شرابیهای پسری در چروک غروب مانتویی
کمال امینی --برگردان از کوردی: شنو رحیمی
یا برو..
غروب تر از دوری
دوریهایت را الکی بشمار تا...
بیخیال !
اصلا تمام
تعبیری نیست برایت
پنجره ای ست بی دیوار آخر این حکایت
: آهای شاعر
نکبتیت می شود
با این اوضاع خالیست رومانتیکت
: اصلا رمانتیکت ابلە ست و رمانتیک تر نیز
: وطن و...
گیرم وطن و همه چیز
قرمز است ماتیک هم
مردنت به از
وطنی است که داغش را به سینه زنی
: مانند مانند گل سینه ای دخترانه
: بس است!
حرفی بزن از هوس دستانت
ت / نه وطن
از نرمیش گاهی
دلتنگ شهیدی می رود
سیگاری / آرام بگیر و
بیخیال شعر و کلاغ و / کمال
یادم نکنی در سفرت
سکوتت / گویی
روی این خط جاری می روی نقطه نقطه
: می شود گربه بشکند
: گیرم که گربه شکست – م - ! چه کنم
با ببرهای کاغذی
انقلابی به پا کنم چه کنم
یا برو
و ابروهایش بە غروب درختی کلاغ کن زرد
نترس کلاغ یعنی قفس خالی
می دانی این دلتنگی تو و من
در چادری بسان چهار راهی
چه اندازه قرمزند چراغ هایت
که ساکت است / گویی
الوچەای مانده به پاییز
بێ من