خیلــــی وقت است کـــــــه "بی تــــــابم"

 
دلـــــــم تــــــــاب میخواهد.

 
و یک هــــُــلِ محــــکم.

 
کـــــه دلم هــُـــرّی بریزد پایین.


هر چـــــه در خودش تلنبار کرده را

عروج استاد

استاد مسلم علوم ارتباطات اجتماعی
پرفسور معتمدنژاد بعد از ماهها بیماری به دیدار پروردگارش شتافت
روحت شاد
روحت شاد

روحت شاد


نگاره: ‏لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=25028
یادداشت امروز من در روزنامه


جگر مرا...
فقط...
نگاه رضایت رقیه خنک میکند...
یا ابا عبدالله.

لبیک

و من می دانم که در آخر

دوست داشتنِ تو

عاقبت به خیرم می کند

.

.

.

لبیک یا حسین

بیا

تمام ِ هستی ات را بسپار دست ِ خود ِ رحمانش !


خداجون خیلی باهات حرف دارم......

یعنی یه روز میشه منم در مقابل کعبه ات به سجده بیفتم و بزرگیتو فریاد بزنم

خداجون

اگر دارم صبر می کنم .......فقط و فقط به خاطر اینکه امیدم .توکلم به تو ست

خدایا این روزا رو برام اسون کن

 


خداوند همه چیز هست....

نشسته‌ام چو غباری، به شوق اذن دخول
بیا بگو نتکانند پادری‌ها را

شگفتا به محض آنکه به دنیا می آییم بازگشتمان شروع می شود ....

و  میان این دو بهانه ی اشک ، درنگیست درخشان ؛ به نام زندگی !

 کاش به یاد آورم  !

                         خاطرات کوتاه پرواز

                                               خاطرات همسایگی با تو را  !  کاش .....


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا

بينهايت است و لامكان و بي زمان

اما

ب قدر فهم تو كوچك ميشود

ب قدر نياز تو فرود مي آيد

و

ب قدر گمان تو كارگشا

و ب قدر آرزوي تو گسترده


خداوند همه كس را همه چيز ميشود ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لاتقنطو من رحمه الله.......برای مائده ای که هنوز ناارام هست

احساس


فقط حکایت ِ یک احساس ِ دردناک است که زیر  ،اسم ارباب و سرزمین کربلا نه از روی عشق ِ ناب بَل از شرم بیحد و خجالت لِه می شود !

-از این همه بد بودنت ، حرصت میگیرد  ... از این همه ادعای ِ تو خالی ....از این همه سر و صدا ... از ریز به ریز اعمالت که گیر دارد ، شاکی میشوی .. ... آخ....

- اینکه مُدام اسمش را ببرند و تو هم مدام دلت پَر بکشد ...پَر بکشد روبروی ورودی حرم ِ اباعبدالله الحسین علیه السلام ،. پَر...پَر...پَر .............اما آخرش خودت را روی همان فرش های  - نماز خانه ی دانشکده انسانی - ببینی 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الا بذکرالله تظمئن القلوب-----------------»  برای مائده ای که این روزها نا ارام است  


ویترین حیاتم

الا غریب خراسان

خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


و خداوند كليد آسمان را ب كسي مي بخشد ك شبي،

با كليد اشك،چشمانش را گشوده باشد،

يا با محبت،اشك چشمي را بسته باشد.



...و شاید من سر از کاخ عزیزی در می آوردم

اگر تشخیص می دادم چو یوسف راه را ز چاه

هوا بس عجیب هوای گریه است

نیامدی

سلام دوستان

دیر اومدم ولی اومدم

(چه جمله ی کلیشه و تکراری )

که هر چی میکشیم از این دیر امدن هاست حالا بریم سر اصل مطلب:

این وب دیگه بازدید کننده ای نداره چون من وقت نمی کنم بروزش کنم.....گاهی فک می کنم ببندمش ولی اخه دلم نمیاد

******************************************

باز اي سپيده ي شبِ  هجران،

 نيامدي..

..

صبرم نديده اي كه چه زورق ِ شكسته اي‌ست؟

..

اي تخته ام سپرده به طوفان ،

 نيامدي..



شهريار

انتخابات

سلام

خدا رو شكر اين انتخابات هم تموم شد .....

