باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم
آرزوهایم را...بدهم تا برساند به خدا...
به خدایی که خودم میدانم...!
نه خدایی که برایم از خشم...نه خدایی که برایم از قهر...نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند...
به خدایی که خودم میدانم...!
به خدایی که دلش پروانه است
و به مرغان مهاجر هر... سال راه را میگوید
و به باران گفته است...باغها تشنه شدند
و حواسش حتی...!
به دل نازک شب بو هم هست...
که مبادا که ترک بردارد
به خدایی که خودم میدانم...! چه خدایی جانم
دوستت دارم ها را بگین قبل از اینکه…
به دوستت داشتم تبدیل بشن…
دلم برای لمسـ ـ نگاهتـ
سخت دلتنـگـ ـیـ میکند...
به کدامین بهـ ـانه حواسش را پرت کنمـ ـ...!
زبان نفهم نمیفهمد قواعد بازی را...
تمام خانه ها را با اسم تــ ــو پر میکند...
خط تیره...!
محبت آهنگ شده
دوستي تك زنگ شده
رفيق هفترنگ هفت خط شده !
مگه بين من تو جنگ شده...؟!
نامرد دلـمــ برات...تنگ شده...
خشمگین که میشدند
لا اله الا الله میگفتند...
این هم از "خیالتــ ـ"
بردار و برو...
شاید باز بخواهی به کسی "هــ ـدیه اش" بدهیــ ـ...
سال دیگریست امســ ـال!!!
ولنتاین واسه کیاس...؟
واسه شما عاشقاس
ما که عشقمون خداس
کادومونم با بقیه جداس...
آهای رفیق...!
روی نبودنت هم می توان حساب کرد یادت می ارزد به تمام بودن کسانی که بوی بیزاری می دهند...
قلب من برای تپیدن نیاز به انگیزه دارد !
غافل از اینکه برای عاشق کردنمان عقلمان را میدزدند
حالا ما ماندیم و...
قلبی که اندیشیدن بلد نیست...
اصلا هوا هم به هوای تـــــ ـــو خوب میشود ...!!!
آقا...
اشــــک ...
در بســــاطم نیست
عرق شــــرم قبول میکنیــــ...؟!
دلم برای طعم یک سطر دست خط واقعی تنگ شده ست آنهم از نوع صادقانه اش...
هی غریبــــه . . .
اینجا حرفهایم را برهــنه کردم . . .
مواظب چـــــشمـ هـایـــــت باش !
همیـشــه درباره تـــو با او حرفـ میزنمـــ...
به خـــدا
دل "آلزایـــمر" نمیگیرد
بفهمید آدم ها...
اینجا در قلـبـــ من حد و مرزی برای حضور تو نیستـــ . . .
ابرها درگــــیرند …
و منـــــ …
کنار خنده هایتــــــ می مانمـــــ …
در اینــــ دقایقــــ دلتنگیـــــ …
شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛
تـــو بــی مـَـن چــِـه خــواهــی کــــرد؟
اصـــلا”
یــــادت هَست
کــِــه نیستــَـم…؟
کـــوله بارم بر دوش سفری باید رفتـــ...
ســـفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محضـــ
یار تنـــهایی من با من گفتـــ:
هر کجا لرزیدیـــ
از سفر ترسیدیـــ
تو بگو از ته دلـــ
من خــــــدا رادارمـــ...
کاش خدا میگــــفت: دیوونم کردی....
بیــا ایــــــنم اونی کـــــه میخواســتــــی...
دلگیرم از آســــــمان...نه باران می آید...
نه تو می آیی...من مانده ام و این تگرگ تنـــهایـــی...
بهترین آدم های زنندگی همانهایی هستند که وقی کنارشان مینشینی
چای ات سرد میشود ودلت گرم...
خــدا را قسم میخوریم ،و به حرف راست که میرسیم ؛
می شود جــان ِ تـــو…
اگــر...
تمامــ زندگــی اتــ یک نفر باشد!
مهربان که باشیم …
کویر به حرمت قلبهایمان دریا میشود ،
یادمان نرود …خدا از بالا نگاهمان می کند ،و به ما لبخند خواهد زد …
تنها اگر کمی مهــــــربان باشیم …