زندگی باید کرد!

زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس یک باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان...

---------

پی نوشت:

گاهی اوقات که بدجوری دلم میگیره یاد این شعر میفتم و احساس میکنم واقعا گاهی اوقات دارم بر غمی بی پایان میخندم! :|

گزارش به نازادگان

چرا به یاد نمی آورم؟!

من که دیدم آن سواران دقایق تقدیر

چگونه از طاقخواب آسمان بلند عبورم دادند

من که دیدم آن پرده نشینان صبور

چگونه از دوایر دروازه ها عبورم دادند

اما نه دریا و نه طره های باد

هیچ خبری از خواب های تو نیاوردند.

 

چرا به یاد نمی آورم؟

من از رویای آبی آن سال ها چیزی به یاد ندارم

مرا از به یاد آوردن آسمان و ترانه ترسانده اند.

 

چرا به یاد نمی آورم؟!

...

                                                                        سید علی صالحی

هرگز زندگی را نمی بازم



خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.
ای دنیای پر از سراب این را بدان:
اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...

ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.

یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بر بخورد

نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد .

و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون .

و بدانیم اگر كرم نبود ، زندگی چیزی كم داشت .

و اگر خنج نبود، لطمه می خورد به قانون درخت .

و اگر مرگ نبود ، دست ما در پی چیزی می گشت .

و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده ی پرواز دگرگون می شد .

و بدانیم كه پیش از مرجان ، خلائی بود در اندیشه ی دریاها.

و نپرسیم كجاییم ، 

بو كنیم اطلسی تازه ی بیمارستان را .

و نپرسیم كه فواره ی اقبال كجاست .

و نپرسیم كه پدرها ی پدرها چه نسیمی . چه شبی داشته اند .

...

سهراب سپهری

---------------------

پی نوشت:

ما زنده ایم هنوز! :دی

آیینه

آیینه سر بدزد که کورند سنگ ها

فرسنگ ها ز عاطفه دورند سنگ ها

تا آب ها دوباره بیفتند زآسیاب

این روزها چقدر صبورند سنگ ها

آیینه چون شکست به تکسیر میرسد

بیهوده در تدارک گورند سنگ ها

باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط

کز دیرباز سد عبورند سنگ ها

این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت

مثل همیشه تابع زورند سنگ ها

از سنگ جز سقوط توقع نمیرود

در قله بس که مست غرورند سنگ ها


خلیل جوادی

یلداتون مباااااااااااااااااااااااااااااااارک!!!! :ایکس



یلداتون مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!!!

روی قبرم بنویسید....

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است

بنویسید زمین کوچه ی سرگردانی است

او در این معبر پرحادثه عابر بوده است

صفت شاعر اگر همدلی و همدردی است

در رثایم بنویسید که شاعر بوده است

بنویسید اگر شعری از او مانده به جای

مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است

غزل هجرت من را همه جا بنویسید

روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است

السلام علیک یا ثارالله

پرسيدم:ازهلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چيست محرم؟باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است

مبارک!

سلام!

عید قربان همگی مبارک باشه!

روزای برفی پاییزتون قشنگ!

خبر جدید اینکه با اجازه تون خودم یک وبلاگ ساختم که خوشحال میشم تشریف بیارید!

میتونید از اینجا بیاید اونجا!!!!:دی

بازگشت دوباره چارپایه...

سلام به همگی!

عذر خواهی بابت عدم حضورم (حضورمون)در  این مدت طولانی!

ولی واقعیت اینه که هممون واقعا سرمون شلوغ شده! البته این نبودمون و توجیه نمیکنه!

ولی خب...

یه چیز دیگه هم که هست اینه که یه مدت بود که فقط من آپ میکردم! گفتم شاید دارم وبلاگ و شخصی میکنم!

اما امشب دیدم چقدر دلم واسه چارپایه ی روزای دبیرستان تنگ شده!

بعد این جمله رو استتوس کردم که :"چارپایه پایه دار تا پایدار.... :دلتنگ واسه روزای چارپایه ای مدرسه"

بعد یکی از دوستام بهم گفت انصافا اسم وبلاگتون عالیه چرا دیگه آپش نمیکنی؟خجالت بکش! حیفه این پایداری بهم بخوره و ....

این بود که به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم!

پس دوباره اومدم! اومدم که بگم ما هنوزم چهارتاییم و هنوزم پایداریم!!!

