خوش بحال من که  هنوز تورا دارم!

دل نوشته های زیبا !همراه عکس

از وقتی که تو شاعر چشمهایم شده ای دنیا را دیوان شعر می بینم...

از قندان حرف هایت که بگذریم ، عسل چشم هایت بدجور شیرین زبانی می کند...

حتی نمک نگاهت می شود شهد و نوش جان دلم می شود !

تو مثل ماه سکوتت هم هزار حرف شیرین دارد و من با این حرف ها انقدر حواس

پرت شده ام که هی زمین می خورم

و سرم به این سنگهای نشسته درراهم می خورد !

هرچند خیالی نیست من این سر به سنگ خوردن ها را عجیب دوست دارم !

می بینی؟...دارم هنوز هم از همان هذیان های قدیمی می گویم

راستی دستی به موهای خورشید بکش

شاید دست از سر این آفتابگردان های خواب آلود بردارد !

دنیا را جور دیگری با تو می بینم

وقتی که از قافیه هایت حرف های دل من می چکد

خوشبحال من که با تو ، همیشه در پشت تمام دلهره هایم امید تراوش می کند ،

یا اینکه پشت پلک های خمار بغض هایم نسیم لبخندی می وزد

خوش بحال من که  هنوز تو را دارم!

شاید خدا هم عاشق شود...

سرت را بالا نگاه دار عاشق! خدا به  تو نیاز دارد... خدا برای آن که شکیبایی را مجسم کند و تنهایی را بفهمد باید نگاهت کند، باید طرح دلت را برای سینه اش بکشد تا ژرفای غرور و گذشت را کشف کند، او اندازه ی لبخندت رابرای ترسیم ِ روح درد می خواهد و از گذر گام های تو باید مسیر سروهای بلند را روی زمین بیندازد...

چشم هایت را برای خداوند باز کن، بگذار او هم بداند رسولانش در وحی پنهانی ترین گوشه ی نگاهت به چه آتشی مبعوث می شوند... شاید نمی دانی عاشق! شاید نمی دانی، آخر نبودی، ندیدی...  وقتی فرشته ها یکی یکی از دست خدا افتادند، آخر تو نبودی...

حالا آنها سال هاست برای پرواز،بال یکدیگر را می دزدند ...

سرت را بالا نگاه دار و با خدا حرف بزن ... بگذار صدایت را بشنود شاید زنده بماند...

برایش بگو چند نخل کاشته ای و چند غزل سروده ای ...

شاید خدا هم عاشق شود...

چه تلخ است روابطمان این روزها که چیزی نیست جز حسابگری


وقتی صبح‌ها از خانه خارج می‌شویم تا شب که به خانه برمی‌گردیم،

به ندرت کسی
را می‌بینیم که لبخندی به لب داشته باشد

و یا در نگاهش برق امید و شادی بدرخشد

کسانی که وقتی نگاهشان را به نگاهت می‌دوزند به جای آن که با

دستپاچگی نگاهشان را برگردانند به رویت لبخند می‌زنند..!

آنقدر زیبا لبخند می‌زنند که

طرح زیبای لبخندشان روزها و یا حتی ماه‌ها در ذهنت باقی می‌ماند


انسان‌های خوب بی‌شمارند...!


همان‌هایی را می‌گویم که برای شروع صحبت همیشه پیشقدم می‌شوند،

از دولت،سیاست و اقتصاد نمی‌گویند... از حرفه‌شان برایت می‌گویند،

از برنامه‌هایی که در سر دارند، از لذت‌هایی که از زندگی برده‌اند...!

دیری نمی‌گذرد که وجودت را سرشار از انرژی می‌کنند

شاید بگویید

کمی آرام‌تر...! واقعا این انسان‌ها را دیده‌ای؟ آیا کمی رویا پردازی نمی‌کنی

نه... گمان نمی‌کنم. من این انسان‌ها را دیده‌ام...

