قديم-امروز
آنروز که سقف خانه ها چوبی بود!
گفتارو عمل در همه جا خوبی بود!
امروز بنای خانه ها سنگ شده!
دلها همه با بنا هماهنگ شده!
آنروز که سقف خانه ها چوبی بود!
گفتارو عمل در همه جا خوبی بود!
امروز بنای خانه ها سنگ شده!
دلها همه با بنا هماهنگ شده!
| |
ترس و وحشت
زیردریایی را در برگرفته بود. من آنچنان ترسیده بودم که به سختی نفس میکشیدم. مرتباً
به خود میگفتم این مرگ است! مرگ. با وجود اینکه همهی دستگاههای خنک کننده و
بادبزنهای برقی را از کار انداخته بودیم و دما به بیش از صد درجه رسیده بود، باز
هم میلرزیدم و عرق سرد از سر و صورتم جاری بود و با همهی تلاشی که میکردم قادر
نبودم از بههم خوردن دندانهایم جلوگیری کنم. من درچنین شرایطی بودم که یکباره
حمله قطع شد. گویا تمام ذخایر کشتی مینانداز تمام شده بود و ترجیح داده بود که
حمله را متوقف کند و آنجا را ترک کند. آن پانزده ساعت که مورد حمله قرار گرفته
بودیم، برایم 15 میلیون سال طول کشید. تمام خاطرات گذشته و کارهایی را که مرتکب
شده بودم مقابل چشمانم مجسم میکردم. مثلاً قبل از اینکه به ارتش ملحق شوم، کارمند
بانک بودم و همیشه از حقوق کم، کار زیاد و پیشرفتهای کوچک و محدود نگران بودم. ناراحت
از اینکه قادر نبودم بنا به سلیقه وُ میل خود زندگی کنم، چرا قادر به خریدن یک
اتومبیل نبودم، چرا نمیتوانستم برای زنم لباسی گرانقیمت تهیه کنم؟ و بدتر از همه
اخلاق بد و خشن رئیسم، وضع موجود را برایم طاقتفرسا کرده بود.
همهی این ماجراها مثل فیلم از مقابل
چشمانم میگذشت. به خاطر میآوردم که چطور شبها خسته و عصبی به خانه میرفتم و به
خاطر کوچکترین مسئلهای با زنم بگومگو میکردم. یا هر وقت روبروی آینه قرار میگرفتم،
آن زخم کوچک روی صورتم که بر اثر تصادف با اتومبیل به جا مانده بود، چگونه باعث
ناراحتیام میشد و غمگینم میکرد.
قبل از این ماجرا همهی این مسائل
برایم بسیار پررنگ و با اهمیت بود، اما وقتی در اعماق اقیانوس با مرگ دست و پنجه نرم
میکردم، به خودم قول دادم که اگر از این مهلکه جان سالم به دربردم و بار دیگر
چشمم به خورشید و یا ماه و ستارگان افتاد، دیگر مجالی به نگرانی ندهم و هیچگاه
نگران اینگونه مسائل بیاهمیت نباشم. هرگز! هرگز! هرگز!!!
بله در آن پانزده ساعت پرمخاطره
بسیار بیشتر از آن چهار سالی که در دانشگاه سیکاکیوز مشغول تحصیل بودم و کتابهای
زیادی را مطالعه کرده بودم، درس زندگی را آموختم!
برگرفته
از كتاب: آيين زندگي ـ دیل کارنگی
شهر شیراز از دیرباز، بعنوان یکی از قطبهای پزشکی کشور مطرح بوده است. اولین هسته دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال 1325 با تاسیس آموزشگاه عالی بهداری شکل گرفته است که این آموزشگاه در سال 1328به دانشکده پزشکی تبدیل گردید و حضور چهره های فاخر علمی ایران و جهان در این دانشگاه، آن را به یکی از ارکان آموزش پزشکی کشور تبدیل نموده است.
