وبلاگ نفس



الهي دستم بگير

http://lost-star.persiangig.com/image/Khoda2.JPG

الهی!  اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.

الهی!  از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.

الهی!  دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی!  خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم.

الهی!  ای دورنظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته، و ای راهنمای هر سرگشته، ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرنده هر آواره، ای جامع هر پراکنده و ای رافع هر افتاده. دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده.

الهی!  کار آن دارد که با تو کاری دارد. یار آن که دارد چون تو یاری دارد. او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.

الهی!  در سر گریستنی دارم دراز. ندانم از حسرت گریم یا از ناز.

الهی!  یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر وجان.

الهی! یکتای بی‌همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دل‌هایی،بتو رسد ملک خدایی.

الهی! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

الهی! ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی! ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.


( اين پست ثابت است)


شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۲  توسط گیتا  |

 

...


http://www.bisheh.com/Uploaded/PostImg/realsize/635137096676545000.jpg


سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۹  توسط گیتا  |

 

...

هی رفیق .تمام غمهایت چقدر است ...؟

به اندازه تمام دریاها

به اندازه تمام خشکیها

یابه اندازه تمام دنیا

معامله میکنم

تمام اندوهت را خریدارم درمقابل یک لبخندت......


سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۹  توسط گیتا  |

 

تنهايي...


تنهایی را باید با خط بریل نوشت شنیدنش کافی نیست باید لمسش کرد!


سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۹  توسط گیتا  |

 

هي رفيق


هـــــی رفیـــق ...


زیـــــاد خـــوبــــــی نکــــــــن !


انســــان استـــــــــــــ ، فـــرامــوشکـار استــــــــــــــ !


از تنهایــــــی اش کــه در بیــایــــــد ، تنهــــایـــی اتــــــ را دور مـــــی زنــــد !



پشتــــــــ مــــی کنـــــد بــه تـــو ، بـــه گـــذشتـــه اش !


حتّــــی روزی مـــــی رســـــد کـــه به تـــو مــــی گـــویـــــد : شمــــا...؟


سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۹  توسط گیتا  |

 

من به آمار زمين مشكوكم




من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟

اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع

و به این سطح  که گویند پر  از آدمهاست

مشکوکم   

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

سرنگون مانده به چــــــــــاه

خسته وچشــــــــــــم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستــــــــــند

هیچکس آن جا نیست 

وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی

همه آن جا هستـــــــــــــــند

هیج کس آنجا نیســـــــت

هیچکس با او نیســـــــــت

هیچکس هیچکـــــــــــــس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم 

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

 اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟


دوشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۸  توسط گیتا  |

 

...


خدایا!
آرامشی عطا فرما تا بپذیرم،آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

و شهامتی، تا تغییر دهم آنچه را که می توانم

و دانشی،تا بدانم تفاوت این دو را.


دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۸  توسط گیتا  |

 

اميد

من
يك روز
از حصارهای تنیده در اين شهر عبور خواهم كرد،
و قصه ي پیدا کردن خود را برايتان خواهم گفت
يك روز كه آسمان پر باشد از نفس هاي خدا"یک روز که زمین لبریز باشد از یاد خدا
باز خواهم گشت
روزي كه در نگاه غربت گل ها ،بسيار گريسته باشم


دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۸  توسط گیتا  |

 

من اينجا بس دلم تنگ است


من اینجا بس دلم تنگ است !

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ بسان رَهنوردانی که در افسانه‌ها گویند
گرفته کولبارِ زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز


سه ره پیداست،
نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندر
حدیثی کَش نمی‌خوانی بر آن دیگر
نخستین: راهِ نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش نام
اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام


من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟


تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام، این جاوید خون آشام
سوی ناهید، این بد بیوه گرگ قحبه‌ی بی‌غم
که می‌زد جام شومش را به جام «حافظ» و «خیام»
و می‌رقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی
و کنون می‌زند با ساغرِ «مَک‌نیس» یا «نیما»
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
سوی اینها و آنها نیست
به سوی پهندشت بی‌خداوندی‌ست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند


بهِل کاین آسمان پاک
چرا گاهِ کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان
پدرْشان کیست؟
و یا سود و ثمرْشان چیست؟


بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
به سوی سرزمینهایی که دیدارش
بسان شعله‌ی آتش
دواند در رگم خون نشیط زنده‌ی بیدار
نه این خونی که دارم، پیر و سرد و تیره و بیمار
چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم
که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم
کشاند خویشتن را، همچو مستان دست بر دیوار
به سوی قلب من، این غرفه‌ی با پرده های تار
و می پرسد، صدایش ناله ای بی نور
«کسی اینجاست؟
هَلا! من با شمایم ، های!... می پرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی، یا که لبخندی؟
فشار گرم دست دوست مانندی؟»
و می‌بیند صدایی نیست، نور آشنایی نیست، حتی از نگاه
مرده‌ای هم رد پایی نیست
صدایی نیست الا پِت پِت رنجور شمعی در جوار مرگ
مَلول و با سحر نزدیک و دستش گرمِ کار مرگ
وز آن سو می رود بیرون، به سوی غرفه ای دیگر
به امیدی که نوشد از هوای تازه‌ی آزاد
ولی آنجا حدیث بَنگ و افیون است - از اِعطای درویشی که می‌خواند
«جهان پیر است و بی‌بنیاد، ازین فرهادکش فریاد»
وز آنجا می‌رود بیرون، به سوی جمله ساحلها
پس از گشتی کسالت بار
بدان سان باز می پرسد سر اندر غرفه‌ی با پرده‌های تار
کسی اینجاست؟
و می‌بیند همان شمع و همان نجواست
که می‌گویند بمان اینجا؟
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده‌ی مهجور
«خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟»


بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم

کجا؟ هر جا که پیش آید
بدآنجایی که می‌گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده‌ی شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید: «زود!»
وزین دستش فُتاده مشعلی خاموش و نالد دیر

کجا؟ هر جا که پیش آید
به آنجایی که می گویند
چو گل روییده شهری روشن از دریای تر دامان
و در آن چشمه‌هایی هست
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن
و می نوشد از آن مردی که می گوید
چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی
کز آن گلْ کاغذین روید؟
به آنجایی که می گویند روزی دختری بوده‌ست
که مرگش نیز چون مرگ «تاراس بولبا»
نه چون مرگ من و تو، مرگ پاک دیگری بوده‌ست

کجا؟ هر جا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
درین تصویر
عُمَر با سوط بی‌رحم خشایرشا
زند دیوانه‌وار، اما نه بر دریا
به گرده‌ی من، به رگهای فسرده‌ی من
به زنده‌ی تو، به مرده‌ی من


بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته، ندروده
به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه‌ست
و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده
که چونین پاک و پاکیزه‌ست
به سوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه ی دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کُل بادام
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم
که باد شُرطه را آغوش بگشایند
و می رانیم گاهی تند، گاه آرام
بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین


من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم


شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۲  توسط گیتا  |

 

نگاه

احساس کردم عمق نگاهت را


چه میدانستم غرق می شوم


در دریای بی ساحل احساست


حتم دارم برمودا هم کار چشمان توست ......
1


یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۹  توسط گیتا  |

 

دوستت دارم

من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشار
سرم را میگذارم بی تو روی شانه ی تارم
پری های خیالم ناگهان در رقص می آیند
که تو شرقی ترین آئینه می آیی به دیدارم
سرت را میگذاری روی زیر اندازی از چشمم
نگاهم میکنی چشمی که عمری کردی انکارم
دل من گر چه چشم زخمی اسفندیار اما
چگونه میتوانم از نگاهت دست بر دارم
تو رفتی و منم ماندم با شعر و سه تار اما
به دندان پشت دستم مینویسم دوستت دارم


یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۹  توسط گیتا  |

 

آخرين نگاه


آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم...

نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت ....

امروز ماهها از آن روز مي گذرد....

ولي تو هر گز بر نگشته اي ..

صدايت در گوشم زمزمه مي شود....

و نگاهت در ذهنم مجسم....

ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را....


یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۹  توسط گیتا  |

 

انگار كسي


در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش
آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود
اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی.

