اسطلبر در گذر زمان...

روستای اسطلبر یکی ازروستاهای بخش معلم کلایه از توابع رودبارالموت شرقی است این روستادرضلع شرقی شهر معلم کلایه واقع است .جاذبه های فرهنگی -مذهبی آن دوامام زاده به نام های سیدمحمد وسیدعلیا ومسجد جامع اسطلبر می باشد.اقلیم روستا نیمه کوهستانی وآب وهوای نسبتاْ سرد ونیمه خشک برخوردار است. کار و پیشه مردم روستا بیشتر کشاورزی ودامداری است که بیشتربه صورت مکانیزه انجام می شود . محصولات این روستا گندم ،جو،یونجه ،حبوبات ،گیلاس ،گردو وسیب درختی میباشد.زبان ودین مردم روستا فارسی باکویش مختلط مازندرانی وتاتی واسلام وشیعه می باشند .امروزه به علت نبودن امکانات کافی جوانان به شهرهای اطراف مهاجرت کرده اند. ولی در تابستان به دلیل مطلوب بودن آب وهوا و فعالیتهای کشاورزی جمعیت این روستا در دو فصل بهار و تابستان افزایش پیدا می کند.

پادشاه فصلها پاییز

گرچه پاییز 98 هم تمام شد ولی خالی از لطف نیست که پاییز الموت را در قاب چشمان خود به نظاره بنشینید وکمی لذت ببرید ....

این شما واین چند تصویر پاییزی در حال وهوای زمستانی الموت بزرگ از روستای اسطلبر وشهر معلم کلایه 

 

ببار ای بارون ببار

در فصل پاییز شنیدن این قطعات لذت دارد..حتما بشنوید ...

 

برای شنیدن روی لینکهای زیر کلیک کنید:

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

 

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

 

 

محرم 1398 شهر معلم کلایه

ظهر عاشورا 19 شهریورسال 1398

زمانه ی عجیبی است! برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را! میدانی چرا؟! امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند، اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند. وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند …

عاشورا یعنی قطرات اشکی که حسین برای فردای اهل بیت خویش ریخت ، عاشورا یعنی جمع کردن خارهای بیابان در شب تاریک ،
یعنی سیراب کردن کودک شیرخواره با سرانگشتان پیکانی تیز،
عاشورا یعنی ضجه های کودکانی غریب درصحرایی سوزان ،
یعنی فرو رفتن خارهای بیابان در پاهای کودکانه ای که به دنبال عشق ندای لبیک سرداده بودند ،
یعنی اوج مردانگی و ایستادگی ،
یعنی تجسم تمام غیرت هایی که در چشمهای نجیب عباس سو سو میزد،
عاشورا یعنی دلدادگی به سرچشمه پاکیها ،
عاشورا یعنی صدای گریه هایی که از سر تشنگی در گلو خفه میشد،
یعنی پر کردن مشک آب در عین عطش ،
یعنی پرپر شدن و دم بر نیاوردن ،
یعنی به آسمان پرتاب کردن خون گلوی شش ماهه ای که از تشنگی به چشمان پدر خیره شده بود،
یعنی دفن کردن تمام احساس خویش در پشت خیمه ها ،
عاشورا یعنی وداع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور،
یعنی عین صداقتی که در آسمانها نظیر نداشت

گیاه کمر گل -کپر گل- کاپاریس

رویشگاه

کبر گیاهی بومی مدیترانه، در آب و هوای مرطوب و گرم کشورهای قبرس، ایتالیا، یونان، آفریقای شمالی و برخی مناطق آسیا به عمل می‌آید.

کبر در ایران همچنین در بلندی‌های بالای ۲۵۰۰ متر در استان اردبیل(شهرستان پارس آباد) ایلام، فارس، بوشهر، کرمانشاه، خوزستان، کهگیلویه و بویراحمد، یزد، کرمان وجنوب استان کرمان جیرفت، عنبرآباد، کهنوج، رودبار، فاریاب، قلعه گنج و منوجان (ارتفاعات روستای اسلام‌آباد شیبکوه شهرستان منوجان) می‌روید. (به اسم محلی یاردون در ایلام و در دهلران به اسم �باکِه� شناخته می‌شود). در منطقه نوجین از بخش‌های شهرستان فراشبند در جنوب غرب استان فارس یکی از مرغوبترین میوه‌های گیاه کَبَر که به زبان بومی به آن لیجین یا لگجی گفته می‌شود به دست می‌آید و وارد بازارهای شهرستان‌های همسایه به ویژه کازرون می‌گردد.

