روند تکامل یک روایت
نه راه است
این که گوی بچرخد و از شاعر چهار لیترو 21 گرم کم شود برای
پادزهر این دام.
با تیغی بر دست و تیغی بر کشاله
چه چشم هایی دارد این جنازه !
چه رنج هایی می برد این شاعره !
هه رقص ندارد این وزن !
آرام توی رد چهار نعل سواری , از خون شتک زده به دیوار, در
فاصله ی سایه تا کاغذ.
صدا دارد این تصویر,
چوب طبل
آخ
تنبور اسب
و حقیقتی که اندرین عین الیقین به جذبه نمی
رسد.
مستی می طلبد خنده اش
با آب حباب شده ی بزاق که قشنگ نمی شود توی
شعرها.
یله افتاده روی صورتی که جاذبه ای از خاطره ای در
سایه ی سواری, جذبه ای, شایدی . . .
و این همه "ی" که هیچ خمی به ابرویش نیانداخت در اثنای
هرزه گردی روایت ها.
آه
داد از کمون مورچه بر
جنازه اش. گاز بر زبان و گاز بر لب.
و حباب
که می ترکید و حباب که می ترکد
من از نشعه گی کشف مجهول، به ديدن گماشته شدم
غرق، ميان رفتن و انگاره ي قدم در متن
مضحكه مي شدم انگار. زغال به صورت، رقص کمر , سنج توی
دست
حرام مي شدم حتي. رد سرخ كرده كه مویی بلند می
پوشاندش مگر ؟
مرد مي شدم. دود از ميان ريشهام بلند هوار مي كشيد
بچه ای شايد که بریند توی این متن، مک بزند سینه ات را .
حالا که پنهان نمی شود این درد، پنهان نخواهد شد این
رد
سکه اگر بیاندازی, این گوی, چرخ تازه ای, از دوباره می
گیرد
دوباره ای, تا این همه, بنشینند اینجا در روایتم
سایه, شاعره, زار جنید و من که ذبح حرامم در این
میانه
سایه :
- اجابت کن مرا به روایتی
که در تو اسیر آمدم و زار از سرم به سر جنباندنی به رعشه نمی رسد. نه شیخ شنگر با
چوبش, نه ماما با طبلش. آه از زار جنیدم, غریبه ایست در آشنایان این بزم. روایت طلب
کرده بانو, عاشقانه ای از ما، به تشنه گی اش کشانده, بسرای که رهایم نمی
کند.
شاعره :
- به این زبان آشنا نیستم آقا. کج اگر
بفهمد ؟ رهایت نکند؟
سایه :
- بـــــســرااای
كككـه ددارد تـــنم
را مممی جود
شاعره :
- درد دارد آقا این جویدن ؟ نپیچ
به خود اينچنين من به هر چه بلدم چنگ می اندازم
اینجا نشسته ام . . . نه کمی صبر کن . . . در پی
ام
ادامه می دهم
در پی ام دست به تیغی بر کشاله ات
که با انگور بعد از این شعر زار می رقصید
تا من توی ضابطه اش مست شوم.
هستم
اینجا نشسته
ام گوی را
بچرخان
دلم تنگ هرزگردی آویزان سری در لقی چشمها
شنیده ام مثل فرار از سروده شدن هام می
ترسی
جذبه ای شد علف دود
که برساندم به اتفاق پشت پیکسلهای سفید
و تو چراندی حواست را در این شامه
پیر از نیمه ارضایی در تمام متون
هیچ ویاگرایی این شعر را به پایین تنه ام نمی
چسباند
نگاه بود
غرق عمیقش می شدم وقتی پل از موهام که از زیر سرت می
کشیدم
نرمی سایه هامان حبل تحریرات ما می شد توی این ذهن
هرزه گرد
تا بریزد از گوشه ی لبهام
آویزان
برقص آقا به سر جنباندنی
شده ام بهانه ی زارت ؟!
بر اسب بود سایه ی مردم پشت دود
با ساوار ساوار تنبوری که متن این عاشقانه می
شد
مگر همین بس نیست که نیامش بر موی این شاعر گره
بخورد؟
سایه :
- رهایم نمی کند بانو. به صلحی پایبند
نمی شود. روایتی با لحن خود طلب کرده. به مجادله اش بیا. در داستانی روایت کن. دارم
دور می شوم . ترس خورده ام. نگذار به پادزهر این دام برسد. بنویس
شاعره :
- به مسامحه ی شعر در شهر
من آمد و نبردی بود این که او با اسب و زره بر تن و نیامی کشیده بر لبانش از من
قرار همی بربودی تا به تاراجی خو بگرفتمی بی دست و سر سپرده. کلمه عنان بگرفتمی به
راست و چپ حمله کردمی. آه به زیر افکند مرا با قراری که از من بستاندی و قلم در
دستانم بشکست توی حماقتم از میمنه ی شکرانه ی این سرخوشی که بخت یاری ام کرده در
زدودن زمان از تلخی افعال مفردم در میدان، از انجام عاشقانه ای در روایت "ما". غمی
رسید از این شکست و خلق داستان به زاری ام بگرستندی, از این رو اینگونه به میدان در
شدم. خم بگرفتمی و جوهر بچکاندم. چندان که جنید در تن عاصی شود و یکی کردیم دست به
گماشتن کلمه در روایتی عاشقانه. به روز می مانست که بی گاه شود و ظلمت باشد روندی
که ترجمان نداشت. به خراباتی از نشعگی در دام در شدم.
سایه لرزید
سر از جنباندن انگار کنده باشندش
لق افتاد روی شانه
شاعره دوید
سایه سر بلند کرد
شاعره نگاهی دید که از سایه نبود
زار جنید :
- ساده لوحی شاعره ! شعرت در جبروت به
نوازش من می رسید. صدا اگر داشتم سایه را به مجادله به میدان نمی کشیدم. تو مرحمش
بودی فقط. دردش اما من. " نقشی که در آینه ی اوهام اوفتاد اینم از عهد ازل حاصل
فرجام افتاد " که از تقیه وکالت از من بگرفتند. چیزی که بر من گذشت از من
نبود. در طبقه ي ثانیه جا نمی گرفت کنیتی را که یدک می کشیدم . حاضر به جوابی هم
نیستم, که تو خود در معنی ذات مخفی جمله می شدی. به جا مانده از من سکونی که سفر
نمی گذاردم. این وزن از تو اگر کم نمی شد, دیداری که هیچ، به مسامحه ای هم قد نمی
داد این عاشقانه
سایت هشتاد ادبیات رادیکال
ایران منتشر کرد
شورش علیه
بیْ بی ام بود
مجموعه شعر علی فتحی
مقدم
لینک دانلود کتاب :
http://www.hashtaad.com/