ارائه خدمات تشخیصی درمانی با استفاده از تکنولوژی روز دنیا و با آگاهی از آخرین روشهای علمی توسط اساتید و پزشکان مجرب، نظیر کاشت حلزون گوش، جراحی های قلب،جراحی و پیوند قرنیه ،کلیه پانکراس و کبد (که برخی از آنها در منطقه بی نظیر است )باعث شده مراکز درمانی شیراز وضعیت ممتازی در ایران و منطقه داشته باشد.
با توجه به مزیت های فوق، ایده ایجاد شهرک سلامت از طرف دانشگاه علوم پزشکی شیراز مطرح و به تصویب هیئت وزیران رسید و به دنبال آن عملیات اجرایی آن کلید خورد.
جهت انجام این پروژه، زمینی به مساحت 922هکتار در شمال غرب شیراز، در منطقه ای خوش آب و هوا در نظر گرفته شد و مطالعات لازم آغاز گردید که هم اکنون در حال انجام مراحل نهائی آن می باشد.
به جهت سهولت بیشتر و فراهم آوری تسهیلات و مزایای ویژه جهت سرمایه گذاران این پروژه بزرگ این شهرک به منطقه ویژه اقتصادی ملحق گردید و تمام سرمایه گذاران حاضر در پروژه از مزایا و امکانات مناطق ویژه برخوردار خواهند بود.
درمانی، موسیقی درمانی و هابی تراپی وهومیوپاتی ....)
فضاهای اقامتی غیر از هتل ها:
فضاهاي جانبي با هويت گردشگري، پذيرايي، ورزشي، تفريحي و سرگرمي:
گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَيرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ (نور/11
مسلما کساني که آن تهمت عظيم را عنوان کردند گروهي (متشکل و توطئهگر) از شما بودند؛ اما گمان نکنيد اين ماجرا براي شما بد است، بلکه خير شما در آن است؛ آنها هر کدام سهم خود را از اين گناهي که مرتکب شدند دارند؛ و از آنان کسي که بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظيمي براي اوست!
ای خدایی كه صبح روشن را با نطق فصیح اشراق و زبان گویای نور هویدا ساختی و شب تار را با قطعات سیاه ظلمت هول انگیز به عالم فرستادی.
ای خدایی كه مرا در مهد امن و امان لطف و كرم به خواب بردی و به انواع نعمت و احسان باز بیدار كردی و دست بدخواهان را به قدرت خود از من كوتاه گردانیدی. شكر شكر شكر
آنهايي كه اين حقير را ميشناسند ميدانند كه خداوند مهربان چه لطف بزرگي به من كرده و چگونه مرا از چنگ اربابان زور و قدرت كه مرا قرباني اهداف شيطاني و دنياپرستانه اشان كرده بودند نجات داد و ننگ اين تهمت را داغي بر پيشاني چركينشان كرد تا همه آنها را آنگونه كه هستند بشناسند.
خداوند ياور مظلوم است و او را نجات ميدهد من به دستور خدايم از حق خودم گذشته ام و آنها را بخشيده ام آنها خود دانند و خداوند منتقم بزرگ.
اين جهار سال گذشت و خدا ميداند كه چگونه گذشت .چه بر سر من و خانواده ام آمد . به چه جرمي و به كدامين گناه؟آيا اين ننگ بر چهره كثيفشان پاك ميگردد كه آبرو و زندگي چندين خانواده را فداي حفظ مقام و مؤقعيت خود و اربابان بيدينشان كردند ؟ آيا اين مقام دنيايي برايشان پايدار است؟
خدایا، درود فرست بر آن رسولی كه در تاریكترین شب شرك و ضلالت خلق را به راه توحید و معرفت دعوت كرد و اشرف اسباب دعوت و رشته محكم هدایت یعنی قرآن را وسیله آن گردانید.
