End

این روزا دلگیرند دلم گرفته دستی نیست اشکهایم را پاک کند ...

آغوشی نیست پناهم دهد...



تاريخ : شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۵ | 17:58 | نویسنده : عقاب |

وتو....

عشقیی گتیردی نه لر باشوما

منی گورن ددیکی دیوانه دی بو

یاندوم آلوشوب سسیم چیخمه دی

شمعی لر سویله دی پروانه دی بو

شعرلر یازدوم ورقدن وراقا

قفسده قوش کیمین توتدوم بوجاقا

قلیان بارلادوم توتدوم دوداقا

شاعرلر دیل اولدو دردانه دی بو

ساغالماز بیلیرم چتین یارالار

گون بگون دولانار رنگیم سارالار

قیزیل گول دوره سین تیکان لار آلار

طبیب لر اوز اولدو دیل جانه دی بو

فی البداهه



تاريخ : چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۵ | 22:59 | نویسنده : عقاب |

خسته

خسته ام...

همچون عقابی که مایلها از زمین دور است

و جاذبه زمین جذبش نمیکند®️🛸🦅



تاريخ : دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ | 0:16 | نویسنده : عقاب |

ستاره من

من همانم که هیچ ستاره ای ندارم...

حتی در دفتر نقاشی ...

انگار آسمان هم با من لج کرده ...

از ابرهای سیاه گله کنم یا از اشک هایی که میریزد ...

لامصب حتی نمیزارن ستاره دیگران را تماشا کنم...

آدمهای بی ستاره حتی سنگ قبرشون هم ستاره نداره ....

خیلی خیلی دلم گرفت وقتی ....

با اینکه کهیال بهم گفت نرو اونجا اون اونجاست...

اما مجبور بودم برم و رفتم..

اون اونجا بود...

پشیمان شدم از دیدن...

.................................



تاريخ : دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 20:29 | نویسنده : عقاب |

بخشی از خاطرات تیلیم خان

سیفی خان رو به تیلیم خان کرد و گفت ، من به سربازانم گفته بودم تو را زندانی خواهم کرد اما چون از اشعارت خوشم آمد تو را تنها یک ساعت زندانی میکنم ، تو حساب کن الان زندانی هستی غزلی برای معشوقه ات مهری بگو.

تیلیم خان گفت به روی چشم قربان .

🪶این شعر ترکی هست اما من به فارسی ترجمه میکنم تا همه شما لذت ببرید. 🌟

من سنی سئوولی بیر شاد اولمادوم داها موندان بئله شاد منه ننر

من از زمانی که عاشقت شدم شادی را ندیدم دیگر بعد از این شادی معنایی ندارد

یوسف کیمین منی سالدوی زندانا هرنه داد ائلرم داد منه ننر

همچو یوسف مرا روانه زندان کردی ،هر چقدر هم فریاد بزنم معنایی ندارد

من سنی سئوولی اورقادوم درده،اورگیم باشونا ورودوی سن زده، دیلده منیمینن قلبده اوزگه ده، اوستومه قویموشای آد منه ننر

من زمانی که عاشقت شدم با درد آشنا شدم ،

بر قله قلبم ترک انداختی ، زبانی با من بودی اما قلبی با دیگران ، نامت با من بود اما معنایی ندارد

من سنی سئوولی حالوم قالوادو دوست یانونا وارام جانوم قالوادو باغدا شخته ووروب گولوم قالمادو اسر اسّین اسمز باد منه ننر

من زمانی که عاشقت شدم حال برایم نماند،

جانی برای رفتن نزد دوستان نماند ، گلها سرمازده شدن گلی در باغ نماند ،

حال اگر سرما بوزد یا نوزد معنایی ندارد

عشق پیچاقو دییب قانوم آخوبدو ، هجران اوتو گولوم اوون یخیبدی ، تیلیم دئیر یاندوروبدو یاخوبدو ، جهنمه گدسم اوت منه ننر

چاقوی عشق خونم را ریخته ، آتش هجران خانه قلبم را ویران کرده ، تیلیم میگه سوزانده خاکسترم کرده ، اگر جهنمی شوم آتش برای کسی که خاکستر شده معنایی ندارد...

و این بخشی از داستان زیبای تیلیم خان بود.

