گذری کوتاه بر زندگانی امام حسن عسگری

امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد . کنيه آن حضرت ابامحمد بود .

امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه کمانی ، چشمانی  درشت و پيشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بيانی شيرين و جذاب و شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير برای قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

شهادت امام حسن عسگری (ع)

 

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند . در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای  آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسی  (ع ) تکرار مي شد . حتی قابله هايی  را گماشته بودند که در اين کار مهم پی جويی  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموريت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی مي دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطبای مسيحی و يهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در ميان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهای ظاهری هدف ديگری  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشييع جنازه آن حضرت شدند .

ماجرای جانشين بر حق امام عسکري 
ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت : ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولی هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .

 

محرم امد...

باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست


باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست


آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست


قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست


محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است


گویا امام مشهَدِیَم غش نموده .... وای ...

شهادت امام جواد (ع) محضر اربابم یوسف زهرا تسلیت

 

گویا امام مشهَدِیَم غش نموده .... وای ...

 

 مجنون و مبتلای جواد الائمه ایم             مجنون و مبتلای جواد الائمه ایم

 

   مدیون هر عطای جواد الائمه ایم            در زیر هر دو پای جواد الائمه ایم 

 

     قالی نخ نمای جواد الائمه ایم                چون "ف" بگوید او بفدایش کنیم سر

 

  زیرا که ما فدای جواد الائمه ایم                  در انتظار برگ و برات زیارتیم 

 

محتاج یک دعای جواد الائمه                 یکدم به ما نظر بکند ماه می شویم

 

گرچه گدا ولی به خدا شاه می شویم         مجنون به سوی قبر تو آمد اسیر شد 

 

خضر از غم عزای عظیم تو پیر شد              جبریل آمد و به قدم هات بوسه زد 

 

  از آن به بعد از همه غیر تو سیر شد            موری کنار سفره ی پر برکتت نشست 

 

آنقدر خورد و برد که شاه و امیر شد              شکر خدا که آب و گِلِ ما حسینیان 

 

              بین دو دست پاک تو آقا خمیر شد            افسوس ، تشنه لب ، جگرت سوخت یا جواد (ع)

 

جسم نحیف و مختصرت سوخت یا جواد (ع)                 دور و بر شما چه قَدَر ازدحام شد 

 

خانه کمی شبیهِ ، به بازار شام شد                    نَه نان خشک و نَه صدقه بلکه قسمتت 

 

دشنام و فحش جای درود و سلام شد                         سلولهای جسم تو را زهر ، آب کرد 

 

 

پس در نواحی جگرت قتل عام شد 

 

 

گویا امام مشهَدِیَم غش نموده .... وای ... 

 

من لال می شوم به خدا که تمام شد 

 

   من لال می شوم        ولی ای کاش ای خدا 

 

دیگر سه ساله ای نرود زیر دست و پا   

 

شاعر : جعفر ابوالفتحی

میلاد سلطان      علی ابن موسی الرضا ( ع )

 

 

  میلاد السلطان

 

 

علی ابن موسی الرضا ( ع ) 

 

 

 

 خدمت اربابم یوسف زهرا (عج)

 

 

و

 

 

شما دوستان عزیزم 

 

 

تبریک ...

 

 

 

 

 

 

 

اللهّم صلّ علی   علی ابن موسی الرّضا ...

 

اللهّم صلّ علی   علی ابن موسی الرّضا ...

                                                                    صلوات خدا به تو که بضعه‌ی پیغمبری

صلوات خدا به تو که آیه ای از کوثری

                                                                   صلوات خدا به تو که چون گلی معطّری

صلوات خدا به تو که جلوه ای از داوری

اللهم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...

                                                                   خدا از من رضا شود گر قلب تو رضا شود

از فیض تو هر شوره زار گلشنی با صفا شود

                                                                    بیماریِ جان و دلم در حَرَمت صفا شود

گواهیِ نوکری ام با دست تو امضا شود

اللهم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...

                                                                  منم منم آنکه کند هر لحظه هر جا یاد تو

خوانم خوانم إذن دخول دمِ بابُ الجوادِ تو

                                                                   بستم آقا دخیلِ جان بر پنجره فولاد تو

کبوترم کبوترم در صحنِ گوهرشادِ تو

اللهم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...

                                                                    من سائلی در مانده ام صدقه بر گدا بده

مُرده ام از فرط گنه بر روحِ من بقا بده

                                                                   اشک و سوز و حالِ دعا بر منِ بی نوا بده

جان مرا از من بگیر به من یک کربلا بده

اللهم صلّ علی علی ابن موسی الرّضا ...

