هم سانه

به نام کودک˚ خدای ِمهربان

رتبه ی دوم در بخش داستان نخستین جشنواره ی ادبی قلم ماندگار

 

         هم سانه

می آیم لب ِبرم*.می گذارم موج های ِآب تمام شوند.به

چهره ام نگاه می کنم ،دماغم ورقلمبیده شده ،کاش

چشم هایم ورقلمبیده تر بود،برعکس.با خودم فکر می

کنم حق دارد.این همه چشم ور قلمبیده هست چطور

می خواهدبا من باشد.بماند.معلوم است

ادامه نوشته

دل من

دل من دهی متروکه وخاموش، ندهد هیچ صدایی

 به جز آن امید بی جا

 که فرو خورده شود زود

که باز هم باز

سر برده به زانو

 گریه کند زار

 نه فروغی نه چراغی

 ده تاریک وخرابی

دو پرنده آن دور نشینند به هر غروبی

 شکنند این غرورم

وشبان من دوباره

رخ به رخسار ستاره

به نوای بی جوابی صدا زنم خدا را

که بس است دیگر

که ز این بی کس تنها

خرقه ی غم تو در آور

وهرصبح طلوع هر روزی خورشید

امید دگرم دهد که شاید،

که شاید آن یار عزیز بیاید

*قبلا بوده

افسانه

 

افسانه( رتبه ی یک جشنواره ی فرهنگی هنری قلم ماندگار دانشگاه علوم یاسوج و جزو ۵۰ داستان اول جشنواره ی متیل حوزه هنری)

تامی آیی یک چیزی بگویی سلیم می آیدبا آن مدادزشتش همه چیز را خط خطی می کند.اعصاب آدم را به هم می ریزد .هوا مزخرف می شود.بادداغی می آید.داغ ِداغ.زبان آدم از دهانش بیرون می آید.حالابایدچهارروزبدوم تاپیدایش کنم. همین جور میرود. ردِچادرش را می گیرم تا توی شهر خلایق پیدایش کنم.اوایل خوب بود می رفت توی شهرخواب.راحت تر بود.هواهم خنک بود.همیشه هم از کنار خانه شان یک جوی آب رد می شدهمه جاسبز .سبزِ سبز.روی دیوار کاه گلی خانه شان هم.

 

ادامه نوشته

رنگِ رنگ

        رنگِ رنگ

به یاد دارم دخترهای آبادی گردنبندهای پلاستیکی ای داشتند که مهره های رنگارنگی داشتند. نمی دانم!! انگار رنگ ها دنیای دیگری بودند  ساعت ها به رنگ ها نگاه میکردم .شیشه های درهای بعضی خانه ها

ادامه نوشته

  گزارش يك خود كشي

 

   فكر نكنم چيزي بشه فقط من از اينجا ميرم

                                                گزارش يك خود كشي

پديده ي خودكشي امروزه به يك معضل اجتماعي (خصوصا در استان ما ) تبديل شده كه بنا به هر دليلي كمتر توجهي به آن شده است .آنچه نگارنده در مطلب زير آورده فقط يك مورد از ده ها مشاهداتش مي باشد.اگرچه نوشته ي زير با بياني  روان وساده روايت شده ،اما اميد است تلنگري باشدبراي آنان كه در حوزه بهداشت رواني وحوزه هاي مربوط به آن مشغول به فعاليت هستندتا توجه بيشتري به اين پديده ي دامنه دار كنند.انشا الله...

      چندي پيش جواني در يكي از روستاهاي نسبتا ...

ادامه نوشته

تسویل

 

 

 

* تسویل(درجه ی سوم دنائت)

دیگر

نه دلم می لرزد

نه دستم!

من همینم

که هستم!

دیگر

نه در جهان دیگری هستم

نه مستم!

گونه ام تیغ داشت،

زلفکم صفا نداشت،

ودلم، بی ابرو

در پس این همه تسویل،

من پست ترین

پستم!

ردیف

۱-سلام به تمامی دوستان عزیز.سال نو بر 

 همگی مبارک.۲-همشهری داستان زیاد

 بهمون حال نداد.۳- عید امسال بد نبود

حداقلش کوه گردی مون زیاد بود.۴-این مدت

کتاب دلچسبی به تورم نخورد جز همون کتاب

دستور زبا عشق که برای

 بار  ان دهم برای خودم زمزمه میکردم.

 

۵- با چند طرح زیر مهمان من باشید:

 

--------

 

ردیف نمی شوی با من

ردیف که هیچ

قیافه ات حتی با قیافه ام

قافیه نیست

سپید

 سیاه

آه!

---------

او که در این هست

رست

نیست!

-----------

قبرستان

خوابگاه پدر

درد و دلْ گاه مادر

بازی ْگاه من -

خاک!

 

پستی برای حریص

        به نام خدا                          

  البوم جديد محسن چاوشي با عنوان حريص آمد .

ادامه نوشته

سه طرح

*باران     

کسی که خیال می کرد باران است

 

دلش برای کویر نسوخت

 

کویر،زیر این همه فشار

 

 خودسوزی کرد،

 

ابرها خندیدند

 

 

 

 

*آنها

 

آنها تکه سنگ های قپور ¹مرا برداشتند

 

و با آن رمی جمرات کردند

 

وقتی

 

(...) ِدخترانشان

 

توی شهر بیداد میکرد

 

پس نوشت:

¹

نوعی بازی است که توسط کودکان با پنج یا ده سنگ

ریزانجام میشود.

 

البته به خاطر یه سری مسائل قسمت های رو جاگذاشتم

(شرمنده!)

 

*دار

 

دارند مغزم را منفجر می کنند

 

این همه فکر پلید

 

این همه نقشه ی قتل

 

اگرشد!

 

اول از همه قانون را دار می زنم!

باقی مانده ها

لااقل سال یک بار چنین برفی این شهر را

 می گیرد،تا چنین شبی را برای ما درست

کند،تا همه ی شهر خالی شود....

برید به ادامه مطلب........

ادامه نوشته