خب که چییییی؟؟؟

سلااام دوستای گل منگولیه خودممم

چطور مطورین؟؟؟!؟!؟!

منم که طبق معمول!!!

امتاحانا چطور بود؟؟؟؟من که...هوفففففف!!!!

بعد آخرین امتحان با دوستام رفتیم میدون هفت حوض بچرخیم...

هشت نه نفری بودیم...همین که رسیدیم شروع کردیم به عکس گرفتن

دور و ورمونم که پر پسر بود...چندتایی بودن شروع کردن از ما عکس گرفتن

ما بدو اونا بدو تا آخر موبایل اونی که عکس می گرفتیم رو یکی از بچه ها گرفت

تمام رم گوشیشو به لقاءالله پیوندوند :دی

اومدیم اینطرف تر که باز یه گــــــــــــــــــــله پسر حدودا 30 نفر ایستاده بودن

می خواستیم عکس بندازیم یکی شون اومد جفتم ایستاد که هلش دادم

انقذه به خودم افتخار کردم غول بی شاخ و دم...نمی دونم قدش چند بود لندهور

روانیا ایستادن همه شون پشت سر ما شاخ گذاشتن من که پریدم اینور نیوفتم تو عکس

اما مرده بودم از خنده...ریز ریز می خندیدم!!!وقتیم خنده م بگیره غیرقابل کنترل می شم!!!

آخر سر که اومدیم...

به دوستم فدیا می گفتم:اه چقدر این پسرا بی فرهنگن...(بعد رسیدیم به ایستگاه یه پسر

خوشتیـــــــــــــــــــــــــــــــــــپ!!! ایستاده بود ادامه دادم که)...البته بعضیاشونم خیلی باشخصیتن

نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امسال يعني پارسال!!!‌

سلام 

نمي دونم چجوري شروع كنم!پست هاي قبليمو كه مي بينم خنده م مي گيره...هه هه!

از طرز سلام و احوال پرسي خودم!

يادم رفت احوال پرسي كنم!چطورين؟خوفين؟

خيلي دلم تنگ شده بود اما مگه اين درس و مدرسه مي ذارن؟

مدرسه!امسال خيلي مسخره بود!البته با دوستا خيلي خوش گذشت همون شيطونيا رو داشتيم!از مسخره

كردن اين و اون تا جيم زدن و بستني خريدن و امتحان ندادن!!!!!

اما با دوستاي سال پيش خيلي فرق داشتن...عجيب بود...منم كه تو توهم بودم...افت درسي هم داشتم!!!!!

وايي مامانم هم كه فكر كنم شناختين وقتي كارنامه مو آوردم يك چشم غره ايي بم رفت...!

البته فكر كنم طفلك ازم قطع اميد كرده...

ا...يادم رفت درباره ي راننده سرويسمون بگم!!!!امسال بر خلاف پارسال يك پسر جوون بود!!!هي آهنگاي

خاك بر سري مي ذاشت.از اين اهنگا كه عاشقاي شكست خورده ي بدبخت افسرده گوش مي دن!!!

بر عكس قبلي كه اهنگ بندري و اينا كه تو عروسيا مي خونن رو فقط مي ذاشت!!!!

حسابي رفته بود رو نرو من و دوستام...رانندگي شم كه افتضاح بود!!!!!فكر كنم اصن با ما لج داشت!!!!انقدر

تند مي رفت 10 بار نزديك بود تصادف كنيم و يه بارم تصادف كرديم!

وقتي بش مي گفتيم مثلا :((اين اهنگ قشنگه لطفا صداش رو زياد كنيد!))

مطمئن بوديم ديگه هيچ وقت نمي ذارتش!!!!!

ما هم رحم نكرديم!!!هي نگه هش مي داشتيم دم سمبوسه فروشي سمبوسه كثيف ميخورديم!!!يواشكي

قايمش ميكردمتو كيفم خونه كه مي رسيدم...ميرفتم سريع تو اتاق تا ميومدم از تو كيف درش بيارم مامانم سر

مي رسيد...باراول و دوم هي دعوام كرد دفعه هاي ديگه مي گفت:((زهرا چي تو دستت قايم

كردي؟)) بعد مي ديد سمبوسه يا فلافله...مي گرفتش تا مي رفتم لباس عوض كنم و برگردم مي ديدم نصفش

نيست...!!!خلاصه...