دوباره بازگشایی وبلاگ قشنگمون!

و هرروز بهتر از دیروز!

ضمنا کلللللللللللللللللللللللللللی اتفاق تو این مدت افتاده! که فقط اگه بخوام به یکیش اشاره کنم اون ازدواج لیلاست!!!!!

از همینجا از صمیم قلب واسه اش آرزوی خوشبختی میکنم و بهش تبریک میگم!

نیا باران

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم،
که:دریا، جاده ی تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرده...

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم،
که:گل در عقد زنبور است، اما یک طرف سودای بلبل؛ یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد...

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم، خوب میدانم،
که:اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند...

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم:
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند...
نیا باران
پشیمان میشوی از آمدن؛
زمین جای قشنگی نیست؛
در ناودان ها گیر خواهی کرد...
نیا باران
در اینجا قدر نشناسند مردم؛
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند...
نیا باران... نیا باران... نیا باران

 

چقدر با شاعر این شعر موافقید؟!...

شهادت مولای متقیان تسلیت باد

بانوی شهر آیینه ها

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

روزی که زیر پای شما خاک می شوم...


سید حمیدرضا برقعی

 

حکایت انتظار

عصر یک جمعه ی دلگیر،

 دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

 چرا آب به گلدان نرسیده است؟

 چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

 وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است

 به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است

بگو حافظ دلخسته  ز شیراز بیاید بنویسد

 که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

 چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک

خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به

انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم

به راه است ، و در حسرت یک پلک نگاه است ، ولی حیف نصیبم فقط آه

است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی


گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است ز جنس

غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در

سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که

به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده

ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال

سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس

و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه ، دلم

سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپر شده ،

همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته

به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود

آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا

در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه

دفتر غزل ناب ندارد ، شب من روزن مهتاب ندارد ، همه گویند به انگشت ا

شاره مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد... تو کجایی؟

تو کجایی شده ام باز هوایی ، شده ام باز هوایی . . .


گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما


دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم

و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون

تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است ، و این بحر

طویل است و ببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این

روضه ی مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای

تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه

زنان کشتی آرام نجات است ، ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات» است

ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است

حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی ،

الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»

خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با


خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی

قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی

تو کجایی. . . تو کجایی . . .


سید حمیدرضا برقعی

فقط دلم خیلی گرفته همین!

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست        بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر               کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز              باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو            آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست        وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر کی هست ز خوبی قراضه​هاست     آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل​ست بی​وفا         من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی​زنم                   دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی​تو مرا حبس می​شود           آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت         شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او        آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول            آن​های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام              مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر             کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می​نشود جسته​ایم ما              گفت آنک یافت می​نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد                   کان عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده​ها و همه دیده​ها از اوست            آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز            از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد        کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار          زقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

می​گوید آن رباب که مردم ز انتظار           دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی​ست          وان لطف​های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف           زین سان همی​شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق             من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

 

تولد بهشتی یک اردیبهشتی!

سلام به همه همراهان و پوزش از تاخیر نسبتا زیاد چارپایه

شما بذارید به حساب امتحانا و اینا.....

و حالا تولد چهارمین و جوون ترین (!) پایه ی چارپایه است و ما هم صمیمانه بهش تبریک میگیم..

یه تبریک بهاری و با ظرافت به متولد بهشتی ماه اردیبهشت از طرف پایه های گل این وبلاگ

عطیه جونم تولدت مبارک

تولدت مبارک

 

لینک شعر کلاسیک ویرایش شد

سلام

طی تغییراتی در وبلاگ دوست عزیزمون لیلی جون لینک وبلاگ شعر کلاسیک با آدرس جدید در وبلاگ قرار داده شد!!!

وبلاگ جدید شعر کلاسیک

!سال نــــود مبارک!

دوستان چارپایه ای عیدتون مبارک!!!!!!!!!!

!اندکی تفریح

شرکت بریتیش تله کام یا همان -بی تی- لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات -آی تی- که از مشاوران شرکت -بی تی- انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:
ادامه نوشته

روز مهندس

 

تبریکی از اعماق وجود

به تمام کسانی که مهندسی را درک کردند، به تمام کسانی که پلی ساختند از انتهای بن بست کوچه ی ناتوانی تا آن سوی توانایی، به تمام کسانی که خود را شبانه روز وقف کردند تا همگان شبانه روزی روشن داشته باشند، به تمام کسانی که لذتش را فهمیدند نه آنان که تنها به نامش خوانده شدند

برای مهندسین بن بستی وجود ندارد. آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت...

