سنت هزاران ساله ی  میار  و میار جل

🖍 خدامراد میرآبادی
🗒۱۴۰۲/۱/۱۸

🔻 بلوچستان و رودبار زمین در جنوب استان کرمان دو پهنه ی وسیع و به هم چسبیده در دو استان سیستان و بلوچستان و استان کرمان هستند که در گذشته به علت دور بودن از مراکز فرهنگی و سیاسی و مراکز قدرت ، گویش اوستایی خود را که ریشه در ایران باستان دارد ، حفظ کرده اند.

🔻 در این میان علاوه بر تشابهات گویش و مراودات و یکسانی آداب و رسوم، وصلت هایی نیز در بین بومیان بلوچستان و بومیان رودبار زمین شکل گرفته است که مزید بر علت شده است.

🔻 گویش مردم بلوچستان و رودبار زمین ورای گویش معیار است . گر چه واژه ها در این گویش شکل نوشتاری و گفتاری یکسانی با گویش معیار دارند ، اما معانی آنها از دیر باز تا به امروز بسیار متفاوت است

🔹چنان که در گویش معیار واژه ی ( دهdeh) از مصدر دادن و بن مضارع آن است که فعل امرش می شود ( بده) ، اما همین واژه در گویش بلوچستان و رودبار زمین با همین شکل و سیاق معنی ( زدن) می دهد

🔹به طوری که وقتی به کسی می خواهند بگویند : بزن داخل سرش ، می گویند : ده تو سری

🔹اینجاست که ده معنای دادن نیست ، بلکه معنای زدن پیدا می کند . شاهد این مدعا در بسیاری از متون کهن از جمله تاریخ بیهقی فراوان دیده می شود.

🔹برای مثال : مشتی رند را سیم دادند که سنگ دهید! ( تاریخ بیهقی، ج،۱ ماجرای حسنک وزیر)

🔻 سنت میار و میار جل یکی دیگر از آداب و رسوم اصیل پیشینیان است که تا همین یک دهه پیش هم کاربرد داشت و هنوز بزرگترها مفهوم آن را به خوبی می دانند .

🔹میار در گویش بلوچستان و رودبار زمین فعل نهی و شکل دیگری از نیار و مانند برو ، مرو ( نرو) نیست ، بلکه پناه خواستن از کسی است و میار جل کسی بوده که به ستمدیده ای پناه می داد و وی را از فرزندان خود ، محترمتر می شمرده است

🔻 بنابر این به میار کسی آمدن ، یعنی در پناه کسی قرار گرفتن ، و میار جل معمولا فرد با نفوذ و صاحب جلال و شکوهی بوده است که توانایی احقاق حقوق ستمدیده را داشته است. صد حیف که این سنتهای اصیل پیشینیان در بوته ای از فراموشی قرار گرفته و معمولا نسل جوان با آن بیگانه است

آگهی استخدام

پیرو استخدام نگهبان بیمارستان......

سَراخشتیِ بیکاری که داروم
به جز وبگردی آخه مو چه داروم
اگشتوم تو مجازی ، سایت و لینکون
مو حاصل ای یه چرخیدِن چه داروم
چشوم وَر آگهی یک لحظه زوم بو
امیدواروم دگه مشغول‌به کاروم
دلوم بو خوش چه بادی توسروم کو
نداشتوم مو خبر ای حالِ زاروم
نوشتر آگهی چند تا نگهبان
مو هم خو ای کدیم دنبالِ کاروم
دویدوم سمت درمونگاهِ کهنو
خبر ای جمعیت ، تو صف نداروم
صدام که ای نگهبانِ دمِ در
مو گفتوم وی رییستون کار داروم
اگو کاکا برَه تو صف ویِستا
کمی صَب کن عزیزوم ای براروم
تو یهتی تا بهی مشغولِ کارت
رئیس گفتی نیاز وَر کُل نداروم
نگاهوم که به صف ، چشموم سیاه بو
میونِ صد نفر شانسی نداروم
کنار دستوم چشوم وَر آشنا کو
که چَن سالَر خبر ایشی نداروم
سلاموم که جواب سردیش دادوم
پشیمون بودوم ای کارِ نزاروم
مثی ای تَه مونی هِچ جا ندیستر
پناه گشت تا که مو کاریش نداروم
اگر چه سیکل نداشت درسی نخوندر
زرنگر ای کدیم خوب یاد داروم
سه چار روزی گذشت ای امتحانون
چه بی صبرانه مو چشم انتظاروم
نهر اسمِ مو تو لیستِ قبولون
به یه فهرست مو خیلی شک داروم
چطو با فوق لیسانس مو نِیستام
ولی آ، بی سواد گفتی که کاروم،!!!!

Aboozar 24.11.1398

معرفی ایلات و طوایف کهنوج و رودبار زمین + معرفی کهنوج

کهنوج

شهرستان کهنوج در سال ۱۳۵۸ از جیرفت جدا شد. مهمترین پناهگاه حیات وحش با مساحتی حدود ۷ هزار هکتار از سال ۱۳۵۰ در این منطقه تحت حفاظت قرار گرفت، انواع پرندگان مانند:دراج ، کمنزیل ، تیهو ، آهوبره ، گُنال(کبوترهای بزرگ)و… در جنگل های انبوه گز و کهور و کنار و بوته زارهای فراوان محل امنی برای رشد و پرورش یافته اند. کهنوج به دلیل قرار گرفتن بر سر راه بندرعباس یا هرمز قدیم به جیرفت و دیگر مناطق از اهمیت خاصی برخوردار می باشد.

در کتاب سیری در جغرافیای کرمان نوشته حسین کلانتری درباره کهنوج آمده است: به دلیل قرار گرفتن در مسیر کاروان های اشرار دارای استحکامات و برج های فراوان بوده است بزرگترین این دژها در محل فعلی کهنوج به نام کهن دژ نام داشته که به مرور زمان کهن دژ به کهنوژ و اهنوژ به کهنوج تبدیل شده است. وقتی به نام شهر دیگر این منطقه یعنی شهر نودژ فکر میکنیم نام کهنوج یا کهن دژ بیشتر نمایان میشود.کهن دژ قدیم و نودژ=دژ جدید ؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت با توجه به توضیحات کهنوج یکی از قدیم ترین مناطق مسکونی ایران و جهان بوده و آثار فراوانی از تمدن های اولیه به نام تمدن هلیل رود در این منطقه نیز مشاهده شده است.

تمدن شهرستان کهنوج از اولین تمدنهای بشری است و همزمان با تمدنهای بین النهرین و… به وجود آمده است البته عده ای از صاحب نظران با کشفیات سالهای اخیر در محدوده جیرفت باستان این تمدن را مقدم بر تمدنهای دیگر از جمله تمدن بین النهرین می دانند که گذشت زمان همه چیز را به اثبات می رساند.

ایلات و طوایف کهنوج و رودبار

در کهنوج و رودبار طوایف و ایلات متعددی زندگی می کنند. از جمله: طایفه بزرگ مالکی که از حکام محلی و سران منطقه رودبار و کهنوج بوده اند . طایفه دیگر مهیمی است که آنها هم از خویشاوندان نزدیک مالکی ها به حساب می آمدند (از اشخاص برجسته این دو طایفه: سعید خان رودباری ، دران خان ، ضرغام السلطنه ، بی بی جمالی - همسر ضرغام السلطنه) علاوه بر طوایف یاد شده در رودبار شرقی طایفه شَمبُویی(Shamboei) یا شنبوئی ، در قلعه گنج طوایف لَر(اکثراً فامیل احمدی دارند) و طایفه میرزایی در تمب گران( تمگران )و قلعه گنج ، کامرانی در مارز و بشاگرد ، دوراندیش در منوجان و نودژ ، قلندری و شکوهی و تاجیک در گلاشکرد.

در رودبار و کهنوج طوایف لورگ(Loorag) و جوسی(Goosi) زندگی می کنند.(طایفه جوسی از سکنه اصیل رودبارند و اصلاً زردشتی بوده اند و بعد از گسترش آیین اسلام مسلمان شده اند.) طایفه حوت در چاه سِحاک(چاه اسحاق)رودبار به تیره های شکربگی،بهرام بگی و حیدربگی تقسیم می شوند،شغلشان بیشتر دامپروری و شترداری است.

طایفه گرکِی(Gareki) از کوتک پایین تا نازدشت ساکنند و فامیل شهریاری دارند. طایفه دیگر دیناربُر در گُهرَک(Gohrak) ساکنند و نامشان نشان دهنده ارتباطشان با طایفه مهاجم غز در قرن هفتم هجری است. طوایف صالحی و محبی در نودژ زندگی می کنند و اکثریت طوایف یاد شده شیعه مذهبند و اقلیتی سنی مثل طایفه سرحدی در رمشک سکونت دارند و دو گروه شیعه و سنی هر جا باشند برادروار در کنار هم زندگی می کنند .معروفترین بلوچ های این منطقه بلوچ های ناروئی، بامری،سایکی(سابقی)هستند که به تیره های متعدد تقسیم می شوند.

نام برخی از طوایف رودباری:

بلوچ های ناروئی،در مجاورت اراضی شاه آباد سابق طوایف فلاحی و رئیسی و خاوری زندگی می کنند، سهرابی در سردی چاه حسن مقیم هستند ،طایفه دیگر براهویی نام دارند و به عقیده خودشان و مردم از مناطق دیگر به رودبار مهاجرت کرده اند ،لهجه مخصوص به خود دارند. با اینکه ایلات و طوایف رودبار لهجه های گوناگونی دارند ولی زبان یکدیگر را به خوبی می فهمند اما قادر به درک زبان براهویی ها نیستند. و طایفه دیگر فرامرزی نام دارند. نام دیگر طوایف منطقه(که به نوشته مرحوم وزیری در کتاب جغرافیای کرمان از بقایای غزها میباشند) : جاویدان ، دادخدایی ، کرمشاهی ، رئیسی ، دارم شاهی و فتحی .

نمایندگان کهنوج در مجلس شورای اسلامی:

در اولین دوره مرحوم حاج علی مهیمی از طرف مردم به نمایندگی شهرستان جدیدالتاسیس کهنوج و بخش های تابعه رسید اما اعتبارنامه اش در مجلس رد شد و انتخابات به میان دوره ای کشید و حجه السلام پورسالار در میاندوره ای اول و دوره دوم به نمایندگی رسید ؛ دوره های سوم و چهارم و پنجم حجه الاسلام غلامرضا معتمدی به نمایندگی مردم شهرستان کهنوج در مجلس شورای اسلامی راه یافت.

در دوره های ششم و هفتم حجه الاسلام وزیری و دوره هشتم و نهم حجه الاسلام محمدرضا امیری نماینده شهرستان های کهنوج،منوجان، قلعه گنج و رودبار شد و در دوره دهم اقای دکتر احمد حمزه به عنوان نماینده مردم شهرهای ذکر شده راهی مجلس شد، با توجه به جمعیت قابل توجه امید است در آینده ای نزدیک نماینده این شهرستان ها به دو نفر افزایش یابد.

