مفقود الاثر

 

انسان هایی که می آیند و می روند 

و معنای زندگی ات را با خود می برند 

چقدر حس عجیبی است مفقود الاثر بودن 

هیچکس نمی داند 

که هستی و چه بر سرت آمده

جز خودت! 

مدتی است 

گم شده است

تمام من!  

باران

تلنگر می زند امشب

کسی بر سقف این خانه

تویی باران؟!

تویی مهمان ناخوانده

بزن باران

تو هم زخمی بزن بر زخم این خانه.

بزن آهنگ زیبایت

صدای چکه چکه سازت

میان کاسه خالی

شکنجه می کند امشب

من تنهای زندانی

تو ای باران

از این ویرانه دل بگذر

یقین بیرون این خانه

هزاران دل هوای عاشقی دارد.... 

خدا

دیشب در خواب دیدم

خدایی را که تو برای دیدنش شب و روز نداری

لبخندش به اندازه تمام زمستانم گرما داشت

و نگاهش همه دنیایم را نورانی کرد....

از من به تو ؛

آدم ها دروغ می گویند

برویم با خدایمان سرگرم شویم

نه با اسباب بازی های بنده هایش ....... 

این روزهــــایم

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما  . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

دلم برای خودم تنگ شده است

دلم برای آدم، برای انسان تنگ شده است

برای آن سیب نخورده ی قران، تنگ شده است

این روزها که به دنیا و کجاوه اش اعتباری نیست

دلم برای غریبه، یک دوست،یک میهمان تنگ شده است

 

دلم برای ضمیرهای غایبم، برای یک نفس- بی درد   

برای تو، و گم شدن در تخیل آن دستان سرد  

برای نگاه های پر از حرف و حرف های پر از تو  

برای گم شده ام، برای خودم تنگ شده است .......

هدیه پس دانی نیست، شادی هدیه خداوند به شماست

جهنم جای زندگی نیست!!! زندگی همیشه به آدم لبخند نمیزند، شاید زندگی لبخند نزند، اما می شود به زندگی لبخند زد.

ویلکانس می گوید:

" اگر بخندی دنیا به تو می خندد و اگر گریه کنی تنها خواهی گریست. آواز بخوان تپه ها به تو پاسخ خواهند داد، آه بکش، در هوا محو خواهد شد. انعکاس ها به صدای شادمانی محدود می شوند اما از صدای غوغاها پا پس می کشند. شادی کن مردم به سوی تو جذب می شوند. اندوهگین باش برمیگردند و می روند. آنان شادی کامل و تمام عیار تو را می طلبند اما به غم و اندوه تو نیازی ندارند. خوشحال باشد دوستان زیادی را گرد میاورد، غمگین باشد همه را از دست خواهد داد. کسی نیست که جام شراب تو را رد کند، اما صفرای زندگی را تنها تو باید بنوشی[1]"

یا به قولی از مولانا:

در جهان هر چیز چیزی جذب کرد                   گرم گرمی را کشید و سرد سرد

تلخ با تلخان یقین ملحق شود                           کی دم باطل قرین حق شود؟

شاد بمانید ......



[1] . به نقل از مجله موفقیت 

عقل-عشق-خدا

دیگر نه منطق و عقل را میخواهم

و نه فلسفه و عشق را

من دیگر به حدیث عصای موسی ایمان دارم

اگر خدا بخواهد نیل را می شکافد

 واگر نخواهد هزاران عصا می سوزند

 و اتش ظلم نمرودها گرم تر می شود!!!

بهار

به لطف باران نگاه سردش

بهار امسال خیلی زرد بود

زردتر از جان خسته ی من...!

تکلیف مرا با بابونه روشن کنید

از من نوازش می خواهد

یا پروانه بودن؟؟؟!  

مبعث

گر فکر رهایی زغم و راه نجاتی

در این شب پرفیض تو خواهی ثمراتی

باید که به کوری دو چشمان حسودان

بر احمد و آلش بفرستی صلواتی

عید مبعث بر تمامی مسلمین جهان مبارک

واقعیت!  واقعیت گم شده این روزهای بشر

گاهی سکوت عاقلانه ترین کاری است که می توانم بکنم

انجایی که آرواره هایم از توضیح واقعیتی که از زاویه منطق معصیت است خسته است

آنجا که ناگهان همه مومن می شوند

آنجا که خفا نیست ولی خدا هست!!!