پنجم اسفند ماه روز مهندسی برهمه ی مهندسان علی الخصوص رفقای مهندس بعد از این مبارک

عید معرفت و صداقت

سلام به همه دوستان و همراهان وبلاگی

خجسته میلاد رسول رحمت ، حضرت ختمی مرتبت و میلاد رئیس مذهب تشیع امام جعفر صادق(ع) بر همه تبریک و تهنیت

آغاز شب های بی شام!!!

چند وقت قبل به پست گذاشتم با عنوان شب بی شام آخر حالا اومدم اصلاحش کنم!!!

کدوم شب آخر!!تازه اولشه!!

بالاخره خدا خواست و منم ترم دویی شدم! اما از چاله در اومدم افتادم تو چاه!!!

اگه اون موقع از ساعت 4:30 پای کام بودم تا 1:30 بامداد!! میگفتم پروژه ی نهاییه! بالاخره تموم میشه و یه چیزی بود که دلگرمم کنه! اما حالا چی؟ جای شما خالی که چه عرض کنم! یه درسی داریم به اسم AP چشمتون روز بد نبینه!!!
این درس هفته ای یک
assignment داره!!!

ماگفتیم خب بابا !! تمرین که چیزی نیست! ما پروژه اشو نوشتیم این که تمرینهِ!!!

بعدا کاشف به عمل اومد که جهت اغفال ما اسمشو پروژه نذاشتن! و اگه سخت تر از پروژه های مبانی نباشه آسون تر نیست!

به عنوان مثال امروز موعد تحویل اولین تمرین بود!!

بدون اغراق از 10 صبح نشستم پای لپ تاپ تا 23:42 دقیقه تمرینمو آپلود کردم!!!!

یعنی از 12 داشتم debug میکردم اما درست نمیشد که نمیشد! تا اینکه ChiefTA محترم آنلاین شدند و در کمال صبر و حوصله کاملا برام توضیح دادن که باید از یک راه دیگه برم!!!!

این شد که ساعت 4 بعد از ظهر هرچی نوشته بودم پاک کردم واز یک راه دیگه رفتم!!!

بگذریم از این که چی گذشت ولی چقدر شیرین بود وقتی به درستی برنامه ام اجرا شد!!!

خستگی از تنم در رفت!

نقطه ی عطف قضیه اینجاست , ما که هفته ای یک تمرین داریم این آسون ترینش بوده!!!!

و این است آغاز شب های بی شام.....

ایران

 

 

 

ملت ایران توانست فعل خواستن را صرف کند

سی و دومین سالگرد پیروزی  انقلاب شکوهمند اسلامی ایران مبارک

...

اهل دل را دو خصلت باشد:

دل سخن پذیر

سخن دل پذیر

اهل دل باید بود  ...

تسلیت


شهادت پیامبر اکرم صلوات الله علیه و نوه ی بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام بر عموم شیعیان تسلیت باد


السلام علیک یا رسول الله

السلام علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی یابن رسول الله


(عکس بالارو که دیدم دلم خیییییییییییلی هوای مکه و مدینه کرد ایشالا خدا قسمت همه بکنه

اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام

الهی آمین)





شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت را نیز تسلیت عرض میکنم

دلم برای امام رضا که دیگه خیییییییییییییییییلی تنگ شده

شب بی شام آخر

امروز آخرین مهلت آپلود پروژه ی نهایی آخر ترممون بود

نوشتن برنامه ی اکسل!!!

یکبار ماکروسافت اکسل و نوشت یک بارم ما مینویسیم!!!!!!!!!!!!

البته بخش نموداراش نبود یعنی کلا رابط گرافیکی نداشت

و این پروژه کلش افتاد بین امتحانامون ! بین امتحانا هر موقع که وقت کردم نشستم پروژه رو نوشتم ولی امان از error های پی در پی!جالب اینجاست که خیلی سطح بالا شدم! دیگه کامپایلرم هیچ خطایی ازم نمیگرفت فقط میموند access violation  و semantic errors !!!!!!!!!! که ای کاش کامپایلرم هرچی میخواست خطا میگرفت ولی اینا نبودن!