 

منبع:   miladshahryari.blogfa.com

تعطیلات تابستانی

✅ «تعطیلات تابستانی» نوشته دکتر مهدی چگین(متاسفانه نمیشناسمشون  و با اجازتون این نوشته زیبا رو در اینجا آوردم.امیدوارم ناراحت نشن)

🔻اخرین امتحان خرداد را که میدادیم پس از «رَد کبولی»حس خوب پاره کردن کتابا تو راه خونه لذتی بی همتا بود. اما این لذت قرار نبود دوام داشته باشه چون بلافاصله فصل عذاب آور «خُمین »با «زاگ خرمایی» پر از «گوزیک زرد وساهو» تو «مُشتا»، و«پات» کردن «سلینک»های جدا شده شروع میشد، ولی رقابت با بقیه بچه ها در تعداد کارتن پر شده «سه کیلویی» و بعدها«مادرکارتن و جوجه»، «بُکو»خوردن تو «حوض» آب با لباس ، ناهار دسته جمعی«کشک » با «رطب مضافتی» و نون«کُرسک»،خستگی را به لذت تبدیل میکرد،

غروب هم بار زدن کارتن ها و پریدن پشت وانت(بهاری) و جابجایی کارتن ها به سردخانه با اون دمای متفاوت از «لُوار» و بوی خاصش به نوعی سوت پایان بازی اون روز بود، شب هم به عشق دور همی برای منگنه زدن کارتن ها،«رمازا»و«مجولا»تو نور ماه سپری میشد(ماه هم دمش گرم سخاوتمندانه و بی منت روشنایی میداد و گویی خودش هم از شادی ما سرکیف بود).

بیدار شدن صبح زود اما قسمت عذاب آور شروع روز جدید بود، باید با همان خواب آلودگی «هِندل» موتور «پلاکستان» را میزدی، از نفس می افتادی و با چه خشمی داد میزدی سر برادر کوچکترت ( که هنوز خواب آلوده بود ) : «کمپریس وُرده». پس از خُمین «لیمو چینی» شروع میشد که هنوز هم سوزش خار لیمو را نوک انگشتان دستم حس میکنم.و اما فصل شیرین «پرتقال چینی» و بالارفتن از درخت پرتقال و پوست کندنش با دست و زدن پرتقال به سر وکله اونایی که پایین بودن قسمت خوش قضیه بود.تا به خودمون می اومدیم میشد اواخر شهریور و آغاز تعطیلات تابستانی!!!!.

شروع عروسی ها با خریدن «سرپا»،«جُل بُرُن»،«شیلُن» «حِنوبندون»،«ساز و دهل» ،«سه چاپ و کلمپُر»،«چمکی و سرکنگی»،«سرتراش»(که هیچ وقت نفهمیدم چرا همه مادرها حین «شیلی کردن» بالای سر داماد که «کتالوک» زده ناخودآگاه با زدن «هلهله» به گریه می افتن وبا«راه» تاکید میکنن که«سر خوبیش بتراش») و دفتر «بجار»با اون «سامسونت» مخصوص که حُسن ختام تابستان بودند.

اول مِهر که میشد همه (بچه ارباب و کارگر) که اگر شرایط مالی خانواده باعث ترک تحصیل نمیشد با سری تراشیده ، لباس نو اما معمولی و دستانی که پینه بسته بود با کتابهای جلد شده با روزنامه که وقتی جهت احوالپرسی به هم دست میدادیم از سفتی پینه ها میشد فهمید که «تعطیلات تابستان خود راچگونه سپری کرده ایم»!!! پ ن:متاسفانه خشکسالی تمام باغهای زیبای مرکبات و اکثر نخلستانهای #رودبار_زمین را خشکاند.

✏دکتر مهدی چگین

کوشک (پنیرنخل)

کوشک (پنیرنخل)

پنير نخل از جمله محصولات درخت خرماست كه با طعم شيرين خود بسيار دلپذير است.که طرفداران زیادی دارد.
پنير نخل كه در اصطلاح محلي کهنوجی به آن (کوشک) مي‌گويند با رنگ سفيد، در همه فصل‌هاي سال به دست مي‌آيد و در فصل‌هاي پر بارش از طعم شيرين تري برخوردار است.

از آنجا که طول عمر مفید یک نخل حدود 100 سال میباشد متاسفانه برخی از انسانها اقدام به قطع و نابودی درختان نخل جوان برای تهیه کوشک و سایر فراورده های درخت نخل از جمله : لیف- برگ - شاخه و تنه درخت میکنند.این موضوع سبب نابودی سریع نخلستانهای معروف و سرسبز کهنوج گشته و به واسطه آن چهره بسیار ناخوشایندی از طبیعت منحصر بفرد منطقه نمایان شده است.

پنیر نخل(کوشک) از لایه میانی بالا(سر درخت)بدست می آید و از قدیم الایام این محصول برداشت و مورد استفاده قرار میگرفت و تا کنون نیز ادامه داشته است. اخیرأ برداشت این محصول توسط افراد بی تجربه انجام میگردد.بنحوی که نخلهای جوان از بین میرود و یا اینکه درختان فاقد کوشک و یا دارای محصول تلخ جهت اینکار بریده میشوند. چراکه محصول کوشک طبق گفته افراد مجرب و قدیمی بایستی بیشتر از درختان نابارور (نر) بدست بیاید.

تصاویر ذیل برداشت محصول پنیر نخل(کوشک) را نشان میدهد:


 

 

و این هم عاقبت نخلستان ها:

 

طنز؛ يك مكالمه واقعى

ديروز برام اين مكالمه اتفاق افتاد؛ يك آقاى ايرانى وسط خارج خِر ما را چسبيد و گفت: پسر در رفتى؟
گفتم نه. آمدم مسافرت.

گفت: الكى. مأمور خودشانى؟ فرستادند ببينى فضا چطورى است؟

 گفتم: نه.

گفت: تهران چى‌كار مي‌كردى؟

گفتم: توى روزنامه شرق كار مي‌كنم.

گفت: از روزنامه انداختندت بيرون؟ از بالا فشار آوردند؟

گفتم من فشار به جايى نمي‌دهم كه به كسى فشار بيايد. روزنامه‌نگارم و سال‌هاست ستون طنز روزانه مي‌نويسم.

گفت: همان. حتما با خودشانى. سازشكار بدبخت. الان فرستادندت تعطيلات.

گفتم: خودم كار مي‌كنم و پول جمع مي‌كنم و مي‌روم سفر.

گفت: عمرا. سفر پول زياد مي‌خواهد.

گفتم: خب من هم زياد كار مي‌كنم.

گفت: برنگرد تو خبرى نيست.

گفتم: شغل و زندگى و ديانا ايران هستند.

گفت: من يك نقشه دارم، يك‌هفته‌اى كار را تمام مي‌كنيم؛ اين‌طورى كه من يك كانال ماهواره اجاره مي‌كنم، بعد تو مى‌آيى آنجا نقشه من را به مردم مي‌گويى، بعد دوتايى برمي‌گرديم سرزمين و من مي‌شوم پادشاه و تو مي‌شوى ملكه!

گفتم: من مرد هستم.

گفت: پس بشو نخست‌وزير.

گفتم: خسته نباشى. حالا نقشه شما چيست؟

گفت: مردم بايد كارها را بكنند، من مستقيم مى‌آيم خيابان وليعصر، جام‌جم، شبكه اول، بعد از خبر ساعت ٩ با مردم رودررو صحبت مي‌كنم.

گفتم: اگر اين نقشه شما نگرفت، پلان بى چيست؟

گفت: يك صفحه اينستاگرام راه مى‌اندازيم و تو من را برند مي‌كنى. چندتا عكس سلفى دارم، لايك‌خورش ملس است. شش‌تا هم پروفايل دارم با اسم‌هاى مختلف كه تو مسئول مي‌شوى با آنها بروى به ديگران فحش بدهى و هى از من تعريف كنى.

گفتم: خيلى‌خب، يكى هواپيما را دزديد و به خلبان گفت برو كانادا،

خلبان گفت نمي‌شود. يارو گفت برو حداقل تا اصفهان، خلبان گفت نمي‌شود، يارو گفت پس بگذار لااقل يك بوق بزنم.

گفت: از اول معلوم بود جگرش را ندارى و بعد سريع من را توى اينترنت بلاك كرد و رفت.

منبع: روزنامه شرق

کانال تلگرام وبلاگ

با سلام خدمت همشهریا عزیز،

جهت ارائه بهتر مطالب و در راستای ترویج فرهنگ ناب کهنوجی بزودی کانال تلگرامی  کهنوج نگین رودبارزمین آغاز به کار خواهد کرد، 

جهت پیوستن به کانال مربوطه به لینک  زیر مراجعه نمایید:

www.t.me/negineroodbarzamin

کانالی متفاوت برای کهنوجیهای عزیز و خونگرم،

www.t.me/negineroodbarzamin

 

هاشمی،

هاشمی
آن روزها که از تلویزیون سیاه و سفید خانه مان صدای مارش نظامی و تصاویر جنگ تحمیلی پخش میشد،هم زمان با نوشتن تکالیف مدرسه مان در زیر نور فانوس، نیم نگاهی هم به تلویزیون داشتیم و بارها هاشمی را با روحیه و پر صلابت و استوار می دیدیم،همان زمان که قاب عکس و پوستر دفتر مدرسه مان سه چهره آشنا داشت:خمینی،خامنه ای و هاشمی، در واقع این سه نفر سه ضلع مثلث انقلاب بودند برای ما و همه دهه شصت و پنجاهی ها.
آن زمان دیدن آخوند بدون عبا و عمامه هیجان خاصی داشت و برایمان جالب بود،و بارها و بارها از قاب سیاه و سفید تلویزیون میدیدیم که خامنه ای و هاشمی در لباس رزم و در خط مقدم جبهه حضور دارند،
امام که رفت ،مثلث انقلاب دو ضلعی شد! و شدند دو خط موازی در کنار هم و در راستای خط امام ، و راه امام را در پیش گرفتند،هر چند هجمه ها و تهمت ها و کنایه هایی بر آنان و بخصوص هاشمی،این بزرگمرد تاریخ ایران وارد میشد و قطع به یقین هاشمی تنها کسی بود که در برابر این همه تهمتها و حملات، استراتژی سکوت و سعه صدر را در پیش گرفت و بهشتی وار در راهی که در پیش گرفته بود ثابت قدم بود تا تاریخ خود درمورد این مرد قضاوت کند.
برای ما هاشمی یک نوستالژی بود، هرجا سختی از امام بود هاشمی نیز بود، یار دیرین امام به دیدار مرادش رفت و به همرزمان شهیدش پیوست،هرچند خود شهید راه انقلاب است،
زمانیکه هاشمی از نظر تمام کشورها یکی از بزرگترین سیاستمداران قرن نامیده شد،همه ما احساس غرور و افتخار میکردیم،هاشمی نام ایران و نام انقلاب را در صدر قرار داد و پرچم ایران و ایرانی را بر قله قدرت و با شکوه و.عظمت بالا نگه داشت،
ایران مرهون این ابرمرد تاریخ است، و اینک که روح بلندش به دیدار معبود شتافت،برای شادی روحش و بالا نگه داشتن پرچمش ، و برای ادامه راهش، همه ما درکنار تک ضلع باقیمانده مثلث انقلاب، امام خامنه‌ای و در راستای راه خمینی کبیر با ولایت بر حق فقیه همگام خواهیم شد،
بدرود هاشمی،،،
20دیماه 95،aboozar.r

چالش مانکن

جدیدا در بین مردم ، خصوصأ جوانان چالشی شکل گرفته به اسم چالش مانکن، به این صورت که یک یا چند نفر حالت مانکن و مجسمه بدون حرکتی رو بخودشون میگیرن و یه نفرم ازشون از چند زاویه فیلم میگیره، ایده جالب و سرگرمی و تفریحی شده برای جوانان،

در یک جمعی بحث در مورد همین قضیه بود که یکی از دوستان میگفت چالش مانکنها بین مردم برای یکی دو دقیقه ست، ولی برای یه چیز دیگر از ساعت و روز و ماه و سال هم بیشتر اتفاق افتاده! گفتم. چی؟ چالش چی؟ گفت چالش مانکن شهرمون کهنوج، شهرمون سالهاست که درگیر چالش مانکن شده و هرکاری میکنن از این حالت بیرون نمیاد، هر مسؤولی میاد و میره ولی شهرمون تکون نمیخوره، انگار چالش گیر شده و بدجور مانکن زده شده،!

