پیــــــــــــــام غدیـــــــــــــر را برسانیم...

آپلود عکس ، آپلود ، سایت اپلود عکس

تا نفــــــس هســــــت راز می گوییم

                        روز و شبــــــ در نماز می گوییم

                                    نســـل در نســـل از علی و غــــــدیر

                                                     باز گفـــــته اند و بــــــــــاز می گوییم...


سالیانی دور، مردی از تبار پیامبران الهی علیهم السلام، گام در سفری نهاد ک ب حجة الوداع مشهور 

گشت تا جانشینان خویش را در زمان و مکان مشخص، برای تمام بشریت و آینده ی انسان معرفی کند.

پیام این سفر را باید حاضران ب غایبان برسانند...

ده روز تا اعلام آن پیام مانده استــــ...

مکان: عربستان ساحل شرقی دریای سرخ ، آبگیر و غدیر خـــــم

زمان: دوشنبه، هجــــده ذی الحجه سال 10 هجری

برابر با اول فــــــــروردین ماه ســــال 11 هجری شمسی

مطابق با هجـــــده مارس سال 632 میـــــــــلادی

--------------------------

+ انشالله از امروز، آل یاسینی ها روز شمـــــــــار " تا غدیر " را ب نیت 14 آفریده ی مطهر خدا، 

از این خانه تقدیم حضرت بابا و شیعیان شان می کنند.

14 مطلب از خطابه ی شریف غدیر، پیامی ک بر گردن ماست تا نسل ب نسل انتقال دهیم...

مثل نماز واجب، ترک آن قضا دارد...

آپلود عکس ، آپلود ، سایت اپلود عکس

(پیامهای روزهای قبل را در ادامه ی مطلب مطالعه بفرمایید)

أنّ من کنت مولاه فهذا علیٌ مولاه و هو علیّ بن ابی طالب اخی و وصیّ

و موالاته من الله عزوجل انزلها علیّ

معاشر الناس إنّ علیّاً و الطیبین من ولدی من صلبه هم الثقل الاصغر و القرآن الثقل الاکبر

حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله دست مولایمان را بالا گرفتند و فرمودند:

هر آنکس ک من سرپرست اویم، "این علی" سرپرست اوست و او علی، فرزند ابی طالب

برادر و وصی من است. ولایت و سرپرستی او حکمی از سوی خداست ک بر من فروفرستاده است.

هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم، از نسل او یادگار گرانسنگ کوچکترند(ثقل اصغر)

و قرآن یادگار ارزشمند بزرگتر(ثقل اکبر)

آن دو از هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

لحظه ای درنگــــ ؛

چرا پیامبر اکرم صل الله علیه و آله دست امیرالمومنین را بالا بردند؟

(در فرهنگ عرب هنگام معرفی شخصی ب سمتی، دست وی را بالا می برند)

چرا رسول رحمت و مهر می فرمایند: " این علی" ؟ یعنی مقصود علی دیگری نیست!

ایشان ب کلام مولا بسنده نکرده و فرموده اند: برادرم، جانشینم و خلیفه ی بعد از من

آیا این واژه ها شکی را در معرفی جانشین باقی می گذارد؟

چرا پیامبر، تاکید بر علی علیه السلام و اولادشان باهم دارند؟

هیچ فکر کرده ایم ک بارها رسول اکرم مقام اهل بیت و قرآن را ک وحی الهی ست

و کلام خدا، همتراز و هم رتبه و بلکه بالاتر دانسته اند؟

تاکید بر  جدا نشدن قرآن و اهل بیت، جوابی برای آنها ک می گویند؛

کفانا کتاب الله ( کتاب خدا ما را کفایت می کند) نیست؟

بر غاصبین حق خلافت مولا لعنتــــ



ادامه نوشته

جمعه ی غریبیِ یتیم نوشتـــــ

سلام حضرت باران، حضرت پدر

 

بمیرم برای دل نازنین تان ک امروز هم گذشت و ما ماندیم و نیامدن شما! 

ما ماندیم در غیبت و شما در غل و زنجیر و زندان....

آه ! حضرت باران...

امروز با یکی از دختران آل یاسینی تان، حلوا حلوای ظهورتان می کردیم شاید، تلخی غروب

نیامدن تان، ذره ای کمتر احساس شود.