كلي ديوونه ش كرديم...يه بارم تو بازي حقيقت يا جرئت مجبور شدم تو حياط مدرسه داد بزنم كه عاشقشم!!

پ.ن:گرسنمهههههههههههه.........خداااااااااااااا 3 ساعت ديگه هنوز مونده

فعلا دوستان

هييي روزگار... D:

گاه كوچكم ميبيني و گاه بزرگ...

نه كوچكم و نه بزرگ...

خودت هستي كه دور مي شوي و نزديك...


ادامه مطلب....

ادامه نوشته

هنگامی که خودم خودم را بدبخت کردم!

سلام دوس جونیااااااااااااااااااااا و غیر جونیاااااااااااااااااااااااااااااا   
چطورین؟خوفین؟خوشین؟سلامتین؟   
منم خوبم....(حالا کی پرسید؟)
زیاد وراجی نکنم بریم سر اصل مطلب!!!!  
چند وقته درگیر این بودم که برم چه رشته اییی....خیر سرم قراره برم دوم دبیرستان!
خلاصه....علاقه به تقریبا همه ی رشته ها داشت منو کلافه می کرد....
چون علاقه دارم...البته استعداد هم دارم!!!پس چی فکر کردین!الکیه که آدم باهوش میشه؟!!؟!؟
حالا از خود تعریف نباشه ها....نه نمی گم....ریا میشه...ها؟حالا که خیلی اصرار می کنید باشه
من هم استعداد شدید هنری دارم...هم ریاضی رو می فهمم...هم می تونم خوب حفظ کنم....
کارای عملیم هم همیشه خوب بوده و به همه ی رشته ها هم علاقه دارم....
چیه؟چخان می کنم؟نه به جان خودم راست می گم...این شکلی نشیدااا!!!  
خودم می خواستم برم معماری یا نجوم یا هنر...مامانم میگه برو دکتر شو!   
می گم که دوست ندارم هی مریض بیاد پیشم...من روحیه شو ندارم...اعصابم ضعیفه....   
در ضمن باید موهامو سفید کنم تا مدرک بگیرم...حالا اگه تو کنکور قبول بشم....   
مامان...می ترشمااااااااااااااااااااااا....    
مامانم میگه:خب برو دندون پزشکی....هم زود مدرک می گیری...هم آینده ی خوبی داره...   
هم....  
من:هم چی؟؟؟؟؟؟؟
هم اینکه من خیلی دندونام خرابهههه.....
 
من: 
دیروز زندایی و دختردایی هام اومده بودن خونمون بحث انتخاب رشته ی من شد...  
زندایی:آره دنودنای منم خیلی خرابه....زهرا تو فامیل هم دندونپزشک نداریم    
دختردایی ها : آرهههههههه...وای دندونای ما هم خرابه....ده یلا زهرا....    
من:   
خلاصه....
به خاطر دندونای خراب مامان جون و فامیل منم تصمیم گرفتم برم دندون پزشکی.....
پ.ن:دوستان کسی خواست انتخاب رشته کنه بیاد پیشه خودم مشاوره!!!!!  
یه بوس گندهههههههههههههههه برای شما  
بای بای بای بای

دلم گرفته....

سلام به دوستای گل و بلبل و بچه های گوگولی مگولیه!!!

می خوام آپ کنم هااااا ولی حس آپیدن ندارم...!!!!!

این چند روزه حسابی حالم گرفته شده زیاد شنگول نیستم...

هر موقع  یه سوِژه ی توپ پیدا کردم سریع آپ می کنم

فعلا...

توی مدتی که نبودم چه بلاهایی سرم اومد!