خدایا خودت یه تکونی بهش بده،،،

موافقید یا مخالف ؟ راجع به این نظریه؟

سارقین مسلح در فاریاب

سرقت از زوج جوان/ناامنی در فاریاب!

چند روز پیش زوج جوانی با خودرو شخصی پژو405 از فاریاب به چاهزیارت در حال حرکت بودند که در ده کیلومتری خروجی فاریاب یکدستگاه خودرو سواری فاقد پلاک جلو ماشینشان میپیچد و سرنشینان آن که سه نفر بودند دستور توقف به راننده جوان می دهند. از اونجایی که دونفر از سرنشینان خودرو بدون پلاک، ملبس به لباس نیرو انتظامی بودند،راننده جوان بدون هیچ مقاومت و تردید و بخیال اینکه گشت نیروی انتظامی است ماشین را نگه میدارد.

افراد سارق با زور اسلحه و تهدید و تشر زوج جوان را به پایین خودرو هدایت کرده و کلیه لوازم شخصی اعم از گوشی موبایل طلا و جواهرات و ... را بهمراه ماشین و حتی کفش هایشان را به سرقت برده و از محل دور میشود. این سرقت در اوایل شب و ساعت 7 رخ داده و صبح روز بعد نیز خودرو به سرقت رفته نزدیکی کهنوج پیدا میشود اما بسیاری از لوازم آن باز شده و تنها اسکلت ماشین بجا مانده بود.

پ ن: سرقت در 10کیلومتری شهر+ساعت اولیه شب+تردد خودرو بدون پلاک و... اینها نمیتوانند عملکرد مثبتی را از فرماندهی محترم نیروی انتظامی شهرستان فاریاب به نمایش بگذارند.! 

کسب رتبه های 37 و 88 توسط خواهران دوقلوی بامری اهل زهکلوت

کسب رتبه های 37 و 88 توسط خواهران دوقلوی بامری اهل زهکلوت

پس از اعلام نتایج آزمون سراسری کنکور سال ۹۴ و مشخص شدن نتایج اولیه آن، خوشبختانه داوطلبان شهرستان رودبار جنوبدر این رقابت علمی موفق به کسب رتبه های دو رقمی و زیر ۱۰۰۰ شدند.

اکنون نیز پس از اعلام نتایج آزمون در همان روز اول اعلام نتایج، مشخص شد که دانش آموزان رودباری رتبه های خوب زیر هزار نفر را به خود اختصاص داده اند.

عجیب ترین قصه تاریخ ایستادنیست که من به نخلهای شهرم یاد داده ام. هجوم برده ام به جای زخم تازیانه های قدیمی شهر،میدانی که پس از این من سفید پوش درمان زخمهای تو میشوم ای غریبانه ترین لالایی شبهای کودکیم.
بگذار خورشید محرومیت هرچه میخواهد برگونه من سیلی بزند من ایستاده ام که چاه امید پدر خشک نشود.
بگذار کشورم بداند پشت سر حسین فهمیده نوجوانانی ایستاده اند روبه روی تانکی که جنوب کرمان  را نشانه گرفته است.

 خبر از تاریخ سازی دوقلوهای بامری از دیار زهکلوت !دوقلوهای بامری با کسب رتبه های ۳۷ و ۸۸ تجربی ان شاء الله اولین پزشکان تاریخ رودبار خواهند بود .

شعر محلی،زبان حال......!

زبان حال بع ضی هااااا،،،

🦂✔aboozar95/2/19✔🦂

اگر چه خنده رو هستوم ، ولی پولی نیه جوبوم،

حقوق کارگریم حتی ، سه چار روزَم نِیه جوبوم،

دکون حاجی سر کوچه ، دگه نادادنه کرزی،

دکون سهله، که تریاکم ، بَشوم نادادنه مَرضی،

خماری یَح سراغِ مو ، عرک ای کل بدن راهه،

براهیمِ صفر حتی ، ز حال مو خبر داره،!

گِتوم ای کاسه بافور ، سِکِرتوم تا گچی در کو،

به محضی که وُری دادوم ، کمی دَس پام بهتر بو،

بدن ای حال بد درکو ، رَمَک تو پام جاری بو،

چطو واشت بگوم کاکا ، که جات ناجور، خالی بو

چه حالی و چه احوالی ، بنازوم جنس افغانی،

عجب بادی سروم کوتَر، مو داشتوم حسّ اربابی،

بِرار ، بودَر برام شاه و رضا خان هم که باوایَر

مقام هر دوتاشون هم برای مو چه بالایر،

بله چشم و به قربانت، همش وِردِ زبونوم بو،

چه نقل و چه نباتی که سرآغازِ گپونوم بو

نداشتوم غُرصیه چیزی، نداری هم نهر حالیم،

حصیر مورکیم بُرشون ، پتوم گم بو، نَهَر قالیم،

تمامِ زندگیم رد بو، سراخِشتی دو حب تریاک،

چکاری در حکوم کردوم چطوری رو سَروم بر باد

👣👣👣👣👣👣

یاد باد

یادی؟
یادتنه دوره شیرین گوچِگی؟
یادی کیف مدرسَت گونی ده کیلویی برنجَر؟ یا پلاستیک خارجی سیگار :بوند، مگنا یا مارلبورو؟
یادی، شَیین شلوار و کوشون مدرسه سرجمع هزار تومنر؟
وی هماوون اروتی مدرسه، وی هماوون اخوابیدی یا اروتی مهمونی؟
هفته ای یک بارم فقط جمعه وون شسته ابودن، هما روزی که اروتی حموم،

حموم آب برگردون داغ موتور 26،لیستر،یامارک یا فرکوسن؟
حمومی که دیوارونی یا ای پیشر یا هم پلاستیک کلفت خیاری دور شاک بندی؟
یادی بعد ای حموم اوستادی تا بدنت خشک ببو، همزمان ای سر موگ، کُنگ
آب دندون یا خمَل نارس نرم اچیدت و اخوردت؟ بعضی وقتون هم وی دیدن گوچگون که ای رو دیوار سیمانی حوض موتور اپریدن تو و سربوکیشون اخو،هوست اکه بپری تو حوض؟
شامپو تخم مرغی یا شامپو یکبار مصرف پلاستیکی ،در بهترین شرایط داشتی، و اکثرا حموم کردنت وی فابری که ای سر لوله یا تانکی خوناوون ورت اداشت،انجام ابو؟
و حتما یه هم یادی که وسیله نقلیه هم داشتی که زیر ساگ موگون پارکت کردر! بله وسیله نقلیه!
منظوروم گتت، درسته، تایر ،رینگ، غاراده و چنته، !
و همیشه حسرت داشتن چرخ بیست بمکس مثل چوک همسایه داشتی، و هیچ وقت آرزوی داشتن چرخ برآورده نبو که نبو، خیلی خوشبخت و خوش شانس بودری، تنها یه دوریت واشی زدر، یا هم رو میله جلو راننده یه پرکی سوار بودری،و شایدم رو ترک و یا هم رو میل توپی چرخ عقب وستادری،!
یادی؟ کونار بی استک، که بایی همیشه موقع برگشتن ای گاشون ای جوب کوتی دری ایاوو و بین همش تقسیم اکه، و همیشه انتظار داشتی سهم تو بیشتر ببو، آخه تو بهترین نوک بایی هستری!
یا هم بی بی سیب گلیده زیر بُش حصیر برات نگهی اداشت چند روز هم که نروتری،سهمت محفوظر،
یادی بعد ای اوربارشت و استون زودتر ای همه اروتی پای کورگزون و میون گاشی دنبال کلمپوک اگشتی و معمولا هیچی نصیبت نابو،ولی هما لحظه یکی وی یه پلاستیک پر ای کلمپوک ای جلوت رد ابو،؟
یادی غروب پنجشنبه وون منتظرری تا همسایه در بزنه و نخود کشمش یا شیرینی مشکل گشا بیاره ؟
یا هم یکی وی سینی پَتیر ای راه برسه و تَسوک نون کورسوکی روغن مال بیاره در خونتون، آخ که چه حالی ادا نون چربی!
يه هم یادی نزدیک هر عید ،بساط النگاچوک تو همه خوناوون برپا ابو و همیشه النگاچوک همسایه بهتر و بزرگتر ای مال شمایر!
یادی ماشین نیسان آبی پر ای پریگ خرمایی ایح تو محل و بلافاصله اروتی راهی و اپرسیدت: باری چند اخری؟، هر بار ابو دو تا پریگ، و منتظرری که نرخ خوبی بگو و راهنماییش کنی بیاد پریگون خرمایی که دوتاشون سهم تویر،بار بزنه و پول لباس مدرست جور ببو،
یا هم صدای حراجی بشنوی و دمپایی کهنه و لاک و ورشو که جَمِت کردر بفروشی؟
ویا کُپَک خر بیه و چهار پنج کیلو کُپک که تو حیاط پهنت کردر، بها کنی،؟
یادی ؟ چند محله آسونته،صدای دهل که ایح وی گوچگون و رفیقون پای پیاده چندین کیلومتر اروتی تا سر عیش مردم ؟
یادی همیشه دغدغه پول شیشه کلاسون داشتی؟ پول اردو نازدشت، دوساری یا دلفارد؟ و معمولا ننه واسطه پول گتن ای باوایر؟
و اما عشق دوران کودکی و نوجوانی که بیادماندنی ترین خاطرات اکثر آ زمانیونر، عشق به دٌحت خالو،، دٌحت خاله،دحت عمو،عشقی خالصانه،غم انگیز ، و نا فرجام!
یادی؟ البته که یادی،هرچی ای یادت برو یه نارو؟
پ،ن: و بخاطر سپردن آهنگها و ترانه های آ دوران: معین،قادری،یساری و ،
و، آرش/منو تنها نذار......،،،،،
aboozar 95/2/7