"خدايا, ترا شکر می کنم که مرا با درد اشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم و ناخالصی های وجودم را در اتش درد بسوزانم.....خدايا, ترا شکر می کنم که مرا در اتش عشق گداختی و همه موجودات وخواستنی ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بی مقدار کردی تا از کنار هر حادثه وحشتناک ,ارام بگذرم دردها, تهمت ها, ظلم ها, فشارها و شکنجه ها را با سهولت تحمل کنم.خدايا, مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيبای ترا مشاهده کنم.....خدايا, پستی دنيا را هميشه در نظرم جلوه گر ساز تا فريب زرق و برق عالم خاکی, مرا از ياد تو دور نکند.....خدايا, دلم از ظلم و ستم گرفته, ترا به عدالتت سوگند می دهم مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده...خدايا, بسوی تو می ايم ,از عالم و عالميان می گريزم, تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده". دکتر شريعتی.
خداوند كه خودش فرموده"از من بخواهيد تا به شما پاسخ گويم"يا"قبول دعا را بر خود واجب كرده است"و جايي كه دعاي ما مستجاب نمي گردد بدون دليل است و نشانه اي از خلف وعده خداوند در موارد ذكر شده فوق است؟
ميگويند عدهاي جهت دعاي طلب باران به يك صحرا رفتند و تنها يك پسر بچه بود كه با خود چتر برداشته بود و اين يعني ايمان كامل.
يك مثال از مردم پاك و بي آلايش روستاهاي خودمان بيان ميكنم.در همين روستا اگر يك ملا براي انساني يا حتي حيوان مريضي دعا مي كرد خيلي زود بهبودي حاصل ميشد و يا اگر حيواني گم مي شد يا در كوه ميماند يك نفر براي در امان ماندن از حمله درندگان براي آن دعاي دهن بند ميخواند و آن حيوان بدون اينكه آسيبي ببيند سالم به دست صاحبش ميرسيد و حتي يك مورد نيز خلاف اين امر ثابت نگرديده است.
اينها همه بعلت ايمان و اتقاد راسخي بوده كه به دعا داشته اند. ايمان و اعتقاد چيزي است كه حالا عده اي به اصطلاح روشنفكر و تنبل براي فرار از بار مسئوليت مؤمن و مسلمان بودن آنرا خرافات مينامند.
آيا ما نقش معنويات را در زندگي خود ميتوانيم انكار كنيم؟پس بايد با ياد خداوند و قرآن و امامان و قيامت زندگي را سپري كنيم و گول اين شياطين منحرف را كه خودشان هم ميدانند دروغ ميگويند نخوريم.يا حق
هویت مقوله ای تاریخی و اجتماعی است که در بستر زمان شکل می گیرد. با شناخت و بررسی تاریخ گذشته و اجتماع کنونی و زندگی و شرایط زمان حال است که ما می توانیم نیازهای آینده و مسیر فردایمان را بهتر شناخته ، در مسیر آن گام نهیم.
طی قرون اخیر از تاریخ معاصر ایران زمین و به ویژه تاریخ چند دهه اخیر دوری اقوام ایرانی و نسل های جدید فرزندان ایران از هویت و ریشه های واقعی شان ملموس تر است و گویی در بستری معین و طرح ریزی شده هویت زدایی صورت می گیرد و بحران بزرگ آینده ایران و اقوام ایرانی را رقم می زند.
افتخار به داشته ها و عناصر تشکیل دهنده هویت و شخصیت اجتماعی و فرهنگی ایرانی و اقوام ایرانی،واپسگرایی خوانده می شود و تمایل به استقرار الگوهای غیر ایرانی و غیر قومیمان نماد مدنیت و خرد ورزی قلمداد می گردد !!
در این میان شرایط و اوضاع قوم بزرگ لر به عنوان یکی از اصیل ترین و ریشه دارترین اقوام ایرانی که قدمت هستی و چیستی آن به هزاره ها می رسد بحرانی تر است.
