welcome
گاهی باید لبخند بزنم و رد شم بذار فکر کنن نفهمیدم!:)

گاهی باید لبخند بزنم و رد شم بذار فکر کنن نفهمیدم!:)

یا راحت قول نده ...
یا اگر قول دادی حتما عمل کن،
و گرنه چیزی که از دست میدی "اعتبارته"

اگر در زندگیت بالا و پایین ها وجود نداشته باشند ...
یعنی تو مرده ای .



خوش بختی مثل پروانه س
وقتی دنبالش بدوی بهش نمیرسی
کافیه یه لحظه وایسی
خودش میاد روی سرت می شینه...:)

برای خندیدن منتظر خوشبختی نباش
شاید خوشبختی منتظر خنده توست
+پس تا می تونی بخند...

خــــــدای من
اینک، سکان زندگی طوفان زده ام را
به تــ♥ــو می سپارم
و می دانم که نتیجه ی این اعتماد و توکل، آرامش است
همه دنیا در حکم یه دوربین عکاسی است، لطفن لبخــ:-)ــــند بزنید !!


دوستان واقعی هرطور بتوانند به اندازه ی هم در می ایند
بیشترهایشان رابه رخ کمترهای دیگری نمی کشند
دوستان واقعی هم اندازه اند!!!

وقتی از شادی به هوا میپری . . مواظب باش کسی زمینو از زیر پات نکشه
خدا گفت :شاید نوشته باشم: هرچه ارزو کند......♥

لحظه لحظه زندگی را سپری میکنیم تا به خوشبختی برسیم ٬
غافل ازاینکه خوشبختی در همون لحظه ای بود که سپری شد.
( دکتر شریعتی )يك لبخند بهترين دليل بودن است (:


هیچ کس نمی فهمد . . .
پالتو با دستکشهای چرم کافی نیست . . .
گاهی بیرون رفتن در این هوا،
دلِ گرم می خواهد . . .
گاهـ ـــی ﻭﻗﺘـــــﻬﺎ...
ﭼـﻪ ﺳــــﺎﺩﻩ ﻋﺮﻭسـ ـــﮏ ﻣﯿﺸﻮﯾﻢ...
ﻧﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ!
ﻧﻪ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!
ﻓﻘﻂ ﺳﮑـ ـــﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﮐﺴــﯽ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻟﻤـ ــــﺎﻥ چـه ﻣﯿﮕـﺬﺭﺩ...!


حواسـ ــمان باشـــد...
زندگـ ـــی دو چهــــره دارد...!
یا به بازیمــــان میگیــرد...
یا به بازیــش میگیریــم...
انتخـــــاب بـا ماســـت...

داشتن مغز ؛ دلیل قطعی بر انسان بودن نیست !
پسته و بادام هم مغز دارند
برای انسان بودن باید شعور داشت ... !!
بیچــ ــاره ۲ بار بیشتر دروغ نگفت انگشــت نما شد
ولی ما هنوز صـــادق ترینیم . . .


بیاید همه با هم راه یکرنگی را پیش ببریم و چند رنگ بودن را در میان مشتهایمان خرد کنیم
بیایید عاشق شویم عاشق یک رنگی عاشق خدا. . .
اوست که فقط در این دنیای وهم انگیز و رنگ رنگ مارا بی منت در آغوش مهربان خود مهمان میکند. . .
خـــدای مهربانـــم...
با تو بهترین ها را تجربه کردم، بی تو بدترین ها را...
با تو شیرین ترین لحظه هایم را نقاشی کردم، بی تو تلخ ترین ها را...
من با تو دنیایم را زندگی کردم و بی تو جهنم را...
دوستت دارم...


اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که
این اخر خطه،
خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه:
آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان...

موضوع انشا:من وباران
هر شب از پشت پنجره به بیرون خیره می شوم به آمدنت،به آمدن بی صدایی که بغضی دردناک را یاد آورم می کند.
دلم تنگ شده برای با تو ایستادن گوشه ای وتو دوباره با لحن نمناکت ترانه ای را با من زمزمه میکنی. وآرام دستانت را برگردنم حلقه میکنی و به فکر فرو میروی وگریه میکنی. دلم تنگ شده برای تکه ابر پاره ای که بغضی در سینه دارد وتو زمانی می آیی که وقت رفتن من است. دلم تنگ شده برای زمانی که همراه تو کنار چشمه ی آرزوهاایستاده بودم وآرزو کردم برای همیشه بباری . ولی تو رفتی و من باریدم وذره ذره ایوب شدم .
کاش بودی تا می دیدی روز های زیادی به انتظار آمدنت در همان جای همیشگی به خواب رفتم ودوباره همان آرزوی همیشگی را زیر لب زمزمه میکردم ولی تو باز نیامدی ومرا تنها گذاشتی. هرروز همان جاده ی قدیمی را می رفتم تا انتهایش به تو برسم ولی انتهای این جاده تنهایی بود .موقع آمدنت چتر همراه خود نمی آوردم زیرا می دانستم که خیال چتر لازم ندارد. در خیالم وجودت را کنارم همیشگی می دانستم ولی ...
ادامه مطلب رو حتما ببینید....