این گیاه در ولایات بغلان و بدخشان افغانستان و هم در کشورهای تاجیکستان و ازبکستان می‌روید. این گیاه در استان کرمان شهرستان‌های جیرفت و عنبرآباد و ارزوئیه فراوان یافت می‌شود و با نام دک و دهک شناخته می‌شود و همچنین در روستای سیمکوئیه در استان یزد از توابع شهرستان بهاباد نیز یافت می‌شود، همچنین در شهرستان پلدشت در استان آذربایجان غربی به وفور یافت می‌شود. در ضمن در شهرستان رامهرمز استان خوزستان به وفور یافت می‌شود اکثریت مردم رامهرمز به آن لگجی می‌گویند و بیشتر میوه رسیده آن را به صورت خام می‌خورند وعده‌ای کم از مردم رامهرمز ازآن ترشی درست می‌کنند. در ضمن به عقیده مردم محلی غذای محبوب روباه در فصل بهار می‌باشد. در آبادان و جزیره مینو به زبان عربی به این گیاه که به صورت خودرو در بیشتر مناطق شهر و زمین‌های بایر اطراف و بیابان‌ها می‌روید شِفِلّح گفته می‌شود که اهالی از آن جهت خام‌خواری و همچنین تهیه ترشی استفاده می‌نمایند. همچنین این گیاه در کنار جاده اهواز اندیمشک و زمین‌های اطراف به صورت خودرو می‌روید.

گیاه‌شناسی[ویرایش]

Thomé Capparis spinosa clean.jpg

کبر گیاهی بوته مانند و دارای شاخه‌های چوبی باریک و دراز است. که شاخه‌های کهنسال آن بی برگ ولی شاخه‌های جوان آن دارای برگ‌های کوچک، باریک و به درازای ۱۲–۴ میلی‌متر و منتهی به نوک خار مانند است.

این گیاه ریشه بسیار سخت و بلند با پوست کلفت دارد که پس از خشک شدن از مغز چوبی آن جدا می‌شود. این گیاه ممکن است تا سی سال عمر کند.

میوه این گیاه کروی شکل (به درشتی یک گیلاس کوچک)، بدون تار و به رنگ سبز با خطوط موازی سبز یا زرد کمرنگ است و درون میوه آن قرمز و پر از دانه‌های کوچک و لزج است. یک گونه از گیاه کبر در جنوب استان بوشهر و کوه‌های اطراف عسلویه وجود دارد که بیشتر در صخره‌ها می‌روید و خار کمتری نسبت به بقیه گونه‌ها دارد و میوه ان بزرگتر از گونه‌های دیگر است و رنگ میوه قرمز و قسمت مغز گوشتی و خوراکی میوه به رنگ زرد می‌باشد و سازگار شده با مناطق گرم و مرطوب می‌باشد.

مصرف غذایی[ویرایش]

در استان فارس از میوه‌های کَبَر بعد از تلخی زدایی ترشی تهیه می‌شود.

کیپر یک جزء جدانشدنی از غذاهای ایتالیایی مخصوصاً غذاهای سیسیلی و جنوب ایتالیا است. از کیپر به وفور در انواع سالادها، سالادهای پاستا، پیتزا، خوراک‌های گوشتی و انواع سس‌های پاستا استفاده می‌شود.

 

در الموت غذایی با این گیاه در شب چهارشنبه آخر سال طبخ می شود به نام کمرگل پلو که اهالی منطقه معتقدند خوردن این غذا میتواند در طول یکسال پیش رو تن وجسم آنها را از امراض طبیعی مانند دردهای عضلانی در همه قسمتهای بدن مصون نگه دارد.

کمرگل را بعد از شستشوی فراوان جهت گرفتن تلخی آن خشک میکنند و با سیر وپیاز ومغز گردو چرخ وطبخ می کنند 

در مسیر شاهکوه تا روستای باغدشت ودر طپل مسیر شاهرود الموت بزرگ این گیاه رویش فراوان دارد.

قیمت هر کلو خشک این گیاه چیزی حدود 250 هزارتومان ارزش دارد.

به الموت مهدگیاهان دارویی وغذایی حتما سر بزنید .

 

روزهاي سخت زندگي (قسمت سوم)

28 بهمن 1390 بود كه پدرم را براي عمل ديسك مهره هاي ستون فقرات در بيمارستان پاستور قزوين بستري كردم ..يك ماه تمام سركار نرفتم وتمام مدت به پاس مهربانيهاي بي حد وحصرش كنارش بودم . نهايتا نزديك عيد بود كه ترخيصش كرديم وبا كمك ياجناقم شهرام اورا به خانه من برديمش. تا 13 فروردين پيش ما ماند و 14 بايد به سركار ميرفتم پس با هم وهمراه با دختر وهمسرم راهي الموت وخانه پدري شديم . حالش روز بروز بهتر ميشد تا اينكه يك روز.......(چيزي كه قرار است من بدانم تا روز انتقام)

نهايتا شب 21 فروردين 91 كه از درمانگاه معلم كلايه به خانه آوردمش ..با قاشقش كته ماست را با لذت به او دادم وخورد. و دقيقا ساعت 20 و36 دقيقه وقتي داشتيم اخبار شبكه 2 را نگاه ميكرديم پدرم را صدا زدم ولي صدايي نشنيدم وفهميدم با خيال راحت در خانه خود و در بستر خواب هميشگي اش چشم از اين دنيا فرو بست .

