باید امروز حواسم باشد

که اگر قاصدکی را دیدم

آرزوهایم را...بدهم تا برساند به خدا...

به خدایی که خودم میدانم...!

نه خدایی که برایم از خشم...نه خدایی که برایم از قهر...نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند...

به خدایی که خودم میدانم...!

به خدایی که دلش پروانه است

و به مرغان مهاجر هر... سال راه را میگوید

و به باران گفته است...باغها تشنه شدند

و حواسش حتی...!

به دل نازک شب بو هم هست...

که مبادا که ترک بردارد

به خدایی که خودم میدانم...!    چه خدایی  جانم

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 2:30 توسط Shaya |

دوستت دارم ها را بگین قبل از اینکه…

 

به دوستت داشتم تبدیل بشن…

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 2:22 توسط Shaya |

دلم برای لمسـ ـ نگاهتـ

سخت دلتنـگـ ـیـ  میکند...

به کدامین بهـ ـانه حواسش را پرت کنمـ ـ...!

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:48 توسط Shaya |
نشسته ایم با هم نقطه بازی میکنیمــ...خــ ــودم و دلــ ــم را میگویمــ....

زبان نفهم نمیفهمد قواعد بازی را...

تمام خانه ها را با اسم تــ ــو پر میکند...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:48 توسط Shaya |
معلم میدانست که فاصله چه به روزمان می آورد که به خط فاصله میگفت...
خط تیره...!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:41 توسط Shaya |
عشق وعاشقي كم رنگ شده 

محبت آهنگ شده 
دوستي تك زنگ شده 
رفيق هفترنگ هفت خط شده !
مگه بين من تو جنگ شده...؟!

نامرد دلـمــ برات...تنگ شده...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:48 توسط Shaya |
چه رسم قشنگی بود ؛ قدیمی ها

خشمگین که میشدند
لا اله الا الله میگفتند...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:44 توسط Shaya |
تمـام شد...

این هم از "خیالتــ ـ"

بردار و برو...

شاید باز بخواهی به کسی "هــ ـدیه اش" بدهیــ ـ...

سال دیگریست امســ ـال!!!

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:26 توسط Shaya |

ولنتاین واسه کیاس...؟

واسه شما عاشقاس

ما که عشقمون خداس

کادومونم با بقیه جداس...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:10 توسط Shaya |

آهای رفیق...!

روی نبودنت هم می توان حساب کرد یادت می ارزد به تمام بودن کسانی که بوی بیزاری می دهند...


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:9 توسط Shaya |
هرجای این سرزمینی باش ، فقط هر روز خنده هایت را برایم پست کن...

قلب من برای تپیدن نیاز به انگیزه دارد !

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:18 توسط Shaya |
چه ساده قلبمان را دو دستی چسبیدیم که مبادا کسی آنرا بدزدد و عاشقمان کند

غافل از اینکه برای عاشق کردنمان عقلمان را میدزدند

حالا ما ماندیم و...

قلبی که اندیشیدن بلد نیست...

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:42 توسط Shaya |
وقتی تـــــ ـــو هوایم را داری هوا هم خوب میشود ...

اصلا هوا هم به هوای تـــــ ـــو خوب میشود ...!!!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:55 توسط Shaya |

آقا...

اشــــک ...

در بســــاطم نیست

عرق شــــرم قبول میکنیــــ...؟!

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:45 توسط Shaya |
میان این همه نوشتـــــــــــه های مجــــــــــــــــازی . . .
 دلم برای طعم یک سطر دست خط واقعی تنگ شده ست آنهم از نوع صادقانه اش...


نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:12 توسط Shaya |

تلخـم مثل خنـــــده ای بی حوصله . . .

هی غریبــــه . . .

اینجا حرفهایم را برهــنه کردم . . .

مواظب چـــــشمـ هـایـــــت باش !

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:41 توسط Shaya |
خوشبحال خـــدا که لحظه به لحظه با توستـــ و من
همیـشــه درباره تـــو با او حرفـ میزنمـــ...

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:25 توسط Shaya |

به خـــدا

دل "آلزایـــمر" نمیگیرد

بفهمید آدم ها...

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:42 توسط Shaya |
از من نپرس چقدر دوســـتت دارم ،

اینجا در قلـبـــ من حد و مرزی برای حضور تو نیستـــ . . .

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:15 توسط Shaya |
پشتـــــ این چشمـــ ها …
ابرها درگــــیرند …
و منـــــ …
کنار خنده هایتــــــ می مانمـــــ …
در اینــــ دقایقــــ دلتنگیـــــ …

نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:26 توسط Shaya |
مــَـن بـی تــو

شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛
تـــو بــی مـَـن چــِـه خــواهــی کــــرد؟
اصـــلا”
یــــادت هَست
کــِــه نیستــَـم…؟


نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:19 توسط Shaya |

کـــوله بارم بر دوش سفری باید رفتـــ...

ســـفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محضـــ

یار تنـــهایی من با من گفتـــ:

هر کجا لرزیدیـــ

از سفر ترسیدیـــ

تو بگو از ته دلـــ

من خــــــدا رادارمـــ...

نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:9 توسط Shaya |

کاش خدا میگــــفت: دیوونم کردی....

بیــا ایــــــنم اونی کـــــه میخواســتــــی...

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:45 توسط Shaya |

دلگیرم از آســــــمان...نه باران می آید...

نه تو می آیی...من مانده ام و این تگرگ تنـــهایـــی...

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 21:0 توسط Shaya |

بهترین آدم های زنندگی همانهایی هستند که وقی کنارشان مینشینی

چای ات سرد میشود ودلت گرم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 20:48 توسط Shaya |
من که نفســت بودم... با کی هــوایی شـدی پس؟!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 20:45 توسط Shaya |
دنیای عجیبی شده است . . .برای دروغ هایمان ،

خــدا را قسم میخوریم ،و به حرف راست که میرسیم ؛

می شود جــان ِ تـــو…

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 18:22 توسط Shaya |
گاه میتوانــ تمام زندگــیــ را در آغوش گرفتــ

اگــر...

تمامــ زندگــی اتــ یک نفر باشد!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 15:50 توسط Shaya |
بی تو حتی... باران هم بوی تشـــنگی میدهد...!
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 17:45 توسط Shaya |
مهربان که باشیم ،چشم هایمان پر میشود ،از حس خوب آرامش …
مهربان که باشیم …
کویر به حرمت قلبهایمان دریا میشود ،
یادمان نرود …خدا از بالا نگاهمان می کند ،و به ما لبخند خواهد زد …
تنها اگر کمی مهــــــربان باشیم …

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت 19:56 توسط Shaya |