|
دیوار منظّـم دقـایـق ویــران شـده است . هــوای شهــر به شـدّت می تپــد . . .
بــر خـاک داغ ، پیکــر باران شنــیدنی دســت ...
خداحافظ ای هوای ویران ، خداحافظ ای مزار پیامبر ، دیگر بر منابر تنـهایت کـتابی نخـواهم گشود.
دیگر بر مـدار کـوچـه های فقـیرت کــوله بر دوش نخواهـم چـرخیـد.
دیگر حلـقه ای بر مـدار کوچـه های فقیـرت کوله بر دوش نخـواهم چرخید.
دیگر حلقه ای بر درگاه مدرسه هایت نخواهم کوفت. خداحافظ ای طعم غلیظ تنهایی و صبر...
باز هم، بغضی پریشان می کند اندیشه ام را؛ باز هم، غربت سرای چامه های جانگدازم ،
باز هم، آیینه چشمان من ابریِ ابری ست ، باز هم، در غربت تاریخ می پویم؛
شکوهِ مصرعی از اشک هایم را ، بخوان سمتِ غمت، حالا که در لذّت اشکی،
به عشقِ جاودان خویش می بالم ، بخوان سمتِ غمت، مولا ....
و ای امیــر فضــل و بزرگــی و هنـــر ...
اکنون ماییم و میراث فاخـر سخـن های تو که بسان گنجینه رشد و آسمانی شدن،
ما را و همه را و همیشه را فرا می خواند.
مــولاجــان ... قسم به بقیع ، قسم به فجر ، قسم به اولین سپیده عدالت،
که معجزه مهدوی ، به وقوع خواهد پیوست و آستان کبریایی تو برای همیشه؛
در آغوش آرزومندان خواهد بود ....
السلام علیک یا اهل بیت النبوة ...
السلام علیک یا رسول الله ...
السلام علیک یا صادق آل الله ...
اللهم عجل لولیک الفرج مولاناصاحب العصروالزمان ...

|