پدرم بزرگ بود.بزرگ زندگي كرد ولي تنها مرد حتي مراسم تشييع وتدفينش ساده وبي آلايش بود...

روحت شاد مرد بزرگ زندگي ام. وقتي رفتي دنيايم را با خودت بردي وجهانم را تيره وتار ساختي ...

روزهاي سخت زندگي (قسمت دوم)

جمعه 21 آبان سال 89 بود. بعد از گذشت ده ماه از فراغ مادرم هنوز لباس تنم مشكي بود .طبق معمول آخر هفته ها در قزوين وكنار دختر وهمسرم بودم ./ان روز آزمون ضمن خدمت داشتم در دبيرستان علامه جعفري قزوين كه صداي زنگ گوشي مرا بخودم آورد. با جناق برادرم آقاي حدادي بود كه همكارخودم هم بود. گفت كه رضا با پرشياي سفيدي كه سه روز بود خريده بود تصادف كرده وحالش كمي بد است ولي بعد از چند ساعت دلهره واضطراب كاشف به عمل امد كه برادر خانمش پشت فرمان بوده وتنها چيزي كه بعنوان آخرين تصوير يادم ماند چهره بيجان و بينفس برادرم بود كه از برانكارد آمبولانس به داخل بيمارستان شهيد رجايي قزوين كشيده شد وديگر هيچ چيزي نفهميدم ...برادرم را در 33 سالگي ودر شب عيد قربان سال 89 قرباني كردند ...

يادم نميرود وقتي باهم براي فاتحه به سر مزار وخاك مادرمان ميرفتيم اوبر روي هر قبري از پايين تا بالا فاتحه ميخواندودل پاكش هميشه ورد زبانها بود...روحت شاد ويادت هميشه گرامي پاره تنم

روزهاي سخت زندگي (قسمت اول)

13 بهمن سال  88 بود بعد از خوردن صبحانه رفتم بتا با مادر بيمارم كه روي تخت خوابيده ودر بستر بيماري بود خداحافظي كنم وبه سر كار بروم .وقتي پيشاني اش را بوسيدم با دستان بي رمقش گوشه پايين كتم را گرفت وبا صدايي مبهم گفت علي جان اگر ميتواني امروز سر كار نرو.اشك درچشمان جمع شد وهمانجا كنار تختش نشستم ويك دل سير تماشايش كردم. بياد تمام روزهايي كه كوچك بودم وكنار بستر بيماريهايم مينشست تا تبم قطع شود... حتي پدرم در آن لحظات نبود ومن بودم ويك دنيا تنهايي. با تنهابرادرم تماس گرفتم تا او هم بيايد..برادرم با عصبانيت به خواهرم زنگ زد وگفت چرا نميايي ميخواهي روز سوم برسي ونتواني نظاره گر آخرين نفسهايش باشي؟؟؟

مادرم آخرين نفسهايش را وقتي كشيد كه سرم روي سينه اش بود ودستان سرد وبي حسش

هنوز محتاج دعاهايت هستم مادر عزيزم

قسمتي از وصيت نامه شهيد شوشتري

 

وصيت نامه سردار شهيد شوشتري:

دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم گذشتیم. آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز. دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد. آنجا بر درب اتاقمان می نوشتیم یاحسین فرماندهی از آن توست؛ الان می نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید.

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم. آزادمان کن تا اسیر نگردیم

الموت...