داستانک،طنز۳

تابستان 77 قسمت سوم و آخر،(نویسنده:ابوذررمضانی)
آنچه گذشت . تابستون سال77 یکی ای اوزون نامه عیش پوس خالو رسی دستمون، قرار بو باوا ماشین عمو غلامحسین بگره برین سر عیش، لباسونوم برداشت و روتوم سر موتور و بعدی هم راه کوتین ور طرف روستای خونه خالو رضا، مونو اصغر و بهزادهم که رو سپر وانت سوارریم هنوز ماشین نایستادر که جو گیر بودین، و پریدیم پایین ،چشتون @ وز بد نبینه، هر کدوممون کنین تو پوچ گلون و لاشمون پر ای خاک و گل بو، ای زیر نگاه مردم که هر کدومشون داشتن یه چیزیشون اگفت و مسخره مون اکرشون در روتین و بطرف موتور آ بی که صداش ای دو  ایح حرکتمون که،تا عم جونی بشورین و هم لباسونمون ترتمیز کنین، و اینک ادامه داستان،،،،،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                                                   
(تو راه به سمت موتور آبی برای شستن سر و کله و لباسون خاک آلود...)
مو: خدا کنه آشنای کسی ای خامون ندیده ، وی یه سرکله آبرومون ارو،
اصغر: آشنا کجا بوده؟!  ایتی خو کسی ای خامون ناشناسه.
مو:چطو ناشناسن؟ ناسلامتی خونه خالوم هنتیه ، اکثرا ای مو اشناسن،
اصغر: ها نکه رو پیشونیت اسمت نوشته،
بهزاد:  نه بابا کاری نداره، ای رو همی سَرَکت خو معلوم ابو ای کدوم خَشَمی،
مو: یار مگه سر مو چشمه؟
بهزاد: هیچی فقط یه کم  تابلوه هرکه بدیده ادونه نوک باییتنی!
تو همی راه سه تایی کوتین رو بار همدگه و ور هم اخنیدین ، تا رسیدیم سر موتور ،
ای شامس بد هنطو رسیدین موتور خاموش بو، دویدیم تا رسیدیم گرد بامردک میونسالی که موتوری خاموش اکه،
بهزاد اگو: عمو موتور بیچه خاموش اکنی؟
پیرمرد: ببخش که اجازم نگه خالو.
- نه عمو، منظوروم  اجازه نهه، ما یهترین یه سرجونی بشورین، نگاه کن سرکلمون چطوره!  ما ای فامیلون رضایین . سرعیش چوکی دعوتیم،
- بیاه. شما حلا  سر عیشی دعوتین که لاشتون اطو سهاره ،بیچه پوچ گِلی بودهی؟
- عمو تو راه لاستیک موتورمون ترکی، خوردین زمین، حالا جان خودت ده دکیکه موتور روشن کن ما سرکلمون بشوریم برین،
بالاخره وی التماس خواهش ، بامردک هندل موتوری برداشت  و گفتی: یکیتون بیایه کمک مو هندل بزنی یکی هم تا گوفتوم دسته لنگر بگیزه،
اصغر که سابقه روشن کردن موتور عمو براهیم داشت(آ هم تنهایی) رو جلو . هندلی ای دست بامرد گه و زدی سر جاش، مونو بهزاد هم ای سر انداختن دسته لنگر وی هم جنگرین، نکه انداختن لنگر و روشن بودن موتور یه حال خوشی داشت، لامصب وقتی لنگرت اگست و صدای موتور در اکو، مثلی که شاهکارت کردر، احساس غرور و موفقیت داشتی، خلاصه، بعد ای کل کل و سرصدا قرار بو مو دسته لنگر بگیزوم، بهزاد هم به بازکردن قطره چکون و شیر گازوییل قانع بو، البته گوش کردن دم لوله خروجی و خبر یهتن یو هم افتخاری نصیب بهزاد بو،!(آموقعون وقتی موتور روشن ابو یکی ارو دم لوله خروجی گوشی اکه تا صدای یو بشنوه و قبل ای سرریز یو خبر بدهه و بشماره که الان یو ای لوله ارزه!!)
اصغر شروعی که ور هندل زدن، دور موتور که زیاد بو اگو لنگر بگیز،موهم تیز دسته م  خلاص که و صدای موتور درکو ،
یه دفه صدای جیخ اصغر هم بلند بو، هندل گیر کردر در ناکو ، تو یه چشم بهم زدن اصغر ای رو هندل بلند بو  تو هوا و شاهپکنگ کو چند متر آسونته تو حوض خاکی، بامردک هم وی صدای بلند اگو ای موتور فاصله بگیری .! کار خدا هندل ای درگیری خلاص بو و ور شافت آویزون موند ولی به گفته بامرد هر لحظه ممکنه حرکت کنه و درگیر ببو، آ موقع دیگه فاجعه ابو. خلاصه بامرد وی احتیاط هندل موتوری در یاوو و نفس راحتیمون کشی، تازه یاد اصغر کوتین دویدیم پای حوض اصغر زیر یو تکون ناخو، هممون زهره ترک بودین، هچ کار ناتاهستین بکنین دو دقیقه گذشت که بامرد موتورچی خودی پری تو حوض و ای اصغری کشی بیرون ،جاییش زخمی نهر ، بامرد موتورچی بدجور ترسیشنر، تو همی گیر و دار اصغر وی خنده و تنبولک بازی ای جاش بلند بو
-: حالتون که حبس نفس، خوب زردتون کردر، ولی شانسوم یاوو که حوض هم  پر ای یور و هم عمقی زیادر، فقط دستوم یه کمی پلیچ خورده گمونوم ای بند روته،
خلاصه،،، بعد ای شستن سرو جونمون و لباسون ای بامردمون تشکر که و راه کوتین طرف خونه خالو و سر عیش، ای دور صدای دهل ایه،،،
تو همی راه به نوای دهل اچمیدین و شیلی اروتین.
نزدیک که بودین یکی صداش زه :آنی ایهتنن.! فهمیمون که همه دنبالمون اگشتنن. باوا ای هما دور وی دندون کروچ و ننگ نفرین یَح به استقبالمون: معلومه کدوم کبرتون روتهی؟
- روتین سرموتور یو بکهین.
- بهل برگردین معلومتون اکنوم. خودوم جون اگروم اشورمتون. سگ در جهندمی چند.!!
بعد ای تموم بودن مذومتون باوا و چش سفیدی ما روتین نزدیکته و یه گوشه ای وستادیم و دهل مون تماشا که.
دهلی هم طوری داغ بودر وی سازی کولاکشون اکه. چند نفر هم چمکی مجلسشون حسابی گرم کردر. ماهم دگه کاملا نزدیک روتین و هر کدوم وی یه فیگور (دست به سینه-دست به جیب و دست به کمر) مناظر اطرافمون رصد اکه. یه احساس خاصی داشتین. انگار همه مجلس به ما توجه دارن و سیلمون اکردنن. هر که داشت یه چیزیش وی هم اگفت ما خیالمون اکه درباره ما دارن گپ ازدنن و مثلا فلانی کیه ؟ چوک کیه ؟ ای کهنو یهتن و....( در صورتیکه تنها چیزی که پیدا نهر و مهم نهر تو مراسم ،مایرین). ولی خدا نیاره جوگیر بودن.
تو چمکیون پوس خالوی ما هم هستر(برار دوماد) و هر ای چند گاهی ارو اطراف دست یکیش اگه ایاوردی وسط بچمه. دهلی هم که چند تا انعامی خوبیش گتَـر ،حرکات ژانگولری و جفتک و پرش و سرکنگی و... دری ایاوو. تو هما حال هم نزدیک بعضی که بقول گفتنی دارایَـرن ،ابو تا پولی نگتر ولکن نابو. ای ته دل اکوتیدی ور دهل . سازی هم دوری اچرخی. بعضی پولشون ادا بعضی هم نه. ما سه نفر هم که هر کدوم یه پونصد ششصدی تو جیبمون داشتین. قرارمون هشت اگه یهتن طرفمون نفری دویست تومن بدهین. هر طور نبودر ما ای کهنو(شهر) یهترین و همه بهمون توجه داشتن!! ولی هر چی گذشت خبری نبو طرفمون نیهتن.(مامون هِشت بحساب شلوغی. ولی در اصل جریان چیزی دگرر!! اصلا ای ماشون نادیست).
حدود نیم ساعتی گذشت و ما هم محو تماشایریم . نوای دهل و سازی که هر چند دقیقه یه ترانه و آهنگ درخواستی ای دختر دکون دار بگه تا مرادخالصی و بلوچی و ... اجراش اکه. بهزاد اگو عجب دهلیه. موافقی برین وسط مجلسشون گرم کنین؟ حیفه دهلی جون ولی چمکی خوب ندارن.
اصغر اگو برین . مونوم گفت نه اطو خوش نهه بهل اشاره اکنین پوس خالو بیا دستمون بگره ببره وسط اطو بهتره جلب توجه هم هسته. سه تایی موافق بودین و طوری نگاه پوس خالمون که تا توجهی جلب بو و ای هما دور اشارش که: بیایه وسط. ماهم وی اشاره  بهش رسونمون که بیه ای ما ببره.
همی لحظه هما آهنگ مورد علاقه توسط سازی نواخته بو. دگه جونمون رمرمکی اکه تحمل وستادن نداشتین. پوس خالو هم یَح و دستمون گتی کشیدی وسط. یه کمی نازمون که و بکش بکش و جلب توجه تا اینکه تسلیم بودین سه تایی هماهنگ شده ای هما دور وی سرکنگی و پشت سر هم حرکتمون که وسط. همه هم هماطو که دلمون اخواست نگاه ماشون اکه و باعث جوگیری شدید مون بودر.
عروسی پوس خالو و هر چه عروسی تا حالا بوده برامون تموم بو .! برامون کابوس بو.
هنوزا درست به وسط نرسیدرین که دهلی برای استراحت تعطیلی که...!!! ما موندریم و صدها چشم و نگاه و قهقهه و مسخره و ... زمین هم لامصب دهنی باز نکه برین توش... تممممام
 

داستانک محلی2

تابستان خودرا چگونه گذراندید?!

قسمت دوم,(نویسنده:ابوذر)

(بنابه درخواست دوستان به زبان محلی)

''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''

_نَنه کلید کمد مونِت ندیست?!

_ بله زیر حصیل تو آشپزیه!

وی ذوق و شوق پریدوم کلید کمدوم پیدا که و روتوم سراغ کمد,

کمد سه در داشت, وسطی ای مونَر , یکیش ای اصغر, آ یکی دگه هم ای صاحب اصلیش:  ننه ! , آ موکعون داشتنِ کمد اختصاصی مُـد روزَر , مثلی که همه چی داشتی , کلیدی هم سر زنجیر آویزون جلو شلوار ساسون دار, بعضی هم دوسه تا کلید اضافیشون  ازه  سر جاکلیدی شلوغشون اکه, محضی کلاس بهلِن!! عجب کاریر!

در کمدوم واز که, کمد دو طبقه, بالاش لباسونوم پایینی هم هر خرت و پرتی که فکری کنی هستر: ای رنبوکس و چاکوی زنگ زده بگه تا تیله و گرگره و شونِگ و پرک آیینه و عکس هندی و تیر تفنگ بادی!!

البته ناگفته نمونه روزنامه و هفته نامه و پوستر مربوط به تیم پیروزی هم اکثرا جموم کردر , تقریبا همه شماره وون دو سه سال داشتوم: ماهان،سپاس،تلاش و...

سرتون درد نیاروم، لباسونوم ای کمد یاوردوم بیرون , شَیین شلوال همرنگ وی جلیزقه براق و کوش چینی اصلی(8دکمه!!), و روتوم طرف موتور براهیم برای حموم, بقیه خانواده هم هر کسی داشت یه کاریش انجام ادا, و ای خوشون آماده عروسیشون اکه,

ای پای لوله تو حیاط یه کم تایدی ریختوم تو تکه پلاستیکی و صابونوم وور گه و حرکتوم که ور سر موتور, رسیدوم سر موتور. مگه جا هستر ؟ خیلی شلوخر, ای نخلستون و پوهنون و اطراف بچوون همه یهترن و رخترن تو حوض, یکی ماریو بازیش اکه, چن تا هم استکیشون اگست تو حوض و اپریدن تا پیداش کنن, دوسه تا هم اگشون ای یکیشون خفه اکه ! نزدیک حوض که بودوم دیستوم دوسه تا ای همکلاسیون و آشناوون خودوم هم هستن, حمزه , بهزاد ،بهروم و ... تا ای موشون دیست همزمان یوشون ریخت ور جونوم خیس بودوم. بی خیال حوض بودوم , روتوم ور طرف آبگرم(لوله برگردون موتور) .

