فرهنگ لغات دانشجويي:

سیلام

اعتراض دانشجو : بايكوت

شماره دانشجويي : مدرك جرم

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار

رئيس دانشگاه : مرد نامر

تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرويس : دونده

آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي

ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

اميد به بهبود اوضاع : توهم

غذاي امروز : سلف self

گردهمايي استادان : دسيسه

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

رئيس دانشكده : سناتور

التماس براي نمره : اشك كوسه

امور دانشجويان : سايه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : يورش

نماينده كلاس : بهترين فرد بد

ادامه نوشته

تست کنکور90

سلام من بعداز یک مدت طولانی اومدم

تست های فرهنگی هنری


هنرپیشه معروف سینما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت
 
هنرپیشه مرحوم سینما ؟
الف) رضا ژیان
ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور
 

ادامه نوشته

خبر های جالب

توجه                                                     توجه                                                              توجه

بچه های گلم اینجانب سورنا خانم به اطلاع همگی می رسانم که اولین رمانمو به اسم عمارت خاطره هادر سایت نودوهشتیا گذاشتم

واینم ادرس لینکش عمارت خاطره ها (تایپ) http://www.forum.98ia.com/t247229.html
عمارت خاطره ها (معرفی ونقد) http://www.forum.98ia.com/t250254.htm

خیلی خیلی دوست دارم بخونینش ونظرتونو بهم بگید

تست اقایون(فوق طنز)

سلام بر همگی

-1 شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید؟


 

الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش
ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش
ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش
د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز
ادامه نوشته

بازگشت

سلام سلام من اومدم

من دوباره اومدم دلم برای همه تون تنگ شده بود  ازامروز منتظرم باشید با بهترین مطالب ممکن

فعلا بای

معانی جدید لغات

سلام بر همگی

ایرانسل :

خط تلفنی است جهت ایجاد مزاحمت و سر به سر دوست و آشنا گذاشتن !

برای کلاه برداران بسیار کاربرد دارد !

برای چخوس (Chokhos = زید) بازان بسیار بسیار کاربرد دارد !

از پذیرفتن خانم های بد حجاب معذوریم ! :


تابلویی که در همه جا نصب شده، جهت خنده و عوض کردن روحیه ی مردم !

ادامه اشو برو تو ادامه مطالب بخون

ادامه نوشته

پدر

سلام بر همگی

مردی دختر سه ساله ای داشت . روزی مرد به خانه امد و دید كه دخترش گران ترین كاغذ زرورق كتابخانه اورا برای آرایش یك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اینكه كاغذ زرورق گرانبهایش را یه هدر داده است تنبیه كرد و دخترك آن شب را با گریه به بستر رفت وخوابید . روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است .مرد تازه متوجه شد كه آن روز ،روز تولش است و دخترش زرورق ها رابرای هدیه تولدش مصرف كرده است . او با شرمندگی دخترش رابوسید و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز كرد اما با كمال تعجب دید كه جعبه خالی است مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت كه جعبه خالی هدیه نیست وباید چیزی درون آن قرار داد . اما دخترك با تعجب به پدر خیره شد وبه او گفت كه نزدیك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت دلتنگ شدباباز كردن جعبه یكی از این بوسه ها را مصرف كند
می گویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خودداشت و هرروز كه دلش می گرفت درب آن جعبه راباز می كرد وبه طرز عجیبی آرام می شد. هدیه كار خود را كرده بود

