+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 10:55 توسط raha
|

و این قدرت را کسی به من داد ،
که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم…
بی خیال است…
خیلی بی خیال…
همان کسی که…
تمام خیال من است…
کفش هایم که جفت میشوند دلم هوای رفتن میکند!
من کودکانه بیقرار دیدنت میشوم
بی آنکه فکر کنم چه کسی دلتنگ من خواهد شد…
باران را می گـــــــویم…
به شـــــــانه ام زد و گفت:
خســته شــــــــــدی….
تو اســـتراحـــــت کن من می بارم….
ولی اشک نیاموخت چگونه زندگی کنم…
نمیدانم نداشتنت سخت تر است..
یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد…
