مال خودت...!
بعضى اتفاق هاى خوب
اونقدر دیر مى افتن
كه باید رو به آسمون كرد
و گفت : وقتش گذشت
مال خودت...!
بعضى اتفاق هاى خوب
اونقدر دیر مى افتن
كه باید رو به آسمون كرد
و گفت : وقتش گذشت
مال خودت...!
بازگشته ام
با کوله باری از شعر های ناگفته....
تنها اینجا
مکان امن عاشقانه های من است ....

فردای من،خیلی وقته که گذشته ازش...
آب شد و ریخت روی گونه های من...
مهم نیس چی میشه بعدش...
این مهمه که هنوز زنده م...
من همیشه بازنده بودم روی کاغذ...
ولی همیشه جلو رفتم توی راهم...
این دنیا با من بد بود...
تاسم عددش کم بود..
هنوز نباختم این قمارو..
نه...
نه...
امــروز
یادمــ افتــاد
دفتــر خاطراتـــے که خیلـــے وقتــ استــ
چیزــےدر آن ننوشته امــ
بــا خودمــ میگویمــ :
" فکرشــ را بکن یک روز میمیرــے او میمانــدو ایـن دفتــر "
دلمــ میســوزد براے تــو
که میشکنــے روزــےکه مـن نیستمــ
تــو ایـن دفتــر را میخوانــے
خــرد میشوے
وقتــے میفهمــے
چقــدر دوستتــ دارم...
خیلی حس بدی دارم...
خیلی سخته به کسی که عاشقشی نرسی
کل زندگیتو فدای یکی میکنی
ولی بش نمیرسی
مقصر نه اونه نه من
ولی چرا اینجوری میشه خووووو
البته میدونم حتما تقاص یه چیزی رو دارم میدم
آهنگمم که کلا کنسل شد..
خدا تقاص همه چی رو که نمیشه باهم داد
خو یه کم آرومتر مگه من کیم!!!!! ؟
بنده هاتم که بدتر از خوووودت...
این وبلاگم که مث قبرستونه
مخاطب خاص که سهله مخاطب عامم اینارو نمیخونه
ولی خو این حرفا داشتن خفه م میکردن باید به یکی میگفتم....
به وب بعضیام سر میزنم ولی بدون سروصدا تا حضورم کسی رو اذیت نکنه...
سیگاری روشن..
شبی خاموش..
نسیمی خنک..
و من...
خاکسترت را از یاد میتکانم...

امشب...
دود سیگارم پایین نمیرود...
خدایا این دیگر بغض نیست...
بمب است...
بترکد ویرانم میکند...
نترکد خفه...

بـایـد نفـس بــکـشـــم


ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯿـ ﮐﻬـ ﻧﮕﺎﻫﻤـ
ﻣﯿﮑﻨﯿـ ﭼﻨﺎﻧـ ﺩﻟﻤـ ﺍﺯ ﺷﯿﻄﻨﺘـ ﻧﮕﺎﻫﺘـ
ﻣﯿﻠﺮﺯﺩﮐﻬـ ﺣﺴـ ﻣﯿﮑﻨﻤـ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎﺳﺘـ
ﻓﺪﺍ ﺷﺪﻧـ ﺑﺮﺍﯾـ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﯿـ ﮐﻬـ
ﺗﻤﺎﻣـ ﺩﻧﯿﺎﺳﺘـ…

+ممیخواستم به یاد سیزده به در دو سال پیش به یاد تو بنویسم... .
ولی ... .
فکرم دریاس نه که آب تو حوض
..
قانون دل من شبیه طبیعته که میگه دوس داری بکن
هنوز داری کوپن تو زنده ای برا یه زندگی کوپل
...
فارق از شعر حصین باید بگم که خسته م

روحـــم مـی خواهد بــرود یک گوشــه بنشــیند…
پشتـــش را بکنـــد به دنیــــا ؛
پاهایش را بغــــل کنـــد و بلنـــد بلنـــد بگوید :
من دیگر بـــــازی نمـــی کنـــم
خستــــــــــــــــــــــ ـــــــه ام….
نـــــــ ــــــــــ ـــــــــ ـــــــرو ...
دردنـ ـاکـ ـــ تــ ـريـــن
" التـ ــمــ ـاس " جــ ـــهـان اسـ ـتـــ ...
باورکن این روزا به غیر از من ،
چیزی تو رویاهات اضافی نیست !...
باید با قُرصام مهربون تر شم،
بعد از تو روزي دوتا کافی نیست! . . ./

آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان
یک روز تمام احساسم از دستم افتاد
آنجا که
یک کودک شیطان
با چشم های کودکی من نشسته است
و تمام احساس مرا چون تیله ای در دست گرفته است
و به این طرف و آنطرف می اندازد
بازی می کند
و چه زیبا می خندد
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است!
آه ای شباهت دور!
ای چشم های مغرور!
این روزها که جرات دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
به من میگویند که لیاقت نداشت...
نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی
همین...
با مداد رنگی هایم
یاد خوب آمدنت را نقاشی كرده ام
و جاده سفید رفتنت را خط خطی ....
روز تولدم را سیاه و روز مرگم را...
واژه هایی كه نقش می بندند
روی كاغذ
برایم بی رنگند!
و نفس هایی كه حبس می شوند درون حنجره ام بی حرف آه ...
" دوســـــــــــــــــــــت دارم بمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــرم "
تا دیگر
پذیرای غم و اندوه نباشم
شوره زار قلبم محتاج باران است
خدایــــــــــــــــــــــــــابگو باران ببارد ...
و باز هق هق گریه این آهنگ بی كلام
و
تكراری اجازه سخن نمی دهد
ساكت و خاموش پی چیزی می گردم
كه سالهـــــــــاست زیر خروارها برگرز سفید پنهان شده بود ...
تا حال از خود پرسیده ای ؟
سرنوشتم را تا كدامین معبد بی نام خواهی برد ؟!
گناهم چیست ؟
كه اینگونه در این زندان اســـیرم
بـــــــــــــــــار غـــــــــــــم سنگین
و طاقت فرساست
یاریم كن
یاریم كن ....
"قلبم درد میکنه"...
این جمله رو اولین بار دو سال پیش گفنم
"وای خدا مرگم بده حتما برو دکتر"
هنوزم دوستت دارم چون تو تنها کسی بودی که این حرفو بهم زدی
دلم برا اون روزا تنگ شده چون تو همیشه بامن بودی
وقتی میگفتی دوستم داری
اشک تو چشام جمع می شد
چون واقعا دوستم داشتی
اون موقعها قلبم خیلی کم درد می کرد چون تو پیشم بودی
قلبم وقتی درد میگیره که کم بیارم
خسته شم از زندگی
بدونم یکی داره بهم دروغ میگه ولی نتونم بهش بگم:
"احمق بسه دیگه چقد دروغ میگی "
الان اگه یه شب قلبم درد نگیره خوابم نمیبره
واسم عادی شده
خدا این مجازات واسه من خیلی زیاده...
قدرشو ندونستم
ولی منو بایه دل که، طعم عشقو چشیده
و هنوز دنبال اون عشقه، تنها نذار
"من غرورم را به راحتی به دست نیاوردم
که هروقت دلت خواست خردش کنی...!
غرور من اگر بشکند
با تیکه هایش شاهرگ زندگی تو را نیز خواهد زد."
این متنو خیلی دوست دارم
ولی غرورم شکست ، اون هیچیش نشد
دلم شکست ، اون هیچیش نشد
ولی هنوز تو وجودم یه ذره غرور حس میکنم
همه ی تلاشمو میکنم تا غرورمو از دست ندم
درسته زیاد گریه میکنم
ولی اون اشکا به خاطر خودم نیست
به خاطر فیلماییه که میبینم
و گرنه آدم مغرور که گریه نمیکنه



