارایی ام را فدایت می کنم. هرچند که هیچ ندارم و هرچه هست از آن توست

من آرام نخواهم گرفت. دنیا با همه سرگرمی هایش یاد فکه و شلمچه و کربلا را از ذهنم بیرون نمی کند

من نه آن صخره ی بی حرکت و بی اراده در کف اقیانوس، که دریای خروشانم


بن بست

 

كودكى دارد برايم شعر مى خواند

روى زخم خود نمك مى ريزم و خوابم نمى گيرد

ردپايم مى رسد تا كوچه اى بن بست...

سفرنامه

 

تابستان هم گذشت و سفر به قدس و ...

برای اینکه از هتل کینگ دیوید سابق بریم طریق الالام رو ببینیم

 باید بریم سمت محوطه مسجد الاقصی یعنی وارد شهر قدیمی

 قدس بشیم 

 با اینکه از وقتی اومدیم هرروز حصار های قدیمی شهر رو دیدیم

  ولی باز آدم بدجوری جذبشون میشه و میره تو تاریخ . زمان

 صلاح الدین زمان عمر حتی قبلش ابراهیم و موسی و عیسی 

 و شاید هزار و یک پیامبر دیگه ای که اینجا بودن و ما اسمشونو

نشنیدیم...

ویاد خون دل خوردن های فلسطینی ها ... چقدر انتظار کشیدند

تا بتونن دوباره قدس رو ببینند...

تو تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین غرقم که ماشین می ایسته

و ما پیاده می شیم که راهی رو که مسیح مسیحیان (نه مسیح

با شرایطی که ما میشناسیم ) خسته و خونین طی کرده تا به

 صلیب کشیده بشه رو ببینیم . مصایب مسیح رو که یادتونه

همون شرایط و همون راه رو میگم .

 

به همین خاطر هم اسم این خیابون رو گذاشتند طریق الالام

 

 

ادامه نوشته