ما زاده ی البرز وفادار                              مشتیم نمونه ای از خروار

از کرّ و فرّ و شکوه البرز                          پرورده ی آهنیم با گرز

هنگام سفر به شهر قزوین                         یادی کن از این بهشت برین

یاد الموت و مرکز بخش                           یاد وناش و و نام بزرگش

مردان شجاع و نام آور                            با شمس کلایه و اسطلبر

باشهرک و چون مرکز رودبار                  با دیدن چند قلاع بسیار

لامان و مدان و شتر خان                         میمون دژ و روستای گازرخان

آسوده زاهریمن و هر واش                      پاینده و فرخنده باد وناش

کافر کش و روستای سفید در                   خوب کوه و چو آوه و قلیدر

با دشت وسیع روچ سفلا                         روستای قشنگ روچ علیا

آنسوی به هنیز و آتان و کلایه                   ایلان و ده سراج کلایه

از کشک دشت تا اوانک                         نسا و بالا وناش و زوارک

هر چند بوَد قشنگی با لا وناش بسیار         اسم اصلیش بوَد کین خاز ای یار

ورک و حسن آباد و ویکان                     جیرنده و ورکرود و خوبان

سرداری آن قلعه نوذر                           باشد حسن صباح بگذر

هرگز نرود زیاد و خاطر                       از وناش گرفته تا اواتر

آن روی مران و سلج انبار                     با پیچ وبن و آب گرم سه هزار

ور بند و یوج و کلامی لاتاک                 قاضی محل و دراز لاتاک

فردوس برین جنت قدیمی                     برمرد و زنش سلام و تقدیسی

شعري درباره الموت

ملک الموت از چه پس کوه نهان است  

                  زيبا و عيان در پس صاحبنظران است  

  با آنکه حصارش بود آن تيغه البرز 


هر روز جهانگرد بر اين خاک روان است 

 

       سر چشکه8 اي از رود سفيد است در اين خاک

  ميغرد و بر سوي خزر تند روان است   

   
اين ملک که گويند ورا لانه ي شاهين 

    شش ماه فقط باد دلاويز وزان است

    هر چند بهار همه جا ناز و قشنگ است


اما الموت تازه تر از روح و روان است

   ارديش بهار است بر او تا سيم تير   

از اول شهريور وي شکل خزان است 

  مبهوت مشو سردي و سرماش فزون است

   افراد مقاوم ز کران تا به کران است

اينجاست که از قلعه ي صباح اثرهاست

   در قلعه کوه نوذر چه نشان است 

 باشند قرايش چه تماشايي و زيبا
از آب و هوايش تو بگو باغ جنان است 

  از شش ده و شش ده همگي باغ گلستان 

 باري ز دلت غم بزدايد که چنان است
باشند در او مغز تفکر چه فراوان 

  آنقدر که آن خارج از اين وصف بيان است 
از سير و تماشاي سر کوه چه گويم  

 اي پور جهاني تو که ديدي که چه سان است
خرداد 59 بهادر پور جهاني 

یاحضرت معصومه(س)

یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه
روز دختر برتمامی دختران سرزمین مقدس ایران گرامی باد..

با تو هستم ؟!!!؟

اگر وقت نداری حالم را بپرسی، درکت میکنم!

 اگر وقت نداری با من صحبت کنی، درکت میکنم!

 اگر وقت نداری مرا ببینی، درکت میکنم!

 اما اگر بعد از تمام اینها، دیگر دوستت نداشتم

 اینبار نوبت توست که درکم کنی!

تقديم به آنكه ميبيند .ميخواند وميفهمد

شهامت میخواهد
دوست داشتن کسی که
هیچ وقت و هیچ زمان
سهم تو نخواهد شد!

كانال تلگرام اسطلبر

از تاريخ 8 اسفند ماه 1394 كانال مجازي تلگرامي روستاي اسطلبر راه اندازي شده ودرحال حاضر با 125 كاربر درحال اطلاع رساني وانجام وظيفه است براي اطلاعات بيشتر به ما بپيونديد 

در كانال اسطلبرمن      

@estelbareman 

@yooonesiaaa

اسطلبر در مه ...تاريخ 12 ارديبهشت 1395

 

 

 

عكسها توسط حاج حسين مظفري دوست وهمكار بزرگوارم  كه به تازگي در غم از دست دادن مادر مهربانشان به سوگ نشسته اند ...براي شادي روح مادرش الفاتحه مع الصلوات

چند تصوير زمستاني از الموت پوشده در لباس سفيد

تقارن_برف_وابر 

تك درخت مقاوم زالزالك يا همان كري  

جاده_اي_درپهناي 

قسطين_لار_پوشيده_ازبرف

ورود نعمت الهي گاز طبيعي به شهر معلم كلايه ومنطقه الموت

در اين عكس تصويري را ميبينيم كه لوله هاي چند اينچي گاز در دل خاك قرار گرفته و در سراسر جاده اصلي شهر معلم كلايه تا انتهاي بلوار روستاي اسطلبر اين اقدام صورت گرفته حتي درداخل كوچه ها هم عمليات خاك برداري ولوله گذاري انجام شده ...خبرهاي خوبي در راه است شايد زمستان سال95 ديگر خبري از نفت وبوي آن در خانه هاي اهالي شهر نباشد .... 

