سلام

با عرض سلام خدمت شما دوستان و عزيزان خودم

هدفم از ايجاد اين وبلاگ بيان دلتنگيام با دوستان عزيزم هستش

پس منتظرتون هستم

سوختن

شمعی به دم مرگ به  پروانه چه  گفت

گفت:ای  عاشق  دیوانه  فراموش  شوی

سوخت پروانه ولی  خوب  جوابش  را  داد

گفت: طولی  نکشد  تو نیز  خاموش  شوی

پسر بودن

پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر

پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن

پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی که تحویلشون نمی گیرن

پسر بودن یعنی كادو خریدن برای جی اف

پسر بودن یعنی تا کی مفت خوری می كنی

پسر بودن یعنی پس كی دفترچه آماده به خدمت می گیری

پسر بودن یعنی به زور سیكل داشتن

پسر بودن یعنی بابا پس كی میری برام خواستگاری

پسر بودن یعنی مثل خر حمالی كردن

پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد

پسر بودن یعنی چرا كار نمیكنی ... جون بكن دیگه

پسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین كه...

پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی، حتی موقع دزد اومدن

پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی.. !!!

پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته

پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن

پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی.. !!!

و اما پسر بودن یعنی هزار بدبختی دیگه...

 

خدایا دیدی پسرها از تمام موجودات بیشتر ستم دیدن!!!

بهشت رو تقدیمشون کن... الهی آمیــــــــــــــن !!!

ستاد مبارزه با پ نه پ



ستاد مبارزه با پ نه پ

ادامه نوشته

13 نكته

 

 


1.دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو ،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

2.هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.


3.اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.


4.دوست واقعی کسی است که دستهای تو را نگیرد ولی قلب تو را لمس کند.


5.بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگذ به او نخواهی رسید.


6.هرگز لبخند را ترک نکن ،حتی وقتی ناراحتی،چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو بشود.


7.تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.


8.هرگز وقت خود را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،


نگذران.


9.شاید
خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب
را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی
.


10.به چیزی که گذشت غم نخور ،به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن.


11.همیشه
افرادی هستند که ترا می آزارند.با این حال همواره به دیگران اعتماد کن .
فقط مواظب باش ،به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی
.


12.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی،قبل از اینکه کس دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد.


13.زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری

یلدا مبارک

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

 فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری  بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من  چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام./

 

به خاطرتو...

 پرسید بخاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم

داد بزنم : به خاطر تو

بهش گفتم: بخاطر هیچ کس

پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو

با یک بغض غمگین

گفتم : به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم: تو به خاطر کی زنده هستی؟

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود 

گفت: بخاطر کسی که به خاطره هیچ زنده است

ادامه نوشته

سلام دوباره

سلام دوباره مرا بپیذیرید دوستان ازتون عذر میخوام که تو این مدت تنهاتون گذاشتم

من برگشتم به این امید که تنهام نذارید

منتظرتونم

 

فراق یار

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

 
 
غم  زمانه خورم   یا  فراق   یار  کشم؟ به  طاقتی  که  ندارم  کدام  بار  کشم؟
نه  قوتی  که توانم  کناره جستن  ا ز او نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه  دست  صبر که د ر آستین  عقل  برم نه  پای  عقل  که در  دامن  قرار  کشم
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست جفای دوست زنم  گر  نه مردوا ر کشم
چو  می‌توان به  صبوری  کشید  جو ر عدو چرا  صبو ر نباشم که   جور  یار  کشم؟
شراب خوردهٔ ساقی  ز جامِ  صافیِ  وصل ضرورتست که   درد   سر  خمار  کشم
گلی  چو  روی تو گر   ر  چمن به دست آید کمینه دیده  سعدیش  پیش  خار  کشم
 

..........

سلام دوستان عزیز

ایام شهادت مرد مردان علی(ع) رو تسلیت عرض میکنم

امیدوارم شفاعتشون شامل حال همه ما بشه

تنها


سعي کن هميشه تنها باشي

چون تنها به دنيا آمده ايي و تنها مي ميري

بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني

چون آنقدر عظيم است که تو را در خود غرق مي کند

اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار

بخند ، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر

و بگذار عشقي داتشته باشي پاک و آسماني

به تو ایمان دارم

 

من اگر روح پریشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازی دوران دارم
دل گریان،لب خندان دارم

 به تو و عشق تو ایمان دارم
در غمستان نفسگیر اگر،

نفسم میگیرد
آرزو در دل من
متولد نشده، می میرد
یا اگر دست زمان درازای هر نفس
جان مرا میگیرد
دل گریان، لب خندان دارم 

 به تو و عشق تو ایمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترین انسانم
به وفای همه بی ایمانم
دل گریان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم

به یاد تو

امشب احساس میکنم تنها نیستم...
دلتنگ نیستم ...
چون تو رو کنار خودم احساس می کنم ...
با اینکه خیلی ازم دوری ...
چه حس زیبایی دارم امشب حس میکنم کنارم نشستی و به چشمام خیره شدی و با زبون بی زبونی میگی دوستت دارم
این خیالی بیش نیست اما دلخوشم به همین خیال شاید بخندی به من اما این حس رو با هیچی توی دنیا عوض نمی کنم ...
زیبایی رنگ های برگ های پاییزی تقدیم به تو ...
دوستت دارم.
ادامه نوشته

نمیدانم

نمیدانم از فراغ تو بنالم یا از غریبی خودم؟

نمیدانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعا کنم که بیایم؟

از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم؟

هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟

خستهء من نیمه جانی داشت

احوالش چه شد؟

دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی.

