هجرت
پس از صبر بسیار و تحمل مرارت های وبلاگی ، تقدیر برآن شد که به بیان عزیمت کنیم.
منتظر حضور گرمتان هستم .
http://hichkas-delneveshteنقطه بلاگ نقطه آی آر
پس از صبر بسیار و تحمل مرارت های وبلاگی ، تقدیر برآن شد که به بیان عزیمت کنیم.
منتظر حضور گرمتان هستم .
http://hichkas-delneveshteنقطه بلاگ نقطه آی آر
و بعد از یه عمری که گشتیم و نبود!امروز میگم نگردین !نیست!
نمیدونم بعدا دیدگاهم چیه، امروز به این نتیجه رسیدم که ذات زندگی پویاست و ثبات شاید فقط توی مرگ پیدا شه.البته اونم میگن با وجود نکیر و منکر منتفیه :(
مادامی که دنبال چیزی میگردی که نیست یعنی ثانیه های رفته رو باختی.
به جای دست پا زدن و تقلا واسه محکم کردن وضع موجود و بدست آوردن وضعیت آرمانی و تثبیتش، بهتره خودتو منعطف کنی.
چون رودخونه زندگی هیچوقت واسه جاری شدن از تو اجازه نمیگیره و تو اگه بخوای خشک و ثابت بمونی یا تو لجنا و گل و لای کف رودخونه گیرمیکنی یا میشکنی و حیرون جریان آب ، آواره میشی.
بیشتر مهمونیا نمیاد اگرم بیاد حضورش نامحسوسه.
مادرش میگفت خواستگار زیاد داره ولی نمیزاره کسی رو راه بدم.
از نظر زیبایی ظاهری و موقعیت اجتماعی و خونوادگی و اقتصادی و تحصیلی وضعیت خوبی داره .
وقتی باهاش هم صحبت شدم فهمیدم شدیدا از کمبود اعتماد بنفس رنج میبره!!!
داشت از تعجب شاخام درمیومد که یهو یه سکانسایی از رفتار پدر و مادرش تو ذهنم تکرار شد.
خاله و شوهرش زیاد باهم کل کل میکنند، و شوهر خاله معمولا توی این لحظات با ترفند مسخره کردن و اسکل کردن و خاله از ترفند جیغ و هوار وقاتی کردن از خودشون دفاع میکنند.
زندگی خوبی دارند و هردوشون آدم زندگی کنند ، ولی انگار خیلی توی مهار این لحظه ها مهارت ندارن.
دیشب با خودم فکر میکردم پدری که برای دفاع از خودش یا حفظ موقعیتش به اعتماد بنفس مادر بچه هاش لطمه میزنه، بی شک این فاز منفی گریبان گیر دختراش میشه!
چطور مادری که خودش هنوز نمیتونه محکم نه بگه یا خیلی وقتا تکرار واژه های تحقیر آمیز و سرزنش دیگران تو ذهنش احساس خوب نبودن بهش القا میکنه، میتونه واسه دخترش راهنمای یه مسیر موفق باشه؟
دلیل اینکه از دوراهی موته به اینور (یعنی به سمت خونسارو گلپایگون) باید از این تونل وحشت پیچ واپیچ دوطرفه و تاریک و دزد و اشرار پسند گذر کنیم چیه؟
آیا این جزء جاذبه های توریستی منطقس؟
آیا مسؤلین خودشون از راه مخفی رد میشن؟
آیا وایسادن یارانه نوشابه حذف بشه با درآمدش دوتا لامپ بخرن؟
اما دیروز رد شدن این فکر از ذهنم غافلگیرم کرد" چرا خطا نکنه؟مگه نه اینکه اونم انسانه و باید تومسیر زندگیش با آزمون و خطا پخته شه؟ مگه میشه تمام بینشها و تجربیات و عقاید رو مثل واکسن تو وجود بچه فرو کرد؟
و اصلا چه تضمینی وجود داره که راهی که تو اومدی اگه خطا نباشه! بهترین باشه، که بخوای واسه یکی دیگه هم راهنما باشی ؟؟؟
میگن توی این شبها تقدیرت تا سال آینده رقم میخوره
تاکید شده که به خواب غفلت نگذرونیمش
من از امور عرشیش چیزی نمیدونم ، اما انقدری که از قواعد فرش میفهمم ، بعید میدونم با چرت زدن سر مفاتیح تقدیر کسی رقم بخوره!
من فکر میکنم اگه توی این شبها خلاف دل دنیا زدمون یکم تدبر بکنیم، و این تدبر بتونه تفکر ی بهمون ببخشه، اونوخت این بینش جدید باعث میشه که نه تنها یکسال آینده، بلکه تمام عمرمونو متفاوت زندگی کنیم و در پی اون تقدیری متمایز داشته باشیم.