حال اگر کسی از شما در مورد عشق بپرسد چه جوابی میدهید...؟



تاريخ : پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵ | 19:13 | نویسنده : عقاب |

شب سرد

آیا کسی مرا به اندازه دوست داشتنم دوست دارد...؟ نه ...آدمها سالهاست مرده اند

آنها تنها از خیال من میگذرند

و شایدم برعکس،،،

من سالهاست مرده ام و از خیال آنها میگذرم ...

​​​​​​​در هر صورت ما همه مرده ایم .

​​​​​​​



تاريخ : پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵ | 0:39 | نویسنده : عقاب |

پرنده بی آشیانه

تمام حرفهای عاشقانه دروغ بود

عشق تنها در قصه ها زیباست

​​​​​​​



تاريخ : جمعه دوم مرداد ۱۴۰۵ | 23:24 | نویسنده : عقاب |

Y

من همچون قاصدک نرم و آهسته ...خواهم مرد



تاريخ : شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ | 23:41 | نویسنده : عقاب |

انتظار

نمیدانم در کدام جهت زمین ایستاده ام

مهم این است گم شدم و گم کردم

جوانی را ...؟

زندگانی را ؟

عمر را...؟

نه فقط تو را 💔

من فکر میکردم سعادت در داشتن پول است ..به پول رسیدم اما در آنجا نبود

فکر میکردم در دوست داشتن و عاشق شدن است.. آن را هم تجربه کردم اما در آنجا هم نبود

فکر میکردم در معروف شدن است .. اما آن را هم تجربه کردم ، در آنجا نبود

حالا بعد از سالها یافتم سعادت را ...

سعادت یعنی همین لحظه ای که میگذرد

همین که هنوز زنده ام یعنی سعادتمند هستم



تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ | 1:6 | نویسنده : عقاب |

سهام شرکت تسلا را خریدم

سهام شرکت تسلا را خریدم 🙂😂😂😂🤣🤣🤣 اگه شما هم علاقه دارید از نوبیتکس بخرید تا شریک ایلان ماسک شوید 😎

یه زمانی میخاستم بیت کوین بخرم بخدا حدود ۶۰۰ تا میخاستم بخرم زمانی که هر واحد حدود یک دلار بود، قسمت نشد

یه حسی بهم میگه اسپیس اکس هم میتونه در آینده جهش خوبی داشته باشه،

الان هر واحد حدود ۳۰ تومن هست ببینیم در آینده چه قیمتی میخوره😴



تاريخ : جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ | 23:35 | نویسنده : عقاب |

وفاسوز (بی وفا)

دیشب بهار آهسته در گوشم گفت...

با آدم برفی زیاد گرم نگیر...

تا محبت ببیند میرود ..

بعضی از آدمها آدم برفی هستند..



تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۴ | 18:19 | نویسنده : عقاب |

آغوش

کاش میشد فصل بهار درآغوش تو بخوابم و

اولین روز تابستان بیدار شوم

شدیدا محتاج خوابم

بی تو خواب از من فراریست ماهروی من✨



تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴ | 19:4 | نویسنده : عقاب |

Gam

🥀💔😭



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴ | 23:10 | نویسنده : عقاب |

یار

هر که آمد کوچ کرد از کوی من
پل شدم تا بگذرد از روی من
هفته ها رفتند همچون رفته ها
کس به دلداری نیامد سوی من



تاريخ : دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴ | 17:59 | نویسنده : عقاب |

دلم تنگته

افسوس میان ما قدم بسیار است

در خواب فقط برای ما دیدار است ...

از شوق که شاید تو به خوابم آیی

بر بسته شدن دو چشم من ناچار است ...

..........................................

برای کسی که دوستش دارم

..........................................



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۴ | 9:49 | نویسنده : عقاب |

تسلیت

ای پدر ای آفتاب روشنی

تا ابد در سینه و قلب منی

شب که خورشید خدا گم میشود

تو درخشنده زهر نور افکنی

🖤🖤🖤 شاپری عزیز خدا پدر گرامیتان را بیامرزه روحش شاد و یادش گرامی باد 🖤🖤🖤 از غم شما ماهم غمگینیم مارا در غم خود شریک بدانید 🥀🥀🥀



تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ | 9:25 | نویسنده : عقاب |

از 😘 تا................................🥺

سایه جان بار ببندیم مسافر بشویم...