پیشاپیش روز پدر را به همه ی بابا های گل دنیا تبریک می گم

خسته

سلام بر همگی

میخوام علیه همه ی مردا بنویسم
علیه همه ی اونایی که خودشون رو برتر از ما تصور میکنن
همونایی که از سگ پایین تر میشن تا دل یه دختر رو به دست بیارن اما همین که دلمون رو به دست اوردن و به اسم عشق هر کاری دلشون خواست باهامون کردن یادشون می افته برن دنبال یکی دیگه
آره همه ی مردا همین اند انتظار نجابت دارن از دخترا ولی خودشون تا حالا فکر نکردن نجابت به معنی واقعی یعنی چی 
میدونید از چی میسوزم ؟ از این میسوزم که خودشون نجابت رو از ما میگیرن و اون وقت ....
آره از مردایی بدم میاد که فکر میکنن از ما دخترا برترن
چرا از ما برترین؟ به خاطر اون چیزی که دارین ؟
جرا چون قدرت بدنی تون از ما بیشتره ؟
آره؟ به خاطر این چیزاست که باید از ما برتر باشین؟
مگه چی دارین شماها؟
دارم میسوزم از  مردایی که دم از مردونگی میزنن و زیر ابرو بر میدارند
اون وقت اگه ما دخترا دست به ابروهامون بزنیم کم کم باید سه روز از مدرسه اخراج شیم
دارم از این میسوزم که ارزش وجودی مارو انقد پایین اوردین
انقد پایین که میگین زن باید برا چی سهمش از ارث پدری اندازه ی مردا باشه؟
آره همین شماهایین که میرین زن دوم میگیرین ولی کسی کاری بهتون نداره آخر سرم زن  متهم میشه که چرا به شوهرت توجه نکردی
ازتون بدم میاد که واسه احساسات زنانه ی ما ارزش قایل نیستین و ...
آره ما هم کمبود توجه داریم و شماها هیچ توجهی ندارین
اونوقت اگه ما با مرد دیگه ای رابطه داشته باشییم هیشکی نمیگه شاید شوهرش دست بزن داشته شاید طرف خراب بوده اینو میزارین به حساب خراب بودن زن و در نهایت سنگسار...
در طول تاریخ همیشه زن ها رو استسمار کردین
واقعا ما همون زنهایی هستیم که2500 سال پیش انقد از ارزش و احترام برخوردار بودیم که خودمون میتونستیم شوهرمون رو انتخاب کنیم همپای مردها کار میکردیم و توی هیچ موردی از اونا عقب نبودیم؟
چی شد؟ چی شد که ما اینجوری شدیم؟
یه سری به تاریخ ایران بزنیم ...توی تاریخ ایران باستان اومده که ایران توسط ایران بان اداره میشده ایران بان هم یه زن بوده...
آره ماهمون زناییم که الان همه چی رو بهمون نسبت میدن
میگن زن خوابش چپه!!!
فقط توی ایران نیست توی کشورهای دیگه هم هست هیچ جابه زن احترام گذاشته نمیشده و لقب جادوگر بهشون داده میشده چون طرز استفاده از گیاهان دارویی رو بلد بودند و به خاطر این کلیسا ها اجازه ی اعدام زنان جادوگر رو به مردا میداد ه هنوزهم آثار این عقیده باقی است(یک پیرزن زشت که سوار یک جاروست)

همه جای دنیا اگه یه زن بخواد طلاق بگیره باید بچه اش پیش پدر بمونه و البته 2 روز دیگه بچه اش بره زیر دست زن بابا واقعا بچه به زن بابا بیشتر نیاز داره یامادر؟

اگه شوهر بمیره اگه خانواده ی مرد بخوان میتونن بچه رو از مادر بگیرن بچه به مادر بیشتر احتیاج داره یا پدر بزرگ مادر بزرگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
....
حرف زیاده واسه زدن نمیدونم کدوم رو بگم
سمیرا
پ ن= راستش من این پستو به خاطر سمیرا جون گذاشتم اما به نظر من به این تلخی که سمیرا جون می گه نیست شاید تا حدودی حق با سمیرا باشه اما کاملا اینجوری نیست

کل کل دوشاعر

سلام بر همگی

خانم ناهید نوری :

به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن
و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا

حتما دامه اش رابخوانید خیلی جالب

ادامه نوشته

شجاعت یک زن

سلام برهمگی

 همسر دوک کاونتری انگلیس  زنی  خیلی محبوب و محترم بود.  وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که  باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . گودیوا قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای  ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.درتاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است
می تونی مثل این زن باشی؟؟؟؟
ادامه نوشته

بی عنوان

سلام برهمگی

باهمین دست به دستان تو عادت کردم

این گناه است ولی جان توعادت کردم

جابرای تن گنجشک زیاد است اما

به درختان خیابان تو عادت کردم

سالها سخت ترازباور من خط خوردن

تابه نه گفتن اسان تو عادت کردم

دستم اندازه یک لمس بهاری گرم است

بس که بی پرده به دستان تو عادت کردم

مانده ام اخر این شعر چه باشد.انگار

به ندانستن پایان تو عادت کردم

مامانای گل دنیا روزتون مبارک

مطلبی دلخراش از یک وبلاگ نویس...

