نمیدونم چی بگم؟

خدایا قربون عظمتو بزرگیت برم که تو همه ی مراحل زندگیم خیلی خوب بهم نشون دادی!....

 

.

.

.

منتظرم اینجا تواین نقطه که ایستادم وبه دوردست وبه یه هدف فکرمیکنمهم باز شاهد عظمتت باشم...

.

.

.

بار ها افتادم بلند شدم دست و پاهام تواین راه پرپیچ و خم زندگی زخمی شد ولی تحمل کردم....

می دونین من ادمی نبودم که وبلاگو رها کنم ولی الان زیادی تو عمق وجودم ،ایندم وخیلی چیزهای مربوط به اون شدم که نمی تونم اون طور که باید بیام وخودی نشون بدم...

دوستانم واقعادوران عالی بود

..من دوباره اگر زنده موندم این دوران رو باشما دوباره تجربه میکنم...

امسال یکی از غول های راهمو درپیشدارم.....امتحانات نهایی

شاید به گفته هام و عقیدهام بخندید...ولی من این طوری افریده شدم....این طوری بودم...وخواهم موند....

هرچند عذابم می ده ..هم منو هم اطرافیانمو(به ویژه ارام-مادرم).!

خلاصه برام دعا کنید همین که این مسیررو امسال تموم کردم می یام دوباره پررونق و باخیال جمع پشت این مانیتور و کیبورد می شینم...قربون تک تک خنده هاتون برم....سمن((ارام))

منتظر بهار.....

 منم ای همسفر باد

 

کجایی که نوبت به بهارست

 

بشنو بسپار آوای مرا

 

منم ای خانه به دوش

 

درکنجی خلوت

 

برو اما بنگر پشتت را

 

منتظرم...

 

هرچند زیباترست آن بهار

 

تو برو اما یادت نرود

 

به کجا های می روی

 

نشود دورشوی

 

نبینم چشم هایت ازمن بی خبر ست

 

من به یاد تو تن آسایم

 

واچه دلتنگم من

 

به کجا ها لب بگشایم

 

که چه سرد ست و چه دلتنگ

 

این خلوت زمستانی من

 

بی هوایم بی هوا

 

باسکوت می نویسم

 

هرچند دلتنگی هایم باخداست

 

تو برو آرام بی برگشت

 

اما من دل تنگ خزان ات می شود.....

 

 

 

 

سمن(آرام)....((ارزوی موفقیت برای هموتون سال نوتون مبارک)) 

اینجا گیلان است

من در اینجا روییدم

 

اینجا سرسبز ،باطراوت

پر از عشق،صمیمیت

پر از شور،معنویت

همه چیز اینجاست

انجا ابری است

باران می بارد درخت ها سوت می زنند

گرگ و میش کو چه ها یخ زده اند

موج دریا پریشان است

 

گاه گاهی آفتاب

می نوازد مارا...

می جوشاند قلب دریارا

 

جایی که روییدم

هوایش غنیمت است

جنگلش بی انتهاست

درختانش در پی پرندگان

 

سه انگ بهشت زیر پاهایم

من در اینجا احساس می کنم

می خندم،بال می زنم

 

پاهایم گرمی شن های ساحل را می بیند

این جا آباد است

روییدن همیشگیست

من اینجا روییدم

این جا گیلان است..

 

 

سمن(ارام)-بعد از کلی سختی و کشمکش درس بعد از چندین ماه کار این شعر تمام کشمکش ذهنی من بود-

تصویرتو

تصویر نگاهت را

بر دل آسمان رقم می زنم

خنده هایت در بوسه های خورشید

هرروز برگل ها پیداست

با نوای قدم هایت

مدام این دل می گرید

وخدامی داند......

آرام محو می شود

تصویر تو از خیال من                       سمن(ارام)

پینه دوز

من پینه دوز روزگارم

      سرگشته ام ،پیروناتوانم؛

قد بلندو گردنی خم

      اما حیف من بی زبانم

کاش روز می توانستم

  چند کلامی بر زبان روان کنم....،

در قعر دره این روزگار

 به ظاهر خالی از اشوبم

     اما  این من درون من

پراز غوغا در زمانه است!!