 

سیدی هر چه بودم و هستم   به    ضریح تو دست دل بستم

السلطان یا علی ابن موسی الرضا 

سیدی هر چه بودم و هستم
به ضریح تو دست دل بستم
تو رئوفی و من زمین‌خورده
تو بلندی و من همه پستم

بس که بگرفته‌اید تحویلم
فکر کردم که از شما هستم
عهد بستم دگر گنه نکنم
باز هم عهد خویش بشکستم
عوض آنکه دست رد بزنی
باز بگرفتی از کرم دستم

روز اول اجازه‌ام دادید
بر شما خانواده پیوستم
آتش ار سوزدم نمی‌فهمم
بس که از کوثر تو سرمستم
نگـذاری برنـد در نـارم
به همه گفته‌ام رضا دارم

 

مهاجرت امام رضا (ع) از مدينه به مرو

مهاجرت امام رضا (ع) از مدينه به مرو

 

مهاجرت امام رضا (ع) از مدينه به مرو

مامون با از بين بردن امين برادرش به خلافت رسيد. اما بعد متوجه يك مساله اساسي گرديد و ان اين بود كه مردم ايران از رفتار پدرش هارون و ستمكاري هاي حكام او كه بخصوص نسبت به شيعيان مي شد نارضايتي هاي عميق ايجاد كرده است. از طرف ديگر مردم ايران نسبت به ال علي علاقه و محبتي خاص داشتند مامون از اين جهت به وحشت افتاد. لذا با فضل بن سهل ذوالرياستين وزير خود كه مردي سياستمدار بود به مشورت پرداخت. پس از شور فضل بن سهل به مامون پيشنهاد نمود كه امام رضا (ع )را به خراسان دعوت كند تا شايد بدين وسيله از شورشها جلوگيري كند. رجاءبن ابي ضحاك دائي مامون و همراهانش چون وارد مدينه شدند حضور امام رسيده دعوت رسمي مامون را ابلاغ كردند. در ابتدا حضرت از قبول دعوت مامون خوداري و امتناع نموده ان را نپذيرفت. ولي با اسرار پي در پي انها كه توام با تهديد بود حضرت دعوت انها را اجبارا قبول فرمودند. حضرت رضا ع چون قصد سفر كردند، ابتدا با قبر پيامبر وداع نمودند سپس خانواده خود را جمع كردند و خبر شهادت خودشان و از اينكه از اين سفر باز نخواهند گشت را دادند و با اهل بيت خود وداع نمودند. به خدمت ان حضرت مشرف شدم و براي مسافرت ان حضرت تهنيت و مبارك باد گفتم! حضرت فرمودند چه تهنيت ميگويي مرا از سفري كه از جوار جد بزرگوارم دور مي شوم و در غربت شهيد خواهم شد و در (توس) در كنار بدترين خلق خدا(هارون الرشيد) مدفون خواهم شد. من در خدمت ان حضرت بودم تا انچه فرموده بود واقع شد سرانجام امام رضا (ع) از مدينه به سوي خراسان و شهر مرو مركز خلافت ان روز حركت كردند.

مسير سفر امام رضا (ع) از حجاز تا خراسان

امام در طول راه حجاز تا بصره در هر شهري به مناسبت با مردم ديدار داشتند. از بصره تا خرمشهر از راه اب و از خرمشهر به اهواز و سپس از راه اراك، ري و نيشابور مسافرت ادامه يافت و سرانجام در روز دهم شوال سال 201 ه ق قافله امام به مرو رسيد، مورخين خط سير امام را گوناگون گزارش كرده اند. كه ذيلا اورده مي شود. در اواخر سال 200 هجري بود كه حضرت از مدينه خارج شدند. ابتدا از مدينه به مكه رفتند پس از انجام مراسم حج در اوائل سال 201 خاك حجاز را به بصره وارد و از بصره با كشتي به خرمشهر وارد و از انجا به اهواز وارد شدند. بعضي حركت امام را از طريق فارس، اصفهان، قم و نيشابور برخي هم از اصفهان-يزد و طبس و عده اي از راه فارس-اصفهان-سمنان و دامغان-سبزوار ونيشابور، بعضي هم از راه اهواز-اراك-ري و نيشابور ذكر كرده اند، ولي چنين به نظر مي رسد. كه به دستور مامون مسير حضرت از راه اصفهان-يزد و طبس بوده است. ولي انچه مسلم است به اتفاق نظر كليه مورخين حضرت از نيشابور عبور فرموده است و از نيشابور به طرف توس حركت نموده اند از انجا به ده سرخ و سپس روانه سناباد و توس مي شوند. در توس حضرت به خانه حميد بن قحطبه كه مدفن هارون بود داخل شده فرمودند: اين موضع تربت من است. حضرت از توس به طرف سرخس و از انجا به سوي مرو حركت كردند. امام رضا (ع) در بين راه در هر منزلي كه وارد مي شدند كراماتي از خودشان نشان مي دادند و بسياري از انها در كتب تواريخ ثبت و ظبط گرديده است.