انگار همین دیروز بود  تابستان سال ١٣٨١ 

یا دقیق تر ۲۸ شهریور ۱۳۸۱

اون زمون ها وبلاگ هنوز زیاد جا نیافتاده بود و وبلاگنویس خیلی کم بود و هنوز خیلی ها وبلاگنویسی رو درک نکرده بودن و یه دختر بود که می نوشت ... برای دلش می نوشت.

به قول خودش یه بچه که می نوشت.یه بچه ١٥ ساله که خیلی از سنش بیشتر می فهمید. چیز زیادی به شروع مدرسه ها نمونده بود که اون دختر قصه ما با یه سری از وبلاگ نویسا(و بچه های پل تاک و کلکده) قرار میزارن برن کوه و اتفاقی که نباید بیافته افتاد.یه سنگی از کوه اومد پایین و دختر قصه ما هم راهی شد ... راهی یه راه دور...

نمی دونم تو این دنیای بزرگ و بی سر و ته جا برا یه دختر ۱۵ ساله کم بود که زمین نتونست تحملش کنه؟

خدایا ! این دختر به کی بد کرده بود؟ حق کی رو خورده بود؟

به هر حال حمکت تو هست و ما ازش بی خبریم.

نمی خوام براتون نوحه بخونم و قصه تعریف کنم ولی به خدا حیفه یاد اون دختر ۱۵ ساله ای که سنگ کلش را به کل شکسته بود و خون بالا می آورد فراموش بشه.

حیفه یاد کوچکترین وبلاگنویس فوت شده ایران فراموش بشه!

همیشه می گفت(به روایت یکی از دوستان): تا شقایق هست زندگی باید کرد!

شقایق خانم ما که زنده ایم پس کجا رفتی؟

نمی دونم چند تا از شما ماه پیشونی رو میشناختید  

(http://forozan.persianblog.ir) نمی دونم چند بار ویلاگش رو دیدید یا اصلا تا حالا سری بهش زدین یانه.

ولی می دونم که اگه اون پست های اخریش رو بخونین و اشک از چشماتون سرازیر نشه خیلی.....

آره دختر قصه ما به فردا امید داشت.همیشه از یه عشق حرف می زد می دونم واقعی بود و میدونم قلب بزرگی داشت.

آره فرقی نمی کنه ماه پیشونی بگی یا فروزان یا شقایق .

فقط مهم اینه که دیگه اون دختر دوست داشتنی بینمون نیست.

مهم اینه که اون معصوم ۱۵ساله داره از بالا نگامون می کنه...

می خواد زنده باشه - می خواد زندگی کنه-می خواد عاشق باشه -می خواد دوست داشته باشه - می خواد.....

اما الان داره تو آسمونا دنبال عشقش می گرده. شاید زمینی ها لایقش نبودن.

همه اونایی که براش عاشقتم فدات بشم راه انداخته بودن کجان؟ اونایی که بی چاره رو تو وبلاگش هم راحت نمی گذاشتن کجان؟ اونا که کامنت ها رو با فحش های می تونم بگم غیر اخلاقی گند کشیده بودن الان کجان؟ 

الان که 6 سال گذشته هر وقت میرم تو وبلاگش باز هم اشک چشمام سرازیر میشه رو صورتم و نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم.

با این که هرگز ندیده بودمش ولی انگار به اندازه سن کمش می شناختم اونو!

چرا قطعه ۲۱۷ ردیف ۳۹ شماره ٢٣ این قدر خاک گرفته؟

یه پیشنهادی دارم که امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه و اون اینه که

بیاین یادش رو برا همیشه زنده نگه داریم. به یاد ماه پیشونی روز  28 شهریور که روز فوتش بود رو به عنوان روز وبلاگ نویس جوان نام گذار ی کنیم و  همیشه به یادش باشیم.