 

صدای نت های اب!

صدایش در گوشم می نوازد

نت های تازگی را

جریانش آهسته

گاه گاهی تند

سبزه هایی درمیان دستانش

آرام،آرام می رقصند

وچنان خوش حال اند

که درپوست نمی گنجد

وچنان بی تاب ....

او خوب می داند

امروز روز آخر است

از شتاب ،تاب او

قطره قطره هایش را

به چهره ام سیلی می زند

وچنان بی تاب است...

که سنگ های راهش را

به کنار می راند

وچنان بی تاب....

تفاهم من با توچیست؟

هردویمان در این قلمروبی تابیم

هردوی ما آزاد اما در دامیم

تو کوله بار سبزه وهفت سین داری

من،من

کوله باری از چه؟

زمان من و تو تمام شد

تو هم چنان خروشان

ومن آرام  پی زندگی .....

 

سمن(آرام)

 

هفت((س))

بر سر سفره ی دل

من هفت سین می چینم

تاکه یادم باشد

امروزوقت نو شدن است

در هیاهوی زمان

من دنبال ثانیه ها

تا مجالی باشد 

برای افسوس،

برای به یاد آوردن؛

اشک هایم غصه هارا شست

از تن  جدا کرد

غم های مرا...

من بلند خندیدم

به د و  ر  ا ن  روزگار  (بچه ها حرف (و)را باصدای واو  بخونید)

به روز های گذران

روزهای ناگزیر به زمان

وامروز...

روزی ازنو

روز ی تازه

روزی که بازمتولدشد

روز عید!


                 ///./.(آرام)

نام تو

در غیاب لحظه ها

در میان دفترم

دنبال تو میگردم

تو پهنای آسمان

من به خورشید نگاه تو

          ؛خیره می شوم

این قلم نام تورا جاوید کرد

در میان این سپید

از تو جاودانه می نویسد



///./.(آرام)


الان زیادی نزدیک بهار هستیم نمی دونم با عکس زیر حال می کنین یا نه !من که وقتی دیدم له شدم!

birthday

امروز شاید روز خاصی تو ی عمر من باشد اماخوب هرچه که باشد روزیست مانند روز های خدا

تنها بااین تفاوت که یه بنده ی دیگه به کره ی زمین اضافه شد!!!!

حالا این بنده  هست بایه کوله بار زندگی سخت که هرچه قدر می ره جلو کارهاش سخت تر می شه!

من وسط این راه طولانی با یه نیت ایستادم به اون روزی که پدرم نشانه قوتم مادرم نشان علاقه ام به من افتخار کنند !،

خدایا تنها ارزوی روز تولدم این است این بنده ی تو به اینده ای که تمام زندگیش و گرفته ایندهای که برای خیلی  ها مهم شده بتونم به اون جا برسه!خدایا کمک کن من غیر ازتو کسی رو ندارم اگر نمی توانی به من کمک کنی ومن نمی توانم،به اون درجه برسم یا تو سرنوشت من نیست پس نگذار این بنده زنده بمونه !.....


خوب حالا اشکاتونو پاک کنید منم الان اشکامو پاک می کنم از هرچی بگذریم ازکیک تولد نمیشه گذشته!بفرمایید:


پدر آزاده ام

بند پوتین می بندد

پدر آزاده ام

بر پله ی اول زندگی

اشک هایم جاری

شایدشوخی می کند

نه،او نباید برود

چهر هی خندانش

در میان قلب من حک شده است

مادرم با گونه های تر

 بربلای سرپدر

قرآن می بوسد

رگبار چشمانم

پدر راغمگین کرد

دستانش به سوی من

مرا به آغوش گیرد

دل من فریاد زد

خداحافظ آزاده ام


                                                ///./.(سمن=آرام)