امام رضا در نيشابور

هنگام ورود حضرت به نيشابور مردم بسياري به استقبال امده بودند. برخي از خوشحالي فرياد مي زدند، برخي گريه مي كردند و هر كس به نحوي احساسات خود را ابراز ميكرد. 
دو نفر از بزرگان حافظ قران به نامهاي ابوذرعه رازي و محمد بن اسلم طوسي همراه با تعداد بيشماري از دانشجويان كه قلم و دوات به دست داشتند گرد امده بودند و در انتظار شنيدن جملاتي از ان حضرت بودند. 
امام با چهره جذاب و متين خود در حالتي كه لباس ساده بر تن داشت در برابر مردم كه از طبقات مختلف به خصوص دانشمندان و علماء بودند قرار گرفت همه در انتظار شنيدن بيانات امام سرپا ايستاده بودند. امام درخواست مردم را اجابت فرمود. جمعيت همه خاموش شدند: 
تنها صدايي كه شنيده مي شد صداي امام بود. امام رضا (ع) حديث معروف«سلسله الذهب» را بيان فرمودند. 
شنيدم از پدرم موسي بن جعفر كه مي فرمود از پدرم جعفر بن محمد كه مي فرمود شنيدم از پدرم محمد بن علي كه مي فرمود از پدرم علي بن حسين كه مي فرمود شنيدم از پدرم حسين بن علي كه مي فرمود از پدرم علي بن ابيطالب كه مي فرمود شنيدم از رسول خدا ص كه مي فرمود از جبرييل كه مي فرمود از خداي جل جلاله كه مي فرمايد. 
«لا اله الا الله» حصار من است پس هر كه در حصار من داخل شد از عذاب من ايمن باشد. 
بعد از بيان اين حديث وقتي قافله خواست حركت كند امام سر از(هودج) بيرون اورد به طوري كه توجه مردم را كه اجتماع كرده بودند جلب كرد. مثل اينكه امام مي خواست مطلب ديگري بگويد. كه اهميت فراواني دارد، انگاه امام فرمود: 
ولكن بشرطها و شروطها و سپس اشاره به خود نمود و فرمود «و انا من شروطها»
سخنان امام درباره توحيد بسيار قابل تامل است. امام با مقدمه بسيار جالب و گيرا حديث توحيد را مطرح كرد كه سنگ زير بناي دين بوده و تنها وسيله رسيدن به فلاح و رستگاري مي باشد. 
پس از توحيد، امام موضوع اصل امامت را مطرح ميكند. 
امام رضا ع دو جمله فرمودند كه هريك مكمل ديگري است. 
1- 1- كلمه طيبه (لا اله الا الله) 
2- ولكن بشرطها و شروطها 
توحيد چيست و چه اشخاصي بايد ان را ترويج كنند؟ 
توحيد كلمه طيبه اي است كه افراد و هم ملتها را از همه نكبتها و عذابها نجات مي بخشد و هم تنها وسيله به فلاح و رستگاري رسيدن است. 
اصل ولايت و امامت كه تكميل كننده توحيد است. اگر كار سرپرستي و رهبري عادلانه و اگاهانه در جامعه اسلامي حل نشود يگانه پرستي استقرار نخواهد يافت و باز هم طاغوتها به جاي خدا مي نشينند و حكمروايي خواهند كرد. 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

 
 

مروری کوتاه بر زندگی حضرت معصومه سلام الله علیها

مروری کوتاه بر زندگی حضرت معصومه سلام الله علیها

 

 

 

 

 

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر علیه السلام و مادر مكرمه‌اش حضرت نجمه خاتون سلام الله علیها است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه سلام الله علیها با حضرت رضا علیه السلام از یك مادر هستند.

 

ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام قرار گرفت.

 

در سال 200 هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعیدگونه حضرت رضا علیه السلام به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

 

یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله علیها به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده‌اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى‌شد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب سلام الله علیها پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى‌رساندند و مخالفت خود و اهل‌بیت علیهم السلام را با حكومت حیله‌گر بنى‌عباس اظهار مى‌كرد. بدین جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده‌اى از مخالفان اهل‌بیت كه از پشتیبانى مأموران حكومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان كاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت معصومه سلام الله علیها را نیز مسموم كردند.

به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بیمار شدن 

 

به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بیمار شدند و چون دیگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم كه مى‌فرمود: شهر قم مركز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند 

آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگى كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه سِتّیه به نام «بیت النور» هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.

 

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال 201 هجرى پیش از آن كه دیدگان مباركش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجلیل فراوان پیكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین كه قبر مهیا شد در این كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیك آمدند و پس از خواندن نماز یكى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

 

آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگویند بر اسب‌هاى خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضی از علما به نظر مى‌رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا و امام جواد علیهماالسلام باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیاء الهی انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه سلام الله علیها موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این كه حضرت زینب فرزند امام جواد علیه السلام به سال 256 هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدین سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله‌گاه قلوب ارادتمندان به اهل‌بیت علیهم السلام و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد

دعای ظهور امام زمان ( عج )      بیشتر دقت کنیم

امام زمان عجل الله تعالی فرجه به یکی از دوستان خود که از آن حضرت پرسیده بود: آقاجان! قربانتان بشوم, چرا با اینکه ما این همه دعای فرج را می خوانیم شما نمی آیید , فرمودند :"شما که دعای فرج را نمی خوانید! شما دعای سلامتی من را می خوانید (یعنی اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن .... ) شما باید دعای الهی عظم البلاء را زیاد بخوانید."

(امام زمان و سید بن طاووس صفحه238.نجم الثاقب صفحه 480)

 دعای فرج : : :

ترجمه دعا :

خداوندا بلاها و مصائب ما عظیم و بیچارگی ها ی ما آشکار و پرده از روی کار ها برداشته شده ، امید ما قطع شده و زمین با همه وسعت بر ما
.
تنگ آمده و آسمان برکات خود را از ما دریغ داشته است ، و تنها کسی که باید به او شکایت کرد و پناه برد ، ذات پاک توست که در سختی ها و
.
راحتی ها و خوبیها ، تنها و تنها تو تکیه گاه ما هستی . بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، بر کسانی که اطاعت آنان را بر ما واجب فرموده
.
، بدین وسیله مقام و مرتبه انها را بر ما روشن ساختی ، پس به حق آنان به ما گشایش مرحمت فرما . البته زود به قدر یک چشم بر هم زدن
.
بلکه از به هم زدن چشم کمتر ، یا محمد و یا علی مرا کفایت کنید .آری شما کفایت کننده اید و مرا یاری کنید زیرا شما یاران من هستید . ای
.
مولای من ، ای صاحب الزمان ، به فریادم برس به فریادم برس ، مرا دریاب ، مرا دریاب، مرا دریاب، در همین ساعت در همین ساعت، در همین
.
ساعت ، زود ، زود، زود، ای مهربانترین مهربانان، به حق محمد و خاندان پاک و پاکیزه ی او.