امروز در کمال تعجب بلاگفا رخ نمود!!!
اولش که گیر داد پسورودت یادت رفته
حالا هم که میبینم نظرا رو خورده :(
باید درمورد ادامه زندگی باهاش فکر کنم
خیلی مث اینکه سرخود شده :(
هیچوقت واسه خودت هیچی نخواستی
کمتر عیدی رو یاد دارم که کل خریدت ازش بیشتر از یک جفت جوراب باشه، وحتی اگه لازم بود که کفش بخری صبر میکری تا تمام خریدهای خونواده تموم بشه حتی ادکلن!!!
سنگین ترین بارهای زندگی توی تظاهر چهره تو به سبک تبدیل میشد و من چقدر زود باور بودم که عرق پیشونیتو به گرما ربط میدادم.
هربار که با کودکی هام تا لبه ی پرتگاه رفتم ، تو اومدی مثل کوه جلوم ایستادی هرچند که شاید من اونموقع دوس داشتم دورت بزنم.
و چقدر زود قانع میشدی به یه لیوان شربت و یه درخواست بزرگ!
اونوقتا فکر میکردم تو مسئول برآورده کردن تمام رویاهای منی، و امروز غصه میخورم بخاطر آرزوهایی که بخاطر من زیر پات گذاشتی.
نمیخوام متعصبانه رفتار کنم، ولی با تمام وجود ایمان دارم که :
تو بهترین پدر دنیایی
اعتراف میکنم بعضی شبا که خونه همسایه شب نشینی میرفتیم، آخر شب خودمو به خواب میزدم تا بر گشتن ، تا خونه کولیم کنی :)
از همین حالا ، با همین حال و هوا
روز پدر به همه پدرای گذشته و حال و آینده تبریک
سال نوتون مبارک
ببخشید که دیر از خواب خرسی پاشدم، حقیقت زودتر بیدار شده بودم ولی برخی از کشتی های زندگی و پیچ واپیچیهاش مجالم نمیداد بیام، هرچند الانم با چندتاشون دست به یقه ام :(
بگذریم:
آقا من به عینه امسال عید ،بسیار سفر باید تا پخته شود خامی رو تجربه نموده و الانم که هنوزه دارم در حالت جلز و ولز کنان و برشته باهاتون حرف میزنم :((
خلاصه تعطیلات عید را چگونه گذراندیم این میشه که تو تریپ لاو با خاله دایی رفتم سفر ، تو حالت گولاخ برگشتم
و الان چند هفته از اون ماوقع میگذره ولی ، من هنوز در اوهامم در حال دفاع و حمله بسر میبرم:ا
و بیشتر رنجی که میبرم از عدم تطبیق برداشتم از اشخاص با اونچه نشون دادن بود :((
همینجا چندتا یادداشت واسه خودم:
مگه قرار نبود آدما رو همونی که هستند بپذیری نه همونی که فکر میکنی باید باشند؟
یعنی دوبار خوندن کتاب زبان بدن هم نمیتونه تورو توجیه کنه علائم قاطی بودن از خودت بروز ندی؟
کی میخوای "مهر طلبی " تو درمان کنی؟
پ.ن
اگه دوس داشتی از مهر طلبی بیشتر بدونی، حتما به سایت دکتر شیری یه سر بزن. من معتقدم با یکم کم و زیاد خیلیامون مبتلاشیم! و همین دنیارو واس خودمون و عزیزانمون جهنم میکنه.
و من الله توفیق
برای شفای همه مستاجرا دعا کنید :(
فقط چند لحظه صبر کن!
برای چند ثانیه هم که شده خودتو از این هیاهو خلاص کن و فقط شاهد باش
به مردم نگاه کن
اینهمه بدو بدو و شتاب واسه چیه؟
ببین اندازه خونه تکونی تونستی غبار دلتو بتکونی؟
ببین انقدر که جور کردن سین های هفت سینت برات مهمه سلامت زندگی کردنم واست دغدغس؟
بین همینقدر که تعداد کفش و لباست زیاد میشه دوستاتتم زیاد شدن؟
اگه سفر میری به سلامت ! فقط یادت نره همسفر خوبی باشی
اگه مهمونی میری همینجور که با نگاه خریدار پسته های آجیلو برانداز میکنی ،خریدار درد و دل میزبانتم باش
اگه مهمون واست میاد ، همونقدر که برای رنگین بودن سفرت تلاش میکنی،به گرم و رنگین بودن لبخندتم فکر کن.
برات با تمام وجود سعادت و آرامش ابدی رو آرزو میکنم.
یادت نره سر سفره هفت سین یادش کنی، امسال هرچقدرم که سیب و سکه و سبزه مون جور باشه ، صفا و صمیمیت و سادگی آقا عسدالله و کم داریم...