پریشان حالم و بی تاب میگریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست.

نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم

من به دنبال تو همچون کودکی هستم.

 

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست

لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که

مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد.

ادامه نوشته

معنی عشق

نيمه شب آواره و بي حس و حال           در سرم سوداي جامي بي زبان

 پرسه اي  آغاز كرديم  در  خيال                  دل   به   ياد  آورد  ايام  وصال

از جدايي يك دو  سالي ميگذشت             يك دوسال ازعمر رفت و برنگشت

دل  به   ياد  آورد  اولين  بار را                      خاطرات    اولين   ديدار   را

آن  نظر  بازي  آن  اسرار   را                         آن دو چشم مست آهو وار را

همچو راضي مبهم و سر بسته بود            چون من از تكرار او هم خسته بود

آمد و هم  آشيان شد  با  من او                 هم نشين و همزبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او       ناتوان بود و توان شد با من  او

دامنش شد  خوابگاه  خستگي                     اين چنين آغاز شد دل بستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر             واي از آن عمري كه با او شد به سر

مست او  بودم  زدنيا بي خبر                     دم به دم اين عشق ميشد بيشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد                     گفتگو ها   بين  ما  آغاز شد

گفتمش در عشق پابر جاست دل             گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو ذورق بان شوي درياست دل            بي تو شام بي فرداست دل

دل ز عشق روي تو حيران شده                 در پي عشق تو سرگردان شده

گفت : در عشقت وفادارم بدان               من تو را بس دوست ميدارم بدان 

شوق وصلت را به سر دارم بدان              چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي مشود غم هاي من               با تو زيبا ميشود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده          دل زجا دوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده             عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش              طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود                 بهر كس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي  او بينا نبود                    همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره ي افاق بود                    در نجابت در نكوهي پاك بود

روز گار اما وفا با ما نداشت                 طاقت خوشبختي  ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت          بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه  هجران بود و بس            حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود                    در غمش مجنون عاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود               سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست             ساده ام آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري ام را گسست          اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رسد                رفت و با دلداري ديگر عهد بست

با كه گويم كه او همخون من است        خسم جان و تشنه ي خون من است

بخت بدبين وصل او قسمت نشد           اين گدا مشمول آن رحمت نشد

              آن طلا حاضر به اين قيمت نشد

عاشقان را خوش دلي تقدير نيست        با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و دم  همدم شدم         باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور و خرابت از غم شدم      ذره ذره آب شدم كم شدم

آخر  آتش زد   دل  ديوانه  را                  سوخت  بي پروا  پر   پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر       بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را توبيرون كن زسر                ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخرين يكبار را از من بشنو پند           بر من و بر روزگارم دل نبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود           عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود                ماهي بيچاره اما مرده بود

بعد از اين هم اشيانت هر كس است       باش با او ياد تو ما را بس است.

روزپدر مبارک

ادامه نوشته

گوزلیم

ادامه نوشته

.......... یانیرام

ادامه نوشته

سکوت عاشقی

ادامه نوشته

........ غروب كوچه

ادامه نوشته

...... اين روزا

ادامه نوشته

..........باران زده

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم

 

ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی

 

زیر باران باید رفت رفتم، ولی او نه چشم های خیس و

 

شسته ام را، نه نگاه دیگرم را، هیچکدام را ندید فقط در

 

زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران زده...!

..............ای خدا

بد ترین غم دنیا, غم تنهایی ایست

 

ادامه نوشته

روز مادر مبارک

ادامه نوشته

امید

((آرزو و تمنا، نيمي از زندگي است و بي تفاوتي، نيمي از مرگ است))
ادامه نوشته

عشق

هر جا که سفر کردم ، تو همسفرم بودی

وز هر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی


با هر که سخن گفتم، پاسخ ز تو بشنیدم


بر هر که نظر کردم ، تو در نظرم بودی


در خنده ی من چو گل ، در کنج لبم خفتی


در گریه ی من چو اشک، در چشم ترم بودی


در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم


در شامگاه غربت، بالین سرم بودی


آ واز چو می خواندم، سوز تو به سازم بود


پرواز چو میکردم، تو بال و پرم بودی


هرگز دل من بر تو، یار دگری نگزید


گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی

 

 

 

نگاه كن........

برای لحظاتی با دقت به نقطه سیاه وسط این عکس نگاه کنید (یعنی کاملا زل بزنید!) پس از مدتی خواهید دید که منطقه خاکستری دور آن نقطه، حذف می‌شود. جالب بود نه!؟

حالا چی میگید ...؟

مرگ عشق

هر که خوبی کرد زجرش میدهند 


                                    هر که زشتی کرد اجرش میدهند

باستان کاران تبانــــــی کرده انــد

                                            عشــــق را هم باستانی کرده اند

هرچه انسانها طلایـــــی تر شدند

                                            عشــــق ها هم مومیایی تر شدند

اندک اندک عشق بازان کم شــدن

                                             نســــلی از بـيگانـگان آدم شـدنـد