عمو براهیم  وی شاک و پلاستیک خیاری یه حمومیش درست کردر. یه نگاهیم ور تو حموم که بدجوری گرمر . یو هم اطو بودر جوش! دلوم زه به دریا هر طور نبودر ای حوض 20نفره بهترر. لباسونوم هِشتوم خولک نگار و چندتا چوکوت و شاخه و پیشوم پیدا که هِشتوم زیر پلاستیکون یه کمی یاووردومشون بالا تا بادی بخوره تو حموم, بهته بو, بخار حموم هم کمتر بو. وی آ حرارت و بخاروحرارت اگه روتروم، ابودوم اسکلت, کل گوشت جونوم یو ابو, بودر عین سونا,

اول وی تاید لباسونوم شستوم بعدی هم زیر یو داغ یو کوتوم و لباسون نووم که گردنوم و روتوم خوناوون...

تو حیاط که رسیدوم دیستوم ماشین تویوتا 2000 آبی عمو غلامحسین پارکر , باوا روتر گشِنَر تا واشی برین سرعیش,

بالاش هم چند تا ای چوریون جلوته برای خوشون جاشون گتَر و ای گَل رو میله وون داغ اتاق ماشین نشترِن,

...یه چند دقیقه ای روتوم تو ماشین و روتوم تو حس رانندگی و بازی وی دنده کلاچ و... البته زحمت گازی سپردوم به حلق مبارک!!! آیینه جلوم تنظیم که و دست آخر یه بوق محکمیم زه و پریدوم گوده, اصغر هم در حال سرهم کردن چند تکه شیلنگ خشکر و وی تکه وون کش داشت سوراخ شلنگونی ابست ، برای شوستن ماشین دوهزار, هر ای چند گاهی هم ای چوریونی نِهِر اکه دور ماشین نگردن,خط مطی نکشن...

بالاخره لحظه حرکت فرا رسی , همه سواربودن مونو اصغر و بهزاد(پوس عمو) هم دست آخر رو سپر و در عقب ماشین سوار بودین که یهو باوا ترمزی زه و یَح سراغمون:_ بریه تو یالا, در واز ابو اکهی سَکت ابهی, حوصله کل کوچکا ندارین.!(کفن و دفن) شر درست نکنی , شما هم ای بالای اتاق بیایه گود.

_ اطو همی اول کاری ضایع بودین, ولی مگه ای رو روتین? رو جاده که رسیدین دوباره رو در عقب و میله وون اتاق سوار بودین, لذتی که تو عقب وستادن وانت هستر تو رانندگیش نهر, لامصب حس گارد ویژه و محافظ داشتی !

... وی صدای هلهله خل خشمون که اعلام رسیدن به محل راه به پایان رسی, زنینه وون بانی مجلس هم به نشانه استقبال و خوش آمد گویی در حال یهتن بطرف ماشین هلهله کشداری شون سر دا,

ما هم که وی دیستن جمعیت جوگیر بودین هنوزا ماشین تو حرکتر, هم زمان پریدین گود, همی اول کاری ضدحال خوردین: شلوار بلوچی بهزاد ور سپر گیر که و اندازه نیم متری چاک خو , اصغر هم وی حرکت آکروباتیک پری گود ولی دست آخری پاش پیچی وی پشت یَح زمین, چشتون روز بد ندیده, مو هم تو پریدن بیچه موش نروتوم تو خاک و پولکون! روم سفید بو ای پولک, لباسون نو و جلیزقه هم ملیچ ای خاک بودن,لامصب جاده پولکیر شانس ما. ای سر تا پام بودر پر ای پُلک. کوشون چینی نو هم سیاهرن بودرن سفید(رٍوٍل)..  همه یوون به کنار, خیطی و آبروریزی و خنده و مسخره دسته جمعی جمعیت سر عیش نابو هضم کنی... تازه باوا هنو ندیسشنه! سه تایی ای محل دور بودین روتین به بدبختی و بدشانسیمون برسین...

ادامه دارد...

داستانک طنز

تابستان خودرا چگونه گذراندید؟!

ابوذر رمضانی

بعدازظهر گرم و شرجی مرداد سال 77...

زیر باد مرطوب و کسل کننده کولر آبی که هر از چند گاهی صدای چیسک چیسک تسمه اش بگوش میرسید, و کند و تند شدن باد کولر که بخاطر افت همیشگی و عادی برق بود دل آدمو میلرزوند , از اینکه نکند باز هم برق بره ومجبور شویم ساعتها برویم زیر ساگ کُنار بشینیم و  هرم داغ لوار را تحمل کنیم, و همزمان بازی کوتَلا بکنیم و یا همبازی گزوکی شویم که دارد کنار خشک شده ای را به سمتی پِل میدهد, با تصور این صحنه مو بر تنم راست می شد.

اما مگر از ذهنم بیرون میرود؟ غرق این افکار بودم که بله....

برق رفت, و آن سکانس خیالی را باید عینا بازی کنم, ای خدا,,,,!

کاش توی حیاط خانه مان مثل عمو اسفند ،آدوربندی بسته بودیم تا این وقتا می رفتیم راحت پا رو پا ، سر بر متکا میذاشتم, خوش بحالشان,حتما الان دارن کیف میکنن از خنکای آدوربند,! هر چه لوار بیشتر بهتر,,!

چند دقیقه ای را با اندک هوای مرطوب و ملایم اتاق سپری کردم , اما کم کم هوا  دم کشیده و تفت زده شد , اصغر برادرم که از سر ظهر با خیال راحت زده بود بخواب و ماشاله یه پتوی نازکی هم رو خودش کشیده بود , همچنان غرق خواب بود , خواستم بیدارش کنم , منصرف شدم. با خود گفتم فعلا که خوابیده اگه گرمش بشه بیدار میشه , اصلا شاید خبردار نشد و برق هم بیاد , بیخیال..!

بلند شدم رفتم بیرون, فاصله بین در اتاق تا سایه کُنار برایم مثل تونل وحشت بود, عجیب گرم بود, شرط میبندم اون لحظه حدود 60 درجه ای دمای هوا بود, دل را به دریا زدم و خودم را به کُنار رساندم , حصیر پیشی که لوله شده و روی شاخه کنار بود آوردم پایین و پهن کردم, پتو را انداختم روش و نشستم,
کاش صبحی همراه باوا و ننه میرفتم باغ خرماَ چینی , لااقل اونجا می پریدم توی حوض موتور براهیم چند تا سربوکی می زدم و خنک می شدم.

چند دقیقه ای گذشت , و من دراز کش به شاخه های کنار نگاه می کردم, با هر تکان شاخه ها چند کنار خشک به زمین می افتاد, چند تایی هم به سروکله ام فرود اومدن , بعضی هاشون کمی نرم بودن و با احتیاط بررسی می کردم که کرم توشون نباشه و بعد می خوردم , در همان حال چیزی رو تو پاچه شلوار کردی ام حس کردم ! پاچه مو زدم باال, یه مورچه (سَگک) بود , با کمک انگشتان شصت و اشاره,منجنیقی ساختم و هدف گرفتم,مورچه چند متری آنطرفتر پرت شد, سرگرمی خوبی بود تا حداقل وقت بگذره و گرما را فراموش کنم, اطرافم رو نگاه کردم, شولَک خشک شده ای را پیدا کردم که روی شاخه هاش چند تا لولِک قرمز خوابیده بودن,

آنطرفترهم سوراخی دیدم که گزوک کنده بود, اول تکه چوبی پیدا کردم و داخل سوراخ قرار دادم , کزوگ اومد بیرون و با سرعت از اونجا دور شد.

دیگه داشتم کلافه می شدم , رفتم پای شیر آب ,شیلنگ رو که باوا گذاشته بود پای نارنگی و قطره قطره آب رو باز گذاشته بود تا درخت حسابی سیراب بشه, شیلنگو از سر شیر درآوردم , سرمو گرفتم زیر شیر آب و حسابی خودمو خیس کردم, همینجور نیم خیز بودم که آب موهام چکیده بشن که صدای در حیاط اومد , رفتم باز کردم , کاسِم پسر خالو با یه نفر دیگه رو موتور ایژی بودن , دوسه سالی می شد که کاسم رو ندیده بودم , اول نشناختم ولی وقتی سلام علیک کردیم از حالت و رواجش که شبیه خالو رضا بود شناختمش , گفت جمعه عیش محمده , و نامه عروسی ما و چند تا از آشناها رو داد دستم که بهشون بدم, بعدش فلوت موتور رو گرفت , هندلی زد , بعد از دوسه بار هندل فلوتی موتور روشن شد و دود سیاهش رفت تو حلقم , از بوی دود موتور خوشم میومد , یه بوی خاصی میداد.

خلاصه,,, اونا رفتن و من دوباره به زیر کنار برگشتم , نزدیک غروب بود , هوا هنوز گرم بود و لوار ملایمی هم میومد , ولی بهتر شده بود.

نشستم و نامه رو باز کردم: محمد و ...؟, و...

پذیرایی روز جمعه 1377/05/02

ازساعت 10 صبح الی 12 شب.!

الان که به ساعت پایان عروسیها فکر می کنم برام جالبه,چراکه الان دیگه ساعت شروع عروسیها 12 شب هست تا طلوع آفتاب و محو ستاره ها!

اصغر رو دیدم که از اتاق اومد بیرون , خیس عرق بود و تازه گرما رو حس کرده بود و بیدار شده بود , گفتم: صبح بخیر زو بلندبودی?! اونم باورش شده بود که واقعا صبحه ! سرشو می چرخوند و دنبال روز(خورشید) بود,!

باوا و ننه هم از باغ اومدن و تولَکی پر از رطب مرداسنگ هم دستشون بود , هوا دیگه کم کم داشت تاریک می شد ولی هنوز برق نیامده بود!

با تاریکی هوا و دیدن لامپ روشن خونه همسایه معلوم شد بخاطر اُفت ولتاژ برق فیوز کنتور پریده بود,

حسرت دیر فهمیدن موضوع ،حالت من و اصغر بود , اصغر که دیگه فهمیده بود صبح نشده و هنوز تو دیروزه ! یه جورایی پکر شده بود,

باوا فیوز کنتور رو زد و چیسک چیسک کولر آبی دوباره بگوش می رسید, ولی چند دقیقه بعد طبق معمول کولرو خاموش کرد و همه رو دعوت به بیرون کرد,

چون هر شب حصیر و پتو بیرون می انداخت و تا موقع خواب اونم روی بمبلوک باید از هوای بیرون لذت می بردیم , منم تلویزیون سیاه سفید رو بردم بیرون و روشن کردم, خوده من از اون موقعیت لذت می بردم , همیشه بیرون نشستن و تلویزیون دیدن رو بیشتر از تو خونه بودن ترجیح می دادم , ننه هم فلاکس آب رو پر از یخ کرد و آورد کنار دست باوا گذاشت , بساط چای هم فراهم بود,

صدای  حیاتی گوینده اخبار از خونه همسایه بگوش می رسید و همین کافی بود که باوا رو بیاد اخبار بندازه و دستور عوض کردن کانال رو از دو به یک صادر کرد.