گفتیم اگر بیایید؛ اگر قبول کنید کنیزانی شویم در دستگاه تان، هر روز بعد از نماز صبح، 

در مسجد سهله آب و جارو می کنیم، دعای عهد هر روزه ی مان با سلامی و عهدی

در محضرتان ادا می کنیم. بساط صبحانه را می چینیم.

سفره ی قلمکار اصفهان برایتان می اندازیم. دوستم ترمه های جهیزیه اش را روی طبق ها می گذارد

کاسه های لعابی لاجوردی را از مرباهای خانگی برایتان پر می کنیم.

آقاجان! مربای به و بالنگ دوست دارید؟ می دانیم ک پنیر دوست ندارید.

یک تنور مخصوص تان می سازیم، نان سنگک دو آتشه ی دو رو خاش خاشی برایتان می پزیم.

یک طبق را پُر از نان و گل های یاس می کنیم. روی سر برایتان می آوریم.

یک طبق را مربا و عسل می کنیم. از آن عسل های کوهی ک ملکه ی زنبورها آورده باشد.

یک طبق را برایتان چای بهارنارنج و زعفران می ریزیم کنارش گلهای مریم.

می دانم شما هم مثل جد بزرگوارتان، در هر وعده بیش از یک نوع، میل نمی کنید.

اما آقاجان! ببخشید ما را ! اسائه ی ادب کردیم، دلمان تنگ است و کاممان تلخ از دوری تان

می خواهیم با حلوا حلوا کردن شیرینش کنیم. نمی شود اما....

حضرت بابا ! 

کجای این عالم زانوی غریبی بغل گرفته اید؟ وای بر ما ک زنده ایم هنوز....

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد...

سلام حضرت بابا

حال و احوال دلتان این روزها چ رنگی ست؟ چ می کنید با بی معرفتی فرزندان تان؟

یا ابانا استغفرلنا انا کنا خاطئین

امروز ک مثل تمام  شبهای جمعه بر غریبی تان زانوی غم ب آغوش دل گرفته ام، لحظه ای

با خود اندیشیدم؛

میان هفت میلیارد آدمهای این کره ی خاکی، چهارصد میلیون

شیعه ی شناسنامه ای اند. از این بین، چند نفر ب وجود و حضورتان معتقدند؟

چ تعداد از آدم های این کره ی خاکی چوب خط آمدن تان را می کشند؟

چند نفر جمعه ها غروب، از غم نیامدن تان زانوی یتیمی بغل می گیرند؟

چند نفرند ک معتقدند منجی آخرالزمان، حجة بن الحسن العسگری ست؟

خیلی کم....خیلی کمتر از کم....

و از این غم باز مثل همیشه داستان من و دل و دلتنگی شب های جمعه شروع شد و

آتش فراق تان شعله ور تر !

دوستی می گفت؛ "نگو آقاجان بمیرم برای غربت و تنهایی تان. نمیر! زنده بمان!

اما گناه نکن! مردن ک سخت نیست، ماندن و گناه نکردن سخت است."

در عنفوان جوانی با هزار شور و هیاهو، ب صدقه سری چشمان تان گناه نکردن کار بزرگی ست!

هر بار ک گناهی از ما سر می زند؛ شاید بند دل نازنین تان پاره می شود و غبار غم بر صورت محمدی تان

می نشیند و شاید آهی از سویدای دل تنها بر می آورید!

شاید می گویید؛ ای وای! این ک قول داده بود! چرا باز خطا کرد؟

مگر ما چند نفر مثل شما داریم؟ چرا ما را خجالت می دهید؟

و باز در قنوت نمازهای شب تان دعایمان  می کنید ک برگردیم و خاطئانه سر بر زانوی تان بگذاریم.

و ما از این دعاها بر می گردیم و باز تکرار و تکرار و تکرار...

و تا کی قصه ی این کارنامه ی مردود ادامه دارد، خدا می داند !

اما می دانم ک مبدا هر آغازی تصمیم است، تصمیم !

دعایمان کنید حضرت بابا، تصمیم بگیریم بر ترک هر کاری ک حتی

لحظه ای آمدن تان را ب تاخیر می اندازد....

 

 

ماه تمام من نيـــــــامد...

یوسفـــ من خبرتــــ  هستــــ ک درچشم فلکـــ

                                          آخرين جمعه ماه رمضان بی تو گذشتــــ...

اللهم عجل لوليك الفرج....

گاهي عمق درد نبودن تان در قلم نمي آيد حضرت باباي خوبم

ماه تمام شد و ماه ما نيامد...