بااينكه كانديداي من راي نياورد و لي به اقاي روحاني تبريك مي گم 

اقا به فكر مردم باش :)

اين مردم به وظيفشون عمل كردند حالا نوبت شماست

آن دم که من بهارم و شاد از بنفشه ها
دل را رها کنید که بابونه بو کند...

خودت می فهمی....

می گویند حرف ِ دل را نباید داد زد بَل باید همه را بقچه اش کنی ؛

بگذاری َش بماند برای روز سفرت

تا اینکه با خودت ببریَ ش جایی کنار ِ

همان پادری ای که نور ضریح میپاشد بیرون ، پهنش کنی و ...

 

حرف های دلم زیاد است 

انگاری وقت رفتن رسیده است و من مهمان خدا شده ام ...باورم نمی شود 

فردا میروم حرم  رو بروی گنبد مینشینم و ازش تشکر می کنم 

ولی ....می دانم که :

لال میشم ! فقط نگاهش میکنم .... زبانم باز در دهانم بسته میشود ....

دلم تنگ بود آقا ...خیلی ... ... ممنونم .... ممنون آقای رئوفم !


13و14و15 رجب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن1:شرمنده دوست جووونا که نمی تونم بیام وب هاتووون

آخهسرم خیلی شلوغه این استادا 

3سال دانشگاه رو ول می کنن سال اخر آی پروژه میدن آی پروژه می دن

که دلت می خواد زمینو گاز بگیریم

البته تو جیه خوبی برای بی وفایی نیست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن 2:این روزا دلمو فقط به رویا خوش می کنم 

خواب هایی که می بینم برام تسکینه 

ولی تازگیا خوابامو فراموش می کنمزبانکده محصل


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن نصفش ماله خودم بود و نصفش از وبلاگ ویترین حیاتم

یا علی

یا علی جان دفنِ قرآن می‌کنی؟ وای از دلت ... 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فعند ذلك تود الخلائق أنهم كانوا فاطميين ...

"در آن هنگام عظيم، همه خلائق آرزو مي‌كنند كه اي كاش فاطمي بودند ..." (بحارالانوار، ج 8، ص 52)

ما+در

درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر...  
شده هر قافیه ام یک غزل درد آور




ای که از کوچۀ شهر پدرت می گذری
امنیت نیست، از این کوچه سریع تر بگذر




دیشب از داغ شما فال گرفتم، آمد:
دوش می آمد و رخساره… نگویم بهتر!





من به هر کوچۀ خاکی که قدم بگذارم
نا خودآگاه به یاد تو می افتم؛ مادر





چه شده؟! قافیه ها باز به جوش آمده اند:
دم در، فضه خبر! مادر و در، محسن پر...

عیدانه

دَاكِ
سحابتانِ ربيعيّتانْ
لولاهُمَا..
لمات العالمُ عَطَشاً...

 

دستانت
ابر بهاری‌ند
اگر نباشند
جهان از تشنگی خواهد مُرد...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  جهان،

  گل كردن ِ يكتايي ِ اوست ...

.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
 سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
.
.
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
.
.
تو بیایی، همۀ ثانیه ها، ساعت ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند...

 

خدا

 

خدا می داند


چقدر دردناک است

برای آدمی که زخم هایش را

حتی از آینه پنهان کرده است

در وصف خود بگوید:

"آی ..."



قرار بود برفى بيايد و مرا با خود ببرد...
قرار بود برفى بيايد و من
چترم را بردارم
بزنم به برف
تکه های روحم را
با آن ببارم
و
گم شوم...



 پن 1:روز جهانی رادیو مبارک

پ ن 2:ممنون از همه دوس جونام با پیام های پرمهرتون.....

پ ن 3:عذر خواهم به خاطر اینکه فالبمو اینقدر تغییر میدم چن قالبی که مطابق سلیقم باشه گیر نمیارم

تولد


به دور خانه ی خدا می گشت و با اشک و آه فریاد می کرد: خدایا اگر حاجتم را ندهی رسوایت می کنم...


سد راهش شد و از او پرسید: این چه سخنی است که می گویی؟ چگونه خدا را رسوا خواهی ساخت؟

گفت: دست هایم را قطع می کنم و بر گردنم می آویزم

و به همه می گویم این ها دست هایی ست که از در خانه ی خدا نا امید بازگشته است...



و لا اطلب الفرج الا منک...


