دلی شکست...
دوشنبه صبح ساعت 8- 13 آبان 1392
من از آنسوی آیینه می آیم،
من از بغض،
از دل شکستن،
من از... دل... می آیم،
اگر تنبیهت بغضی است
پشت این سکوتهای بغض آلود،
می پذیرم... با جان و دل...
کدامین واژه ها را بدرم
که تسکین دهد این دلت را ...
چه فریاد زنم
که دمی بیاساید این سکوت بغض آلود!
. . .
آهسته به استقبال سکوتی مرگ آور می آیم!
تا تو سکوت میکنی من از این جهان گریخته ام!
از خودم،
از تو،
از این جهان!
من ستاره می خواهم،
جای من دیگر... اینجا،
در این زمین سرد،
در این زمین یخی ،
در این دلهای نازک،
جای من...
جای من اینجا نبود،...
می گریزم به آسمان!
من گم شده ام،
آواره شده ام!
از من چه می خواهید؟!
می گریزم به آسمان!...
پس نوشت:
+ با من مدارا کن/ بعدها ... /دلت برایم تنگ خواهد شد! (سید علی صالحی)
+ چایت را بنوش/ نگران فردا نباش/ از گندمزار من و تو/مشتی کاه میماند برای بادها (نیما یوشیج)
+ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﺵ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﺴﺘﯽ؟/ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ/ ﺁﺏ ﺩﻫﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﻡ .../ » ﺩﻭﺳﺘﯽ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺳﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ (ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﺒﺖ / ﻓﺮﯾﺒﺎ ﻭﻓﯽ)
+ آموخته ام که وابسته نباید شد/ نه به هیچ کس، نه به هیچ رابطه اى/ و این لعنتى، نشدنى ترین کارى بود که آموخته ام! (گریز دلپذیر، آنا گاوالدا)
+ گفت: تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن/ پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟/ گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن و این چیزی ست که این روزها پاک فراموش شده/ پرسید: راهش چیست؟/ گفت: باید صبور باشی... خیلی صبور. (شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپری)