عرض ادب



درزندگی هیچ چیز ارزش نگرانی نداردوقتی رویایی مثل خدا ساکن قلبت ب
 
 
 
 

((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ امری

و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ العامین))


منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است.

غم و مشکل من را برطرف کن، بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن

و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای پروردگار جهانیان.

 

AMIN

قصر داری ، خانه میخواهی چکار ؟

 

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟


دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار    

 

***

 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌


ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

 

***

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود


راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

 

***

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!


در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 

***

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین


شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

 

 

عشق

 

 

دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی

بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیری است دلم چشم براهت دارد

ای عشق ٬ سری به خانه ی ما نزدی.

 

 

 

 

چشم گریون

 

 

چه ساده رفتی من و جا گذاشتی

قلب من و دادی به دست بارون

رفتی و من موندم و عکس کهنه

با اون نگاه سرد و چشم گریون

 

 

 

تورا حس میکنم


                                              

                                        تو راحس میکنم هردم

که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی

من از شوق تماشایت

نگاه از تو نمیگیرم

تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار

ولی...افسوس...این رویاست

تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم

تو با من مهربان بودی

واین رویا چه زیبا بود

ولی.... افسوس.... که رویا بود

افسوس که رویا بود....


سلام بر حسین

 

روز تاسوعا و عاشورا برتمام مسلمین جهان تسلیت باد

 

سلام بر لب خشکیده ات یا حسین

 

 

 

چشمهای تو

 

دلم که تنگ می شود برای چشمهای تو


به کوچه می کشاندم خدای چشمهای تو


و کوچه تاب می دهد به گامهای خسته ام


شبی که پرسه می زنم برای چشمهای تو


از آن شبی که ماه من به اوج آسمان شدی


فقط ستاره می کشم برای چشمهای تو


چه می کشاندم چنین به شاه بیت این غزل


به جز نفس کشیدن هوای چشمهای تو


دلم دگر نمی کند خیال چشم دیگری


چرا که عهد بسته ام به پای چشمهای تو


به پاس اینهمه غزل که می کنم فدای تو


خدا کند که گل کند وفای چشمهای تو


شب است و کوچه و من و خیال چشمهای تو


دلم که تنگ می شود برای چشمهای تو

 

برای چشمهای تو ...

 

هرگز سلام نده

 

هرگز دستی رو نگیر وقتی قصد شکستن قلبشو داری

 هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا میشی

درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود نداره

هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری

هرگز سلامی نده وقتی میدونی خداحافظی تو ذهنته. . .

 

خداخافظی ...

 

عید قربان مبارک

 

 

بر پیکر عالم وجود جان آمد


صد شکر که امتحان به پایان آمد

از لطف خداوند خلیل الرحمن


یک عید بزرگ به نام قربان آمد

 

 

 

عید قربان به حقیقـت ز خداوند کریم

آفتابی به شب ظلمت انسان آمد

جمله دلهاچو کویری ست پر از فصل عطش

بر کویـر دل ما ، نعمت باران آمد



بعدا

بعدا

 

باشه برای بعد

 

تو ... زه...

 

صِدایِ گــآم هآیِ تـُــ♥ـــو ضَرَبــآنِ زِندِگـیِ مَن اَست

بـآمِن رآه بیآ

بآ تُــ♥ــو تِشنِــه یِ زِندِه بودَنَـم...

زه...

 

عین عشق ...عین تو

 

گاهی بگذار

هیچ نگویم

بگذار فقط بنشینم روبرویت

حتی دستهایت را هم نمیخواهم

بگذارشان توی جیبت که

چشمم بهشان نیفتد

لبهایت را هم جمع و جور کن که

هوایشان به سرم نزند

اما کاری به چشمهایت نداشته باش

آنها سهم من اند

تو هم هیچ نگو

بگذار بنشینم و

از سکوتت تا لبخندت

از نگاهت تا اخمت

طرحی بزنم

نه با رنگ

با کلام

کلامی که با "ع" شروع میشود

"ع" عین ِ عشققلب

"ع" عین ِ تو ...قلب

پاک تر از آئنه

 

زلال است چون آب و آئینـــــــــــه ها

و خالی دلش گشته از کینـــــــــــه ها

دلی دارد از آئینـــــــــــــــــــــه پاک تر

ونبض زمان است در سینــــــــــــه ها

 

تویی مونس جان ، تویی بــــــــرگ گل

تویی عطر نرگس ، به ســــــــاز و دهل

تویی آبی آسمان نور و شـــــــــــــــــور

دو چشم حسودان تو باد کـــــــــــــــــــور

 