این طوری است که میشه ماه پیشونی همیشه تو دلمون ماه پیشونی بمونه. یه سر به وبلاگش بزنید:  http://www.forozan.persianblog.ir/

ضمن این که از وبلاگ نویس ها خواهش می کنم این مطلب رو تو وبلاگشون انعکاس بدن و همچنین اعلام کنن که 28 شهریور سالگرد فوت فروزان(ماه پیشونی) به عنوان روز وبلاگ نویس جوان در تاریخ ایران ثبت شد!

اخ اجوووووووووووووووون

مممممممممممممممممممممممممنمنننننننننننننننننننننون

ازهمه ی کسایی که دعا کردن برام

امتحان امروزم کنسل شد یعنی این امر را باید درعجایب هفتگانه نوشت که دبیرمون امتحانشو کنسل کرد

 

دردودل

فردا باید یک دنیا کار تحویل دبیر ریاضیمون بدم علاوه براون امتحان ریاضی هم دارم ازکل کتاب  تاهمین الان داشتم دستورات دبیر محترم ریاضیمون را انجام میدادم ساعت۴.۵۰ دقیقه ی بامداد اما من هنوزنتونستم ریاضی بخونم مطمئنم فردا امتحانمو زیر ده میگیرم  الانم دیدم اگه یک کاری جز ریاضی انجام ندهم هنگ میکنم تصمیم گرفتم بیام یکسری به این جابزنم وتا جایی کهدلم می خوادغرغر کنم

بچه ها خواهش میکنم برام دعا کنید امتحان ریاضیمو نمره ی خوب بگیرم

رمان زیبای رنگ گل نسترن

سلام بر همگی

سماجتش باعث شد که از کوره در بروم و در مقابلش بایستم.با صدای بلند گفتم:

-چرا دست از تعقیب من بر نمی دارید؟اصلا از جان من چه می خواهید؟من از ادم های بی شخصیت و بی عاری که کاری به غیر از ولگردی و این کارهای بی رویه ندارند متنفرم.فقط کافی ست یک بار دیگر شما را سر راهم ببینم,ان وقت دیگر هر اتفاقی بیفتد,مقصر خودتان هستید.

از ان روز به بعد دیگر حتی یک بار هم شهاب را سر راهم ندیدم و از اینکه برای اولین بار توانسته بودم از خودم دفاع کنم,احساس غرور کردم.

کم کم داشتم به محیط کاری جدیدم خو می گرفتم,اما نمی دانم چرا هر وقت اقای شمس را می دیم,بند دلم پاره می شد و هول می کردم.حتی بعضی وقت ها این احساس را داشتم که قلبم دارد توی مشتم می زند و تپش اش را بیشتر حس می کنم.ان موقع به خودم نهیب می زدم که این افکار بیهوده را از مغزت بیرون کن,تو کجا و او کجا و بعد به این نتیجه می رسیدم که حتی یک نقطه مشترک هم بین ما دو نفر وجود ندارد.

حتی خودم هم نمی توانست

ادامه نوشته

خبر های جالب

سلام به همگی

این پست مخصوص کسایی هست که مثل خودم موقع امتحانات فقط شب ها درس می خونند

اما اینجانب می خوام یک چیزی بگم که شب ها موقع درس خواندن چرت نزنید

سیب.....

بله سیب ، شما می تونید به جای استفاده کردن از چای ،نسکافه و قهوه برای بیدار ماندن از سیب استفاده کنید هم خوشمزه تر وهم سالم تر

می گید نه امتحان کنید وصد البته نتیجه امتحانتون را هم به من خبر بدید

ماجرای سربازی خانم ها

سلام بر همگی


ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی
...

اگه دوست داری بقیه اشو بخونی اول نظر بده بعد برو تو ادامه مطالب

ادامه نوشته

پیری تعجب اور

یادتان باشد ...... افراد مسن گنجینه با ارزشی از عقل ودانش هستند .بیشتر افراد مشهور در سنین بالا بزرگ ترین کارها را انجام دادند

  • چنگیز خان (۱۱۶۲-۱۲۲۷)سردار مغول ،در ۶۰سالگی بیشتر دنیا را تسخیر کرد
  • ویلیام گلادستن(۱۸۰۹-۱۸۹۸)در ۸۰ سالگی نخست وزیر بریتانیا شد
  • بارباراکارتلندرمان نویس انگلیسی در یک سال ۲۶ کتاب نوشت!اودر ان زمان ۸۲ ساله بود
  • شیرعلی میلیمو از گرجستان در سال ۱۸۰۶ با دنیا امد وزمانی که ۱۳۱ سال داشت،اخرین فرزندش متولد شد.شیر علی پیر ۱۶۸ سال عمر کرد.

