پست ثابت


مي خواهي بروي؟

بهانه ميخواهي؟

بگذارمن بهانه دستت دهم

برو وهركس پرسيدچرا؟

بگولجوج بود...هميشه سرسختانه عاشق بود

بگوفريادميزد...همه جافريادميزدكه فقط مراميخواهد

بگودروغ ميگفت...ميگفت هرگزناراحتم نكردي

بگودرگيربود...هميشه درگيرافسون نگاهم بود

بگو بي احساس بود

به همه فريادها توهين هاواخم هايم فقط لبخندميزد

بگو اونخواست

نخواست كسي جز من در دلش خانه كند

بغض

خــــدایـــــا

مـــــے شــــــود بـــاران بــــبــارد . . . ؟

ایــــن بــــــغـــض

بــــــه تــــنـــهــایــے

از گـــلـویــم

پـــایـــیــن

...نـــمے رود

خداجونم

...خدایا به تو سپردمش

اما یه خواهشی ازت دارم

یه روزی

یه جایی

بغل یه غریبه

وقتی سرمسته


...بدجوری یاد من بندازش

...اخه فکرکردم زندگی

محکمـــــ تــر از آنمـــ که برایــــــ تنهــــا نبودنمــــ ؛

آنچـهــ را که اسمشــــ را غـــــــــرور گذاشته امــــــ

برایـتـــــ بــه زمینــــــ بکوبمــــ …

احساســــــ من قیــــــــمتی داشتـــــــ ؛

که تـ ـ ـ و  بـــرای پــرداختــــ آنــ فقیـــــر بودیــــــ

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.

دوست داشتن بی انتها

مینویسم سرشار از عشق

        برای تویی که همیشه

       ...تنها مخاطب خاص دلنوشته های منی

       برای تو که بخوانی و بدانی

         دوست داشتنت در من

        ...بی انتهاست

یادمون باشه

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون

خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .

یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما

تکیه کرده سرش درد نگیره

یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .

یادمونباشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم

چون امکان داره زیاد نتونهطاقت بیاره .

یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون

زندگیش رو ازش میگیریم....یادمون باشه......!!!

 

مخصوص مخاطب خاص خودم...

هوای بی توئی

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی

نمی توانم نفس بکشم

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی

روزهای تلخ


چقدر سخت این روز های تلخ می گذرد

خاطرات گذشته از جلوی چشمانم می گذرد

درک می کنم اشتباه کرده ام زجر می کشم

مشکلی نیست این روز ها هم می گذرد

تنها از خود سوال می کنم چراااااااااا ؟ ؟ ؟

این سوال های بی پاسخ از ذهنم می گذرد

رفتی و به حال من بیچاره می خندی

اما بدان که این سرخوشی ها هم می گذرد

گویند کوه به کوه نرسد اما ادم چرا

مطمئن باش روزی وجودم از کنارت می گذرد

حال نمی دانم گریه کردنم بهر چیست

اشک می ریزم و از گونه هایم می گذرد

سخت درگیر فراموش کردن و از یاد بردنم

چقدر سخت این روز های تلخ می گذرد

زندگی مثله

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار

شهربازیند

از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به

جايي نمي رسي

فرق داشتن

میگــ ـی این یکــ ــی با بَقیه فَرق داره

اشتبــ ــاه نَکُن .

این یکــ ــی فَقط بازیگـــ ـر بهتــَـ ـریه

دنياي بي وفا

دیدین وقتی برای اولین بار  اسم یک نفر و صدا می زنید و اون می گه

"جان"  چه لذتی شنیدنش واستون داره..انگار تموم دنیا رو بهتون دادن

حالا فکر کنید یک جایی هستید که اسم هر کسی رو که صدا می زنید بهتون

می گه:"جان"کم کم احساس می کنید دیگه شنیدن این"جان"لذتی نداره

شنیدنش درست میشه عادی..مث وقتی که اسم طرف

و صدا می زنید و می گه:"بله"...دوست داشتنم همینجوریه

وقتی یک نفر و دو نفر میگن "دوستت دارم"یه حس خوب به انسان دست میده

یه حس شیرین و دوست داشتنی

ولی وقتی چند بار و از هر زبونی بشنویش دیگه میشه همون حکایت"جان" و "بله"