نامه عروسی محمد رو به باوا دادم و قرار شد پنجشنیه بعدازظهر بریم روستا ,عروسی پوس خالو...

ادامه دارد....

 

رمضان94

رمضان مبارک

تقسیمات کشوری در77سال پیش

تقسيمات كشوري ايران در چنین روزی( 10 دی ماه 1316)

31 دسامبر سال 1937 (10 دي ماه 1316) ايران داراي تقسيمات كشوري تازه شد و به ده استان، 49 شهرستان و 290 بخش تقسيم گرديد.10 دی - 31 دسامبر؛ در تاریخ چه گذشت؟
اين تقسيمات بر پايه عرف قديم بود. در دي ماه سال 1338( ژانويه 1960) اين تقسيمات تغيير كرد و استانهاي ده گانه 17 استان شدند. تعداد شهرها نيز به 145 شهر افزايش يافت. ايجاد استانهاي تازه از كوچك كردن استانهاي دهگانه صورت گرفته بود كه نارضايتي به بار آورد.
براي مردم فارس و كرمان كوچك شدن اين دو استان پس از قرنها، قابل قبول نبوده است و تقسيمات بعدي هم از همين دست بوده است.


 

پرونده کشته شدن دانش آموزان قلعه گنجی

از پرونده کشته شدن 3 دانش‌آموز در جنوب کرمان چه خبر؟

دادستان عمومی و انقلاب شهرستان قلعه گنج در تشریح روند بررسی پرونده کشته شدن سه دانش‌آموز این شهرستان در حادثه تصادف جاده کهنوج، از تشکیل هیئت سه نفره کارشناسان زبده تصادفات برای بررسی علل این حادثه خبر داد.

 «مسلم سالاری» در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، در خصوص روند بررسی پرونده‌ی تصادف در جاده‌ی کهنوج که منتهی به کشته شدن سه تن از دانش‌آموزان شهرستان قلعه گنج شده بود، اظهار کرد: این پرونده مورخ 28 مهرماه در پی گزارشی مبنی بر واژگونی یک خودروی وانت پیکان در جاده کهنوج و کشته شدن سه دانش‌آموز و مصدومیت دو نفر دیگر از آن‌ها که در پی تعقیب و گریز ماموران پلیس راه  به جهت بی‌اعتنایی راننده این خودرو نسبت به فرمان ایست پلیس روی داده بود، تشکیل شد.

 وی عدم توانایی راننده در کنترل خودرو به‌علت نداشتن گواهینامه را از علل واژگونی این خودرو دانست و افزود: در گزارش بعدی که توسط افسر کاردان فنی ارائه شده بود کشته شدن سه نفر از دانش‌آموزان و مصدومیت سه نفر دیگر از آن‌ها تأیید شده ضمن اینکه این پرونده برای تحقیقات بیشتر به دادسرا اعاده شد.

 این مقام قضایی یادآور شد: این پرونده مورخ 18 آبان‌ماه بار دیگر با ارائه‌ی نظر افسر کاردان فنی مبنی بر اهمال راننده به اولیاء دانش‌آموزان اعلام شد و در پی اعتراض آن‌ها بار دیگر برای بررسی به هیئت متشکل از سه نفر از کارشناسان زبده سپرده شده است.

 دادستان عمومی و انقلاب شهرستان قلعه گنج تصریح کرد: هم‌اکنون این پرونده در وقت رسیدگی قرار داشته و راننده به قید وثیقه آزاد و خودرو نیز توقیف شده است و بلافاصله پس از اعلام نظر هیئت کارشناسان تصادفات و اظهارنظر پزشکی قانونی در خصوص وضعیت مصدومان، پرونده به دادگاه فرستاده شده و نتیجه بررسی‌ها به عموم اطلاع‌رسانی می‌شود.

منبع:khabarfarsi

امنیت یا ...

دیشب حوالی ساعت 19 که برای مراجعه به دکتر به بیمارستان 12فروردین کهنوج رفته بودم صدای همهمه و شلوغی عده ای در ورودی اورژانس توجهم را بخود جلب کرد. نزدیکتر رفتم. ماشینی که دو تا مامور لباس شخصی هم در آن بودند جلو درب اورژانس ایستاده بود و زن جوانی را که بعدش فهمیدم تیر خورده رو به سمت اتاق عمل اورژانس بردند. زن بیچاره از درد ناله میکرد و مدام اسم حمید( ظاهرا شوهرش) رو صدا میکرد....
... ماجرا از این قرار بود که خانواده سه نفره (مرد و زن بهمراه کودک خردسال) که اهل جهرم فارس بودند به منطقه رودبارزمین اومدن. در راه بازگشت حوالی رودخانه آبسردوئیه می بینن که تعدادی فرد مسلح ! مسیر جاده رو بسته و آنها را به ایستادن وا میدارن .
راننده که اونا رو میبینه با توجه به (شایعاتی!) که درباره ناامنی این منطقه بگوشش رسیده بود از ترس راهزنان و اشرار ، فوری تغییر مسیر داده و بسمت مخالف حرکت میکنه. بعد از اینکه دور میزنن مورد تیراندازی از طرف افراد مسلح قرار میگیرند و تیر میخورن.

اینم از امنیت شهر ما...!!! یکی از دوستان که رفته بود با زن مصدوم صحبت کرده بود شنید که زن میگفت: ما قبلا از اوضاع بد و ناامن کهنوج و رودبار شنیده بودیم ولی فکر نمیکردیم تا این حد..!
و حالا اون بنده خداها یقین پیدا کردند که ناامنی کهنوج واقعیت داره. چرا مسئولین رسیدگی نمیکنن؟!!!

بین خودمون بمونه:( اون لباس شخصیها ، مامور بودن و اونجا ایست بازرسی بوده ..آره...!)

خبر تکمیلی: راننده ماشین بعلت شدت جراحت دار فانی را وداع گفت.!

ضرب المثل های کهنوجی(رودبارزمین)

ضرب المثلهای منطقه رودبارزمین:                                            گردآوری:محمدجان گوهری

.ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﯾﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺍﮔﻮ ﺩﻫﻦ ﺳﮕﺖ ﮐﺠﻦ +
.ﻧﻤﺮﺩ ﭘﺪﻭﻩ +
.ﭘﺸﺘﯽ ﻭﺭ ﮐﻮﻫﻦ +
.ﺳﺮ ﺍﯼ ﺳﺮ ﺍﮔﺮﺩﻩ ﺑﺎﺭ ﺍﯼ ﻫﻢ ﺗﻨﮓ +
.ﺍﯼ ﺭﻧﺪ ﺁﺗﺶ ﭘﻮﻟﮕﻦ +
.ﻛﺎﺳﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺭﻭ ﮐﻪ ﻗﺪﺣﯽ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ +
.ﺗﻮﻑ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻮ ﺩﻫﻦ ﺧﻮﺩﯼ ﺧﻮﺷﻦ +
.ﺷﻮ ﺩﺭﺍﺯﻥ ﻭ ﻗﻠﻨﺪﺭ ﺑﯽ ﮐﺎﺭ +
.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺎﺣﻦ ﺳﺮ ﺑﺪﺍﻝ ﺑﻪ ﭼﺎﻫﻦ +
.ﺩﯾﮓ ﺍﯼ ﺗﺎﻭﻩ ﺍﮔﻮ ﺭﻭﺕ ﺳﻬﻦ +
+
+

<<<<<بقیـــه در ادامــه مطلب<<<<

دکه نوارفروشی

دکــه نـوارفـروشـی

برای انجام کاری توی خیابون پاسداران ماشینمو پارک کرم. جلو مغازه پارچه فروشی پسرک جوانی که بساط سی دی فروشی داشت و به آهنگی که با صدای بلند در حال پخش بود گوش میداد و بدجور تو فکر فرو رفته بود . دستش رو گذاشته بود زیر چانه و به نقطه ای خیره شده بود. بعد از انجام کارم بطرفش رفتم و گفتم که سی دی که در حال پخشه رو بهم بده.
ولی اون گفت که سی دی ندارم . چیز دیگه ای اگه میخوای در خدمتم. با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم: چیز دیگه؟ مگه سی دی و نوار فروشی نیست اینجا؟ چی داری؟
بدون درنگ جواب داد: شربت متادون. اصل درجه یک.!

قهرمانی نوجوان کهنوجی در مسابقات وشوو گرجستان

قهرمانی نوجوان کهنوجی در مسابقات وشوو گرجستان

سامان رمضانی نژاد نوجوان پانزده ساله کهنوجی و ساکن روستای کوتک توانست در مسابقات بین المللی وشو سبک سانشو که در گرجستان برگزار شد مقام اول را کسب کند.  امثال سامان و بقیه وشوکاران نوجوان و جوان در شهر ما زیاد است و امیدوارم که همه این استعداد های ورزشی ،فرهنگی، علمی و ... این شهرستان با توجه و حمایت بیشتر مسئولین شکوفا شده و باعث افتخار آفرینی برای شهرستان کهنوج شوند.
وبلاگ کهنوج نگین رودبارزمین ضمن تبریک به این قهرمان، موفقیت بیشتر برای مسابقات آینده و تمام مراحل زندگی برایشان آرزومند است.