گاهی احساس میکنم بشر  باید به رود خانه رشک بورزد

از اول عمرش مسیرش همین بوده و مقصدش معلوم

اما من بنی بشر باید مسیر فردایم را از دکه سیگارفروشی سر کوچه بپرسم

نه سفسطه است و نه مغلطه و نه رکود ! واقعیتی است که پشت مصلحت چشم به هم چشمی و همرنگ جماعت بودن و پیشرفت تک قطبی عصر همه چیز منهای تفکر گم شده است... واقعیت !!!

واقعیت، واقعیت گم شده این روزهای بشر است

و

سعادت همان چیزی است که هیچکس حاضر نیست به آن فکر کند چون خوشی حال را زایل می کند

درست مثل من  که در خلسه اهنگ بی کلام این وبلاگ دوست ندارم به پایان نامه ام فکر کنم !!! 

همه خاطره می شویم......

همه خاطره می شویم.......

برای دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت اموزشی دانشگاه تهران ورودی نود می نویسم؛

بالاخره بعد از یک سال و چهار ماه سه ترم تحصیلی ارشد هم گذشت. 

وقتی زمان را به تابستان هشتاد و نه بر می گردانم خیلی چیزها را نداشتم که اکنون دارم؛ دوستانی که از هر سرمایه ای گرانبهاترند، اساتیدی که فقط نامشان را شنیده بودم و خاطره هایی که خود خاطره خواهند شد.

روزها رفتند و خاطرات ماندند و بدون یک اپسیلن خطا بر حافظه دلها اسکن شدند، تا ثابت کنند که تنها حاکم بر زمان انهایند.

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

دانشگاه تهران هم ان چیزی نبود که دنبالش بودیم، با همه خوشی ها، حرص ها، شب نخوابیدن ها، بغض ها، سوء تفاهم ها، جزوه و کپی و پرینت ها، قیافه های جالب و خواب آلود کلاس دوشنبه ساعت هفت و نیم دکتر میرکمالی، و نیم ساعت زودتر اومدن خانومها و یک ساعت دیر امدن اقایون و .....

بعضی وقتها فکرش را که میکنی میبینی چقدر زود دیر می شود، تازه یادت می اید امروز همان فرداهایی است که دنبالش میگشتی، بعد دیگر نمی خواهی فک کنی که اینده کجاست.

امیدوارم که همه ما این درس را خوب فرا گیریم که درس می خوانیم برای زندگی، نه زندگی کنیم برای درس خواندن. 

عاشورا

عاشورا روز بالیدن است نه نالیدن ، 

بساطش اموزه است نه موزه ،

تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن ،

نماد شعور مذهب است نه شور مذهب. 

* تلنگری دگر *

منتظران مهدی(عج) به هوش باشند ؛ حسین (ع) را

 منتظرانش کشتند !!!!!!!!!!

تاسوعا و عاشورای حسینی بر تمامی شیعیان و دوستداران

 اهل بیت (س) تسلیت باد. 

دیوار

من انقدر امروز و فرداهای تنهایی را دیده ام، 

که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال و ارزوهایم را اشفته نمی کند.....

حالا یاد گرفته ام که فراموشی دوای درد همه نداشتن ها... نخواستن ها... و نیامدن هاست....

یاد گرفتم که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند! 

یاد گرفتم که بشنوم تا فردا..... و به روی خود نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی ایند...!

دیوار همه ارزویی بود که بدنبالش می دویدیم 

غافل از اینکه به بن بست میرسیم ...!

ما چون دو دریچه، رو به روی هم

اگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز اینده .

عمر اینه ی بهشت، اما...آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست.

نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر، که هر چه کرد، او کرد .