التماس دعـــای فـــرج                  

           

 

 

 

فقر و خجالت


معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد:

ســـارا.....دخترک خودش را جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت

و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت:بله خانم؟؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش میزد،به چشم های سیاه و مظلوم دخترک خیره شد

 و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ ها؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه میخوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم.

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد....

بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت:خانوم....مادرم مریضه....

اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن....

اون وقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلویش خون نیاد...

اون وقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه....

اون وقت...

اون وقت قول داده اگر پولی موند برای من هم یه دفتر بخره

که من دفتر های داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم....

اون وقت قول میدم مشقامو تمیز بنویسم...

معلم صندلی اش را به سمت سارا چرخاند و گفت: بشین سـارا...

و کاسه اشـــک چشمش روی گونه خالی شد....

اللهم عجل لولیک الفرج




باران را دوست دارم

 

اماوقتی باران میبارد........من نگران پاهای تو هستم






خدایا ...من از تو فقط یک چیز میخواهم...پیامبری که معجزه اش

خنداندن کودکان خیابانی باشد...!!!



دیدم 「تنها」 تر از شما در عالم نیست



دست بـﮧ قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم

اما نشد ...

خواستم از "دردم" بگویم

دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م ...

خواستم از "بـﮯ کسـﮯ" ام حرف بزنم

دیدم 「تنها」 تر از شما در عالم نیست

خواستم بگویم "دلم از روزگار گرفتـﮧ"

دیدم خودم در 「خون بـﮧ دل」 کردنِ شما کم نگذاشتـﮧ ام ...

قلم کم آورد ...

بـﮧ راستـﮯ کـﮧ وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیرے نیست


آی آسمان! مبارک بادت این روز و همه روز!   

آی آسمان! مبارک بادت این روز و همه روز!

 

چه هدیه ای آورده ای خاک نشینان مفلوک را؟!

این عطر حضور کیست که عرش را به هیجان آورده است!

ایام به کام، ای درخت نبوت، طوبای صداقت! شاخه هایت پر بار که امروز گل کرده ای به وجود زیباترین مولود هستی؛ مولود حرم، مولود آستانه عفت و ایمان! می خوانمت به نام تمام زیبایی ها!

مولود زیبای آمنه علیهاالسلام ، اینک این آغوش پرندین حضرت جبریل علیه السلام است که تو را به گلگشت و تفرّج آسمان می برد.

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که پیشانی ارادت بر خاک نهادی تا شکوه بندگی را به جای آوری!

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که مادر را سلام گفتی و فرشتگان به تحسین جمال بی مثالت پرداختند.

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زمین از نعمت حضورت در کاینات برخوردار شد و آسمان به میزبانی زمین غبطه خورد.

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که خانه دوست، آکنده از عطر عاشقانگی ها شد و نجوای نمازت، دل از آسمان ربود!

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زبان به حمد و یگانگی خداوند گشودی و عطر توحید، کوچه های مکه را فراگرفت!

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زخم بی شمارت، عشق را به تماشا فرا خواند و عاشقانگی از افسانه به حقیقت پیوست!

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که غربت، به قصد قربت برگزیدی و برکت وجودت، تاریخ را به مبدأی از نور، راهنما شد.

درود خداوند بر تو باد؛ مادامی که حیات در کاینات باقی است.

میلادت مبارک، یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله .




خجسته میلاد محمد رسول الله

تبرییییییییک خدمت اربابم مهدی فاطمه


امشب سخن از جان جهان باید گفت              توصیف رسول انس و جان باید گفت

در شام  ولادت  دو   قطب  عالم                       تبریک به صاحب الزمان باید گفت





