لایق بودن


چند دوست قدیمی که همگی 40 سال سن داشتند
میخواستند باهم قرار بگذارند که شام را با همدیگر صرف کنند.
پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام باهم توافق کردند
که به رستوران چشمانداز بروند
زیرا خدمتکاران زیبایی دارد.
10 سال بعد که همگی 50 ساله شده بودند دوباره تصمیم گرفتند
که شام را با همدیگر صرف کنند. و پس از بررسی رستورانهای مختلف،
سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند
زیرا غذای خیلی خوبی دارد.
10 سال بعد در سن 60 سالگی، دوباره تصمیم به صرف شام با همدیگر گرفتند
و سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند
زیرا محیط آرام و بی سر و صدایی دارد.
10 سال بعد در سن 70 سالگی، دوباره تصمیم گرفتند که شام را با هم بخورند
و سرانجام پس از بررسی رستورانهای مختلف تصمیم گرفتند که به رستوران چشمانداز بروند
زیرا هم آسانسور دارد و هم راه مخصوص برای حرکت صندلی چرخدار.
و بالاخره 10 سال بعد که همگی 80 ساله شده بودند یک بار دیگر تصمیم گرفتند
که شام را با همدیگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام توافق کردند
که به رستوران چشمانداز بروند
زیرا تا به حال آنجا نرفتهاند!

ایستادگی کن ،
ایستادگی کن ؛
و ایستادگی کن ...
و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها ، جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را فقط به نمایش می گذارد ندارند.
و ما را ایستاده آفرید، تا ایستادگی را از یاد نبریم ...

آدم ها همه چیز را همین طور
حاضر و آماده از مغازه ها می خرند...
اما چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند،
آدم ها مانده اند بی دوست...!

رسیدن، آداب دارد...!
وقتی رسیدی باید بمانی،
باید بسازی،
باید مدام یادت باشد که چقدر زجر کشیدی تا رسیدی،
که آرزویت بوده برسی...
وقتی رسیدی،
باید حواست باشد تمام نشوی...!

فهمیده ام که خیلی وقت ها
گناه نکردن،
نتیجه ی فراهم نبودن موقعیت است!
توهم تقوا برَم ندارد...!

اگه قرار بود هرکسی
بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده،
با دیدن غمهای دیگران
آهسته غمش رو توی جیبش میگذاشت و
به خونه برمیگشت...
باور کن ;)
باران که می آید
حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد
تپش های قلبم به شماره می افتد
دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد
دلم سخت می گیرد.
دیروز پینوکیو آدم شد
و امروز، آدم ها پینوکیو....!
من از عاقبت مادربزرگ میترسم
اگر فردا شنل قرمزی گرگ شود......!
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و
وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!
... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
دکتر شريعتي
دل ادم ها چه گاهی گرم میشود
به یک دلخوشی کوچک
به یک هستم
به یک کجایی؟
به یک خوبی؟
به یک حضور