پا به پا دور شویم

برنگردیم دگر..گرچه مجبور شویم

دل ما در تن ما پیدا نیست

جای ما اینجا نیست

هیچ کس با ما نیست

دست من گیر و به دنبال من آی

عشق بس سنگین است

روز و شب غمگین است

آنکه عاشق شده است ...

عشق را باز کنیم افسارش

ما که از عشق ندیدیم دمی روی خوشش

ابروانش در اخم

سینه خون کرده به زخم

انتظارش بی حد

جان به لب می آرد

آن لب خاموشش

سایه جان بار ببندیم و مسافر بشویم

نگران من و تو نیست کسی

ما زیادی شده ایم

وقت آن است دگر محو شویم🥀

..بداهه..



تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ | 1:48 | نویسنده : عقاب |

عرشیا جان تولدت مبارک

تولدت مبارک عرشیا جان ❤️

تولدت مبارک مسیح❤️

کریسمس مبارک❤️

چه خوبه تولدت مصادف با کریسمس باشه



تاريخ : چهارشنبه دهم دی ۱۴۰۴ | 23:32 | نویسنده : عقاب |

راستی

من هنوزم دلتنگم...

خیلی خیلی دوستت دارمااا خیلی بخدا

درسته گاهی باهام قهر میکنی لج میکنی

اما تو هم نمیتونی از من دست بکشی

امروز هم میخاستم ازت کمک بگیرم هر چند که میدونم توان کمک کردن نداری و البته هم کار تو نیست 🙂 به م/ن درود برسون

بگو این گره تنها به یک اشاره تو بند هست



تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ | 22:12 | نویسنده : عقاب |

من هنوزم دلتنگم

اما من هنوزم دلتنگم...

حله گوزوم یوللاردادو رحمه گله گله دلبر

حکیم اولا درمان اده دردلریمی بیله دلبر

منه درمان یوخدو اونسوز دوشرم بی دوا جانسوز

قالموشام یوللاردا یالقوز گع منی توت دیله دلبر

قورو یانار یاش یاندورار درین اوتلار داش یاندورار

یار آتار گوزقاش یاندورار اورگیم فیتیله دلبر

گولوم قوشو قفسینده هجران اوتورب سسینده

حسرت قالوب هوسینده گوزیاشومو سیله دلبر



تاريخ : سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ | 16:48 | نویسنده : عقاب |

کتاب

یک کتاب است به اسم معجزه شکر گزاری از خانم راندا برن ، بسیار مفید و خوب است و ارزش خواندن دارد اگه دوست داشتید تو گوگل جستوجو کنید و دانلود کنید



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ | 18:14 | نویسنده : عقاب |

Khsteam

خستم مثل سنگهای دفن شده زیر زمین

کسی آنها را نخواهد یافت و مرا



تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ | 21:52 | نویسنده : عقاب |

آن مرد کجا رفت ...

آن مرد کجا رفت...

چرا برنگشت...

من هم مثل تمام مردم آسیا دوستش دارم

با اینکه خیلی وقت است مرده است و من مرده پرست نیستم

با اینکه او را هرگز از نزدیک ندیدم و فقط در مورد او شنیده ام و مستندهایش را دیده ام

اما او را عمیقا از ته قلبم دوست دارم و افتخار میکنم ...

مردی که به چند زبان دنیا مسلط بود

مردی که سوادش آنقدر بالا بود که بعد از نیم قرن تازه گفته هایش را درک میکنیم

مردی که اسب سوار خوبی بود

خلبان خوبی بود

چندین مدال جهانی داشت

سواد اقتصادی داشت

مهم تر از همه شخصیت داشت ...

خورشید رفتنش را طاقت نیاورد و بهمراهش از این سرزمین رفت ...

همه جا را تاریکی فرا گرفت ...