سلیيييييييييییییییییییییییییییییییییییییییییییییم دوس جونام دلم براتون اینقذه شده

خوش حالم که امتاحانا تموم شد و من دوباره اومدم

هورررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خب می خوام جریان رفتن من به عروسیٰ٬حنا بندون و سه شبه ی همون دختر خاله م که

جریان عقد ش رو گفته بودم رو بگم...

نهم فروردین عروسی بود ما شیشم حرکت کردیم  به سمت تهران...

اینقذه توی راه خوش گذشت جای شما خالی...دنبال یه لقمه غذا کل جاده هارو گشتیم اما مگه غذا

پیدا می شد آخرشم نمی دونم کجا غذا خوردیم...حالم بد نشد اتفاقا غذا ش خیلی خوب بود توی

اراک هم بود...

دی:

اولش!

برای حنا بندون که یه ضد حال اساسی خوردم...یه بلرسوت به قول داداشم دو بنده (آخه شبیه

لباسای کشتی گیراس!!!) اورده بودم که کوتاه بود٬جشن هم تو خونه بود وقتی پوشیدمش و

اومدم جلوی مامان جونم...به به خودتون باید حدس بزنید هیچی یه دونه چشم غره ی خوشگل

نصیبم کردم که مثل یه گوسفنده خوب سرمو انداختم پایین رفتم درش آوردم

با بلوز شلوار بودم تو  جشن!

دومیش!

یه دس لباس صورتی که نه سرخابی دوخته بودم برا عروسی...حالا رنگش مهم نیست اینش مهم

بود که پففففف بود و پرنسسی...یکی نیست بگه دختره ی احمق٬دختر ۱۶ ساله لباس پف پفی

می پوشه؟؟؟؟ خیر سرم ساقدوش بودم...انگشتمم به دامن عروس نخورد حتی عکس هم باش

نگرفتم...خط چشم مشکی هم توی چشمام کشیده بودم که مال دخترداییم بود اتفاقا ضد آب نبود

در ۱ ساعت اول که خوب بود ولی بعدش ریزش کرد تا نزدیکای رِژ گونه م...تجسم کنید :

لباس پف سرخابی با لپای خیلی گل انداخته بعدش زیر چشا سیاه تا روی لپ قشتگ شده بودم مثل

عروس مرده ها...فقط کافی بود پاشنه ی کفشم گیر کنه به تور دامنم که قشنگ جر بخوره اونوقت

هفت سین عیدم کامل می شد!

حالا با اون لباسا جو هم گرفته بودم همه ش وسط می رقصیدم...

...حالا...حالا...بیا وسط...

سومیش!

خلاصه هر جور بود سر کردیم تا پاتختی گفتیم اوخیش زن و مرد جداس...یه تیپی زدم بعد خوشگل

خورد تو حالم...آخه پیرهن مشکی کوتاه پوشیده بودم٬موهامو اتو کشیده بودم و لاک مشکی

زده بودم رفتم دیدم همه ساده با یه بلوز شلوار تو خونه اومدن...چپ چپ همچین به من نیگا می کردن

دلم می خواست زمین دهن باز کنه برم توش درست!

مامان...!!!!

خیلی بد بود ولی در کل خوب بود...

پ.ن:راستی یه لقب جدید پیدا کردم:گوسفند شیطون٬آخه موهامو فر کردم یکی نیست بگه

همه می رن تو امتاحانا موهاشونو کوتاه می کنن که بی دردسر درس بخونن اونوقت تو پاشدی

موهاتو فر کردی؟به قول دبیر مطالعاتمون:حالا از اینکه کردی راضی هستی؟

 و منم در جواب بهش لبخند می زنم...یعنی باید لبخند بزنم چون کار دیگه ای نمی تونم بکنم!

هوووووووووووووووووووووف ای زندگیییییییییییییییییی گیییییییییییییییییییییییییییییی....

ببخشید یه لحظه رفتم فاز بی ادبی از همه ی دوستان معذرت...

فعلا..

امید وارم شما هم بعد از خوندن این مطلب این شکلی بشین

replay

سلام دوستان گوگولی مگولیه!

چطور مطورین؟؟؟؟؟؟

خوفین؟

من اومدم....