ابتداي ورودي شهر --نرسيده به پارك شهر..لوله هاي مانده در برف 22 بهعمن 94

چهره زمستاني فضاي معنوي وغيردنيايي روستاي زيباي اسطلبر

امامزاده بالاي مزارستان

 

پله هاي ورودي آرامستان اهل قبور

 

امامزاده پايين مزار  

اين عكسها در ظهر روز پنج شنبه 22 بهمن 1394 مصادف با 38 سالگرد پيروزي شكوهمند جمهوري اسلامي ايران عزيز در قاب دوربين ثبت وضبط شده است ...هرجايي ودرهرحالي هستيد با ديدن اين عكسها به ياد مظلوميت اهل بيت افتاده ويادي هم از خانه آخرت خود مي كنيم  !

خدايا تاپاكمون نكردي خاكمون نكن  

الهي آمين

باز هم درگذشت...انا لله وانا اليه راجعون

كربلايي آقاجان درگاهي كه ميشود به راحتي گفت بزرگ خاندان طايفه درگاهي ها در اسطلبر بود در بهمن 94 ديده از جهان فروبست براي ايشان آمرزش وبراي بازماندگانش علي الخصوص جناب آقاي مسيح زندي رياست سابق آموزش وپرورش الموت شرقي وفرزندان ايشان صبرجزيل واجر جميل آرزومندم . 

 

حسنعلي مرادي معلم باز نشسته آموزش وپرورش هم به ديار باقي شتافت .وي نيز برادر فرج اله مرادي رياست آموزش وپرورش سابق وشهردار قبلي الموت شرقي بود كه براي كليه بازماندگان ايشان طول عمر وسلامتي از درگاه خداوند منان خواهان وخواستارم ... 

ان الله مع الصابرين ...........وخداوند با صابران است ...

مادرم

درست دور روز ديگر يعني 13 بهمن 94 مصادف است با ششمين سالروز عروج روح مادر مهربان ونازنيم ...ولي هنوز كه هنوز است نبودنش در باورم نميگنجد ..نميتوانم قبول كنم كه ديگر نيست 

ولي وقتي به خانه مي روم وجاي خالي اورا ميبينم تازه متوجه كمبودش مي شوم وبغض سخت وجانكاهي گلويم را مي فشارد...مادرم نيست ولي دعاهايش هنوز كه هنوز است پشت وپناه من وزندگي من است ومن بيمه دعاي او هستم...مادرم دوستت دارم تا ابد ...  

مادرم ...همه وجودم  

دلم براي بوسيدن دوباره دستانت ،چشمانت وحتي كف پايت پرپر ميزند 

براي شادي روحت فاتحه ميخوانم هر روز وهرشب ...تو هم فراموشم نكن مادر....

دبيرستان هاي سيد اعلاء حسيني وامام صادق (ع) معلم كلايه

دو دبيرستان در دو مكان مجاور هم  وگاهي در شيفت مخالف هم در محدوده پشت كانون شهيد مطهري روزي پراز هياهو بود دبيرستان امام صادق (ع) رشته هاي رياضي وتجربي را درخود داشت ودبيرستان شهيد سيد اعلاء حسيني رشته ي ادبيات وعلوم انساني را داشت در كنار اين دو فضاي ورزشي ملقب به باشگاه (سالن كشتي قديم) هم بود كه زنگهاي تفريح ودرايام الله خاص مثل دهه فجر شاهد مسابقات پرشور فوتسال بود  

دودبيرستان با مديريت هاي محمد عسگري ----طاهر انصاري----عباس انصاري----وناظمي پراز حرارت وخشونت ودرعين حال دلسوز به نام سيد ميرعلي اكبرحسيني صديقي ....كه كمتر دانش آموزي وجود دارد كه دست سنگينش را لمس نكرده باشد ازجمله خود من... 

امروزه اين دبيرستان در سال تحصيلي 95-94 از نظر مكاني تخليه شده وبا تنها واحد كاردانش پسرانه منطقه به نام هنرستان شهيد چمران واقع در ملك دشت روبروي اداره هواشناسي شهر ،ادغام گرديده وحسين حدادي مديريت آن را برعهده دارد..مدرسه اي كه آمار آن به 200نفرهم نمي رسد  

واقعا حيف آن همه شور وهيجان نبود كه امروزه روح وروان دركالبد ديوارهاي آن به خشكي گراييده .... 

دلم تنگ است براي همه آن روزها  وهمه اطرافيان آن زمان ... 

كاش هنوز در همان دوران بودم 

كاش....كاش...كاش.... 

دبستان پسرانه شهيد دكتر بهشتي

نام اين دبستان براي خيلي از پسرهاي شهر معلم كلايه  طنين انداز ياد وخاطره است ..مدرسه اي كه دانش آموزان روستاي اسطلبر ومعلم كلايه در سالهاي دور وچهار ناحيه كنوني در سالهاي اخيردر اون درس خوندن وجزو معدود مدرسه هايي هست كه هنوز پا برجاست وبه حيات خودش داره ادامه ميده... 

