بقعه شاهزاده احمد
سلام دوستان چون این روزها بازار گردش و تفریح و بازدید از مناطق دیدنی داغ داغه بهتره یکی از زیارت گاه های منطقه لرستان رو بهتون معرفی کنم جایی که خیلی با صفا و دیدنیه زیارت گاهی تو دل جنگلهای لرستان که پیشنهاد میکنم حتما بیایید از نزدیک ببینید.
راه دسترسی به این مکان از طرف خرم آباد با ماشینه و از طرف دورود باید با قطار تا ایستگاه مازو سفر کنید از جلو ایستگاه ماشین مستقیم داره فقط امکانات کوهنوردی شامل چادر مسافرتی و ظروف تهیه غذا و مواد خوراکی و پتو باید همراهتون باشه البته راه پیاده روی هم داره که اگر سر حال باشید و یه راهنما هم داشته باشید خیلی عالیه ولی من راه دوم رو که خودم تقریبا هرسال میرم به شما پیشنهاد میکنم خلاصه هم زیارته هم سیاحت بهترین فصل بازدیدش هم از ابتدای اسفند تا اواسط اردیبهشته.....
بقعه شاهزاده احمد

در شمال مازو (بعد از پل معروف تله زنگ) محلی موسوم به دشت لاله ، بقعه ای است معروف به شاهزاده احمد ( که گنبد قدیمی آن معماری تیموری و اواخر عهد مغول بوده است ). به اعتقاد مردم از اعقاب امام موسی کاظم (ع) است و به شاه چراغ مشهور است . مردم ، این امام زاده را به نامهای «گگ احمد و سید احمد » نیز می نامند . راولینسن می نویسد مردم گفته اند : شاهزاده احمد دو برادر داشته یکی به نام سلطان محمود که در هیلان مدفن دارد و دیگری سلطان ابراهیم موسوم به بابا بزرگ است و لرهای لرستان برای او حرمت قائل اند. مضافاً طبق گفته راولینسن سلطان محمود و شاهزاده احمد در زمرة اولیای « اهل حق اند» و به همین دلیل دارای حرمت فراوانی هستند .
این
بزرگوار در بغداد بسر می برد که خبر شهادت امام رضا (ع) به ایشان می رسد
لذا احمد بن موسی برادر امام رضا (ع) تصمیم میگیرد که جهت خونخواهی آن از
بغداد با سه هزار نفر از اقوام و عشیره و سه هزار نفر از غلامان به سمت طوس
حرکت می کند و پس از زیارت مزار برادر خود محمد بن موسی کاظم معروف به سبز
قبا در حوالی قم با گماشته مامون عباسی درگیر می شود و جمعی از یاران خود
را از دست می دهد . در این بین
سپاهیان وی نزاع در می گیرد و گروهی از سادات و عشیره وی کشته می شوند .
بدنبال اختلافات بین یارانش به سمت خوزستان برمیگردد و پس از مدت کوتاهی از
حوالی بروجرد و سیلاخور به منطقه دشت لاله می رسد . 
ادموندز هم نام امام زاده شاهزاده احمد را ذکر می کند و می نویسد روزی چهار نفر با عمامه های سرخ به دیدنم آمدند و سپس می افزاید عمامه سرخ در ایران یا دست کم در استانهای غربی و مرکزی کشور منحصربفرد است و تنها متولیان شاهزاده احمد آن را بر سر می گذارند که مقدس ترین زیارتگاه در بالاگریوه است و مردم به زیارت او می روند و با خود نذری می برند یا در آن نذر می کنند . متولیان عمامه سرخ را پاپی می نامند . اما به نظر نمی رسد اینان با طایفه ای به همین نام نسبتی داشته باشند .
همچنین
فیلبرگ از متولیان عمامه سرخ نام می برد و می افزاید شاهزاده احمد را
مخصوصاً یاور زنان نازا می شمارند . طبق گفته مینورسکی مردم شاهزاده احمد
را پسر موسی کاظم امام هفتم می دانند این قول با اطلاعات بالا که آوردیم و
گفتیم امام زاده شاهزاده محمد در هیلان برادر او و در نتیجه برادر امام
هشتم است ، مطابقت دارد . عصای برکت دهنده یا نذر کرده شاهزاده احمد تخت و
گره دار از چوب قهوه ای روشن تراشیده اند ، دستة عصا باریک و سر آن به قدر
کف دست است ، در سر عصا برآمدگی زبانه مانندی دیده می شود و در یک طرف هم
ترک عمیقی دارد گفته شده این عصاها به متولیان امام زاده شاهزاده احمد تعلق
دارد که عمامه سرخ می بندند . 