آخرین وقت آپلود11:55 بود! و من از ساعت 16:30 تا 1:30  بامداد نشستم پشت لپ تاپ و بلند نشدم! تا بالاخره در ساعت 1:24 بامداد پروژه مو آپلود کردم! خدارو شکر که آخرش رسیدم همشو بنویسم! ولی همین الان که دارم اینا رو مینویسم کمرم صاف نمیشه!!! و چشام تار تار میبینه!!!

فردا کله ی صبح هم تحویل حضوری پروژه دارم و بعدش اگه خدا بخواد ترم اول ما تموم میشه!

فقط اومدم اینجا یک کم حرف بزنم بلکه خستگیم در بره و یکخورده سبک شم!

فقط امیدوارم به خوبی تموم شه ! میدونید که چی میگم!

التماس دعای فراوان از همه

هین الان هم نمره ی امتحان نهایی مبانی کامپیوتر و برنامه نویسی مون آپلود شد!!!!!!!!!!!

گویا امشب کلا دست اندر کاران رشته ی ما خواب ندارن!

التماس دعا!

سوز دل

بسوز ای دل که امروز اربعین است

عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت

سراسر درسْ بهر مسلمین است

دلا کوی حسین عرش زمین است

مطاف و کعبه دل ها همین است

اگر خیل شهیدان حلقه باشند

حسین بن علی، آن را نگین است

دل ما در پی آن کاروان است

که از کرب و بلا، با غم روان است

چه زنجیری به دست و بازوان است

که گریان دیده روح الامین است

به یاد کربلا دل ها غمین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است

جواد محدثی

 

گل،گل،گل،گل اومد ، کدوم گل!

سلام به همه دوستان و همراهان چارپایه ای

اول بگم چارپایه همیشه چارپایه ست و تغییر نخواهد کرد گفتم که گفته باشم! برای کسب اطلاعات بیشتر به "درباره وبلاگ" مراجعه کنید!

امسال از راه دور جشن تولد می گیریم ، البته مهم اینه که جشن بگیریم نه؟!

من از همین تریبون! صمیمانه تولد عارفه جون رو به خودش و خانوادش تبریک می گم

عارفه بگم چند ساله شدی؟ نه خودتون حساب کنید

....... حالا همه با هم : تولد ، تولد ، تولدت مبارک

در آخر هم همه با هم : چاپایه ، پایه دار تا پایدار...

درد دل به زبانc!!!

حوصله ام سررفته و دستم به هیچ کاری نمیره حتی(!!!)درس خوندن!!!

زمان امتحانات نزدیکه و هر روز که میگذره یک warning اِ!اما من خیلی ساده اون و با دیروز cast میکنم!تا بلکه warning خاموش بشه!

الان قضیه جدی تر از این حرفاست! فردا امتحان فیزیک دارم!دیگه کار از warning گذشته و مدام داره error میده! و من موندم و یک ذهن crash کرده!!!

ذهنم مثل یک linked list شده!!!ولی linked list ای که heap اش جا نداره!!! و مدام داره free میشه!!! هرچی مخونم یک کم بعد میپره! شده مثل متغیر های local که به محض خارج شدن از فصل مربوطه جاشون در stack ذهنم نیست و نابود میشه!!!

گاهی اوقات به این فکر میکنم که اطلاعات لازم و توی چندتا header file آماده کنم تا سرجلسه به برگه ی امتحان include شون کنم!!! اما دریغ که امتحانات فقط به شیوه ی stdio برگزار میشه و هیچ راهی وجود نداره!

Header file بخوره تو سرم! حتی comment هم نمیتونم ببرم سر جلسه!

آه!error کماکان باقی است...

ثانیه ها در یک حلقه ی بی پایان مدام plus plus میشوند...

ولی حجم کتاب هنوزminus minus  نشده است!!!

گویا شیوه ی پرشدن حافظه ام last in never out شده!یا شاید بهتر است بگویم never in never out !!!

کاش میشد در ذهنم pointer ای بسازم شامل آدرس سر کتاب!

تا وقتی سر امتحان printf(“%s”) زدم از اول کتاب چاپ کنه تا برسه به NULL !!!

اونوقته که به جایhalf mark امیدی هست که به full mark برسم!!!

ولی آه که project  من از زمان algorithm قابل اجرا نبود!!!

شهادت حضرتش تسلیت باد...

شهادت امام سجاد (ع) تسلیت باد.