چ کردیم با نباء عظیــــــم....

روی شیشه نوشته: "قیمت ها شکسته شد"

ما پشت ویترین صف می کشیم تا شاید کلاهی یا پیراهنی را ارزانتر از آنچه می ارزد، بخريم

صف می کشیم و نوبت می گذاریم. هول می زنیم.

از هر کدام دو تا می خریم برای روزهای مبادایی ک گاهی اصلاً نمی آیند.

مردی گنجی را حراج کرده است. گنجی را بی بها می فروشد. گفته لازم نیست چیزی بدهید،

یعنی اگر گفته بود لازم است،.

گفته: "فقط ظرف بیاورید! ظرف!" حجمی ک در آن بشود چیزی ریخت. گنجایش گنج!

هیچ کس نمی آید … هیچ کس صف نمی بندد …

مرد فریاد می زند : «کیلاً بغیر ثمنٍ لو کان له وعاء؛ بی بها پیمانه می کنم اگر کسی را ظرفی باشد»

و ظرف نیست …

ما از کنار این حراج بزرگ، خیلی ساده می گذریم و می دویم سمت جایی ک جورابی را

به نصف معمولش می فروشند.

ظرف های ما این دل های انگشتانه ای است! چه چیز در آن جا می شود ك او بخواهد بی بها ب ما ببخشد؟

ما ب  اندازه "یک پیاله گندم ِعشق" هم جا نداریم.

سرریز می کنی و غرور از چشم ها و زبان هامان

بیرون می تراود …

با ما چه کند این ابر مرد ک گنجی را حراج کرده است؟

گم شده ایم. سرگردان در کوچه های زمین! نشانی در دست، مبهوت ب  تمام درهای بسته نگاه می کنیم.

هیچ کدامشان شبیه دری نیستند ک ما گم کرده ایم!

شبیه جایی نیستند ک  روزی از آن راه افتادیم و حالا دلمان می خواهد ب آن برگردیم.

مرد ایستاده کنار دیوار کوچه. ما گیج و سردرگم از کنارش رد می شویم.

دستمان را می گیرد. یک لحظه چشم در چشم می شویم …

می گوید: «کجا؟!» می گوییم: «رهامان کن، پی جایی می گردیم!»

می گوید: «من بلد راهم، پی ام بیایید، می رسانمتان.»

می گوییم: «نه! خودمان می گردیم، خودمان می یابیم.»

می گوید: «این کوچه، زمین است! نشانی شما اصلاً مال این طرف ها نیست!» مکث می کند.

زیر لب می گوید:

«انا بطرق السماء اعلم منّی بطرق الارض؛ من ب راه های آسمان داناترم تا راه های زمین.»

ما می گوییم: «نه! گمشده ی ما، همین جا لابلای آدم های زمین است.»

و از کنارش می گذریم و باز گم می شویم، بیشتر از قبل!

می گوید: «پیش از آنکه بروم، سوالی بپرسید»

ما می خندیم: «سوال؟! کی حوصله دارد چیزی بپرسد؟!

ما اینقدر با این خاک پست، هم عیار شده ایم

ک همه ی فراز و فرودهایش را می شناسیم. همه ی تپه ها و دره ها را!

مرد می پرسد: «مگر همه ی جهان، همین خاک است؟»

ما می گوییم: «بله! برای ما بله …» و تا بخواهد چیزی بگوید می خندیم.

یکی ب مسخره می گوید: «تو اگر دانایی، موهای سر مرا بشمار!!»
و چشم های مرد ب اشک می نشیند.

مردِ خبر بزرگ است، نباء عظیم.

و ما عادت داریم خبرهای بزرگ را تکذیب کنیم و دل ببندیم ب خبرهای کوچک.

ب اینکه امروز چی ارزان شده؟!!!!!!!!یا در کدام اداره میز می دهند یا ….

ما خبرهای بزرگ را تکذیب می کنیم.

علی را! نباء عظیم را باور نمی کنیم و علی مجبور می شود نفرینمان کند.

چه نفرینی!؟ خدایا مرا از این ها بگیر!

از این بالاتر نمی شد چیزی گفت. مردمی که بودن او را نمی فهمند، باید ب نبودنش گرفتار شوند...

و اکنون هزار و صد وچندین سال است که فرزند غریبش را تنها گذاشته

و سراغ هر ک دم از پیر و مرشد و راه بلدی میزند ب راه می افتیم...

