شب برفی رو گذروندم با یه مشت خاطره...

+
برفها میلولند توی همو
خیال زمین رسیدن ندارند انگار
اسمان سرخی ملسی دارد نگاه کن..
اینجا ک نشسته ام
چند کتاب روی زمین است وتاریکی!
نمیدانم خودکار چرا هی گیج میخورد!
دلم آشوب است ک نکند کسی بیدار شود
در دلم آشوب آن روز است
آشوب کسی ندیدن ها
نشناختن ها..جایی نرفتن ها..
وتو ک مرا به هر کجا میکشاندی..
سر آن کوه..لب آن آب
پله پله تا ملاقات درخت..
برف ک میبارید...برفی ترین روز ممکن!
تو ک گرم بودی
من ک داغ بودم
دیگر چه حاجت به شالگردن ها
دیگر جایی نبود برای سرد است گفتن ها!
تو ک بودی
من ک بودم
برفها و پله ها..
دیوار ها و تک نیمکت گناه ما..
بهشتی بود برای خودش!
سیب هارا من چیدم
بوسه ها را تو دزدیدی
واین بود اولین گناه..
توی بخار نفس ها
به آغوش کشیدن ها..
بوئیدن ها..
بوسیدن ها..
بوسیدن ها...
.
.
۱۵/۱۲/۹۱
تو نمیدانی ک دلم گرفته است
ک خیلی دلم گرفته است
ک خیلی خیلی...