نمیخوای به کسی که دوستش داری بگی دوست دارم
نمیخوای به کسی که حس میکنی تورو میخواد بگی دوست دارم
نمیخوای به کسی که بهت میگه دوست دارم بگی دوست دارم
دلیل اینا چی میتونه باشه؟
شاید غرور مانع بشه.
ولی دلیل اصلی یه چیز دیگه س ،واقعیت این که :
نمیخوای دوباره تموم زندگیتو با یکی دیگه ببینی
نمیخوای دوباره بی محلیاش زندگی رو برات جهنم کنه
نمیخوای دلت مثل یه ماهی که افتاده بیرون آب ،جون بده
ولی به خودت میگی این با بقیه فرق داره
یعنی میتونم بهش اعتماد کنم
ولی درست وقتی که بهش میگی دوستش داری ... .
دوباره زندگی برات جهنم میشه... .
دوست داری دیگه نباشی ... ولی ای کاش میشد که نباشی... .
باور نمیکنم ولی انگار غرور من شکست
http://uplod.ir/950e1n5ecls4/01_Entekhab_1_.mp3.htm
این روزها دلم اصرار دارد
فریاد بزند؛
اما . . .
من جلوی دهانش را می گیرم،
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!
این روزها من . . .
خدای سکوت شده ام؛
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
خط خطی نشود . . .!!!

عادت ...!
چه طعم ِ تلخی دارد
وقتی آن را با عشق اشتباه بگیری .....!

دیشب که باران آمد،میخواستم سراغت را بگیرم اما خوب میدانستم باز هم کهپیدایت کنم،
باز زیر چتر دیگرانی
همین... .

چه اشتباه بزرگیست . . .
تلخ کردن زندگی خود
برای کسی که در دوری ما
شیرین ترین لحظات زندگی اش را سپری میکند .

عبــــــور...
یعنی....
من ....
که از همه ی حسِ سرد و بی تفاوتت آروم و عاشقانه میگذرم..!!!

چقدر کم توقع شده ام
نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را..
همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست
مرا به آرامش می رساند….
حتی اصطکاک سایه هایمان…

خودکشی کار آسونــیه. . . اگــه مــردی زنـــدگی کُـــن. . .
ســـیگارش را مــی گــذارد زیــر لبــش و مـــی گــوید:
آتـــیش داری؟!
جــواب مــیدم:
تــوی جــیــبــم کــه نــه. . .
تـــو”دلــــم“چـــرا. . .
بــه کــارت مــی آیــد؟؟؟
در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:
چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم.
بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد.
و گفت:
دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان.

تقدیم به کسی که از اعماق وجودش به من گفت:
''به چه میخندی؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تورا باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟
به دل ساده ی من که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است بخند.''

ای کاش میتوانستم بدون تو نفس بکشم چه برسد به خندیدن... .
ای کاش روزی به این وبلاگ بیایی وبفهمی که من هیچ وقت به تو خیانت
نکردم.
همیشه به یادت خواهم بود و تا ابدقسمتی از قلبم نزد تو خواهد ماند... .
چه ساده گفتی خداحافظ ولی چرا من حتی در غیاب تو نیز نمیتوانم این واژه
را بر زبان جاری سازم.

و من همیشه منتظرت خواهم بود... .

هوای روزهای کودکی را ..
دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد !
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم ؛
الفبای زندگی را ..
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم
و دلم را شکستند .
دلم میخواهد اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
هر چه میخواهید بکشید...
این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو !
دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم
آن را نچینم .
دلم میخواهد ...
می شود باز هم کودک شد ؟؟؟؟ ..
راستی خدا!
دلم ، فردا هوای امروز را می کند؟؟؟؟
همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد
حالا من مانده ام و یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند
و نه طبیبیست که مرا درمان کند
همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار
امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست
امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست
شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم
همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ،
همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد
آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ،
بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!
آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد...
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ،
تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ،
همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ،
اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟
یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی
دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ،
میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم!



اگه من دختر بودم و
یکی اینطوری دستم رو میگرفت و با احتــرام کامل منو واسه بهشت رفتن
بزور آماده میکرد .......
اگه من دختر بودم و
یکی اینطوری جلو این همه زن و مرد آبروم رو حفظ میکرد و خیلی محترمونه
مثه یه پرنسس درب ماشین گشت ارشاد رو واسم باز میکرد که بزور سوار
شم .......
اگه من دختر بودم و
واسه اولین بار افتخار پا باز شدن به کلانتری و بازداشتگاه رو بزور نصیبم
میکردن........
آنوفت:
می بخشیدم بهشتتان را به کنج بازداشتگاه هایتان
اما { کسي نيست بفهماند } اين همان دختريست که چون اجبار در کشف
حجابش بود به رضا شاه سيلي زد و
اجبار اجبار است و سيلي سيلي