خدایا گـُـــم شده ایم

راه بسیار سخت و پر حادثه است

یاریمان کن دستمان را از دستان ولی ات ؛ همو ک بعد از خودت، مهربان ترین است بر ما، رها نکنیم ...

وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان 

 

شهادت مولی الموحدین، یعسوب الدین، اسدالله الغالب، آقـــــــام علی بن ابیطالب

بر ساحت مقدس آقا امام زمان علیه السلام تسلیت و تعزیت باد

و همینطور خدمت اهالی خانه ی آل یاسینی ها و دیگر شیعیان و محبین بزرگوارشان

 

محبوب من....

 

سلام بر اهالی این آبادخانه

مدتی را در محضر امیر بی کفنان، زنگار قلب شستم و اکنون حاضر ب خدمت گزاری مجدد شدم.

دستی بر سر و روی خاکهای این خانه می کشم و با دلگویه ای ک در پرسه گردی های دلم در

جستجوی حضرت بابا یافتم، شروع می کنم.

 

ب نام خدای مهدی

این را می نویسم ک فقط محرم ها بخوانند، آنها ک دلشان تاپ تاپ نبودن کسی را دارد...

آنها ک هر جا بروند باز جای کسی همیشه برایشان خالی ست...

حُب رابطه ای قلبی ست میان محبوب و محب

کافی ست عطر وجود محبوب....کافی ست حرارت نفسش ب وجود محبوب برسد...

آن وقت است ک جاری می شود در قلبشان یک نور، یک عطر، یک هوا

محب را وظیفه است کنکاش کند، جستجو کند تا خبری از محبوب خود بیابد؛

این ک کجاست، حال و هوای دلش چ رنگی ست...

محب تمام عالم را زیر پا می گذارد تا ب محبوبش برسد، کوچه ب کوچه ، شهر ب شهر؛

ک اگر ب محبوبش برسد تازه آغاز واگویه هاست و اگر نرسد فصل حسرت هاست که؛

لیت شعری؛ کاش می دانستم ک کجا پر کشیده ای؟

کاش می دانستم ک کدام زمین خاکی تو را برداشته است؟

اَب رضوی، اُم ذی طوی....؟

هر چ محبوب ب محبش نرسد؛ هر چ میان همه باشد و با او نباشد؛ دنیا برایش سخت تر میشود...

سخت می شود ک دهان ب دهان همه بگذارد و کلامش ب کلام محبوب نه!

سخت می شود ک همه را ببیند و محبوب را نه!

خلاصه قلبش همیشه تنگ است؛ چشمش همیشه مشتاق؛ خواب و خوراک سرش نیست

تنها کاری ک از دستش بر می آید اینست؛ ک مثل محبوب فکر کند؛ مثل محبوب رفتار کند؛

آنگونه عمل کند ک محبوب می پسندد ک اگر باد یا باران خبر اینگونه عاشقیش را ب محبوب رساند

سرافرازِ این عمیق-حسش باشد.

آن روز صبح بعد از نماز؛ قبل از اینکه سپیده بزند؛

حتی قبل از اینکه آسمان گرگ و میش ب خودش بگیرد.....

 

لطفا  ب ادامه مطلب بروند اهالی این خانه ک مَحرَم اند...

 

 

رسيده ام ب جايي ك سفر مي بايد...

اين خانه تا اطلاع ثانوي خالي ست...أهالي اش سفرند...

يتيم منتظر آل ياسيني ها هم قصد سفر دارد، سفري از خويشتن ب خويـــــشــــ...

ياعلي مدد

ديگر ه ي چ نمي خواهم... ه م ي ن...


همه شب نهاده ام سر...

مهدي جان!

"درد ها همه از آن رو تحمل شدني ست ك آمدني هستيد..."

اين جمله ي تكراري اين روزهاي من استـــــ...

كاش نبودن تان اين همه درد نداشتـــ...

كاش غدير امسال را بدون گريه ي نبودن تان برگزار مي كرديم...

كاش...

کاش در عرفات کنارتان بودیم، یا امیرالحاج...

عرفه از عرف گرفته شده است.و يكی از معانی «عرف» صبر و شکیبایی و تحمل است. 

حضرت آدم علیه السلام در عرفات؛

فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه کَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیم 

ْآدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن بسوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت،

 چ او توبه پذیر مهربان است.