مرسی که هوامو داشتین

دمتون بخاری....بوس...بای...برمی گردم با آپ های خوشمل...بعد از امتحانات...

bi moghadame

salam

hamishe adam az harchi mitarse saresh miad

manam mitarsidam ke ye ruz majbur besham weblog ro bebandam

va oun rooz reside

emruze

narahatam...kheiliiiii

delam nemikhast aslan in karo bekonam...

mikham ba khande beram

mikham dar akharin lahazat hata age shode ye nafaro khosh hal konam

pas ye jok migam

ye pesari dasht tu jadde rah miraft...

montazere edame nabashid tamum shod!

he he hala bekhandiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiid

doOoOoOoOoOoOoOosTaaaaaan gol goli va azizam

man miram ama nazaratetoun ro mikhounam

vali javab nemidam

bedoonid ke hamishe va hamishe behetun be yadetun hastam

mer30

p.n:rasti ru computeremun farsi nasb nist

vaghean delam nemiad khodahafezi konam

hamegi...

khodahafez

 

پارک رفتنمون هم مث آدم نیست

سلام سلام شطورین؟؟؟

من شاد و شنگول اومدم!!!!

راستی مطلب زیاده!!!

گذاشتمش ادامه مطلب...

 

ادامه نوشته

باز آمد بوی گند مدرسه...(مهر هم رفت...)

سیلاااااااااااااااام

شطورین دوستای گل گلی خودم؟؟؟

مدرسه ها چطورن؟

مدرسه ی ما که خیلی سلام میرسونه...شدید...همین فردا سه زنگ میپرسه!!!

البته معلما نه مدرسه!!!

مخ زدم...ولی خوب ولش لش...به قول یه بابایی گور بابای مدرسه!!!

راستی دوستان اسمم زهراست...

خیلی هم دوسمش دارم...

خب یکم از دبیرامون براتون بگم...البته اینطوری که نمیشه...حتما باید اجرا شه ولی خوب

همینجوری هم خوفه!!!کاچی بعض هیچی!!!

دبیر فیزیک : عضو جامعه ی دماغ عمل کرده رو به بالا فر...عروسکی...

هنگم درس دادن توی تلفظ بعضی از کلمات صداش به شدت تووو دماغی میشه...

آزمایش:دماغتونو سفت بگیرین و این جمله رو با صدای بلند بگین:

انرژی جنبششششششششششششششششششییییییییییی

جسسسسسمییییییییییییییییی.......۶ مییییییییییییی بااااااااااشدددددددددددد!!!!

دبیر ریاضی!!!

یعنی دلم میخواد با همین دو دست خوشملم خفه ش کنم...

در عین آرومی و با لبخند مثلا میگه:

دخترای عزیزم شما ...(ولی چش غره میره ها!!!)...باید درس بخونییییییید...اگه نخونید....

(چشماشو ۲ برابر درشت میکنه)...دیگه اونوقت من میدونم و شما!!!!

اونم از دبیر عربی...یه لحجه شمالی داره!!!...آخه یکی نیست بگه تو توو اهواز چیکار میکنی؟؟؟

خلاصه یه فیلمی داریم سر کلاس...کلکسیون بازنسته ها و اونایی که تازه ساله اوله تدریس

میکنن رو جمع کردن!!!!

خدا...

پ.ن:میگم به خدا هیچ وقت فکر نمی کردم وبلاگ شاد و طنز اینهمه دردسر داشته باشه!!

پ.ن:راستی یه تیکه کلام...بیژ...اگه بیژ رو با عصبانیت بگی هر فوشی میتونه باشه...

هر فوشی...اگه هم با مهربونی بگی که دیگه هر نوع قربون صدقه حسابه و البته نفر مقابل

باید در جواب بگه...بوژ...

بیژ...بوژ...

پ.ن:راستی دنباله یه قالب شاد و دخترونه میگردم شما به غیر بلاگ اسکین و پیچک جای دیگه رو

میشناسین؟

قربونتون گل منگلی ها....بای بای