مرثیه ای برای فوعه و کفریا.. برای کودکان آتش گرفته اش
همان خونی در رگهایشان هست که در رگ من و تو.همان نان و آب را می خورند که من و تو. البته انها مدتها بود چیزی نخورده بودند. این را آرامتر از جمله های دیگرم می گویم و تو هم نشنیده بگیر. آنها برای چند ماه علف می خوردند. باورت می شود علف. چرا آرامتر. چون من سمع مسلماً یا للمسلومن و لم یجبه ولیس بمسلم.
درد و رنج واژه کوچکی و حقیری است برای رنجی که انسان از شنیدن نام خود به دل می کشد.
پس از نزدیک به سه سال با واسطه ایران و قطر می خواهند از محاصره نجات پیدا کنند. نه اینکه غمی توی چشمشان باشد. آنها از من و تو خیلی قوی ترند. روحشان به اندازه آسمان است. حتی کفن پوش مقاوم و منتظر شهادتند.

اتوبوس ها سوارشان می کنند. قطار اتوبوس ها پشت یکی از مراکز ایست وبازرسی متعلق به حرامزادگان داعش در ادلب متوقف شده بودند. هیچ خودرویی اجازه ورود به منطقه ایست و بازرسی را ندارد. یک وانت حامل چیپس وارد می شود و کودکان به باور صادقانه خود که خطری آنها را تهدید نمی کند دورادور وانت را می گیرند. می گویند آنهایی که پشت وانت بودند بسته های چیپس را باز می کردند تا چیپس ها روی زمین بریزد و کودکان گرسنه چیپس ها را از روی زمین بردارند. این کار کودکان دور وانت را بیشتر می کند و در یک لحظه.... بوم. 130 نفر که همگی زن و کودک وافراد سالمند بودند آسمانی می شوند و سند توحش داعش. سند نامردی داعش. آنها زیر قولی زدند که روی یخ امضا کرده بودند. آنها همان اشبح الرجالی هستند که علی علیه السلام وصفشان کرده بود. نامردان مرد نما.

تصاویر و ویدئوهایی که از این حمله در توییتر منتشر شد، اجساد سوخته و تکه تکه شده کودکان و زنانی را نشان می داد که چند کیلومتر آن طرف تر تیم های پزشکی و امدادگر منتظر رسیدن آنها بودند. گروه های مسلح شیعه مستقر در فوعه و کفریا ۳روز پیش، بعد از نهایی شدن توافقی که با میانجیگری ایران و قطر ممکن شده بود ابتدا زنان، کودکان، بیماران و زخمی ها را خارج کردند؛ افرادی که کمتر از ۲۴ساعت بعد قربانی حمله انتحاری نیروهای تروریستی تکفیری شدند. ادهم ابوالحسن، خبرنگار شبکه تلویزیونی الجزیره، در گزارشی از محل حمله گفت که «زمین با جنازه زنان و کودکان فرش شده و آمبولانس ها پر از جسد است».
درد شیعه بودن
نمی دانم کی و کجا وعده آمدنش محقق می شود؟ من عاصی خاکتر از خاک سرتاسر گناه از دیدن و شنیدن این صحنه ها دلم آتش می گیرد. او که امام عالم است چطور این مصیبت عظمی را تحمل می کند. آدم بی اختیار یاد علی اصغر می افتد. لا یوم کیومک یا ابا عبدالله