طبق روایت امام صادق علیه السلام، حضرت آدم پس از خروج از جوار خداوند و فرود به دنیا،

چهل روز هر بامداد بر فرار کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، 

جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:ـ چرا گریه می کنی ای آدم؟

آدم علیه السلام فرمود:

 چگونه می توانم گریه نکنم در حالیکه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

جبرییل علیه السلام عرضه داشت:

ای آدم ب درگاه خدا توبه کن و بسوی او بازگرد.

فرمود: چگونه توبه کنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را ب منی برد، آدم علیه السلام شب را در آنجا ماند. 

و صبح با جبرئیل ب صحرای عرفات رفت، جبرئیل بهنگام خروج از مکه،

احرام بستن را ب او یاد داد و لبیک گفتن را بدو آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید

آدم علیه السلام،  تلبیه(لبیک گویی) را قطع کرد و ب سفارش جبرئیل غسل نمود.

پس از نماز عصر، جبرییل، آدم علیه السلام را به وقوف در عرفات خواند و

کلماتی را ک از پروردگار دریافت کرده بود ب وی تعلیم داد،

 این کلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم " سُبحانَکَ اللهُمَ وَ بِحمدِک "

جز تو خدایی نیست " لا الهَ الاّ اَنْتْ "
کار خطا کردم و بخود ظلم نمودم "عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی "

به گناه خود اعتراف می کنم
"وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی"

تو مرا ببخش که تو بخشنده مهربانی "
اِغْفرلی اِنَّکَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ "

آدم علیه السلاک تا ب هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو ب آسمان بلند بود

و با تضرع اشک می ریخت،
وقتیکه آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد،

و شب را در آنجا گذراند و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با کلماتی ب دعا پرداخت

و ب درگاه خداوند بنای توبه گذاشت.....

حضرت ابراهیم علیه السلام در عرفه در صحرای عرفات، نیز با کمک حضرت جبرئیل، مناسک حج

را آموخت و در برابر هر آنچه ک جبرئیل ب ایشان می آموخت؛ می فرمود: عرفتُ عرفتُ (شناختم)

پیامبر اسلام صل الله علیه و آله در عرفه  نیز بر دامنه ی کوه عرفات مناجات می کردند

و در زمان صدر اسلام کلاس صحرایی پیامبر اسلام  بود و بنا ب گفته ی مفسرین

آخرین سوره ی قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر صل الله علیه و آله نازل شد.

 و پیغمبر این سوره را ک از جامع ترین سوره های قرآن است و مملو از میثاق

و پیمانهای متعدد با ملل یهود، مسیحی و مسلمان و علمای آنها می باشد، 

و نیز قوانین و احکام کلی اسلام را در بر دارد، ب مردم و شاگردانشان تعلیم فرمودند
.
و طبق مشهور میان محدثان پیامبر صل الله علیه و آله در چنین روزی سخنان تاریخی خود را

در اجتماع عظیم و با شکوه حجاج بیان داشتند:

.... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نکنم.
شما ب زودی بسوی خدا باز می گردید. در آن جهان ب اعمال نیک و بد شما رسیدگی می شود. 

من ب شما توصیه می کنم هرکس امانتی نزد اوست باید ب صاحبش برگرداند. 

هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اکیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید.

 به شما سفارش می کنم ک ب زنان نیکی کنید زیرا آنان امانت های الهی در دست شما هستند
 و با قوانین الهی برشما حلال شده اند.هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است

و مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان بر مسلمان دیگری حلال نیست

مگر این ک ب طیب خاطر ب دست آورده باشد.


حضرت آدم وحوا پس از هبوط ب زمين درزمين عرفات يك ديگر را پيدا نمودند

و ب لغزش يكديگر اعتراف نمودند.

ان شاالله سعادت درك فضايل روز عرفه را داشته باشيم.

-----------------------------------------
+  روز عرفه مصادف با شهادت حضرت مسلم بن عقیل سفیر اباعبدالله علیه السلام است.

  دل نوشت برای حضرت بابا:

  امیرالحاج! یا صاحب الزمان!
  
دل من پشت سرتان کاسه ی آبی شد و ریختــــ

کی شود پیش قدوم شما اسپند شوم....

+ خدایا ! دعاهایشان را در طواف بیت الله و در روز عرفه در حق خودشان و ما مستجاب بگردان...

اللهم عجل لولیک الفـــــــــرج