اونوقته که دیگه هیچ وقت هیچ دوست داشتنی راضیت نمیکنه

اونوقت از خودت و همه ی آدمهایی که بهت میگن"دوستت دارم"بدت میاد

اینا رو گفتم که بگم:حواسمون باشه چه کلمه هایی رو چه جایی و به

...چه آدمایی می زنیم

....سكوت


سکـوت مـتـלּ سـاده اے اسـت

کـہـ هـمـیـشـہـ

" اِشـتـبـاـہـ "

تــَرجـمـہـ مـے شـَود

ببار باران


دلم برای باران تنگ شده است دلم برای صدای قطره هایش تنگ شده است

دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران .بارانی که به من آموخت رسم زندگی را

دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان برای ابرهای سیاه سرگردان

در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن دل های پر از غم

مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل است

نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم

بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم ببار تا خالی شوم

از غصه ها از دلتنگی ها رها شوم اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند

ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی

اگر کسی نیست که در کنارم من قدم بزند و با من درد دل کن ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس

 خیس شوم

خیس تر از پرنده ای تنها

که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته است و خسته است اگر بغض گلویم را گرفته است

تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم آرزوی غروب باران را دارم

کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم ای کاش یارم نیز در کنار آن دو باشد

اما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است مرا تنها گذاشته است

چشمهای مرا بارانی کرده است دل مرا غمگین کرده است

باران بیا تا با هم خالی شویم

تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته خالی شو

من نیز از این سرنوشت دوری خالی می شوم



خداجونم


...خداجونم

وقتي دلت ميگيره وميخوادبتركه چي كارميكني؟

به روي خودت نمياري و يه گوشه مي شيني ودلتوقايم ميكني؟

يه ليوان اب ميخوري كه بغضت روبفرستي پايين؟

بانگاهت بازي ميكني كه يادش بره ميخواسته گريه كنه؟

........نميدوني كه من امروز چقدرخدابودم


يك اشنا


ردپاي اشنايي راروي برف ديدم

اري!ردپاي خودت بود

دنبالشان كردم

...از سرما يخ زدم

...اما

ازشوق ديدنت سرما سرم نميشد

به كلبه اي گرم رسيدم وتورا ديدم

تودراغوش ديگري

...ومن

دراغوش سرما

...اين است كابوس شب هاي من


اگه میتونستم کف دستم چیزی بنویسم که پاک نشه می نوشتم

"خدای خوبم،هرگز کسی را به آنچه که تقدیرش نیست عادت نده"


يادم باشد

یادم باشدحرفی نزنم که به کسی بربخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزاردهدکسی را

یادم باشدکه روز و روزگارخوش است

وتنهادل مادل نیست.

یادم باشدبایددربرابرفریادها سکوت کنم وبرای سیاهی ها نوربپاشم.

یادم باشدازچشمه،درس خروش بگیرم وازآسمان،درس پاک زیستن.

یادم باشدکه سنگ،خیلی تنهاست.

دلتنگي

امروز صفحه ي خالي زندگي ام پر شده بود

ديگر از هيچ كس نمي ترسيدم

گفتني ها را حرف زدم

كودكي ها رو مرور كردم

و زمان فراموش شد

كنار مهرباني تو مهرباني من هيچ بود

همه چيز ارام بود حتي نفس هاي من و تو ...

حتي دل ها هم قدرت اين يكي شدن را نداشتن

من حس مي كردم با تو و كنار تو هستم

نه هزاران كيلومتر دور از تو

امروز باز هم دلتنگي را تجربه كردم

خيلي وقت بود حس دل تنگ شدن نداشتم

زيرا هميشه دل تنگ بودم

امروز خنده هايم بلند بود

و قلبم پر از شادي

انگار نه انگار رختخوابم خيس از اشك بود

كاش مي شد هر لحظه با تو بود و با تو خنديد

كاش زندگي دو صفحه داشت

صفحه ي اول تو صفحه ي دوم من

وهيچ  كس خلوت صفحه ها را به هم نمي ريخت

كاش زندگي فقط همين بود فقط همين

كاش مي شد حرف ها رو شست تا صادق مي شدن

كاش مي شد اعتماد را تزريق كرد

تا هركس را دوست داري اعتمادش را جلب كني

كاش مي شد فاصله را از بين برد

تا يك شهر به يك قدم تبديل مي شد

اما سخت تر از اين ها گفتن دوباره دوستت دارم است

و باور اين كه كسي دوستت دارد

كاش مي شد همه چيز را باور كرد

حتي خيال هاي پوچ كودكانه را ...

