ندیدم شهی در دل آرایی تو ...

ندیدم شهی در دل آرایی تو به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی فدای سجایای زهرایی تو

نداری به کویت ز من بی نواتر ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من ندیدم نگاری به زیبایی تو

نداری مریضی به بد حالی من ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من ندیدم کسی را به آقایی تو

امید غریبان تنها کجایی؟ چراغ سر قبر زهرا کجایی؟

تجلی طه، گل اشک مولا، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

گرفتار گودال خونین، گرفتار غم های زینب، سیه پوش قاسم

عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد، نواهای باقر، دعا های صادق

کس بی کسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

تمنای هادی، عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی؟

دلم جز هوایت هوایی ندارد لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم بدون ولایت صفایی ندارد

دلی که نشد خانه ی یاس نرگس خراب است و ویران بهایی ندارد

بیا تا جوانم  بده رخ نشانم که این زندگانی وفایی ندارد

حجم فایل: 3.10 مگابایت //لینک دانلود//

میلاد بهار انسان ها مبارک...

یکی میان ما...

او در میان ماست...

 او در میان ما کجاست..؟؟؟


منبع: باغ پنجره

حسرت دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

بیماری تاب و توانش را ربوده بود. رنج و درد جسمی آزارش می داد. رنگ چهره‌اش به زردی می زد. درد را هرطور که بود، تحمل می کرد، ولی خانه‌نشین شدن و دوری از دوستان و آشنایان و مهم‌تر از همه دور شدن از امامش بیش از هر چیز دیگری روحش را می آزرد. گاهی که تنهایی کلافه‌اش می‌کرد، کتاب می‌خواند، فرصتی بود تا اعمال روزانه و شبانه و مستحبات و مکروهات را از کتابی که یونس بن عبدالرحمان نگاشته بود، مطالعه کند. خواندن آن کتاب نیز اگرچه مورد تایید اهل بیت بود، آه و حسرتش را افزون‌ می ساخت، زیرا با خود می گفت: ای کاش سلامت جسمی داشتم تا می‌توانستم این اعمال را انجام دهم.

گاهی در اوج تنهایى، دلش هوای دیدار امام زمانش را می‌کرد. حسرت استشمام عطر امامت، صبرش را ربوده و بی‌تاب کرده بود، اما با خود می‌اندیشید: من کجا و محمد بن على کجا؟! مگر می‌شود امام به دیدن من بیاید؟ نه! من چنین لیاقتی ندارم.

(( با خود می‌اندیشید: من کجا و محمد بن على کجا؟! مگر می‌شود امام به دیدن من بیاید؟ نه! من چنین لیاقتی ندارم ))

درد جسمی از یک‌سو، تنهایی و غربت از سویی و هجوم این افکار از دیگر سو، امانش را بریده بودند که ناگاه در خانه به صدا درآمد.

تا نگاهش به نگاه امام علیه السلام افتاد، تمام درد و رنج خود را فراموش کرد. حضور امام، نشاط عجیبی در دلش پدید آورد.

وقتی امام جواد علیه السلام کنار بسترش نشست، شوق و امید به زندگى در دلش شکوفه زد. امام احوالش را پرسید و نگاه پر محبتش را به او هدیه کرد....

عاشقانه یه کودک

  • فایل تصویری/ عاشقانه با امام زمان (ع) با زبان شیرین کودکانه

عاشقانه

 

نام فایل تصویری

حجم فایل

دانلود از سرور پرشین گیگ (مستقیم)

دانلود از سرور پارسا اسپیس (غیر مستقیم)

نیایش با مولا (عج) از زبان کودکانه

۵.۲۷ مگابایت

لینک دانلود

لینک دانلود