روز به روز در باتلاق نفهمی فرو رفتیم

ارز داخلی روز به روز در مقابل ارز خارجی بی ارزش شد و زانو زد

و امروز تنها (۱) سنت برابر است با حدود ۱۳۰۰ تومان ارز داخل

زمان آن مرد ۱تومان برابر ۱ دلار بود و حال ۱۳۰۰۰۰تومان برابر با ۱ دلار

بی دلیل نبود که حتی طبقه ضعیف مملکت میتونست بعد دو سه سال کار کردن صاحب خونه بشه و پس انداز هم داشته باشه

و همه تقریبا یکپارچه پیشرفت میکردن و زندگی را با شادی سپری میکردن

و امروز همه حسرت گذشته ای را میخورند

که در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودن و آرزو میکنن کاش در آن زمان زندگی میکردن ...

چه بر سر ما آمده همه ی دنیا رو به جلو حرکت میکنند و ما بر عکس جهان روز به روز از اصالت ایرانی مان دور میشویم تا حدی که مهران غفوریان و سیامک انصاری به نماد درفش کاویانی توهین میکنند و آن را تخریب میکنند... ما همه سحر شدیم گویا ایرانی نیستیم اما آن سحر کم کم در حال رنگ باختن و باطل شدن هست و ما کم کم همچون گندمزار بعد از طوفان بلند خواهیم شد تا از نو جوانه زنیم و ایران عزیز و خسته را سرافراز کنیم

راستی آن مرد این آهنگ گوگوش را دوست داشت به احترامش اینجا میزارم



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴ | 20:49 | نویسنده : عقاب |

Domanli bir shahardayam

قطعا اگه کسی ترکی بلد باشه و عاشق باشه

این آهنگ را عمیقا حس میکنه...



تاريخ : سه شنبه چهارم آذر ۱۴۰۴ | 14:42 | نویسنده : عقاب |

و تنها خدایی را باور دارم که جهان را به زیبایی آفرید

ادامه پست قبل ..

و این آهنگ بینظیر❤️⭐



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴ | 21:40 | نویسنده : عقاب |

حافظ چه خوب گفته،،،

فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن

یعنی بعد از مرگ هیچ دیداری بین ما نخواهد بود و هر چه در مورد زندگی بعد از مرگ گفتن خیال پردازی انسانهاست ...

انسان تنها یک فرصت زندگی دارد و آن زندگی تکرار پذیر نیست .. پس آزادانه تصمیم بگیرید

لحظات خود را در گمراهی سر نکنید و گول ادیان را نخورید . به وعده های دروغین کتاب ها گوش ندین. پس از مرگ هیچ کسی منتظر سوال و جواب کردنت نیست . نه آتشی در انتظارته نه باغ سرسبز و پر از حوری و غلمان...

به امید بیداری 🦅

این آهنگ زیبا تقدیمتان🌹



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴ | 20:11 | نویسنده : عقاب |

اون کیه..

اون کیه که راه میره اما رد پای دیگران را به یادگار میزاره؟



تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ | 7:45 | نویسنده : عقاب |

سن منیم سن من سنین

سن منیم سن من سنین

تو مال منی من مال تو...



تاريخ : سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ | 1:21 | نویسنده : عقاب |

عشق

درد دلتنگی من را چه کسی میداند ...

همچو پایان جهان مایوسم

چون اسیری ز قفس میپوسم

من ز عنوان غمم معذورم

چند سالیست که از خود دورم

گرچه سخت است نگفتن بخدا مجبورم

گاه با خود گویم

نکند مرده ام و در گورم

زندگی سرد فضا سرد و هوا پاییزیست

چه کسی خواهد داد

خبر مرگ مرا ...

همچو ماری که جدا شد از پوست

جان من رفته و مانده است فقط یک تن پوست

مبتلا بر غم مجنون و غم لیلایم

هر کجا بگریزم ...غم کند پیدایم

روزهایم سنگین ، تیره غم شبهایم

چه کسی میداند... این همه درد به جانم که زده است ..

گر چه در هند طبیبان همه مشهور به درمانند دوست

درد من را چو‌ بدانند همه در مانند دوست

درد من بی درمان

به بماند پنهان ...



تاريخ : یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ | 0:56 | نویسنده : عقاب |

نه

چه درد مشترکی بین من و موهای توست ..

زمانی که بزرگ شدیم

از ما بریدی...

دور انداختی...



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ | 0:35 | نویسنده : عقاب |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.