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۶  توسط گیتا  |

 

سكوت دل

006p053_0xy.gif


کاش من نیر آرام شوم

اما در سکوت دلم

عشق تو را زیباترین لحظه بودن خواهم دید 

بمان با من ای مهربانترین ،

و بدان که بی دلیل تر از تمام دلیلها

دوستت دارم ...

که دوست داشتن را دلیلی نیست !


پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۶  توسط گیتا  |

 

...

عکس 
های عاشقانه احساسی talab.ir


گاهی برای رهایی سفر باید کرد

گاهی برای تنهایی در جمع باید بود


گاهی برای عشق .دوست فقط باید داشت

گاهی برای بودن باید رفت

گاهی برای ماندن باید تحمل کرد



پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۶  توسط گیتا  |

 

روزهاي خوب

ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده های گم شده در مه!

ای روزهای سختِ ادامه!

از پشت لحظه ها به در آیید

این روزها که می گذرد

هرروز احساس می کنم که مرا

از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا میزند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور ، مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز که ناگزیر می آید

آن روز ، پرواز دستهای صمیمی

در جستجوی دوست آغاز می شود

روزی که دست خواهش ، کوتاه

روزی که التماس گناه است

و زانوان خسته ی مغرور

جز پیش پای عشق

با خاک آشنا نشونـد

روزی که سبز ، زرد نباشد

گلها اجازه داشته باشند

هر جا که دوست داشته باشند، بشکفند

دلها اجازه داشته باشند

هر جا که نیاز داشته باشند، بشکنند

ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده های گم شده در مه!

ای روزهای سختِ ادامه!

از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی!

ای روز آمدن!

ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد

هر روز، در انتظار آمدنت هستم


دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۳  توسط گیتا  |

 

وفاداري


68754306144727885756.jpg (403×403)

وفـاداری یک زن زمانی معـلوم میشود 

که همسرش هــیچ نداشته باشد ...


وفـاداری یک مـرد زمانی معـلوم میشود

 کــه همــه چــیز داشـته باشـد ...‬


دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۳  توسط گیتا  |

 

لنگه كفش

پيرمردي سوار بر قطار به مسافرت مي رفت.
به علت بي توجهي يک لنگه کفش ورزشي وي از پنجره قطار بيرون افتاده بود.
مسافران ديگر براي پيرمرد تاسف مي خوردند.
ولي پيرمرد بي درنگ لنگه ي ديگر کفشش را هم بيرون انداخت.
همه تعجب کردند.
پيرمرد گفت که يک لنگه کفش نو برايم بي مصرف مي شود ولي اگر کسي يک جفت کفش نو بيابد، چه قدر خوشحال خواهد شد.
آدم معقول همواره مي تواند از سختي ها، شادماني بيافريند و با آنچه از دست داده است فرصت سازي کند!


شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۱  توسط گیتا  |

 

سه پند لقمان به پسرش

روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي.

اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!

دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي

و سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني

پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد .

اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستي کني و در قلب آنها جاي مي گيري و آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست .


شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۱  توسط گیتا  |

 


سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۷  توسط گیتا  |

 

حالمان بد نيست غم کم می خوريم
کم که نه! هر روز کم کم می خوريم

آب می خواهم، سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم
خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن
من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش
من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود
قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد
خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان
خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام
بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت
هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست
حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم
خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"


یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۳۰  توسط گیتا  |

 

...


یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۶  توسط گیتا  |

 

...

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ، ولی آنان را ببخش

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ، ولی مهربان باش

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ، ولی شریف و درستکار باش

نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست

همواره میان “تو و خداوند” است نه میان “تو و مردم” . . .


یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۶  توسط گیتا  |

 

عشق

از دیدگاه یک روانشناس
حضور فیزیکی به‌موقع و تنظیم رفتارها راز یک زندگی پایدار


دکتر پات لاو، روانشناس معروف، چهار نوع رفتار را که جز نیازهای اساسی انسان است، بر می شمارد و از آنها به عنوان پایه‌های مستحکم عشق نام می برد.


بسیاری از زوج های جوان دنبال آنند که چگونه می توان یک رابطه عاشقانه را پی ریزی کرد. دکتر پات لاو روانشاس معروف، چهار نوع رفتار را که جزء نیازهای اساسی گونه انسان است، بر می شمارد و از آنها به عنوان پایه های مستحکم عشق نام می برد.