اقوام کرد – لر و قشقایی سه تیره کهن ایران زمین هستند که در شکل گیری این تمدن بزرگ نقش بسزایی داشته اند . قومی بزرگ که آوازه رشادت های دلاورمردان و شیرزنان آن در پاسداری از فرهنگ رخشای ملی ، دفاع از وجب به وجب خاک میهن در برابر هر عنصر ضد ایرانی ، آداب و فرهنگ همه انسانی ، معرفت و شرافت آن نه تنها در تاریخ طنین انداز است بلکه تبلور عینی آن در هر برهه از زمان و مکان ملموس و در دسترس است. قومی زاگرس نشین که وجب به وجب خاک خاستگاهش گنج است. سرشار از ثروت های طبیعی خدادادی ، طبیعت بکر زیبا و پر داشته است.
سرزمینی به وسعت از لرستان با فرهنگ تا خوزستان خونگرم ، ایلام قهرمان ،چهارمحال و بختیاری گرد نشین تا کهگیلویه و بویراحمد دلاور است.مردمانی با فرهنگ ،دلیر،اصیل ،شریف و سخت کوش که همواره مورد بی مهری و ستم دستگاههای حاکمه بوده اند و ... یاد و ذهن فرزند قوم لر ستم بی حد و حصر خاندان نانجیب و بی هویت قاجار و ستم بر تنها حاکمیت قوم بزرگ لر زدوده نشده است . اما بودند دلاور مردان و شیرزنانی که با احساس مسئولیت در پیشگاه قوم و ملت و هویت خویش مردانه آهنگ نبرد کردند و در مقابل نظامات زورگو و هویت زدا ایستادند .
آری، فرزندان قوم لر سرفراز ایستاده اند در تاریخ! از آریوبرزن و رزم بی امان آن بزرگ سردار ایرانی و لر در برابر یورش ناجوانمردانه اسکندر گرفته تا وکیل الرعایای زند ، والی لرستان تا علی قلی خان سردار اسعد بختیاری و نقش حساس و ممتاز او در حاکمیت مشروطیت و رهایی از استبداد محمدعلیشاهی و بزرگ مردانی چون عبدالله خان ضرغام پور ،ایل خان بزرگ بویراحمدی و قبادخان سی سختی و بسیار دیگر فرزندان قوم لر که همواره از فرهنگ و هویت این قوم بزرگ پاسداری کرده و می کنند. به گفته دکتر جمال ودیعی لر از نژاد آریایی است که در تاریخ باستان به نام کاسیت ها نامیده می شدند , کاسیت یا مردمان چهار هزار سال پیش لرستان تا پایان دوره شاهنشاهی هخامنشی در سرزمین کوهستانی حکومت داشتند و از شمال ایران , کوههای قفقاز پیش از اقوام ماد و پارس به جنوب غربی ایران مهاجرت کردند , لرها نیز مانند اقوام کرد , پارس , بلوچ و . . . حاصل اختلاط اقوام آریایی نژاد هستند .
بسیاری از واژه های لری ریشه باستانی دارند.در میان گویش های جنوب غرب ایران،گویش لری بزرگترین و ژرفترین رابطه را با زبان فارسی دارد و به تبعه زبان فارسی،دنباله پارسی میانه می باشد. بررسی گویش لری مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد نکاتی چند را آشکار می سازد. نخست اینکه گویش لری دیرتر و کمتر تحت تاثیر زبانهای بیگانه قرار گرفته است و سپس اینکه گویش مردم این سامان با گویش های سایر لرهای ایران اختلاف ریشه ای ندارد و آخر اینکه بسیاری از واژگان فارسی در این گویش پرکاربرد هستند. گویش لری مردم این سامان شاخه ای از فهلویات ( زبان پهلوی باستان ) است و قرابت و هم ریشگی با زبان فارسی دری دارد و آکنده از واژه ها و ریشه های افعال پهلوی ساسانی است.
Pasted from <http://www.balabarz.blogfa.com/post-18.aspx>
خیلی دلم گرفته ولی ایندفعه به خاطر مشکلاتم نیست . مشکلات حل میشه .