جالب بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شرط می بندم این موضوع را نمی دانستید

سلام بر همگی

جراحان پلاستیک با اضافه کردن یا جدا کردن پوست ،قیافه افراد را تغییر می دهند . جراحی پلاستیک در حدود ۲۰۰۰سال پیش در هند اغاز شد در انجا جنایتکاران را با بریدن بینی مجازات می کردند. اما روزی شخصی متوجه شد که می تواند روی زخم ،قسمتی از پوست پیشانی یا گونه را بدوزد . طوری که زخم زیاد ناجور به نظر نرسد . در سیسیل ایتالیا ،در یک مرحله پیشرفته تر ، جراحی بدنهاد به نام برانکا ،بینی برده ای را برید وبه یکی از بیمارانش که بینی خود را در دعوا از دست داده بود ،پیوند زد !امروزه جراحان پلاستیک با اضافه کردن یا جدا کردن پوست ،چهره ی افراد را تغییر می دهند .این جراحی((پیوند پوست))نامیده می شود.

اما اگر سطح خارجی پوست به طور حیرت اوری ترسناک باشد،در سطح داخلی هم به طور وحشتناکی عجیب وغریب است

دیدید گفتم نمی دونید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مناظر وحشتناک

سلام بر همگی

یکی از اولین افرادی که از عینک استفاده کرد،نرون امپراطور روم باستان بود او برای اینکه منظره وحشت اور دریده شدن انسام ها توسط شیر را در بازی های روم با لذت تماشا کند از یک قطعه زمرد استفاده کرد.

رمان زیبای رنگ گل نسترن

سلام بر همگی

این دفعه واقعا معذرت می خواهم چون به خودتان صدمه زدید.اقای سپهر تشریف دارند؟

-بله تشریف دارند.

-پس لطفا به ایشان اطلاع بدهید که من اینجا هستم.

از طرز صحبت کردن و رفتارش فهمیدم که تمام اتفاقات ان روز را به یاد دارد و مخصوصا طوری رفتار می کند که به من بفهماند دست و پاچلفتی هستم به اقای سپهر اطلاع دادم که بلافاصله به استقبالشان امد و با هم به داخل رفتند.

احساس کوفتگی کردم کمتر از نیم ساعت خوابیده بودم .چایی کذایی را به ابدارخانه بردم و سرم را روی میز گذاشتم.

پلک هایم سنگین شده بود و حتی نای حرف زدن را هم نداشتم.

انگار صدایی از دور دست به گوشم می رسید:

-خانم شمس ,خانم شمس,اینجا جای خواب نیست بلند شوید,ای بابا.

گیج بودم.نمی دانستم کجا هستم. چشم هایم را تا جایی که جا داشت باز کردم.خدای من چه افتضاحی من در شرکت هستم.و این اقای سپهر است که صدایم می زند.یک هو از جا پریدم و او را دیدم که با خشم به من خیره شده.سر به زیر انداختم و با سرافکندگی گفتم:

-مرا ببخشید حالم زیاد خوب نیست.

در حالی که

ادامه نوشته

رمان زیبای رنگ گل نسترن

سلام بر همگی

فصل3

صبح روز بعد با صدای مهربان مامان از خواب بیدار شدم و پس از صرف صبحانه با روحیه ای شاد و سرحال از خانه بیرون امدم.در طول مسیر دعا می کردم که بتوانم از عهده ی انجام امور محوله بر بیایم.

پاییز بود و فصل برگریزان.برگ های زرد و نارنجی دستخوش باد از شاخه جدا می شدند و فرو می افتادند . هوا ابری و گرفته بود و اماده باریدن.

به شرکت که رسیدم به طبقه ی دوم رفتم و پشت میز کارم نشستم.اضطراب داشتم و نمی دانستم برخورد مدیرم با من چطور خواهد بود.اگر ادم جدی و سختگیری باشد شاید نتواند به راحتی با کار ادم تازه کاری مثل من کنار بیاید.