مطمئنم شما هم آن‌ها را دیده‌اید

اما چرا به ندرت...؟


جاده زندگی


شاید به این خاطر باشد که ما عادت کرده‌ایم به دلیل بدی‌ها و جنایت‌ها

وخیانت های عده‌ای از انسان‌ها به همه‌ی آن‌ها بدبین باشیم

حتما با خود می‌گویید: خب بعضی از انسان‌ها کارهای بسیار بدی انجام

می‌دهند و من برای محافظت از خانواده و کسانی که دوستشان دارم باید به

انسان‌ها بدبین باشم

اما باورکنید ما آنقدر به انسان‌های اطرافمان بدبین شده‌ایم که یک لبخند

ساده را به هزار جور چیزهای بد تعبیر می‌کنیم

در کمال بی‌انصافی درمورد انسان‌ها قضاوت می‌کنیم

متوجه نیستیم که انسان‌های بسیار خوبی در اطراف ما هستند

که بدبینی در مورد آن‌ها بی‌انصافیست

وقتی انسان به این شکل بر جنایت‌ها تمرکز می‌کند، طبیعی است که

خوبی‌ها با اینکه اکثریت‌اند به کنار می‌روند

چون انسان روی هر چیزی تمرکز کند آن را بزرگ و بزرگ‌تر تصور می‌کند

و متاسفانه به جایی می‌رسد که ناخودآگاه ذهنش

دیگر متوجه خوبی‌ها و زیبایی‌ها نمی‌شود. آنقدر خبرهای بد شنیده‌ است

که حتی به عشق و زیبایی‌، حتی به یک لبخند هم شک می‌کند

به نظر من انسان‌ها به کمک رسانه‌های خبری حصاری دور زندگی خود

می‌کشند و تمام بدی‌ها و جنایت‌های بشر را در آن جای می‌دهند!

و در نهایت در این حصار افسرده شده

 و باورشان را نسبت به عشق و زندگی از دست می‌دهند

آرزوی من این است که ما علاوه بر اینکه آگاهی از حوادث ناگوار را

 امری لازم در
زندگی می‌دانیم، عشق و زیبایی‌های زندگی را نیز فراموش نکنیم.

و از آن مهم‌تر

باورهای زیبایمان را تسلیم انسان های بیمار و رسانه‌های خبری نکنیم

در عین حال که می‌دانیم بدی هم هست باورمان را نسبت به عشق

و مهربانی ازدست ندهیم

کارت پستال درخواستی طراحان



من هنوز باور دارم که

بیشتر انسان‌ها مثل خود ما هستند، به دیگران آسیب نمی‌رسانند، دزدی

نمی‌کنند، می‌توان به آن‌ها اعتماد کرد، اغلبشان دلشوره دارند! مهربان‌اند،

و رفتارشان دوستانه است

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است

خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن

قبل از اینکه صحبت کنی ، گوش کن

قبل از اینکه بنویسی ، فکر کن

قبل از اینکه صدمه بزنی ، احساس کن

قبل از تنفر ، عشق بورز

زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

مراقب باش

دست روزگار هلت می دهد
و تو قرار نیست که بیفتی،بی تاب نباش خودت را به آسمان گره بزن

 تا اوج بگیری
به همین سادگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نتیجه زندگی چیزهایی نیست که جمع می کنیم

قلبهایی است که جذب می کنیم

خدایا دوستان من هدایایی از رحمت بیکران تواند

در پناه خود سلامتشان بدار

الهی آمین

دوستت دارم بیشتراز.....


دوستت دارم

بیشتر از زمین تشنه  ی باران

پروانه ی شیفته ی گل

حتی بیشتراز آبنبات های رنگی کودکی

از لواشک ترش مادربزرگ

که با خنده ی مهربانش

به شیرین ترین طعم دنیا طعنه می زد!

دوستت دارم

بیشتر از ماهی عاشق

که دچار آبی دریاست

از خورشید گرم نقاشی های روزهای زمستانیم

حتی بیشتر از سمبوسه های داغ محله

که روی چمن های خیس بارانی می خوردیم



می دانی

هنوز زیباترین روزهایمان

به گمانم نیامده است

هنوز قشنگترین واژه هایم را

برایت نگفته ام

لبخندبزن!

که هیچگاه چنین دلبسته زندگی نبوده ام

لبخندبزن

که هر روز تو را با خودم درمیان می گذارم

می شنوی

هنوز دوستت دارم

حتی بیشتر از.........