سامره امشب تماشایی شده

سامره امشب تماشایی شده
جنت گل هـای زهرایی شده

لحظه لحظه، دسته دسته از فلک
همچو باران از سمـا بارد ملک


می زنند از شوق دائم بال و پر
در حضـور حجت ثانـی عشر

ملک هستی در یم شادی گم است
بعثت است این، یا غدیر دوم است

یوسف زهرا بـه دست داورش
می نهد تاج امـامت بـر سرش


عید «جاء الحـق» مبارک بر همه

خاصـه بـر سـادات آل فاطمه

عید آدم عیـد خاتم آمده
عید مظلومـان عالم آمده


عید قسط و عید عدل و دادهاست
لحظه هـایش را مبـارک بادهاست

عیـد قرآن، عید عترت، عید دین
عیــد زهـرا و امیــرالمؤمنین

عیــد یــاران فداکار علی است
عید محسن، اولین یار علی است

عیــد فتـحِ «میثـم تمار»هاست
عید عمرو مالک و عمارهاست


عید مشتاقان سرمست حسین

عید ذبح کوچک دست حسین


عید باغ یاسمن های کبود
عید شادیِ بدن های کبود


عید سردار رشیـد علقمه
عید سقـای شهیـد علقمه

عید ثـارالله و هفتـاد و دو تن
عید سربازان بی غسل و کفن

عید هجــده آفتـاب نـوک نی
کرده نوک نی چهل معراج طی

عید طاهـا عید فرقان عید نور
عید قرص مـاه در خاک تنور

عید عزت عیـد مجد و افتخار
عید مردان بـــزرگ انتظـار

آی مهدی دوستـان! عید شمـاست

این شعاع حسن خورشید شماست

آنکـه باشـد عـدل و داد حیدرش
حـق نهـد تـاج امـامت بر سرش


وعده فیض حضور آید به گوش

مـژده روز ظهـور آیـد به گوش

تا کنـد محکـم اسـاس کعبه را
کعبـه پوشیـده لبـاس کعبــه را



می کشد چون شیر حق از دل خروش
می رســد از کعبــه آوایش بـه گوش


می برد از دل شکیب کعبه را
می کشد اول خطیب کعبه را


روی او آیینه روی خــداست

پشت او محکم به نیروی خداست


پیش رو خوبان عالم، لشکرش
پشت سر دست دعای مادرش

بـر سـرش عمـامه پیغمبر است
ذوالفقارش ذوالفقار حیدر است

پرچمش پیراهـن خـون خداست
نقش آن رخسار گلگون خداست

رشته هایش از رگ دل پاک تر
از گل پرپر شده صـدچاک تر


حنجـر او نینـوای زینبین
نعر? او «یا لثارات الحسین

اشک چشمش خون هفتاد و دو تن
چهره: تصویـر حسین است و حسن

خیمـه اش آغـوش حی دادگر
مقدمش چشمِ قضا، دوش قدر

عدل از نـور جمـالش منجلی
پــایتختش کوفـه مـانند علی

آسمـان پروانـه ای دور سرش
خلق پندارند خود را در برش


آسمان چـون حلقه در انگشت او
ملک امکان قبضه ای در مشت او


فـرش راه لشکـرش بــال ملک
جــای سم مـرکبش دوش فلک


مکـه را بستانـد از نـا اهل هــا

بشکند پیشانـی از بوجهل هــا


شیعه گردد حکمران در آب و گل
کــوری این بازهـای کــور دل

عیــد موسا و عصا و اژدهاست
عید مرگ فرق? باب و بهاست

ای امـام عصـر عاشورائیـان
ای امیــد آخـر زهرائیــان



ای به عهد مهدویت مهـد مـا
ای نفس هایت دعای عهد ما

عمر ما بی تو بـه سـر آمـد بسی
ای پنـاه شیعـه تـا کی بیکسی

تـو بـه ما بینایی و ما از تو کور
تو به ما نزدیکی و ما از تو دور

ای ز چشـم مـا به ما نزدیک تر
تـا دل دشمـن شـود تاریک تر



چند میثم با تو نزدیک از تو دور؟
سیـدی مـولایی عجـل لظهـور
***استاد سازگار***


علت شهادت امام حسن عسکری(ع)

نام : حسن


شهرت : عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق


لقب : الخاص


کنیه : ابو محمد معروف به « ابن رضا» (ع)


نام پدر :امام علی النقی (ع)


نام مادر: سوسن يا حديثه يا سليل


تاریخ ولادت : هشتم  ماه ربیع الثانی سال 232 هجری یا 231 هجری


محل ولادت : مدینه طیبه


مدت امامت : 6 سال


تاریخ شهادت : هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری


محل دفن : سامراء




ادامه نوشته

مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار

                                           من گلی دارم که دنیا را گلستان میکند



داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه



داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه:


هَرزگی "مـُـــــد" اســت (!)

بی آبرویــی " کلاس" اســـت (!)

مَســـــتی دود " تَفـــریــح" اســـت (!)

رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت (!)

گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت (!)

بی فرهنگی "فرهنگ" است(!)

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه "رشد ونبوغ" است (!)

و......................

خدایا ممنون که نه باکلاسم نه روشنفکر ونه... فقط تو رو میخواهم و بس

و تو ای دوست عزیز

مواظب باش!

بعد از شهدا چه کردیم

بعد از شهدا چه کردیم




























 یک عکس بی نظیر


جای خالیت خیلی احساس مشود 

اربابم مهدی جان 

اللهم عجل لولیک الفرج

زنگگگگگگگگگ تفریح  2

زنگگگگگگگگگ تفریح


بدون شرح

























دعاي نيمه شعبان امام زمان (روحي له الفدا)

حتما حتما بخونید دوستان عزیزم

سيد بن طاووس چنان پاک بود که صداي مناجات وجود مقدس حضرت مهدي (روحي له الفداء )

را در سرداب سامرا مي شنيد . نقل مي کند که در نيمه شبي صداي مناجات حضرت را در قنوت

نماز شبستان ميشنيدم که مي فرمودند : اللهم ان شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا .

خدايا اين شيعيان از بقيه طينت ما اهل بيت خلق شدند . اگر در روز قيامت اعمال بدشان برتري

داشت (ثقلت موازينه) ايشان رهسپار بهشت هستند .