وقتی که امد با دلهره برخاستم و سلام کردم .نرم و ارام پاسخ داد:

-سلام صبح شما بخیر.شما خانم شمس هستید؟

طرز برخوردش دلگرمم کرد و گفتم:

-بله ,صبح شما هم بخیر

-خوش امدید .من سپهر هستم چند دقیقه دیگر تشریف بیاورید تا چند نکته را به شما تذکر بدهم.

از نحوه برخوردش فهمیدم که در کارش جدی است و از ادم های بی عرضه خوشش نمی اید.

به اتاقش که رفتم بی مقدمه گفت:

-خب خانم شمس در مرحله ی او یادتان باشد که من از کسانی که زیاد تلفن صحبت می کنند خوشم نمی اید.

سپس در مورد وظایفم توضیح داد وقتی از اتاقش بیرون امدم نفس عمیقی کشیدم و به ابدارچی قسمت اقای رجب که مرد میانسال و خوشرویی بود گفتم که برایش چای و شیرینی ببرد.

از اقا رجب خیلی خوشم امد .مرا به یاد پدرم می انداخت.غرق افکارم بودم که با صدای زنگ تلفن رشته ی افکارم از هم گسست.

اقای سپهر بود که تماس می گرفت:

-خانم شمس لطفا شماره رییس کل را بگیرد؟

-ببخشید اسم ایشان چیست؟

ادامه نوشته

رمان زیبای رنگ گل نسترن

سلام بر همگی

خدا کند انجا نباشد و مینو فکر کند بهش دروغ گفتم.ان وقت وجدانم راحت می شد ولی مثل هر روز همانجای همیشگی روی پله نشسته بود.

به محض دیدنش مینو با حرص سر به عقب برگرداند و با غیظ طوری نگاهم کرد که انگار یک مجرم را در مقابل خود می بیند.سپس بی هیچ کلامی در حالی که دندانهایش را از خشم به هم می فشرد,سریع داخل خانه شد و در را محکم به هم زد.

هول شدم,انتظار چنین عکس العملی را نداشتم پس از خداحافظی عجولانه ای با مژده ,در حالی که احساس پشیمانی ازارم می داد,دسته ی کیفم را دور انگشتم چرخاندم و به داخل رفتم.

همش نگران بودم نکند شهاب هر روز درست در همان لحظه ای که مینو به خانه بر می گشته خودش را یک گوشه ای پنهان می کرده تا با او روبرو نشود.می ترسیدم مینو از شدت عصبانیت مموضوع را با زن دایی یا مادرم در میان بگذارد و ذهن انها را نسبت به من خراب کند.

 

ادامه نوشته

مشخص شدن زمان دقیق روز قیامت

سلام بر همگی

به گزارش بی باک، "هارولد کامبینگ" کشیش شهر اوکلند واقع در ایالت کالیفرنیا آمریکا در یک پیشگویی عجیب مدعی شد: روز 21 مه سال 2011 جهان به پایان می رسد البته جالب اینکه این بار حتی ساعت دقیق این واقعه مشخص شده که ساعت شش بعد از ظهر می باشد!

این کشیش آمریکایی در سخنان مضحک خود گفت: روز حساب نزدیک است. ای مردم دنیا! من درباره جام جهانی و یا روز ازدواج و یا فارغ التحصیلی از دانشگاه صحبت نمی کنم بلکه از قیامتی می گویم که خدا وعده داده و زلزله ژاپن یکی از همان نشانه هاست. ای مردم در صور بدمید! و همه را از قیامت و روز حساب با خبر کنید!


ادامه نوشته

از اون لحاظ

سلام برهمگی

چرا مار نمی تواند به مسافرت برود؟ چون دست نداره تا خداحافظی کند

اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود؟هیچ وقت این کار را نمی کند چون جیگرشو نداره

برای قطع جریان برق چه باید کرد؟ بایدقبض ان را پرداخت نکرد

نصف النهار چیست؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است

اخرین دندانی که در دهان  است چه نام دارد؟ دندان مصنوعی

اگر کسی قلبش ایستاده بودچه باید کرد؟ برایش صندلی می گذاریم

دارچین رو چگونه درست می کنند؟وقتی یک چینی رادار بزنند

چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد؟چون وقتی دوتاییشو ببره بالا می افتد