مرکز ترک اعتیاد یاران کهنوج

نقدی بر عملکرد مرکز ترک اعتیاد یادان کهنوج

همه ما کم و بیش با این مراکز آشنا هستیم. در بسیاری از خانواده ها حداقل یک نفر با اعتیاد دست به گریبان و یا ارتباط دور و نزدیکی دارد. شهرستان کهنوج بعلت همجواری با استان سیستان و بلوچستان و  ارزان بودن انواع موادمخدر ، دسترسی عموم به مواد ، بخصوص جوانان را آسان نموده که موجب گرفتارشدن به بیماری اعتیاد شده و این امر یکی از بزرگترین مشکلاتی است که خانواده ها با آن سرو کار دارند.
در اینجا کاری به انواع مشکلات و عواقبی که بیماری اعتیاد بدنبال دارد، نداریم و میخواهیم درباره مرکزی با عنوان ترک اعتیاد صحبت کنیم.
 خوشبختانه چند سالی است که مرکز ترک اعتیاد یاران کهنوج در این شهر فعالیت خود را آغاز نموده است که جای تقدیر و خوشحالی دارد. آقای حمید طاهری بعنوان مسئول این مرکز تاکنون بسیاری از بیماران به اعتیاد را درمان نموده و موجب بازگشت آنها به کانون گرم خانواده ها شده است.
گذشته از کار خیری که آقای طاهری انجام میدهد نواقص عمده ای نیز در این کمپ مشاهده شده. با چند نفر از بیمارانی که در این مرکز بوده اند صحبت نمودم و مسائل جالبی از زبان آنها شنیدم . اما گفتن این موارد نه به منزله نادیده گرفتن زحمتهای آقایان و صرفا در باب انتقاد و به خاطر بهبود کیفیت خدمات به بیماران و مراجعین به این مرکز می باشد. امیدوارم این گفته ها را من باب انتقاد پذیرفته و نسبت به رفع نواقص اقدام نمایند.
دوستی که چندی پیش به آنجا مراجعه کرده بود میگفت که: تعداد نفرات و خدمه کمپ بسیار اندک میباشد.
غذای کمپ کیفیت نامطلوبی دارد و بعضا غذاهای مانده و سرد از مجالس عروسی یا عزا را به آنجا برده و به بیماران می دهند.
استخر موجود در کمپ از نظر بهداشتی در حد مطلوبی نیست. البته سعی زیادی شده که نظافت استخر رعایت شود اما بدلیل نبود امکانات لازم ، تصفیه و تعویض آب استخر به روش پیش پا افتاده و تقریبا غیر قابل قبول انجام میشه.
نبود ماساژور یکی دیگه از مشکلات کمپ می باشد. معمولا در چنین مجموعه هایی که برای درمان بیماران معتاد، فعالیت می کنند حداقل یکی دو نفر بعنوان ماساژور کار میکنند . حالا توقع بالایی ندارند که حتما ماساژور حرفه ای باشد. حداقل یک نفر از افراد عادی را برای اینکار در آنجا مستقر کنند. از آنجاییکه بعلت مشکلات عضلانی و دردهای شدید ، بیمار نیاز به ماساژ دارد که در این کمپ اینکار توسط خوده بیماران انجام میشود !
نداشتن و یا کمبود لوازم بهداشتی و عدم وجود داروهای مورد نیاز و از همه مهمتر نبودن شخصی که حداقل کمکهای اولیه را انجام دهد از مهمترین مشکلات کمپ بشمار می رود. بعضا مشاهده شده که بیماران با توجه به شدت اعتیاد خطر تشنج و یا موارد مشکل ساز دیگر آنهارا تهدید کرده ، برای حل این مشکل بایستی حداقل یک نفر با تجربه کمکهای اولیه در آنجا در طول شبانه روز باشد.
با توجه به مبالغی که بابت درمان بیماران اعتیاد از آنها دریافت میشود ،خدمات بسیار ناچیز هستند. و انتظار می رود حداقل خورد و خوراک مناسب تری در کمپ به بیماران ارائه کنند. از آنجا که بیماران در این حالت با ضعف بدنی و قوای جسمانی روبرو هستند ،تغذیه مناسب می تواند یکی از موارد خیلی اساسی و کارساز باشد که باید به آن توجه ویژه نمود. غذای مناسب، میان وعده بموقع میوه جات و نوشیدنی از مهمترین نیازهای بیماران است.
مواردی که در بالا ذکر و در باب انتقاد گفته شد ،از نظر ارائه خدمات در مقایسه با سایر شهرهایی که چنین مراکزی دارند ،در حد پایین و غیر قابل قبول می باشد.
یکی از دوستان که در شهر دیگری از خدمات کمپ ترک اعتیاد استفاده کرده بود از مزایا و کارهای بسیار مناسب و اساسی ؛ پذیرایی، رسیدگی به مشکلات ، تغذیه مناسب و حتی تقویت روحی و روانی بیماران که در آنجا انجام میگرفت سخن میگفت.
بیمار نیاز به تقویت روح و روان دارد و بد نیست هر از چند گاهی یک متخصص و یا حتی کسی که سررشته ای از علم روانشناسی دارد به آنجا دعوت و برای بیماران نکاتی را گوشزد کند و آنها را به زندگی بعد از درمان و تشویق و امیدواری هدایت و برایشان سخنرانی نماید.

آقای طاهری عزیز ، که همه ما کهنوجیها از صمیم قلب دوستت داریم. بابت ارائه خدمت و کار نیکو و پسندیده ای که در پیش گرفتید از شما ممنونیم و از خداوند توفیقات روز افزون برایتان آرزو مندیم. اجر شما پیش خداوند محفوظ است.
خوب میدانیم که در شهر ما بعلت نبود امکانات مناسب و عدم حمایت از طرف دولت و متولیان امر نمیتوان همه شرایط خوب را مهیا کرد و شاید هم همین خدماتی که ما در باب انتقاد بر آنها خرده گرفتیم، از توان شما نیز فراتر باشد . و جنابعالی از زندگی و کار خودتان نیز در این راه مایه گذاشته اید. خدا خیرتان بدهد.
امیدواریم تا آنجاییکه از دستتان بر میاید نسبت به ارائه هر چه بهتر خدمات این مرکز تلاش کنید.
همچنین امیدواریم مسئولین محترم شهر در این راه پا به پای شما گام بردارند و قدمی هرچند کوچک برای بهبود کیفیت خدمات و وضعیت کمپ ترک اعتیاد یاران کهنوج بردارند و جنابعالی را در این راه خیر یاری دهند.

باشد که خداوند از شما راضی و پاداش اخروی تان نیز محفوظ بدارد.
از تمام خوانندگان عزیز و همشهریان محترم که این مطلب رو خوندند ،میخوام که قدمی هر چند کوچک در راهی که دوست عزیزمان ،طاهری ،درپیش گرفته ، برداریم.
همه ما و همه مسئولین محترم شهر کهنوج.با هم، قدمی هر چند کوچک،کمکی هر چند ناچیز،کار بسیار بزرگی است :کمک جهت بهبودی بیماران مبتلا به اعتیاد.

 

پایان

فروش وقت

چند روز پیش جایی بودم که چند نفر دور هم نشسته بودن و از هر دری سخن میگفتن. یکی از اونا گفت: آقای عارفی و امیری نماینده های جیرفت و کهنوج، وقتشون رو توی مجلس به سایر نماینده ها می فروشن.!!!
گفتم یعنی چی؟ چی داری میگی؟
گفت: از یه منبع موثق اینو شنیده. و مطمئنه که حقیقت داره.! آقایون نماینده در مجلس یه زمانهایی برای سخنرانی و گفتن مشکلات شهرشون در اختیار دارن. اما اینها میان و زمانی رو که در اختیار دارن به سایر نماینده ها در ازای دریافت مبلغی(که البته کم هم نیست)! واگذار میکنن.!!
سرم از این گفته ها سوت کشید. نمیدونستم باور کنم یا نه؟ یعنی نماینده هایی که مردم با اعتماد بهشون رای دادن ،دارن حق این مردم رو پایمال میکنن و آراشون رو به تمسخر می گیرن. این یه اهانت بزرگه در حق مردم.
فرصت سخنرانی آقایون حق الناس محسوب میشه و اونا دارن میفروشنش. خدا کنه صحت نداشته باشه.
شما چی فکر میکنید؟ آیا از جایی شنیدین؟راسته یا دروغ؟

قیمت جدید سوخت

رئیس انجمن سی ان جی خبر داد که قیمت بنزین 1000 تومان اعلام شده است.

وی گفت: بر اساس ابلاغیه رسمی از امشب هر لیتر بنزین آزاد به قیمت 1000 تومان و سهمیه‌ای 700 تومان عرضه می‌شود.
اردشیر دادرس همچنین از افزایش قیمت گاز از 310 تومان به 450 تومان خبر داد و افزود: سهمیه های 400 تومانی خودروها نمی سوزد و متقاضیان قادر به استفاده از آنها هستند.
شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی ایران پنجشنبه شب در اطلاعیه ای اعلام کرد: هیات وزیران در اجرای مصوبه مجلس شواری اسلامی در قانون بودجه سال 1393 نرخ های جدید بنزین، نفت گاز و CNG را برای اجرا از ساعت 24 امروز (پنجشنبه) مورخ چهارم اردیبهشت به ترتیب زیر به تصویب رسانید که بدینوسیله به اطلاع مردم شریف ایران می رساند:
براساس این اطلاعیه، میزان سهمیه ماهانه همه خودروها طبق روال گذشته خواهد بود و از ساعت 24 امروز (پنجشنبه چهارم اردیبهشت)، سهمیه کامل اردیبهشت ماه خودروهای سواری شخصی و موتورسیکلتها به کارت های سوخت آنها تخصیص می یابد.

نــوع سـوخـتقیمـت
نفت گازهر لیتر 250
بنزین سوپر آزادهر لیتر 1100
بنزین سوپر سهمیه‌ایهر لیتر 800
سی.ان.جیهر مترمکعب 450
بنزین تحویلی به خودروهای دولتی
هر لیتر 1000

در همین حال، سهمیه‌های 400 تومانی باقی‌مانده در کارتهای سوخت سواری شخصی و موتورسیکلت‌ها کماکان معتبر است.این شرکت در اطلاعیه خود همچنین تاکید کرده است که سهمیه های 400 تومانی باقیمانده در کارت های سوخت خودروهای سواری شخصی و موتورسیکلتها کماکان معتبر بوده است و دارندگان کارتهای سوخت می توانند این سهمیه ها را با همان نرخ 400 تومانی قبلی از جایگاه ها دریافت کنند.
همچنین سهمیه بنزین خودروهای عمومی هم از زمان تغییر نرخ برای باقیمانده اردیبهشت ماه با نرخ های جدید به کارت های آنها تخصیص می یابد.

سبد کالا و تحقیر کرامت انسانی

سبد کالایی سبب تحقیر و افول کرامت انسانی.

انتشار تصاویر و فیلمهایی از صحنه های زشت و مشمئزکننده خلق شده توسط مردم درصفهای توزیع سبد در جراید و رسانه های تصویری، تصوری بسیار بد را در بین مردمان جهان خلق کرده و متأسفانه آنان را به این نتیجه می رساند که اعمال تحریم ها بر علیه کشورمان مؤثر بوده و شاید همین موضوع آزمونی باشد برای اعمال تحریم های احتمالی دیگر از سوی قدرتهای بزرگ جهانی .

طی روزهای گذشته یکی از وعده های چند ماه پیش دولت دکتر روحانی یعنی برنامه توزیع کالاهای یارانه ای بدون پرداخت وجه به ارزش ریالی حدود ۹۰ هزار تومان محقق گردید و از صبح روز یکشنبه 13 بهمن ماه کار توزیع کالاهای مشمول این طرح یعنی روغن نباتی ، گوشت مرغ ، شکر ، پنیر ، تخم مرغ و برنج از طریق فروشگاهها و  مراکز عرضه شروع گردید. صرف نظر از حرف و حدیثهایی که در خصوص مشمولین دریافت این سبد حمایتی طی روزهای اخیر بر زبانها افتاده و با واكنشهاي متفاوتي از سوي مردم و مسئولين روبرو شده است اما آنچه که مهم است اینکه با تحقق این وعده ، هزاران نفر از هموطنان بي توجه به اينكه مشمول يا عدم مشمول دريافت سبد كالايي مي باشند از اولین ساعات بامداد سیزدهم بهمن ماه با حضور در مقابل مکانهای توزیع سبد کالایی ، صفهایی به درازای چند ده تا چند صد متر و در چندین ردیف تشکیل دادند و همین موضوع مسائل و مشکلات بیشماری را به بار آورد.