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به امام هادی علیه السلام گفت:

دوست دارم همان گونه که خواسته هایم را برای خدا می گویم حوائج خود را به امام عرضه نمایم.

حضرت پاسخش فرمودند:

فَحَرِّكْ شَفَتَيْكَ، فَإِنَّ الْجَوَابَ يَأْتِيك‏

لب هایت را تکان بده٬ جوابت خواهد رسید...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای کاش که یک دانه ی تسبیح تو بودم

تا دست کشی بر سر سودا زده ی من

اقا 

به من تبریک نمی گویی؟؟؟؟؟

تو فقط نگاهم کن ...


+تولدم مبارک



ا ن ت ظ ا ر

ناگزیر از سفرم بی سر و سامان چون باد

به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمیخواهی
فکری به حال
چشم انتظاری حسن یوسف ها کنی؟
نمیخواهی بیایی؟

اللهم 

عجل

لولیک

الفرج

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگه از خدا یه چیزی خواستی خدا بهت داد 

بدون که کلی تو رو دوست داره....

اگه از خدا یه چیزی خواستی خدا بهت نداد

بدون که می خواد یه چیزه بهتر بهت بده....

اگه از خدا یه چیزی خواستی خدا بهت گفت صبر کن

بدون که خدا کلی برات برنامه داره....

حالا اگه از خدا یه چیز خواستی خدا

نه بهت داد ، نه می خواد یه چیزه بهتر بهت بده ،

نه بهت گفت صبر کن اونوقت چی؟

فکر کنم می خواد یه چیزیو بهت بگه....

خوب گوش کن...

آقا؛

گفته بودی دلت برای قمریان بی‌قرار کوچه تنگ است 

هی ماه من،
               فدای تن تشنه و دل تنگت 

ننه می‌گوید دیروز هم کسی لابلای شن‌های کربلا 

                                  سراغ یک کوزه را می‌گرفت 

اما تو خیلی دور
                   و من دورتر
                           و کلید معجزه مفقود... 

شاید برای چشمه شدن مجال و امان نمانده باشد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایا امشب کسی هست در بقیع شمعی روشن کند

امشب شمعی روشن نمی کنم به خاطر غربت حسن ع


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


دارم به سمت پنجره فولاد می‌روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت

آقا! قرارِ شاه و گدا یادتان که هست؟
مشهد، حرم، ورودیِ باب الجوادتان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آقا؛ به دادم می‎رسی؟

انا لله وانا الیه راجعون

ر ف ت

3کلمه ....

ا ش ک

3 کلمه

م ر د

3 کلمه

ع م و

3 کلمه

بازهم بگم.....

پ د ر

3 کلمه

م ر گ

3 کلمه

خاطرات بچگی هایم .....خنده هایی بالرزش صدا....راه رفتن هایی سست

همه تمام شد

عموی عزیزم خدایت  بیامرزدت ....فقط خدایت میداند چه زجری کشیدی ...چه دردی کشیدی


بايد رازي بين" آب هاي ريخته شده از مشك" و " اشك هاي ريخته شده از چشم باشد" !

نميدانم !

فقط ميدانم اين وسط ســاقي ، سقّاست .



لام پ و پچ پچ های در گوشی

بوسه شمشیر


جای بوسه های تو بود که شمشیر  میخورد ....

بوسه کاش کمتر زده بودی .....




پ چ پ چ های در گوشی

حرم شش گوشه ات

برای فراموش کار ترین های کوفه ....علی اکبرت را اوردی !

شبیه ترین به پیامبر .....انگار ولی، بغضشان با محمد(ص) بود ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرم شش گوشه ات را....ُ بین الحرمین ات را ... قبه ات را .....

تا چند محرم دیگر روی پلک های بسته ی چشمانش ببیند ؟!

به حرمت دل پاکان کربلا نصیب مادرم کن


حُ    سين !


امشب شبي است كه اسم تو را هم جدا مينويسند ...

حُ    سين !




لامپ

علی اصغر

برای سنگ ترین دل ....علی اصغرت را آوردی !

ولی

دلها سنگ تر از این حرف ها بود !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


و" اللهم عجل لولیک الفرج " هایی که این روز ها با خجالت میگویم ....

شرمنده از قِلَّت اصحاب!