يادمه مكان قبلي دبستان يه محوطه باريك ودراز چند كلاسه بود كه يه طرفش منتهي به خيابون اصلي بود ودقيقا روبروش نونوايي سيد صدرا حسيني خدا بيامرز بود (خدا رحمتش كنه هم خودشو هم همسر مهربونش سيده مريم حسيني ) ...آره مي گفتم الان ديگه اثري از اون دبستان نيست ومكانش به چند متر بالاتر ودر سيلوهاي ساخته شده در زمان زلزله انتقال پيدا كرده ...معلمامونم خوب يادمه...كلاس اول :مهربان خانم....كلاس دوم وسوم خانم مهناز كيايي معلم مهربون من.....كلاس چهارم:عزيزاله حدادي .....كلاس پنجم: حبيب اله كيايي ...خدا به همشون عمر باعزت عنايت كنه وتنشون وسالم نگهداره ان شالله 

گذشت وگذشت تا من خودم معلم شدم و در سال 89-88 آموزگار پايه اول همون دبستان شدم واين جزو افتخارات دوران زندگيمه ...سالي كه برام خوب بود تا بهمن ولي درهمچنيني روزهايي دقيقا 13 بهمن 88 مادرم كه بهترين ومهربونترين حامي زندگيم بود رو از دست دادم .... 

اميدوارم همه روزي درس خوندن تو مدرسه شهيد بهشتي رو به ياد بيارن وبهش افتخار كنند.... 

براي شادي روح همه مادران عزيز   فاتحه بخونيم..... اللهم صل علي محمد وآل محمدوعجل فرجهم

بسم الله ...................................................ولاالضالين

مدرسه نمونه مردمي شهداي هفتم تير اناده

نميدونم چه كساني يادشونه كه دبيرستان شبانه روزي فاطميه اناده يه زماني به نام مدرسه راهنمايي  نمونه مردمي شهداي هفتم تير پسرانه اناده بودكه البته شبانه روزي بود وكلاسهاي ما از صبح شروع مي شد وتا ساعت سه بعد از ظهرادامه داشت ....سرويس داشتيم ولي اكثرا دوس داشتند اين مسير وپياده رفت وآمد كنند...از دست پختهاي سيد ياسين هم نبايد غافل ميشديم ..........................  بامديريت جناب آقاي خدايار بخشي ...معاونت نادر بخشي وعلي نقي رجبي ..ودبيران با سابقه اي مثل احمد عسگري (علوم)،سيد غني حسيني(اجتماعي)؛مرحوم سيد ناصر حسيني(تاريخ)؛ضرغام قاسمي(رييس شوراي شهر كنوني معلم كلايه)،حميد رضا مرادي(پرورشي)،سيد منصور حسيني (رياضيات)؛شمس اله طاهري(حرفه وفن) و....در اون فعاليت ميكردند...دبيراني كه همه آنها بازنشسته اندولي هنوز ياد وخاطره اونها تو ذهن ما بچه هاي دهه شصتي هنوز مانده وماندگار خواهد ماند. يادمه يه مدرسه راهنمايي هم در روستاي شمس كلايه(پش كلايه...در زبان عاميانه ويا همان پاشا كلايه در زبان تقسيمات قديم اهالي) داير بود به نام مدرسه راهنمايي شهيد عينعلي عنادي .كه هميشه مدرسه پايين وبالا در رقابت بودند وسالهاي اول براي مدرسه پايين آزمون ورودي مدارس نمونه دولتي برگزار مي شد . 

 ولي الان اون دوتا مدرسه وجود خارجي ندارند جز محيط فيزيكي ويه درب آهني با قفلي بزرگ    

البته دبيرستان فاطميه اناده در جوار همون شهداي هفتم تير دايره ومكان مدرسه ما الان انباري بزرگي براي انباشت وسايلش شده وبس ..... 

كجاست روح آموزش وپرورش در منطقه.....گام اول تخصيص امكانات وجلوگيري از مهاجرت بي رويه ساكنين مي باشد ...به اميد آن روز كه ....