هجوم مردم به سمت مراکز توزیع کالا از اولين ساعات بامداد روزها و شبهای سوزناک و یخبندان زمستانی که چنین سرمایی در طول سه دهه گذشته بی سابقه بوده استتشکیل صفهای طویل و چند ردیفه ، بروز درگیریهای لفظی و فیزیکی که در خود تهران منجر به فوت دو نفر و زخمی شدن چند نفر و کتک کاری چندین نفر اعم از زن و مرد در نقاط مختلف کشور گردیده است ، پایین آمدن آستانه تحمل مردم و عدم رعایت نوبت در صفهای دریافت سبدکالایی ، استفاده از الفاظ رکیک و سخیف از سوی برخی افراد ، کشف حجاب زنان به علت ازدهام جمعیت و عدم رعایت مسائل شرعی و اخلاقی ، وارد آوردن خسارت به دربها و تأسیسات مراکز عرضه سبد کالایی که منجر به حضور و مداخله نیروی انتظامی و حتی نیروهای امنیتی در این مراکز و استفاده از باتوم برای ایجاد نظم و آرامش را به همراه داشته است ، شروع دوباره فعالیت دلالان و واسطه گران و کلاهبرداران در اطراف مراکز توزیع ، بی حرمتی و خدشه دار شدن شأن و کرامت انسانی ، سرقت ، دزدی و کیف زنی در صفهای توزیع کالا تنها بخشی از مواردی است که در طی چند روز گذشته شاهد چنین صحنه هایی بودیم و این در شرایطی اتفاق می افتد که بازرسان وزارت صنعت معدن و تجارت ، بازرسان اتحادیه های صنفی و همچنین کارکنان اتحادیه های تعاونی مصرف و فروشگاههای زنجیره ای رفاه ، اتکا و شهروند بر امر توزیع این کالاها نظارت می کنند.
بدون شک خلق چنین مواردی اذهان جهانیان را به این سمت و سو می کشاند که فقر و فلاکت آنچنان بر جامعه ایران (کشور خوابیده بر روی اقیانوسی از ثروت عظیم نفتی و منابع طبیعی با ارزش ) مستولی گشته که حتی حاضرند به خاطر یک سبد کالایی به ارزش ۳۰ دلار نه تنها مرزهای اخلاقی و کرامت انسانی را زیر پا بگذارند که حتی حاضرند جان خویش را نیز از دست بدهند . تصاویری که به هیچ وجه برازنده ملت ایران در این عصر نمی باشد .

جای تأسف و تأمل آنجاست که ارزش ریالی و حتی حجم این کالاها بدان حد نیست که بتواند از عهده تأمين یک ماهه معیشت خانواده چهارنفری برآید و ارزش آن را داشته باشد که مردم با تحمل سرمای ۲۰ درجه زیر صفر زمستانی به این کالاها دست یابند ، آنهم در شرایطی که با وجود حاكم بودن گرانی و تورم در فضاي اقتصادي كشور ، همه این کالاها به وفور در بازار وجود دارند و کمبودی از این بابت مشاهده نمیشود. این هجوم و حمله مردم به مراکز توزیع که شاید ناشی از بی اعتمادی مردم به دولت و یا مراکز توزیع می باشد آنچنان است که گویی عنقریبا" قحطی تمامی نقاط کشور و حتي جهان را درخواهد نوردید و مردم را با مشکلات بسیاری مواجه خواهد نمود.

نظر شما چیست؟

سبد کالا و تحقیر کرامت انسانی

سبد کالایی سبب تحقیر و افول کرامت انسانی.

انتشار تصاویر و فیلمهایی از صحنه های زشت و مشمئزکننده خلق شده توسط مردم درصفهای توزیع سبد در جراید و رسانه های تصویری، تصوری بسیار بد را در بین مردمان جهان خلق کرده و متأسفانه آنان را به این نتیجه می رساند که اعمال تحریم ها بر علیه کشورمان مؤثر بوده و شاید همین موضوع آزمونی باشد برای اعمال تحریم های احتمالی دیگر از سوی قدرتهای بزرگ جهانی .

طی روزهای گذشته یکی از وعده های چند ماه پیش دولت دکتر روحانی یعنی برنامه توزیع کالاهای یارانه ای بدون پرداخت وجه به ارزش ریالی حدود ۹۰ هزار تومان محقق گردید و از صبح روز یکشنبه 13 بهمن ماه کار توزیع کالاهای مشمول این طرح یعنی روغن نباتی ، گوشت مرغ ، شکر ، پنیر ، تخم مرغ و برنج از طریق فروشگاهها و  مراکز عرضه شروع گردید. صرف نظر از حرف و حدیثهایی که در خصوص مشمولین دریافت این سبد حمایتی طی روزهای اخیر بر زبانها افتاده و با واكنشهاي متفاوتي از سوي مردم و مسئولين روبرو شده است اما آنچه که مهم است اینکه با تحقق این وعده ، هزاران نفر از هموطنان بي توجه به اينكه مشمول يا عدم مشمول دريافت سبد كالايي مي باشند از اولین ساعات بامداد سیزدهم بهمن ماه با حضور در مقابل مکانهای توزیع سبد کالایی ، صفهایی به درازای چند ده تا چند صد متر و در چندین ردیف تشکیل دادند و همین موضوع مسائل و مشکلات بیشماری را به بار آورد.

هجوم مردم به سمت مراکز توزیع کالا از اولين ساعات بامداد روزها و شبهای سوزناک و یخبندان زمستانی که چنین سرمایی در طول سه دهه گذشته بی سابقه بوده استتشکیل صفهای طویل و چند ردیفه ، بروز درگیریهای لفظی و فیزیکی که در خود تهران منجر به فوت دو نفر و زخمی شدن چند نفر و کتک کاری چندین نفر اعم از زن و مرد در نقاط مختلف کشور گردیده است ، پایین آمدن آستانه تحمل مردم و عدم رعایت نوبت در صفهای دریافت سبدکالایی ، استفاده از الفاظ رکیک و سخیف از سوی برخی افراد ، کشف حجاب زنان به علت ازدهام جمعیت و عدم رعایت مسائل شرعی و اخلاقی ، وارد آوردن خسارت به دربها و تأسیسات مراکز عرضه سبد کالایی که منجر به حضور و مداخله نیروی انتظامی و حتی نیروهای امنیتی در این مراکز و استفاده از باتوم برای ایجاد نظم و آرامش را به همراه داشته است ، شروع دوباره فعالیت دلالان و واسطه گران و کلاهبرداران در اطراف مراکز توزیع ، بی حرمتی و خدشه دار شدن شأن و کرامت انسانی ، سرقت ، دزدی و کیف زنی در صفهای توزیع کالا تنها بخشی از مواردی است که در طی چند روز گذشته شاهد چنین صحنه هایی بودیم و این در شرایطی اتفاق می افتد که بازرسان وزارت صنعت معدن و تجارت ، بازرسان اتحادیه های صنفی و همچنین کارکنان اتحادیه های تعاونی مصرف و فروشگاههای زنجیره ای رفاه ، اتکا و شهروند بر امر توزیع این کالاها نظارت می کنند.
بدون شک خلق چنین مواردی اذهان جهانیان را به این سمت و سو می کشاند که فقر و فلاکت آنچنان بر جامعه ایران (کشور خوابیده بر روی اقیانوسی از ثروت عظیم نفتی و منابع طبیعی با ارزش ) مستولی گشته که حتی حاضرند به خاطر یک سبد کالایی به ارزش ۳۰ دلار نه تنها مرزهای اخلاقی و کرامت انسانی را زیر پا بگذارند که حتی حاضرند جان خویش را نیز از دست بدهند . تصاویری که به هیچ وجه برازنده ملت ایران در این عصر نمی باشد .

جای تأسف و تأمل آنجاست که ارزش ریالی و حتی حجم این کالاها بدان حد نیست که بتواند از عهده تأمين یک ماهه معیشت خانواده چهارنفری برآید و ارزش آن را داشته باشد که مردم با تحمل سرمای ۲۰ درجه زیر صفر زمستانی به این کالاها دست یابند ، آنهم در شرایطی که با وجود حاكم بودن گرانی و تورم در فضاي اقتصادي كشور ، همه این کالاها به وفور در بازار وجود دارند و کمبودی از این بابت مشاهده نمیشود. این هجوم و حمله مردم به مراکز توزیع که شاید ناشی از بی اعتمادی مردم به دولت و یا مراکز توزیع می باشد آنچنان است که گویی عنقریبا" قحطی تمامی نقاط کشور و حتي جهان را درخواهد نوردید و مردم را با مشکلات بسیاری مواجه خواهد نمود.

نظر شما چیست؟
منبع:خبرگزاری دانا

گروهبندی جام جهانی 2014

قــرعـه‌کشـي گــروه‌هـاي 8 گانــه رقابـت‌هـاي جـام جهــانـي 2014 بـرزيـل انجــام شــد.
مراسم قرعه‌کشي رقابت‌هاي جام جهاني از ساعت 19:15 امشب آغاز ‌شد تا 32 تيم حاضر در اين رقابت‌ها به 8 گروه 4 تيمي تقسيم شده و حريفان خود را بشناسند.
مراسم قرعه کشي مرحله نهايي رقابت‌هاي جام جهاني فوتبال 2014 برزيل در کاستا دو سائوپه ايالت باهيا، حدود 90 کيلومتري شمال سالوادور و با حضور چهره‌هاي سرشناسي مانند کافو، فابيو کاناوارو، ماريو کمپس، لوتار ماتئوس، زين‌الدين زيدان و جف هرست در حال برگزاري است. همچنين دو هنرپيشه مطرح برزيلي قرعه‌کشي مراسم را برعهده دارند.


گــروهبنــدي ايــن رقابـت‌هـا بــه شــرح زيــر اســت:

گروه A: بـرزيــل - کامــرون - مکــزيـک - کــرواســـي

گروه B:   اســپانــيا - شيلـــي - استــرالـيا - هلنــــــد

گروه C:  کـلــمبــيا - ساحــل عــاج - ژاپــن - يـــــونان

گروه D: اروگــوئـه - ايـتالـيا - کاسـتاريــکا - انگلــيــس

گروه E: سـويـيس - اکـوادور - هنــدوراس - فـرانســه

گروه F: آرژانـتـيـن - نيـجـريــه - ايــــران - بـــــوسنــي

گروه G: آلـمـــان  - غـــنـا - آمـــريـــکــــا - پـــرتـــغـــال

گروه H: بلـــژيـک - الجـــزايـر - کــره جنـوبي - روسـيه

بازي افتتاحيه جام جهاني روز 12 ژوئن (22 خرداد) سال 2014 در شهر سائوپائولو و فينال بيستمين جام جهاني 13 جولاي (22 تير) در ريودوژانيرو برگزار خواهد شد.

12 استاديوم در 12 شهر سائوپائولو، بلوهوريزونته، فولتارزا، ريودوژانيرو، برازيليا، رسيفه، سالوادور ،کويابا، کوريتيبا، مانوس، ناتال و پورتو آلگره ميزبان مسابقات جام جهاني خواهند بود.

نلسون مانلا درگذشت

نلسون ماندلا قهرمان مبارزه با آپارتاید و رییس جمهوری پیشین آفریقای جنوبی در سن 95 سالگی و ده ها سال مبارزه مستمر علیه تبعیض نژادی درگذشت.
ماندلا که مدتی بود از عفونت ریه رنج می برد، ساعاتی پیش (جمعه شب) در اثر شدت گرفتن بیماری در بیمارستان در شهر پرتوریا در آفریقای جنوبی درگذشت.
قهرمان مبارزه با آپارتاید، اولین رئیس جمهوری سیاه پوست آفریقای جنوبی بود که از سال ۱۹۹۴ به مدت پنج سال این سمت را بر عهده داشت و بسیاری او را ˈپدر آفریقای جنوبیˈ می دانند. 
رهبر پیشین آفریقای جنوبی، علیه آپارتاید (یا حاکمیت اقلیت سفید بر کشور) مبارزه و در سال ۱۹۹۳ جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.
ماندلا که مدت ۲۷ سال زندانی بود، نقش برجسته ای در برقراری صلح در سایر مناقشات به عهده داشت. وی در دهه هشتاد در زندان دچار بیماری سل شد.
وی به رغم حبس طولانی مدت، دشمنان سابق خود را بخشید و به عنوان رییس جمهوری وقت از تمام نژادها خواست برای دستیابی به آشتی ملی همکاری کنند.