1- حضور فیزیکی بموقع داشتن


یک رابطه عمیق نیاز به حضور فیزیکی و به موقع دارد. برای ایجاد این نوع رابطه زوج ها باسیتی زمان های زیادی را در کنار یکدیگر سپری کنند. روزهای مهم سال مانند تولد و سالگرد ازدواج می تواند مثال خوبی برای حضور فیزیکی و به موقع باشد.


2- در لحظه بودن (to in)


به عقیده دکتر لاو، وقتی زوجین لحظات صمیمانه را در کنار هم سپری می کنند می بایست در لحظه باشند. یعنی حضور فیزیکی و ذهنی داشته باشند و دغدغه های ذهنی را وارد این لحظات نکنند. در واقع وقتی زوج ها در گیر چیزهای مختلف هستند( multiple task) مانند آن است که از هر طرف کشیده می شوند. وقتی در حال باشید می توانید پیام های عاشقانه، لمس های صمیمانه و صدای گرم همسرتان را به درستی درک کنید.


3- من برای درک کردن در کنار تو هستم


زوج هایی می توانند احساس عشق را به یکدیگر انتقال دهند که این پیام را به همسرشان بفرستند، من برای درک کرن در کنار تو هستم. در واقع این زوج ها با رفتار و بیان خود نشان می دهند که در پی درک فردیت مجزای همسرشان هستند. آنها راه را برای خودافشایی بدون ترس باز می کنند و سعی می کنند وجود همسرشان را بشناسند.


4- تنظیم رفتار با دانسته ها


کسانی می توانند عاشق هم باشند که مطابق دانسته های خود، رفتاشان را شکل دهند. در واقع این افراد می توانند برای دوست داشتن تغییر کنند. این افراد از دانسته هایی که از همسرشان بدست آورده اند در جهت بهبود روابط استفاده می کنند، نه برای چیرگی و تسلط.
این افراد نسبت به حرکات، خواسته و در کل همسرشان حساس هستند.


آنچه بعد از بدست آوردن عشق و محبت لازم است، مراقبت، محافظت و تلاش است. این مرحله از عشق چیزی است که از آن به عنوان عشق بدست آوردنی نام می برند.


چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۲  توسط گیتا  |

 

 

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

 

بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

  

تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

  

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

  

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها ... خوشا بر من

  

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

  

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

  

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

  

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

  

که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب

  

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

  

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

  

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

  

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

  

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

 

 

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب 


چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۷  توسط گیتا  |

 

باران

بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش، گریان شو، ببارن
بزن باران، بشور آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران...

پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۱  توسط گیتا  |

 

باران

«زمانی که چشم به این جهان گشودی،

یک روز بارانی بود.

در حقیقت آن‌چه می‌بارید، باران نبود،

اشک آسمان بود که به خاطر از دست‌دادن

ستاره‌ای گریه می‌کرد.»


پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۱  توسط گیتا  |

 

رنج را آهسته در لبخند پنهان مي كنم

تا دلش غمگين نگردد هر كسي با ما نشست


سه شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۹  توسط گیتا  |

 

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
صبر....صبر.....صبر....
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۰۶  توسط گیتا  |

 


یکشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۹  توسط گیتا  |

 


دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خدا معشوقه من بالایی است

<-BlogEmail->

 

 

 

 

 

دختر پرتقال

 

RSS 2.0
IQ Test
QuickIQTest.net - IQ Test
در زندگی هر یك از ما گاهی بر سر دو راهی قرار می گیریم و بعد از مشورت با دیگرانم و زدن تمامی درها اگر نتوانستیم راه خودمان را انتخاب كنیم به استخاره روی می اوریم و از خداوند طلب خیر میكنیم .

ابتدا نيت نماييد سپس روي استخاره بگير کليک فرماييد
فالنامه
برای دیدن فال خود ابتدا نیت کنید سپس بر روی یکی از دایره های موجود کلیک کنیدتا فال خود را مشاهده کنید














ابزار رایگان وبلاگ
مدل لباس

.: Weblog Theme By Blog Skin:.

 

اسلایدر