اما كاش مي شد هيچ چيز خيال نبود

كاش مي شد همه چيز را به واقعيت نزديك كرد

كاش..

فرياد

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی

صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید

اشکهایم را همه دیدند

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است

دلتنگي

گاهـــﮯ...
 
 حجم ِ בلتنگـﮯ ـهايَـ م
 
 آنقدر زيــآد مـﮯ شـوב

ڪــﮧ دنيــا با تمامـ ِ وسعتش برايَــ م تنگ مـﮯشوב 
 

בلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش

بـﮧ مَــ טּ ڪـ
ﮧ رسيـב از حرڪـت ايستاב

 دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ בلتنگـﮯـهايَـ م رـآ نديـב

دلتنگ ِ خوבمـ
 
خوבے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرבه امـ ...

دلم براي

دلم برای تو که نه!...

ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده


برای تو که نه!


ولی برای "مواظب خودت باش" شنیدن تنگ شده


برای تو که نه!


ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده...


راستش!برای اینها که نه...

برای خودت...دلم خیلی تنگ شده


!!!!بهترين من

 گمان مي كردم قانع باشي

وبه شكستن اكتفاكني

نه اينكه فستيوالي ازدروغ را ه بياندازي

ودراخر بگويي

!!!ميروم تا اذيت نشوي بهترين من


دل نوشته



                                       مـــن برای

 


تنهــــــــــــــــا

 


نبـودن

 


آدمهای زیادی دور و برم دارم

 

آن چیزی که ندارم

 


...کسی برای " بـا هــــــــــــــــم بـودن " است

http://up.behtarin.com/



...شما که غریبه نیستین

 


.....دلم به چیزهایی پای بند است که دیگه یادش نمیاد


هر روز بر روی دلم می نویسم

 

" عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنـــوع "

 

به رویای با تو بودن که می رسم

 

دیگر بار دلم می لرزد


من یک دخترم

 

وقتی خسته ام وقتی کلافه ام...

 

وقتی دلتنگم

 

بشقاب ها را نمی شکنم

 

شیشه ها را نمی شکنم

 

غرورت را نمی شکنم

 

دلت را نمی شکنم

 

در این خستگی ها

 

زورم به تنها چیزی که می رسد

 

این بغض لعنتی ست



اوني كه

اوني كه گفته بودپيشم ميمونه

كسي كه من دلم ميخوادهمونه

اوني كه توپاييز واسم قسم خورد

فقط بامن هميشه مهربونه

اوني كه باذوق وشوق به من گفت

بايدكه وايسادجلوي زمونه

اوني كه گفت قسمت همش دروغه

اوني كه ماجراي پاك عشقش

مثل گلدون اطلسي ميمونه

اوني كه ماجراي عاشقيشو

توبهترين نقطه كهكشونه

اون كسي كه مي گفت ستاره هامون

به لطف خداي اسمونه

اوني كه مي گفت توكل دوتامون

پاي كس ديگه درميونه

اون كه مي گفت چاره فقط سكوته

واسه جواب حرف عاشقونه

نميدونم چي شد كه رفت واخر

پيغام فرستادمن ميرم ديوونه




ميروم

من پذيرفتم شكست خويش را

پندهاي عقل دورانديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است

اين درد اشنا ديوانه است

ميروم شايد فراموشت كنم

بافراموشي هم اغوشت كنم

ميروم از رفتنم شادباش

ازعذاب ديدنم ازاد باش

گرچه توتنهاتر ازما ميروي

ارزودارم شبي عاشق شوي

ارزودارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را

ميرسد روزي كه بي من سركني

ميرسد روزي كه مرگ عشق راباوركني

ميرسد روزي كه تنها دركنارقبر من

نامه هاي كهنه ام را موبه مواز بركني

عروسك

اين روزها جاي خال تورا باعروسكي پر ميكنم

...همانندتوست

...مرادوست ندارد

...اماهرچه هست

...دل شكستن بلدنيست

خداجون

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی

اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟

خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟

من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن

من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟

خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته

زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره

اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره

خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟؟!



خدايا

.......خدا جون

??ميشه در رو باز كني

خيلي خسته ام

بسه ديگه

كم اوردم


خداجونم

خــــــــدایا ! ! !


یا خیــلی برگردون عقبــــ یا بــزن بره جــلو!


 اینــجای زنــدگی دلــــم خیــــــلی گرفته