اروبلاگ پچ پچ های در گوشی

شب یلدا

پسرم حسینم کاش می گفتی مادرم زهراست .. پدرم علی مرتضی است ...

شاید...

ابی عبد الله پاسخ دهد : مادر جان گفتم مادرم زهرا و پدرم علی است اما .....

هر باری گفتم بیشتر شمشیر بر بدنم فرود آمد


و با بغض بیشتری بر من جراحت وارد می کردند ..

یادم دادی

بر غم هایم شاکر باشم تا صابر!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم عجیب گرفته

شب یلدا طولانی ترین شب سال نیست

باورکنید نیست

پس شام غریبان حسین  .......

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن اول از وبلاگ م ن ب ر نویسی...................ح س ی ن ی ه دل

این است حال و روز من....

صداي شكستنش را

با گوشهاي خودم شنيدم

.

.

حالا كه شكستيش

خودت از نو بسازش

و اينبار تنها خودت ساكنش باش

تنها خودت


اللَّهُمَّ یَا شَاهِدَ کُلِّ نَجْوَى


خدا ای آگاه بر هر سخن


وَ مَوْضِعَ کُلِّ شَکْوَى

ای شنوای هر شکایت


یا مُبْتَدِئا بِالنِّعَمِ عَلَى الْعِبَادِ

ای نعمت بخش بر بندگان


*** مرا هزار امید هست و هر هزار تویی*** 


4 بدن روز عاشورا سنگ باران شدند :

:

۱- حر ..

۲- عابس ..

۳- اباعبد الله ..

۴- قاسم .


بدن  هنگام ضربه خوردن حیات داشتند :

۱- اباعبد الله که وقتی سر از بدنش جدا شد زنده بود ..

۲- قاسم هم هنوز زنده بود که پایمال اسبان شد ..


ابی عبد الله چند جا در روزز عاشورا خجالت کشید ... :

۱- وقتی که از نهر علقمه بر میگشت ..

۲- ولی که بدن علی اصغر را اورد و مادرش نگاه میکرد ..

۳- و قتی علی اکبر اب طلب کرد ...

۴- وقتی امد کنار بدن قاسم  و فرمود : سخت است صدایم کنی و نتوانم جوابت بدهم ..

از مطالب بالا ساده رد نشوید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قرارنوشتــــــــــ


هفته در پیش رو را قرانی کنید

تا طعم قران خوانی توی هفته ی پیش رو رو بچشیم

 

برگرفته از

 عکس از گ ر ا ف ی ک .ir

د ل ه ا ب ی ا خ د ا  ارام میگیرد

ب ی ک ر ا ن ه

دلت را شکسته ام....

در رکابت بجنگم،
تا آخرین نفس!

آخرین نفسم را اما،
تو با چشمانت بگیری…



"امشبی را شه دین در حرمش مهمان است"
11 روز بعد از.....

.......
هر جمعه قول میدهم ادم شوم ولی
در عهد هم دلت را شکسته ام......

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من خدایی دارم، که در این نزدیکی‌ست…

نه در آن بالاها!

مهربان، خوب، قشنگ…
چهره‌اش نورانیست

گاه‌گاهی سخنی می‌گوید،
با دل کوچک من،
ساده‌تر از سخن ساده من

او مرا می‌فهمد‌!
او مرا می‌خواند،
او مرا می‌خواهد،
او همه درد مرا می‌داند…

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می‌نگرم،
آن زمان رقص‌کنان می‌خندم

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است.

او خدایست که همواره مرا می‌خواهد،

او مرا می‌خواند
او همه درد مرا می‌داند…





این پست ثابت وبلاگ است تا اربعین حسینی

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

همه روزها عاشورا و همه سرزمین ها کربلاست....

پس بگرد و در خودت حسین را پیدا کن...



پ ن:

40 شب دعای عاشورا همه با هم به نیت هم،برای حل مشکلات یکدیگه، شادی دلامون، سلامتی پدر مادرامون،برآورده شدن حاجات بچه ها و خلاصه خیرو برکت برای بچه ها بخونیم. پس نیت مشترکمون این میشه که بعد ازخوندن زیارت عاشورا به سجده بریم و ازخدا برای تمام بچه ها خیر بخوایم. شادی.سلامتی دین و دنیا وکلی چیز


از وبلاگ و ناگهان چقدر زود دیر میشود.. و درب و داغون ها