بنای مقبره ، چهار گوش است و گنبد آن هرم 10 ترک است بلندی آن نزدیک به 14 متر است و قندیلی از طلا به وزن 200 مثقال بر بالای آن نصب شده است . در ورودی مقبره ، شمالی است و دارای دو گلدستة کوچک آجری است . طول و عرض کفش کن هر یک 5 متر است . بر روی قبر ضریحی چوبی گذاشته شده است . خدام این امام زاده عمامة قرمز بر سر دارند . علت انتخاب این رنگ را چنین بیان نمودند که : شاهزاده احمد در زمان حیات خویش هر موقع غضبناک می شده است شال قرمز به کمر می بسته است . اگر بین طوایف و یا دو ایل نزاعی در میگرفت ، خدام ، علم را به میان آنان می بردند و مردم به حرمت این علم و به احترام شاه چراغ ، دست از جنگ و برادر کشی می کشیدند . چوب مخصوصی به رنگ قهوه ای ( شاید چوب سدر باشد ) به شکل 9 می سازند و اغلب روی آنها آیات و کلمات مقدسی کنده کاری شده و بنام « آسا» مشهور است . این چوب را مردم روستا می خرند و بعنوان تبرک در خانه خود نگهداری می کنند . *
قصهٔ شاهزاده احمد و بُسکيالدار
|
| در زمانهاى قديم در حوالى آبنگان راهزنى بود بهنام بُسک يالدار که خيلى قلدر و ستمگر بود، تا حدى که مردم از دستش به جان آمده بودند. او هر از گاهى به آبادى حمله مىکرد و از اسب و گوسفند گرفته تا نان و گندم مردم هر چه به دستش مىرسيد به زور مىگرفت و مىبرد. مردم همه که قدرت مقابله با او را نداشتند، تنها کارى که از دستشان برمىآمد اين بود که به درگاه خدا مىناليدند و او را نفرين مىکردند و از خدا مىخواستند که يک جورى بسکيالدار را از روى زمين بردارد و آنها را از شّر او خلاص کند و يا کارى کند که او دست از راهزنى و ظلم و ستم بردارد و مسلمان شود. خدا هم بالاخره دعاى آنها را اجابت کرد و شاهزاده احمد را براى آنها فرستاد. |
| شاهزاده احمد که امامزادهاى از نسل امام موسى کاظم (ع) بود يک روز مىخواست از رودخانهاى در آن حوالى بگذرد. به همين سبب چوغاى (عبا) خود را در آب انداخت و دعائى کرد و سوار آن شد و از آب گذشت. يک چوپانى از آن حدود مىگذشت. معجزهٔ شاهزاده احمد را ديد، التماس کرد و گفت: 'اى آقا، مرا و بُزم را هم با خودت به آن طرف ببر،مىترسم تا بخواهم ردّ شوم گرفتار مردان بسکيالدار بشوم و بزم را بگيرند.' شاهزاده احمد به چوپان گفت: 'چوغاى خود را در آب بيانداز و سوار آن شو.' چوپان چوغايش را در آب انداخت و خود و بزش سوار آن شدند آمدند اين طرف رودخانه. شاهزاده احمد به چوپان گفت: ' بُزت را بياور بدوش.' چوپان بز نر است شير ندارد!' شاهزداه احمد گفت: 'باشد عيبى ندارد، من دعا مىکنم تا بز نر شير بدهد!' چوپان رفت و بز را آورد و آن بُز نر با دعاى شاهزاده احمد به حکم خدا شير داد. |
| قصهٔ شيدار شدن بز نر به گوش بسکيالدار رسيد. او که کافر بود به مرادنش دستور داد بروند آن بز را بدزدند و بياورند. مردان بسکيالدار شبانه رفتند و بُز را آورند. بسکيالدار دستور داد که آن را سر ببرند،امّا به حکم خدا هر که چاقو به دست گرفت و خواست سر بر را ببرد، بهجاى آن دست خودش را بريد. آخر کار بسکيالدار آمد و سر بز را روى سنگ گذاشت و با يک ضربه سر آن را قطع کرد. بعد دستور داد که هيزم زيادى آوردند و ديگ برزگى پر از آب کردند و روى آتش گذاشتند و بز را انداختند توى آن. امّا بُز تبديل به سنگ شد و هر کارى کردند نپخت که نپخت. شاهزاده پيش بُسکيالدار آمد گفت: 'بُز مرا پس بده.' امّا بسک او را مسخره کرد. شاهزاده احمد بُز نر را صدا زد. به حکم خدا بُز زنده شد و پيش او آمد! بعد شاهزاده احمد رو به قبله کرد و بسکيالدار و مردانش را نفرين کرد. ناگهان آسمان تيره و تار شد و ابر سياهى آمد و شروع کرد به عقرب باريدن.همهٔ افراد بسکيالدار بانيش عقرب کشته شدند امّا خود بسکيالدار فرار کرد و رفت. چندى که گذشت بسکيالدار از کارهاى گذشتهاش پشمان شد و پيش شاهزاده احمد آمد و مسلمان شد. عهد کرد که از آن به بعد پاک و آبرومندانه زندگى کند. امّا به شاهزاده احمد گفت: 'براى اينکه پيمان ما محکمتر شود بيا و دختر مرا نکاح کن.' شاهزاده احمد هم شرط کرد که: 'اگر دخترت توانست انگشت مرا در دهان کند و بمکد با او عروسى مىکنم اگر نتوانست نه.' بسکيالدار هم قبول کرد امّا دختر او طاقت نياورد و چندى بعد مُرد. شاهزاده احمد او را خاک کرد و برايش آرامگاهى ساخت و بعد از آن آبادى رفت. هنوز که هنوز است معلوم نيست که او به کجا رفت. |