و من مهدي هم از آنها راضي هستم ولي اگر اعمال بد آنها بيشتر بود (خفت موازينه ) من

مهدي تحمل ندارم که آنها در آتش بسوزند ، خدايا از فضا ئل من مهدي بردار و در نامه اعمال

شيعيان بنويس تا کفه اعمال نيک آنها سنگين شود .


و اين بود دعاي نيمه شعبان امام زمان (روحي له الفدا)

کرامت


منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمكران، شماره
107مشخصات: برادر ا - م، چهل ساله، افسر جانباز نيروى انتظامى، ليسانس، ساكن قم
زمان كرامت: 10/4/76
مكان كرامت: مسجد مقدّس جمكران
تاريخ ثبت كرامت: 1378
اسناد و مدارك: چهار برگه استراحت پزشكى از طرف اداره كل بهدارى ناجا، گزارشات بيمارى
 از شوراى روانپزشكان ناجا و آزمايشان مختلف.
زير نظر پزشكان متخصص: مظاهرى، جهانى، كيهانى، دلير، امامى، روح الهى، قاضى، واحد،
عدل پرور، هاشمى، شجاع‏الدين، حياتى، دانشخواه، معدنى پور، پيامى، توسل، حشنانى.
اظهار نظر پزشكى:
معاينه شد و ايشان قادر به خدمت كامل مى‏باشند.
خلاصه كرامت به نقل از شفا يافته:
اينجانب مدت 92ماه سابقه در جبهه و مجروح بودن و موج گرفتگى در تاريخ 16/10/75براى
معالجه به شوراى عالى ناجا مراجعه كردم و تشخيص دادند از نظر روحى افسردگى شديد دارم
كه در مدت درمان از خدمت معاف بودم كه بعد از ردّ كردن پزشكان و مأيوس شدن از درمان به
 امام زمان عليه‏السلام متوسل شدم و در صحن مقدس مسجد جمكران خواب حضرت را ديدم كه
بعد از اين جريان و عنايت حضرت صاحب الزمان شفاى كامل پيدا كردم و به ادامه تحصيل و
كار مشغول شدم.
شرح واقعه از زبان شفا يافته:
اينجانب سرگرد نيروى انتظامى و جانباز جنگ تحميلى مى‏باشم كه مدّت 92ماه سابقه حضور در
 جبهه هاى حقّ عليه باطل دارم و بارها مجروح شدم، ولى سعادت شهادت را نيافتم. بر اثر
جراحات و موج گرفتگى دوران جنگ، گاهى از نظر روحى دچار افسردگى مى‏شدم و حالت
روانى پيدا مى‏كردم. در تاريخ16/10/75 طبق دستور اعضاء شورايعالى پزشكى اداره كل
بهدارى نيروى انتظامى به خاطر پسيكونوروز شديد )افسردگى شديد( و سابقه اسارت و ptd و
 مجروحيّت و شيميايى، مدّت چهار ماه به بنده استراحت پزشكى دادند. ولى پس از مدّت‏ها درمان
 و معالجه، پزشكان قم و شورايعالى تهران برايم عدم پاسخ به درمان تجويز نمودند و جوابم كردند.
با مأيوس شدن از همه جا، تنها پناه و دواى دردم را توسل به امام زمان عليه‏السلام ديدم و نذر
 كردم؛ دو ماه با پاى پياده از جاده قديم جمكران محضر مبارك آقا امام زمان عليه‏السلام برسم.
يك روز كه طبق نذرم به مسجد آمده بودم، بعد از دعا و نماز و گريه و درخواست شفا از
حضرت، در صحن مسجد خوابم برد، در
خواب ديدم در محلي هستم و سيدي كه در بيداري او را مي شناختم در آنجا حضور دارد و بسيار
 مودب در كنار فرد ديكر نشسته بود، فهميدم آن بزرگوار از ايشان مقامشان بالاتر است، يك
مرتبه آن آقا رو به من كرد و مرا به نام صدا زد و حالم را پرسيد و فرمودند:
سيد احمد چه مى‏خواهيد؟ و تكرار فرمودند: چى مى‏گى بابا؟
از آنجايي كه آن سيد نزد آن آقا
مؤدب نشسته بودند، در عالم خواب فهميدم كه ايشان آقا امام زمان عليه‏السلام است. با گريه و
اشك و آه، دامن آقا را گرفتم و ماجراى ناراحتى‏هاى روحى و جسمى، سوزش و خارش داخل
مغزم، گيجى و سر در گمى و پريشانى، حواس‏پرتى، موج‏گرفتگى منجر به يك نوع ديوانگى، و
از خود بيخود شدن خود را، تعريف كردم و به شدّت گريه مى‏كردم و مى‏گفتم:
آقا مگر ما صاحب نداريم؟ پس چرا خوب نمى‏شوم و تمام دكترها جوابم كرده‏اند، حتى ديگر قادر
به خدمت هم نمى‏باشم و اصلا پزشكان معالجم صلاح نمى‏دانند كه من خدمت كنم، چون جنون آنى
به من دست مى‏دهد و به هيچ وجه نمى‏توانم حتى درس بخوانم، صداى سوت مى‏شنوم،
نمى‏توانم بخوابم و آسايش ندارم.
آقا با ملاطفت خاصّى، دستى روى سرم كشيدند و گفتند:
"آقا احمد خوب شدى، بابا برو سر كارت!"
از خواب بيدار شدم، ديدم آنقدر گريه كرده‏ام كه تمام صورتم و زمين خيس شده است. با همان
حال به منزل برگشتم. مجددا همين صحنه را مفصّل‏تر در منزل خواب ديدم.
فرداى آن روز به بيمارستان مراجعه كردم، پزشكان معالجم پس از انجام انواع آزمايش‏ها
نوشتند:
"آقاى فلانى از نظر قلبى معاينه شد و معاينه و نوار قلب ايشان سالم است و قادر به خدمت كامل
 مىباشند".
همچنين شوراى روان پزشكان اعلام كردند:
"نامبرده مورد معاينه مجدد قرار گرفت. نظريه شوراى مورخ 13/5/76 مبنى بر انجام خدمت
عادى، مورد تأييد است".
نتيجه آزمايشات باعث تعجّب تمام پزشكان شده بود و همه به من تبريك مى‏گفتند و با گريه مرا
به خدمت تشويق و بدرقه نمودند. از آن تاريخ به بعد سخت مشغول كار هستم و ديگر هيچگونه
احساس ناراحتى ندارم، بلكه تا كنون چندين دوره كامپيوتر و دروس ديگر را پشت سر
گذاشته ‏ام.