بــــــــــــــــــیا خانه غم برانداز ، عشق

و فرش محبت بیـــــــــــــــانداز ، عشق

بـــــــــــــــــــــــــــــیا و مرا خانه آباد کن

بخند و دل خسته را شـــــــــــــــــاد کن

 

 

ادامه نوشته

از شعر من بفهم

از شعر من بفهم که دلداده زیستم
از شور عاشقی است که آزاده زیستم

از عشق سربلندم و سرمست و سرفراز
اما به پای عشق تو افتاده زیستم

در پیچ و تاب موی تو گم گشته ام مدام
آری ، تمام عمر در این جاده زیستم

یک عمر در نگاه تو خود را ورق زدم
اقرار می کنم که کمی ساده زیستم

تو در تعجبی که چرا زنده ام هنوز !!
وقتی نبود چشم تو با باده زیستم

وقتی خدا نخواست که " همخانه "ات شوم
رفتم به پاس قافیه " همساده " زیستم

رفتم...

♥♥




تولدت مبارک داداشی


چشمهای تو

 

چرا را مرا نمیکشد خدای چشمهای تو

میان آب و آتشم برای چشم های تو

قسم به ساحت غزل دقیقه ای هزاربار

دلم عجیب میکند هوای چشمهای تو

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آیینه

شبانه حرف میزنم به جای لبهای تو

از آن شبی که خواندمت همان یکی دو ماه پیش

نشسته ام کنار دل به پای چشمهای تو

سکوت گاه گاه تو ، مرا شکنجه میدهد

خداکند که بشنوم صدای اشکهای تو

اگر که شرم میکنم بگویم که عاشقم

ولی تمام این غزل فدای ابروان تو

فدای ابروان تو

 

فقط تو

 

چشم من و تو

 

 

 چشم‌هایت درست مثل خودت دست‌و‌دلباز و بی‌ریا هستند
عشق در روحشان نمایان است گرچه بسیار بی‌وفا هستند


چشم‌هایت عمیق و سحرآمیز، ادبیات چارده قرن‌اند
مثل نیما كلام نو دارند؛ مثل حافظ غزل‌سرا هستند

چشم‌هایت قشنگ و رویایی، مثل دریای ظهر تابستان
چشم‌های من آه، مدت‌هاست در تمنای یك شنا هستند

چشم‌هایت مكان اسرارند چشم‌هایم دچار اقرارند
این همه فرق پس چرا دارند؟ هر دو مخلوق یك خدا هستند

زیر هر داستان تازة من چشم‌هایت نوشت «تكراری‌ست»
این گناه من است یا آن‌ها كه سرآغاز ماجرا هستند؟

چشم‌هایت درست مثل خودت مهربان و نجیب و معصوم‌اند
چشم‌هایم چه‌قدر حق دارند كه به عشق تو مبتلا هستند

 

وقتی تو رفتی

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

 

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

 

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

 

هرکسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد


خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد


عشق

 

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم.

منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم.

ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم.


تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم.



 

تو برو

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است

یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است

با زور مسکن قوی خوابیدن

با دلهره از خواب پریدن سخت است

عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود

تا درک کنی که دل بریدن سخت است

بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد

یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است

هر روز سر کوچه نشستن تا شب

از فاصله های دور دیدن سخت است

حقا که تو سهم من نبودی حالا

فهمیدن این درد شدیدن سخت است

باشد تو برو زندگی ات شاد ولی

بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است

تا کی به انتظارت بنشینم

 

 

برایم از دوست داشتن گفتی،از عشق ؛از محبت...

برایم از دل تنگی ها،از دوری، از اشک گفتی...


برایم حرف های عاشقانه ات را گفتی...


برایم از همه چی گفتی...


اما....اما از آمدن، از دیدار چیزی نگفتی....


از پرواز کردن، از اوج گرفتن با هم در آسمان هیچ نگفتی....


برایم نگفتی لحظه ی دیدار کی فرا می رسد؟


برایم نگفتی چشمانم کی مست چشمانت می شود؟


برایم نگفتی...... نگفتی تا کی به انتظار بنشینم؟


تا کی؟؟؟؟




فقط برای تو ...

 

صدایم کن


صدایت می کنم امشب... من از عمق دلم بنگر ...

 

جوابم ده تو نجوا کن ... شود حالم از این بهتر...

 

صدایت می کنم بشنو ... که من بی تو نمی مانم...