سروان چالز فرانک نظامی آمریکایی که در ویتنام و خلیج
فارس خدمت کرده در 11 سپتامبر در ساختمان پنتاگون کشته شده است.
هارولد واین کلارک دیگر سرباز آمریکایی است که خلیج فارس بعنوان محل کشته شدن وی روي سنگ قبرش حک شده است.
کرستن مارتین سرباز دیگر آمریکایی است که در سال 2006
در خلیج فارس کشته شد و نام خليج فارس بر روي سنگ قبر وي نيز مشاهده
ميشود.




















آبشار دره عشق

آبشار سردابه


دين اسلام در قرن هفتم ميلادی وارد ايران شد و در حال حاضر دين رسمی اين مملکت می باشد. در حدود ۹۰٪ جمعيت ايران را مسلمانان شيعه و بقيه را که اکثراً کُرد و يا عرب می باشند اقليت سنی تشکيل می دهند. همچنين گروههايی از زرتشتيان در يزد و کرمان و ديگر شهرهای بزرگ ايران زندگی می کنند. علاوه بر مسيحيان، ارامنه، و آسوريها، گروههای يهودی، پروتستان و کاتوليک نيز در جمعيت ايران ديده می شوند. زبان اصلی اين کشور فارسی و نگارش آن با حروف عربی می باشد. ساير زبانهای معمول در ايران عبارتند از تُرکی، کُردی، اَرمنی و عربی.