  ( اخوان ثالث )         

عید سعید قربان بر تمامی مسلمین جهان مبارکباد

حاجیان جمعند دور هم همه

پس کجا رفته حسین فاطمه

حاجیان رفتند یکسر در منا

پس چرا او رفته سوی کربلا

او بجای موی سر، سر میدهد

قاسم و عباس و اکبر میدهد

سعی حج او ،صفا با خنجر است

مروه اش قبر علی اصغر است .

عید سعید قربان بر همه مسلمین جهان مبارک باد .

معادله من و دنیا

معادله من و دنیا

از بس درد کشیده ام، خو کرده ام به تناقض عجین شده میان

خوشی و زندگی ام

به فلسفه بودن و نبودن زندگی ایمان اورده ام ،وقتی که هم هست و هم نیست !

دیگر فرقی ندارد در کجای زندگی قرار گرفته ام ، وقتی هنوز نمیدانم

زندگی ام در کجا قرار دارد .

معادله خیلی ساده است ! کافی است فقط یک مجهول را پیدا کنی ،

انوقت همه چیز حل می شود ؛

خودت را در معادله دنیا پیدا کن ، ببین کجا قرار داری ،

البته اگر مثل من فکر می کنی ؛

اگر فکر میکنی که مجهولی برای خودت !!!

مثل من ....

اگر به ان عمل کنید خودتان احساس بهتری پیدا می کنید !

 اگر به ان عمل کنید خودتان احساس بهتری پیدا می کنید !

زندگی چون پیچک سبز است ، انتهایش می رسد به خدا . هیچوقت شخصیت خود را برای

 کسی تشریح نکن ، چون کسی که شما را دوست داشته باشد به ان نیازی ندارد و کسی که

شما را دوست نداشته باشد ان را باور نمی کند .

 

وقتی دائم می گویید گرفتارم ، هیچ وقت ازاد نمی شوید ، وقتی دائم می گویید وقت ندارم ، بعد هیچ وقت

 زمان پیدا نمی کنید .

وقتی دائم می گویید فردا انجامش خواهم داد ، اونوقت فردای شما هیچوقت نمی اید . وقتی صبحها از خواب

 بیدار می شوید ، دو انتخاب دارید ، برگردید و بخوابید و رویا ببینید ، یا بیدار شوید و رویاهایتان را دنبال

نمائید .

انتخاب با خودتان است ؛ کسانی که به فکرتان هستند را به گریه می اندازید . گریه می کنید برای کسانی که

به فکرتان نیستند ، و به فکر کسانی هستید که هیچوقت برای شما گریه نمی کنند . این حقیقت زندگی است .

عجیب است ! ولی حقیقت دارد ، اگر این را بفهمیم ، هیچوقت برای تغییر دیر نیست .

 

وقتی در خوشی و شادی هستید عهد و پیمان نبندید . وقتی ناراحت هستید ، جواب ندهید . وقتی عصبانی

هستید ، تصمیم نگیرید . دوباره فکر کنید و عاقلانه تصمیم بگیرید .

زندگی ، برگ بودن در مسیر باد نیست . امتحان ریشه هاست ! ریشه هم هرگز اسیر باد نیست .

ذهن خسته

بیدار شو

ذهن خسته شریف من

و خودت را از دنیای فرزندان بنی بشر جمع کن !

کارشان به جایی رسیده است

که برای محبت گدایی می کنند

چانه زنی می کنند

 و سر تکان می دهند ،

چنان می دوند

که گویی پشت سرشان سیلاب است

حتی به قیمت ندیدن انهایی که

پشت سر انها می دوند تا به انها برسند

بیدار شو من خسته من

تو پاکتر از هر چه ادمی

و سجده بر خلق و خوی این دورویان صد رو شده مکن !!!

تفکرات بالغ

من شبم و

شب دراز است و

من کوتاه !!!

و این است چرخه ناقص تفکرات بالغ من

در این روزهای

کوی دانشگاه تهران ............

 

پدر جان روزت مبارک

 

ولادت مولای متقیان علی (ع) و روز پدر بر همه جهانیان مبارکباد  

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!



به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !


سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .


به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند
که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
 
 
پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!


وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری


پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره


خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد ، به سلامتی هرچی پدره ....... صلوات

 

شبهایم

شبهایم 

شب های سمج

شبگرد خاموشم

و زندانبان خویشم در محبس جنون

می ترسم از این منی که در من است

خدایا بگذار سر به روی دامنت بگذارم

یا تو در اغوشم گیر

من از این سکوت شب بیزارم .....

 

درد

دردهای من جامه نیستند !

تا زتن در اورم ...

چامه و چکامه نیستند!

تا به رشته سخن در اورم

نعره نیستند !

تا زنای جان بر اورم ...

دردهای من نگفتنی است 

دردهای من نهفتنی است

درد حرف نیست !

درد نام دیگر من است ...!!! 

فاطمه "س"

السلام علیک یا ام ابیها

دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود

اولین واژه که امد به نظر ، فاطمه بود

براستی که معرفت ما در مورد حضرت فاطمه "س" چقدر کم است ؟

 به قول دکترشریعتی"فاطمه فاطمه است"

ایام فاطمیه را بر تمامی مسلمانان جهان و دوستداران اهل بیت پیامبر "ص" و بالاخص اقا امام زمان (عج) تسلیت عرض می کنم .

التماس دعا

بغض خیس

دلم تنگ است

نمیدانم غم دوری است

و یا سنگ نگاه توست

که در هر ان وانفسای این بیداد بی پایان

مرا سرسخت می ازارد

شبیه ابرم و تشنه !!!

نمیدانم چه ظلمی کرده ابری که

باران به این پاکی را زاییده ؟!

ببین یخ کردم از این بغض خیس و

ساز تنهایی !

مدارا نه ، کمی سخت است برای تو

تماشا کن !!!

راز

این رازی است بین دل شکسته من و چشمهای پر غرور تو

نشان به استین پیراهنم که هر شب خیس تر می شود

و شانه هایی که هر صبح به یادت می لرزند

نشان به اتاقی که هر روز تنگ تر می شود

و سرو پشت پنجره که هر روز از دلتنگی ام گله می کند

ودلی که از بی مهری ات خشکش زده است

حرفی نیست

راست گفته اند ؛ کلاغ همیشه جایی از قصه باز می ماند

و شاید من هنوز به دردهای زندگی عادت نکرده ام !

کابوس

 

قرن دچار کابوس عاطفه خواهد شد !

زلزله ای بزرگ دلها را تکان خواهد داد !

همه برادر خواهند شد !

همه خواهر خوانده می شوند !

جیب من و تو !؟ اصلا فرقی ندارد !

و .....

و این  کابوس شیرین هر شب من است که با اولین پلک صبحگاهی

به جهنمی تلخ مبدل می شود !!!

چه گفتی ؟؟؟

اری ، کاش حالم خوش بود .....

بودن یا نبودن !!!

 

حيرانم از بود و نبود خود
بودنم از آن جهت که موجودی پستم
و نبودنم
که حق زيستن دارم
وبی شرمانه
معلق در بودنم
هرچند سزاوار نبودنم
واينست معنی زندگانی من...

از دلنوشته هایم ...

باز هم بغض خیس و

ذهن خسته من و

مدادی که به دلم می خندد ...!

و

 باز  باران امد

چه خدای نیکی است

چشمانم !!!!!

ای ستاره های مهاجر مرا به اسمانی صاف تر ببرید

اینجا کسی صدای سکوتم را نمی شنود .....!!!

 

تو

 

این بیت رو سال اول دبیرستان با نهایت عشقی که داشتم برای مادرم گفته

بودم و حالا از تو دفتر کهنه

های قدیمیم پیداش کردم ؛

تقدیمش میکنم به تو

اره ، خود تو ؛

" وقتی که می بینمت ارزوهام یادم میاد

به چشات که می نگرم انگار خدا یادم میاد

تو دنیایی که ادماش ارزش یک گل ندارن

وقتی که می بینمت یه باغ گل یادم میاد "

 

دل خوش

 

جا مانده است

چيزی جايی

که هيچ گاه ديگر

هيچ چيز

جايش را پر نخواهد کرد

نه موهای سياه و

نه دندانهای سفيد....!!!