 

صدایت می کنم برگرد... بیا ای عشق نافرجام ...

 

صدایت می کنم شاید ... شوی یک لحظه مهمانم ...

 

در آن لحظه تو را گویم ... چه اندازه پریشانم...

 

صدایت می کنم اما... چرا چیزی نمی گویی...

 

از این قلب پر از حسرت... چرا مهرم نمی جویی...

 

صدایت می کنم جانا... برس امشب به داد من...

 

تمام خواستن ها را... تو از بر کن به یاد من...

 

صدایت می کنم از دل... تو هم امشب صدایم کن...



توهم امشب صدایم کن ...

 

کاش میشد

 

کاش میشد هیچ کس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

من دعاکردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

گفته بودی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

 

در تو پرواز میکنم

در تو پرواز میکنم

                      حتی اگر ستاره هایت سنگ بارانم کنند

                            هر شب هزار فرشته

                                                            بر پلکهایم میبارند تا به فردا بکشانند با بوسه ی افتابی

درد داره

 
درد داره

وقتی با تمام وجودت کسیو بغل کنی

و بدونی دقایق اخریه که به تو تعلق داره

 

 



♥ to my dear brother ♥



لهجه گل های نیلوفر


    شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

    تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

    تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

    پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

    تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

    و تو در پاسخ موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

    و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

    همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

    حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

    نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا

    شاید خطا کردم

    و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه

    ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

    و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

    و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

    و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

    تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

    و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

    و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

    کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

    و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبورت نخواهی برد

    هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد

    ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

    و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

    کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

    تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

    و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

    کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

    و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

    میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

    نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

    برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم




love-is-the-best-kindof-hugs.jpg


+ امیدوارم خوشت بیاد داداش...

+ این شعر مورد علاقمه که کسیو بهتر تو لایقش ندونستم ...



زیارت قبول

 

سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم میخواست دگر عاشق نباشم
ولی عشق تو قلبم مونده ای وای
دل دیونمو سوزونده ای وای
هنوزم عشقم هنوزم عاشقم دنیای دردم
مث پروانه ها دورت میگردم
مث پروانه ها دورت میگردم


سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری


دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مث نامهربونا
بلا گردون چشمات زمین و اسمونا

میخوام برگردم اما میترسم
میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده
میترسم بری تنهام بذاری



تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی

تو موج سبز سبزه تن صحرا تو بودی


مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه؟
مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه؟

 

زیارت قبول باشه

 

 

 

تا که بگم دوست دارم

 

زهرای من

بیا که با اومدنت تموم میشه دردو غمام

بیا که با برگشتنت دلم میشه مال چشمات

بیا که با صدای تو آرامش رو حس میکنم

با حرفای قشنگ تو بغض هامو باطل میکنم

منتظرت می مونمو چشمامو رو هم میزارم

میخوم که باز ببینمت تا که بگم دوست دارم

 

تا که بگم دوست دارم

 

فقط تو

 

 

راه کـــه میـــروی عقبـــ می مانــــم


نه بـــــرای اینکــــه نخواهـــــم باتـــو همقــدم باشـــم

میـخواهم پا جــای پــایت بگــذارم و مــواظبتـــ باشــم

میخواهــم رد پـــایتـــ را هیــچ خیــابــانـــی در آغــوش نکشــد...

تـــــو فقـــط بــــــرای منــی ...!

همیشه با تو بوده ام


با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام


مرا از تو گریزی نیست


چنان که روح را از جسم و زمین را از آسمان


و چنان با آن زیسته ام 


که باور کرده ام


دلیل بودن من تو هستی 


تنها تو ...

 

 

می خواهمت ...

در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ،

بگذار در گوشت بگویم

” میـــخواهــمــــــــت ” …

این خلاصه ی ،

تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!

 

این تنها یک جمله ای نیست

آن گاه که با توام

چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا میکند

آن گاه که با توام

چون امواج دریا هستم

که توفنده و سر کش بر ساحل میکوبند .

آن گاه که با توام

گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است .

شاید واژه ی عشق را ساخته اند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که عاشقتم عاشقتم عاشقتم

وقتی می گویم دوستت دارم

شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام

و جمله ای را بیان کرده ام

اما...

این تنها یک جمله نیست !

دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ !

همین جمله کوتاه !

آری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا !

دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست

بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم بی فروغ میگردد !

دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست

و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم .

دوستت دارم....