به خوابم آمدی تو در انارستان یک پاییز
کبود پیرهن! سرخِ گلو! لبخند حلق آویز!
صدایت چشم زخم تیرهای کور با خود داشت
تنت قرآن بی شیرازه ای در صبح رستاخیز
نگاهم کردی و از شانه هایت قصه ای برخاست
شبیه آیه های غیرت و خون و غم و پرهیز
به هرسو رو که می گردانم از پس کوچه های شهر
تو کم رنگی میان فتنه های تلخ کفرانگیز
مگر نفرین کنم نسیان بی پروای دوران را
که آرامم کند از کینه های وحشی و یکریز
کجایی؟ سجده های نیمه شب طعم تو را دارند
کجایی؟ تکه های گمشده در خاک این جالیز!
صدای ناله ات از دشت های دور می آید
ولی عطر تنت از نخل های آخر پاییز
کجایی؟ گفته بودی با بهاران باز می گردی
بهار آمد، ولی بی تو... دروغ مصلحت آمیز
سروده ی: خانم سودابه مهیجی
منبع: مجله ی اشارات - شهریور 1388، شماره ی 124