مهبط انبيا بود مسجد جمكران قم                         معبد اوليا بود مسجد جمكران قم

بهر دواى دردها، خاصه گرفتن شفا                   قبله گه دعا بود مسجد جمكران قم

پاسخ حضرت آیت‌الله بهجت به پرسش‌هایی درباره جمکران و امام زمان(عج)

در محضر بهجت‌العرفا-
4
پاسخ حضرت آیت‌الله بهجت به پرسش‌هایی درباره جمکران و امام زمان(عج)

خبرگزاری فارس: مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در پاسخ به این سؤال که آیا امام زمان(عج)

هم به مسجد جمکران می‌روند، گفت: یکی از سادات اخیراً نزدیک مسجد جمکران خانه گرفته و

مکرر آن حضرت را دیده است که پس از بیرون آمدن از مسجد غایب می‌شوند.

------------------------------------------------------------------------------------------------

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، حضرت آیت‌الله العظمی

بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت»

به سؤالاتی در خصوص مسجد مقدس جمکران پاسخ گفته است

که مطالب آن به اختصار برای علاقه‌مندان بیان می‌شود.

-------------------------------------------------------

1- اگر کسی حاجت و یا مشکلی داشته باشد آیا صحیح است که به مسجد مقدس جمکران برود و

در این مکان به امام زمان علیه‌السلام متوسل شود؟

- عده‌ای از پاکان و نیاکان با حضرت صاحب(عج) سؤال و جواب می‌کنند و حاجت می‌طلبند و جواب

می‌گیرند، و در مسجد جمکران صدای آن حضرت را نیز می‌شوند!

آقایی را که در بیداری دیده بودم، در خواب به من فرمود: چرا به مسجد جمکران 

نمی‌آیی؟!

------------------------------------------------------------------------------------

2- آیا آن حضرت خودشان هم به مسجد مقدس جمکران تشریف می‌آورند؟!

- آقایی که زیاد به مسجد جمکران می‌رود، می‌گفت: آقا را در مسجد جمکران دیدم. به من فرمود:

به دل سوخته‌گان ما بگو برای ما دعا کنند! بعد یک مرتبه از نظر غایب شد! نه این که راه برود و کم

کم از نظرم غایب شود! همین آقا، هفته قبل از آن هم حضرت را در خواب دیده بود.

یکی از سادات که عمامه هم ندارد و روضه می‌خواند و مسئله می‌گوید، اخیرا هم نزدیک مسجد

جمکران خانه گرفته و همان جا زندگی می‌کند، مکرر آن حضرت را دیده که پس از بیرون آمدن از

مسجد جمکران غایب می‌شوند.

--------------------------------------------------------------------------------


3- اگر خداوند توفیق داد و به مسجد مقدس جمکران رفتیم از خداوند و امام زمان(ع) چه بخواهیم؟

راهنمایی بفرمائید.

- افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می‌روند و نمی‌دانند

که آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند!

چنانکه به آن آقا فرموده بود: اینها که به اینجا آمده‌اند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتی

دارند: خانه، زن، مال، ادای دینٍ! ولی هیچ کس در فکر من نیست! آری! او هزار سال است که

زندانی است، لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدس مانند مسجد جمکران می‌رود، باید که

اعظم حاجت نزد او، واسطه فیض، یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

------------------------------------------------------------------------------

4- این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) هستم، از حضرتعالی

تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم؟

- زیاد صلوات اهدای وجود مقدسش کنید، مقرون با دعای تعجیل فرجش «اللهم صلی علی محمد و

آل محمد و عجل فرجهم» و زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با ادای نمازهایش.

--------------------------------------------------------------------------------

5- اگر درباره مسجد مقدس جمکران نظری دارید بفرمائید؟

- ما معتقدیم که این مشاهد مبارک و مساجدی مانند جمکران، بی‌نیاز از معرفی‌اند و اگر کسی

بگوید: رفتیم و چیزی در آنجا نیافتیم به حسب ظاهر باید گفت: از روی اعتقاد صحیح نرفته است؛ یا

برای امتحان رفته یا همین طوری رفته است به هر حال بهترین معرّف این مکان‌ها‌، خودشان

هستند.