عیدتان مبارکـــــــــــ

  بهار مي آيد ...سبزترين سلام ما نثار قدم هايش

سلام به نفس شبنم افشان و پر رايحه اش،سلام به لحظه هاي سبز و

آسماني اش،سلام به قلب هايي كه جايي براي مهمان سبز خود در نظر

گرفته اند،سلام به دست هايي كه ساده و بي توقع از دشت بهار شكوفه

مي چينند و به دوستداران طراوت تقديم مي كنند

سلام به كوچه هايي كه براي آمدن او،شعر ساده ي باران را با حنجره اي

از عشق،تلاوت مي كنند

اي بهار

جويبارها تو را صدا مي زنند و جوانه ها دعا كردند زودتر بيايي

چه لحظه ها كه عقربه هاي منتظر در وسعت سرد ساعت نام تو را زمزمه

كردند و تو بالاخره آمدي با زنبيلي از عاطفه،دستي از سبزينه و لب هايي

مترنم از طراوت

وما خوانديم

آمدي آينه از آمدنت روشن شد

همه ي كوچه پر از عطر گل سوسن شد

رخوت از گونه ي گلهاي گلستان كوچيد

باغ دل از تشر تلخ خزان ايمن شد

اي رسول سبزينه ها

اي حديث شكوهمند فصل ها!اي روح لطافت نسيم!اگر تو نبودي عشق

هم نبود و شايد هيچ دلي ،استنباطي از تحول نداشت

تو مجموعه ي بي قراري هاي ما را ورق زدي و دلتنگي هايمان را به

مهرباني اطلسي ها پيوند زدي

تو تا هميشه در ذهن چمن ،در تصور مخملي بوته ها و در حافظه ي جوانه

ها باقي مي ماني

اي بهار

اگر تو نبودي ،پرواز پرنده نقاشي نمي شد

اگر قلم موي سبز تو نبود تابلوي هستي رنگي نداشت

به راستي نمي شناسم پرستاري از تو مهربان تر براي غنچه ها و پروانه ها

اي بهار ريشه هاي باورت در ضمير ما هميشه سبز باد...

 

عکس متحرک عید نوروز

ولــــنتاین مبارکــــــــــــ  ...

در جستجوی باریک راه خوشبختی

در هراس گرفتاری های مدام

بیش از همه،

جای خالی تو روی سیاره ام سنگینی می کند

شاهزاده ی کوچک

قدری نگاهمان کن فقط

شاید لبخند کودکانه ات

گره از اخم هایمان باز کند

یا شاید باغچه سیاره ی ما

کمی آرام بگیرد...

به خاطرخودم نیست شاهزاده!

چشم هایشان را غمناک دیده ام...

یک دانه تمام هستی ات بود

ما این جا هزارتایش را داریم

که همه را به بادسپرده ایم

ما این جا هر روز داستان های تازه عاشقانه داریم

که زودبه زودتمام می شوند....

روی سیاره من

ساده ترها حقه می خورند،

کوچک ترها کوتاهترین دیوار می شوند،

و بهترین ها می سوزند،

و عشق ها شکست می خورند

و شکست خنده می کند

این داستان زندگی ماست!


 

شاهزاده ی کوچک

شب ها،

کنار پنجره

ستاره ها را می شمارم

و آرام لبخند می زنم

با یاد آرزوهایم

آرزو....

چیز زیادی نیست،

فقط،

یک گل سیاره ام را مهمان خودت کن

که تنها معجزه ی گل تو باید باشد...

http://susawebtools.ir/img/gallery/animation/770.gif
  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com       ولــــنتاین مبارکــــــــــــ  ...  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com            

کمـــــــی باران...!

دیشب حواسم نبود که بی هوا ظاهر شدی....

داشتم از گل مریم اکسیژن می گرفتم 

و عطر تو را به رخش می کشیدم 

داشتم با زمین و زمان حرف می زدم و تو را به تصویر می کشیدم

و تو یکهو سر رسیدی و همه به من خندیدند

خندیدند که تو کجا و توصیف های من کجا

خندیدند که من چقدر با این واژه ها تو را محدود به تصویر کشیده ام

خندیدند که تو چقدر بزرگ تر از نوشته های منی

ولی چه کنم به من حق نمی دهی واژه کم بیاورم؟...

به من حق نمی دهی نتوانم تو را آنطور که باید ترسیم کنم؟

تو چقدر خاص آفریده شده ای. چقدر تک متولد شده ای

تو چقدر مخصوصی..... و من چه بی هوا سر راهت نشستم و

 تو بی هوا تر دستم را به دستت گره زدی

 و دو قدم جلو تر این قلبم بود که گره خورد به قلب تو....

و هر چه دور تر رفتی این گره کور تر شد

و حالا همین گره کور من و تو چقدر از بغض های من عقده وا می کند

هــــــــــــــــر شــــــــــب.

جان من مراقب باش سینه ام می سوزد

کاش کمی باران ببارد... هوا سنگین است...... آه ... کمی باران.....

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان تسلیت باد

http://s3.picofile.com/file/7555918381/aramesheafsane310.gif

http://winbmi.persiangig.com/Hosain/blod2%28wWw.Juyom.2ir.ir%29.gif

«حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود

 امابه جای افکارش،تشنگی اش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.» 