نگاهي به سابقه آموزش وپرورش و  روساي آموزش وپرورش رودبار الموت (الموت شرقي)

نام الموت يادآور خيزش وسكوي پرتاب مردان وزنان بلند آوازه اي ست كه درحال حاضر در هرجاي اين مرز وبوم در حال انجام وظيفه مي باشند....به گفته محققان واساتيد اهل فن ؛الموت بخاطر منطقه كوهستاني بودن خود انسانهاي سخت كوشي را در دامان خود پرورده وبه جامعه عر ضه داشته است روزي نداي آموزش در منطقه از نظر كمي به 14000 چهارده هزار دانش آموز مي رسيد واكنون در سال 95-94 اين تعداد به 700 هفتصد نفر رسيده است .واقعاچرا؟؟؟ 

نبود امكانات،بن بست بودن منطقه، و......مهاجرت بي رويه ساكنان را در پي داشته وامروزه از هر 5 واحد مسكوني 4 تاي آن خالي بوده وفقط در ايام تعطيلات نوري بر درگاه آنها كور سو ميزند ...اما الموت همچنان پا برجاست 

 

روساي آموزش وپرورش از زمان تحصيل خودم تا اكنون  

1-جناب آقاي بيدلي ----باغدشتي 

2-جناب آقاي سيد نور الدين حسيني ---آئيني 

3-جناب آقاي مهدي رشوند مداني  

4-جناب آقاي شمس اله غلامي ----وناشي 

5-جناب آقاي اباصلت غلامي ----بالاروچي 

6-جناب آقاي جليل اصغري---شورستاني  

7-جناب آقاي فرج اله مرادي ---معلم كلايه  

8-جناب آقاي جعفر طاهري----اواني  

9-جناب آقاي مسيح سلماني زندي( اسطلبري و  پايين روچي) 

10-جناب آقاي رحمان اندجي ----گرمارودي   

00000 

حالا جاي سوال است كه منطقه اي با اين عظمت فرهنگي كه راي تك تك آنها در سرنوشت استان قزوين تاثيرگذار است آيا به حيات آموزشي خود ادامه خواهد داد يا اين حسن ختامي است براي نمايندگي شدن منطقه .....دلسوزان فكري وچاره اي بينديشند.... 

تا بعد

عكسهايي از محرم 94 در اسطلبر

مسجد اسطلبر مسجد اسطلبر

مسجد اسطلبر

مسجداسطلبرروز تاسوعا 

مسجد اناده...بعدازظهر تاسوعادر مسير اناده...بعدازظهر تاسوعا 

كوچكترين مداح اسطلبر...محرم 94 

شروع آبان 94 با تاسوعا وعاشوراي حسيني همراه بود..چيزي كه بيشتر از همه اين سالها در اسطلبر به چشم ميخورد ذوق وشوق جوانان ونوجوانان براي مداحي سيد وسالار شهيدان بود اينجاست كه ميتوان به جرات گفت : اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست  

اين چه شمعيست كه جانها همه پروانه اوست  

التماس دعا 

دوستان وهمشهريان عزيز اگر فيلم ويا عكسي در اين مورد داريد ميتوانيد با ما درميان بگذاريد تا با نام خود شما به معرض نمايش عمومي قرارداده شود....با تشكر ودعاي خير براي تمامي سروران گرامي

سلام دوباره

سلام به همه دوستان وآشنايان وهموطنان فهيم الموتي 

خيلي وقته كه مطلبي براتون نزاشتم ولي از مهر 95 دوباره كنار شما خواهم بود با خبرها تصاوير و طبيعت سحرانگيز الموت زيبا وجذاب 

 

 

تا يادم نرفته بگم خيابون اصلي شهر معلم كلايه ودر امتدادش روستاي اسطلبر براي برخورداري از نعمت الهي گاز طبيعي در حال لوله گذاريه ....خيلي ها رفتند و نصيبشون ديدن اين آسايش وآرامش در منطقه قسمت نشد ولي اميدوارم از همين مهر يعني مهر 95 با مهرباني تك تك مسولين شاهد رشد وشكوفايي هرچه بيشتر الموت باشيم .ان شالله.. 

در مطلب بعد با عكسها ومطالب تكميلي در خدمتتون هستم اگر عمري باقي بود. 

خبرهاي جديد دي ماه در روستاي من وشهر معلم كلايه

بعد از ۶ سال رياست اداره آموزش وپرورش الموت شرقي و دو سال دوري از منطقه دوباره آقاي فرج اله مرادي به منطقه برگشت ولي اين بار با مسووليت شهردار شهر معلم كلايه ----كه از طرف خودم به ايشان تبريك ميگويم وآرزوي موفقيت سلامتي وكاميابي دارم.

همسر محترم آقاي حاج اسماعيل يعقوبي (خانم گل عذار يونسي) به ديار باقي شتافت براي ايشان آمرزش وبراي خانواده ارجمندش صبر واجر  آرزو ميكنم

همسر محترم آقاي حسن احمدي جوشكار(خانم ويدا ابراهيمي)بر اثر بيماري به ديار باقي شتافت كه براي ايشان نيز طلب آمرزش و وبراي خانواده ارجمندش صبر واجر آرزو ميكنم.