وقتی خوب فکر میکنم میبینم ما آدما چقدر پررو هستیم همه کاری میکنیم تا برامون یه مشکل پیش میاد مومن میشیم و دست به دامن خدا میشیم . چرا؟
خدایا: دلم گرفته
خدا با من آشتی میکنی؟ خدا جون میدونم بنده خوبی نبودم.نیستم خدا دیگه خودم هم نمیتونم برای خودم کاری انجام بدم فقط کار خودته . خدای خوبم با من قهر کردی؟ مگه میشه تو با بندت قهر کنی میدونم اشتباه کردم خوب تو ببخش . خودت یه نظری کن میدونی که چقدر دوست دارم آدم بشم اگه تو هم ولم کنی که دیگه کسی رو ندارم الان یه کوچولو نگام کن ببین چقدر تنهام !!! ببین اگه دستمو نگیری فنا میشم اگه تو هم منو فراموش کنی دیگه پیش کی برم؟ من که جز تو کسی رو ندارم . همه کسم تویی . خدا جون منم دل دارم ببین گرفته!! رفتم پیش امام رضا میدونم آقا از رفتنم خوشحال نشد میدونم اون فضای ملکوتی رو به هم زدم خوب میخواستم حرف دلم رو بش بگم ولی .... خودت نظری کن خدای مهربونم تو گفتی هیچی به اندازه اشک چشم بنده گناهکار و پشیمونم برام ارزش نداره خدایا به همین اشکهام قسمت میدم کمکم کنی و پر رویی منو ببخشی......منو ببخش که اینجوری باهات حرف میزنم به خودت قسم قصد جسارت ندارم تو خودت با مهربونیات منو پررو کردی خدایا تنهام نذار و دستم رو بگیر.... خدایا منو حتی برای یه لحظه رها نکن .
Pasted from <http://gigadownload.blogfa.com/>

سپاس خداوندي را كه سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهاي او ناتوان و تلاش گران از اداي حق او در مانده اند.
آب پرده = خوش آب و هوا
بازدید بدون نظردادن =تنگ نظری
ضمناً از تمام کسانی که نظر داده اند صمیمانه تشکر مینماییم.
یک مطلبی هست که این روزها نقل مجلس ما آبپرده ای ها شده !بله صحبت زمین و افزایش قیمتها
که اگر بخواهد همینطور افزایش پیدا بکند خدا به برادرها رحم بکند
و به خیال سودهای کلان ...
با شیطان معامله می کنند ....
بی آنکه بدانند پایان راه ورشکستگی ست ....!
![]()
![]()

فرماندار شهرستان شيراز:
20 روستا در شيراز از نعمت گاز بهرهمند خواهد شد
خبرگزاري فارس: فرماندار شهرستان شيراز گفت: به ميمنت ايام ميلاد امام رضا(ع) و آغاز هفته بسيج، گازرساني به 20 روستاي شهرستان شيراز آغاز خواهد شد.
به گزارش خبرگزاري فارس در اين پروژه روستاهاي شرغان،مرغان، قلعه نو، كوشك بيدك، پوريان، آبپرده ، حسينآباد ، اقبال آباد،ظفرآباد، كوشك،سنجانك و اسلام نو از جمله روستاهايي است كه عمليات گازرساني در آن آغاز شده است.
باسمه تعالی
روستای آبپرده در بخش مرکزی شهرستان شیراز ودهستان دراک و در 60 کیلومتری شمال غربی شیراز و در مجاورت روستاهای چشمه تلخ و توکل آباد از بخش دشمن زیاری و روستاهاهای قره چمن، کودیان، شول و کلستان قرار داشته و دارای حدود 5000هکتار وسعت و قدمتی طولانی با مردمانی مؤمن،زحمتکش و آرام و با آب و هوایی سرد و خنک ودارای محصولات متنوع و بسیار با کیفیت کشاورزی و تاریخی مشحون از اتحاد،همدلی ودفاع از آب و خاک میباشد.