چرا دود از دودکش بالا می رود؟چون ضا هرا چاره ی دیگه ای نداره

اگر شخصی خیلی سر شناس باشد  به نظر شما چکاره است؟ارایشگر

شباهت دماسنج با ورقه امحان چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند ادم می لرزد

شباهت نون سوخته با ادم غرق شده چیست؟ هر دوتاشونو دیر کشیدن بیرون

فرق باتری با مادر زن چیست؟ باتری حداقل یک قطب مثبت داره اما مار زن هیچ چیز مثبت نداره

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است؟ طلاق

ناف چیست ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است

فرق یخمک با اتروبات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر

رمان زیبای رنگ گل نسترن

سلام برهمگی

***************

بعد از فوت پدرم,هنوز نتوانسته بودم خودم را پیدا کنم ,هنوز هم در خلوت تنهایی ام ارزوی بازگشت به روزهای خوش گذشته ,بغض به گلویم می نشاند.

وقتی پنجره را باز می کنم دلم می خواهد بابا جان داشت و مثل حالا فقط یک خاطره نبود و خوش و خندان در حیاط خانه ی خودمان کنار من و مادر نشسته بود ولی افسوس که ان روزها هرگز دوباره بر نمی گردد.

ما در خانه ی مستأجری که برای جمع سه نفری مان کافی به نظر می رسید,زندگی می کردیم و با وجود مشکلات مالی پدرم ,پدرم تمام سعی و تلاش خود را به کار می برد تا در حد امکان زندگی راحتی برایمان فراهم کند.

کتابش خیلی قشنگ پایان خوبی هم داره پس فرصتو از دست ندهید وبرید به ادامه مطلب و دامه اش را بخونید

ادامه نوشته

من قهرم

سلام

امروز همه ی بچه ها رفتن اردو من نرفتم تازه اون کراسوس نامردم بدون من رفت اصلا من با همه قهرم مخصوصا کراسوس  .با مدیرمدرسه ام قهرم اخه امروز باید حتما بچه هارو می برد ادو که من نتونم برم 

بذار دستم به کراسوس برسه همه از این که ما تونستیم بعد از چند قرن باهم دوست بشیم تعجب می کردن  اخه پدر پدر پدر پدر بزرگ من جناب سورنا کبیر سردا رومی بود وپدر پدر پدر بزرگ کراسوس کبیر هم  سردار یونانی بود واین دوتا تا اخرین لحظات عمرشون در حال نزاع بودن  اما حالا ما دوتا دوستیم وهمه را در بهت قرار دادیم

حالا که فکر می کنم می بینم  اصلا دلم نمیاد با کراسوس قهر کنم پس فقط با مدیرو... قهرم وکراسوس دوست جون جونی من می مونه  هورااااااااااااااااااااااااااااااا

رمان زیبای رنگ گل نسترن

سلام بر همگی

فصل 1

داشتم بند کفشم را می بستم و اماده رفتن به مدرسه می ششدم که مادرم صدایم زد و گفت:

-صبر کن مها.بیا بگیر این چتر را هم همراهت ببر هوا ابری ست و هر لحظه ممکن است باران بگیرد.

دستم را به طرفش تکان دادم و گفتم:

-وای نه,همین کیف مدرسه وبال گردنم است,کافی ست هنوز که باران نگرفته تازه اگر هم بگیرد وقتی قطراتش سرو صورتم را نوازش دهد کلی لذت می برم.

اخم کرد و گفت:

اگه دوست داری بقیه کتابو بخونی بر تو ادامه مطلب

ادامه نوشته

خبرهای جالب

توجه                                                  توجه                                                     توجه

از امروز تصمم دارم ...هفته ای دوپست رو براتون کتاب بزارم

اول از همه قصد دارم از رمان شروع کنم

بعد هم یک کتاب توپ در مورد احضار روح

اگه خوشتون اومد حتما نظرتونو بهم بگید

عاشق همتونم

بای بای

 

حافظ

سلام برهمگی

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم

گفتم کجا روی تو گفتا که خود ندانم

گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی

گفتم چگونه ای گفت دربند بی خیالی

 

ادامه نوشته