 

اولين كافي نت شهر معلم كلايه در كتابخانه عمومي خواجه نصيرالدين طوسي شهر معلم كلايه با حضور مسسولين شوراي اداري منطقه وبا همت حاميان توركتاب درتاريخ ۲۶ دي ماه افتتاح وشروع بكار نمود.

 

 

همايش تورکتاب الموت -

همايش دوستداران الموت -دبستان غيردولتي فرهنگهمايش دوست داران الموت-مدرسه غيردولتي فرهنگهمايش دوستداران الموت -دبستان غيردولتي فرهنگ

در آدينه اي از اولين ماه فصل زمستان مردماني از ديار آشيانه عقاب گردهم آمدندتا بر تارك بلنداي مه گرفته الموت رنگ وجلايي تازه ببخشند ونشريه كوهسار را دوباره ورد زبانها كنند-در اين جلسه كه به ميزباني آقاي قورچي بيگي مديريت محترم دبستان غيردولتي فرهنگ واقع در خيابان اردلان يكم شهرستان كرج برگزار شد بزرگاني چون دكتر شهروزي ،كاظمي وركي(مورخ) علي كوچناني(شاعر)اقاي سيگارودي(نويسنده جوان كتاب رداي الموت)،اقاي ازادي سردبير دو مجله ي پر تيراژ كشور،خانم وهابي جولادهي(دبيرهيئت)،آقاي قورچي بيگي(شاعر)آقايان خيري،مجيدي،طاهري،سيدنجم الدين حسيني،منصوري،خانم ناصري،فلاح وبنده حقيريونسي حضور داشتیم تا اولين جلسه براي افتتاح ونشر اولين مجله الكترونيكي الموت بزرگ به تعيين هيئت امنا وشوراي نويسندگان باطيب خاطر پايان پذيرد

جلسه از ساعت ۱۰ صبح شروع وتا ساعت ۱۵ بعداز ظهر ادامه داشت

لذا از تمامي عزيزاني كه به هرگونه اي ولو ناچيز مي توانند ياريگر اين گروه باشند تقاضاي همكاري ومساعدت داريم تا از نام ،فرهنگ وتاريخ الموت بزرگ دفاع كرده ودوباره الموت بر تارك فرهنگ پارسه بدرخشد وخودنمايي كند...  جمعه مورخه ۲۰/۱۰/۹۲ كرج- ع.ر-ي

محرم در اسطلبر

در اسطلبر روستايي كه صميميت مذهب در آن موج مي زند سال جديد قمري مثل همه جاي ايران اسلامي وجاي جاي شيعه خيز كره خاكي با اشك بر حسين (ع) وياران با وفايش آغاز مي شود كه در اين بين جنب وجوش پيرغلامان حضرت چون: مشهدي قاسم مظفري،حاج اسماعيل يعقوبي،موسي يونسي،حاج نادعلي عسگري ،حسينعلي شمسي(كه درسالهاي قبل از صدايش بهره مند مي شديم )

 وجواناني چون علي(عليخان)يونسي، سبحان ابراهيمي،محسن ابراهيمي،منصورعسگري،عباس درگاهي ،بهزاد مظفري ،حسن مظفري   ،وبنده حقير

وشوروشوق نوجواناني مثل :عمادمظفري ،سيد محمدحسيني،حسين يونسي،احمد مظفري سعيد يونسي،و و و شايان ذكر است

دراين بين محتشم خواني بين هر سينه زني خود شور بيشتري برمجلس عزاي حسين (ع) مي افزايد

وروضه هاي پامنبري محمد درگاهي نيز كه هر شب متناسب با صاحب هرشب از دهه  اول محرم  است زينت بخش محفل حسينيه است

وسخنراني هاي روحاني جوان وصاحب سبك روستا يعني محمداسماعيل مظفري (برادرشهيدآزاده علي مظفري)نشان دهنده مذهبي بودن ومذهب پروري در روستاست.

ميانداري داداش گلم آقا ولي يونسي وجوون رشيد منطقه آقا روح اله درگاهي هم در لحظه لحظه سينه زني جوانان بسيار زيبا وحائز اهميت است

پذيرايي از عزاداران حسيني در مسجد جامع روستا از شبهاي ششم وهفتم شروع وبا خرج هيئت جوانان حضرت ابوالفضل روستا در شب هفتم (۱۷ محرم) امام پايان مي پذيرد.

نمايي از شب عاشورا در مسجد جامع اسطلبر

از همه عزيزاني كه عكسهايي در اين رابطه دارند خواهشمندم درصورت تمايل آنها را دراختيار بنده حقير قرار داده تا بتوانم تصوير بهتري از مراسم عزاداري روستا را نشان دهم باشد كه قبول نظر درگه حق باشد وبس ،به قول ظريفي ما اینگونه ایم باقی خدارا بس