آنطور که از گفته های بزرگان این خطه بر می آید قبل از شکل ظاهری اخیر این روستا،دو روستای دیگر وجود داشته که یکی این محل فعلی و یکی بالاتر بنام چشمه صفا یا صفایجان بوده که هنوز آثاری از جمله آسیاب آبی آن بجای مانده است.البته در جایی دیگر یک تپه تاریخی دیگر وجود دارد که جزء آثار ملی به شماره16027 ثبت گردیده و حاکی از زندگی مردمانی در این محل بوده که با مشاهده نوع خاکسپاری و سنگ قبرها دین آنها زردشتی تشخیص داده شده است.
اجداد مردمان فعلی این روستا ابتدا در محل چشمه صفا ساکن بوده اند و سپس با آمدن به محل فعلی و احداث ساختمانهایی بصورت قلعه با مصالح سنگ و گچ و چوب ،ساکن شده اند که بقایای اندکی از این قلعه ها هنوز باقیست. سپس با ایجاد امنیت اجتماعی بیشتر اقدام به ساختن ساختمانهای جدید به سبک امروزی نمودند.با قرائت تاریخ سنگ قبرها محل فعلی دارای قدمتی حدود 130سال میباشد.
اکثر مردم این روستا قبل از انقلاب به شیراز مهاجرت نموده و در این شهر ساکن شده اند.
کار اصلی مردم روستا کشاورزی است که در گذشته با دامداری نیز همراه بوده است.اصلی ترین کشت آنها گندم می باشد و همچنین دارای محصولاتی از قبیل سیب وهلو و حبوباتی مثل لوبیا،عدس،ذرت ونخود می باشد.آب کشاورزی توسط پنج رشته قنات و تلمبه های متعدد تامین می گردد.
امکانات این روستا شامل :آب لوله کشی،برق،مخابرات،خانه بهداشت،مدرسه ابتدائی و راهنمائی،مسجد و حسینیه میباشد .
این روستا پنج شهید بزرگوار را به اسلام و میهن بزرگمان تقدیم داشته است. و در کل مردمانی مذهبی و متعصب و دوستدار ائمه اطهار(علیهم السلام) به شمار می آیند
.
بسمه تعالی
یکی دیگر از شخصیتهای مهم آبپرده که دریایی از علم بود و هرگز ادعای دانایی نکرد و هیچ سؤالی از وی پرسیده نشد که نداند و بدور از هر گونه منیت و کبر و غرور با دانسته های خویش زندگی کرد ،مرحوم مؤمن خدایار استوار بود که تمام مردم آبپرده و آنهایی که علاقه ای به دین و معنویت و قرآن دارند ایشان را بزرگ میدانند و همیشه یاد ونام وی به نیکی ورد زبانهاست.
مردم آبپرده در مراسم تشییع پیکر و ختم این مرد بزرگ که در هوایی بارانی و بسیار سرد انجام شد واقعاّ عشق و علاقه خود را نشان دادند و این کار خود را ثواب بزرگ و وظیفه الهی میدانستند.
علاقه وی به دین و قرآن و مسجد و عبادت بر کسی پوشیده نیست .یکی از اهالی نقل میکرد که من خودم دیدم که ایشان در صبحگاه ودر هوای کاملا ًسرد و غیر قابل تحمل زمستانی یخ روی آب را شکست و با آب زیر آن وضو گرفت و به مسجد رفت.
مرگ ایشان نیز مصداق احادیثی شریف ازپیامبرمکرم اسلام (ص)بود که فرمودند : مرگ براى مؤمن ,همانند يك دسته گل خوشبوست.
ـ پـيـامـبـر خـدا(ص ) : عـلاقـه مـندترين شيعيانمان به ما, جان كندنش مانند نوشيدن آب خنك روحـبـخشى است كه يكى از شمادر روز تابستان بنوشد و بقيه آن ها در بسترخود با خوشايندترين حالت مى ميرند,حالتى كه هر يك از شما آرزوى چنان مردنى را مى كند.
خداش با پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) و صالحین و شهدا همنشین فرماید.