یا حضرت رقیه (س) از درد کوچه های پر از غم نگو نگو از قدّ عمه ام که شده خم نگو نگو


یا حضرت رقیه (س)از درد کوچه های پر از غم نگو نگو


از قدّ عمه ام که شده خم نگو نگو


بابا به روی نیزه تو را تاب داده اند ....


از این عذاب ماه محرم نگو نگو


بابا نگاه زجر مرا زجر می دهد ...


دنیا شده شبیه جهنم نگو نگو


دردی شبیه درد کمر در سر من است


از ضربه های سخت و دمادم نگو نگو


هر چند لحظه دنده ی من درد می کند


از  این اسیر بی کس و پر غم نگو نگو

 

از مادرم بگو که در آن کوچه ضربه خورد


از مجتبی بگو که همان بین کوچه مرد


غريبه

 

امير مومنان علي (ع) فرمودند:


خداوند براي مردماني كه دوستشان دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند،


غريبه اي را مي فرستد كه حاكمشان شود


و او كسي جز مهدي نيست


كه چهره اي گلگون و موهايي طلايي دارد


و زمين را بدون سختي پر از عدل مي كند.


او همان كسي است كه در كودكي مجبور شد از پدر و مادرش جدا شود.


منتخب الاثر،ص 157

دواي درد


 
در یکی از شب های جمعه گرم تابستان مثل همیشه به مسجد جمکران رفتم.
جلو ایوان مسجد قدیمی داخل دکّه مخصوص صدور قبوض،
کنار مرحوم حاج ابوالقاسم ـ خادم مسجد ـ نشستم. نماز مغرب و عشاء تمام شد.
جمعیت کم و بیش به داخل مسجد مشرف می شدند.
در این هنگام،
نگاهم به زنی افتاد که پسر بچه ای را در بغل گرفته بود.
دختری حدود ۱۲ ساله نیز همراهش بود.
زن با قدم های مردد به دکه نزدیک شد. سلام کرد. جوابش را دادم و گفتم :
ـ بفرمایید. امری داشتید؟
به پاهای پسرش اشاره کرد و گفت:
ـ فلجه ! نذر کردم اگه امام، بچه ام را امشب شفا بده پنج هزار تومان بدم. حالا می خوام اول هزار تومان بدم! اشکال نداره؟
حاج ابوالقاسم خندید و گفت:
ـ خانم اومدی امتحان کنی؟
ـ پس چه کار کنم؟
ـ دلت قرص باشه. نقدی معامله کن!
زن هنوز مردد بود. کمی فکر کرد و بعد گفت:
ـ خیلی خوب قبوله!
سپس پنج هزار تومان از لای کیفش بیرون آورد و به حاج ابوالقاسم داد. او نیز قبضی به همان مقدار از دفترچه قبوض جدا کرد و مقابل آن زن روی گیشه گذاشت. زن قبض را گرفت و رفت. آخر همان شب فرا رسیده بود. من قضیه را فراموش کرده بودم . بار دیگر چشمم به همان زن و کودک و دخترش افتاد که به سمت دکه می آمدند. مقابل ما که رسیدند شروع کردند به دعا و تشکر کردن:
ـ خدا به شما طول عمر بده حاج آقا…!
ـ چی شده خانم؟
ـ این بچه، اول شب که آمدم خدمتتان، توی بغلم بود.
پاهای بچه رانشان داد و افزود:
خوب شد. به خدا خوب شد. حالا دیگه راحت راه می ره. شما را به خدا مردم نفهمند! کسی نفهمد …. !

منبع: کرامات المهدی ، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران ، ص ۸ و ۹


توبه



امام باقر علیه السلام:

هر گاه مردى در شب تاریك شتر و توشه‌‏اش را در سفر گم كند و

سپس پیدا كند، چقدر خوشحال مى‏‌شود، خداوند بیشتر از او نسبت

 به توبه كننده فرحناك مى‏‌شود.

ستار العیوب


گریه امام زمان (عج) بر اسیری حضرت زینب (س)

گریه امام زمان (عج) بر اسیری حضرت زینب (س) 

حاج ملاسلطانعلی ,که از جمله عابدان و زاهدان بود ,می گوید : "در

خواب به محضر مبارک امام زمان (عج) مشرف شدم ,عرض کردم :

 مولای من ! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است که " فلا

 نذبنک صاحباَ و مساءَ و لا بکین عینک بدل الدموع دماء " صحیح

 است ؟ فرمود : آری !گفتم : آن مصیبتی که در سوگ آن ,به جای

 اشک خون گریه می کنید ,کدام است ؟ آیا مصیبت علی اکبر است ؟

 فرمود : نه ! اگر علی اکبر زنده بود , او هم در این مصیبت ,خون

 گریه می کرد ! 

گفتم : آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع) است ؟

 فرمود : نه ! 

بلکه اگر حضرت عباس هم در حیات بود ,او نیز در این

 مصیبت خون گریه می کرد ! 

عرض کردم : آیا مصیبت حضرت سیدالشهدا (ع) است ؟

 فرمود : نه ! 

اگر حضرت سیدالشهدا (ع) هم بود , در این مصیبت

 ,خون گریه می کرد !

 پرسیدم : پس این کدام مصیبت است ؟ فرمود : مصیبت

 اسیری عمه

ام زینب (ع) است " .