http://winbmi.persiangig.com/Hosain/blod2%28wWw.Juyom.2ir.ir%29.gif

http://s3.picofile.com/file/7511651933/tarahaan_ir_abolfazl.gif 

http://winbmi.persiangig.com/Hosain/blod2%28wWw.Juyom.2ir.ir%29.gif

نه این که نباید برای مظلومیت حسین و اهل بیتش گریست؛
نه این که نباید برای لب‌های تشنه‌ی علی اصغر گریه کرد؛
مگر می‌توان از یاد برد؟کودکان خیام حسین را که زیر شلاق اشقیا خرد می‌شدند
 و هیچکس نبود تا آنها را در پناه خود گیرد، یا مگر می‌شود آن روز را از یاد برد که عباس چگونه خود را به نهر علقمه رساند و مشک‌های عشق را پر کرد از آب، اما جرعه‌ای ننوشید از آن؛ چرا که زنان و کودکان تشنه‌اند
زنان خیمه‌گاه دیگر نمی‌دانند با کودکان تشنه چه کنند.
لبیک یعنی این...
مگر می‌شود آن همه قساوت را فراموش کرد، اصلاً مگر تاکنون فراموش شده است؟!
می‌توان علی اصغر را از یاد برد؟ یا....
اما حسین بیشتر از آب، تشنه‌ی لبیک بود...
لبیک یعنی تا آخر ماندن
لبیک یا حسین یعنی جان را فدای حسین کردن
لبیک یا حسین یعنی بی‌قرار شدن
یعنی بدرقه کردن به سوی رهایی و پرواز و آنگاه که پیکرش را برای مادر می‌آورند بگوید:
 مرا پیش فاطمه زهرا(س) رو سفید کردی
حسین فرزند مکتبی است که هنر خوب شهید شدن را خوب آموخته بود...
 ...و شهادت جنگ نیست، رسالت است، پیام است....

http://winbmi.persiangig.com/Hosain/blod2%28wWw.Juyom.2ir.ir%29.gif

  کارت پستال درخواستی طراحان  

http://winbmi.persiangig.com/Hosain/blod2%28wWw.Juyom.2ir.ir%29.gif

 بیایید در ماه محرم اگر زنجیرمی زنیم قبل از آن

زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم

 اگر که سینه میزنیم ، قبل از آن

سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم

  خوب است اگر اشکی میریزیم، اما قبل از آن

اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم 

آن وقت می توانیم با افتخار بگوییم

یا حسین (ع)

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست...

نمی دانم خوشبختی برای تو در چه معنا می شود؟

شاید

داشتن و نگه داشتن یک عشق

برای آغاز یک زندگی مشترک,


شاید


آرزوی پدر و مادر شدن,


شاید


شفای بیمار,


و شاید


رسیدن به آرزوها


برایت خوشبختی باشد.


خوشبختی برای هر کس


معنی خاصی دارد.


نمی دانم خوشبختی برای تو در چه معنا می شود؟


فقط می دانم


خوشبختی وسیع تر از آنست که در ذهنت بگنجد,


و زیباترین لحظه ایست که می توانی در زندگی درک کنی.


و من برای تو

خوشبختی ات را آرزومندم.

و از نشانه‏ هاى او این که از خودتان همسرانى براى شما آفرید تا در کنارشان آرام گیرید

و میانتان دوستى و مهربانى نهاد.

آرى در این [نعمت‏] براى مردمى که می ‏اندیشند نشانه‏ هایى است.

سوره ی روم، آیه ی21

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر...


و سخن را شنیدند..

با گوش دل...

و دل دادند..

همسفران...

لبخند بر لب، دلشان پر امید، قلبشان عاشق و با سینه ای مالامال از یاد خدا،

قدم در جاده ی دلدادگی نهادند..

و سفری مشترک آغاز شد...

احساس عجیبی دارم...

شاید تو هم در تجربه ای مشترک حسش کرده باشی...

وقتی عزیزدلی از عزیزانت قدم در جاده ی دو تا شدن می گذارد،

در عین شادی دلت می گیرد...

انگار که دلت از جا کنده می شود!

ناگهان تمام خاطرات با هم بودنتان جلوی چشمت می آید...

اما در عین حال شادی.. خیلی شاد...

و از شادی عزیزت شادتر هم می شوی!

قابل وصف نیست حس الآنم!

می خندم و از شادی توأم با آن حس خاص اشک در چشمام جمع می شود!

در آخرین روز های ماه رحمت خدا ، خطبه ی عقدی مقدس و آسمانی جاری شد

میان دل های عاشق ِ...

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

    و

  فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

عزیز

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ عشقتان جاودانه باد _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 


امروز آغازگر فرداهایی نو در زندگی شماست.

می نشینید بر سفره ی مقدس عقد تا سپیدترین ثانیه هایتان را در زندگی رقم بزنید.

روزی که خاطره اش برای همیشه در ذهنتان ماندگار میشود.

از صمیم قلبم آرزو میکنم با این وصال شیرین ٬ارمغانی از شادی و سعادت را

در کنار هم قسمت کنید.

برایتان یک دنیا شادی و خوشبختی آرزو میکنم

و این پیوند زیبا را به هر دوی شما تبریک میگویم.

دعای خیر من و همه ی دوستان بدرقه راه جدید زندگیتان باد.



ادامه نوشته

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی....

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اونی که زود می رنجه زود میره، زود هم برمی گرده. ولی اونی که دیر می رنجه دیر

میره، اما دیگه برنمی گرده ...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

رنج رو نباید امتداد داد باید مثل یه چاقو که چیزها رو می‏بره و از بینشون

می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور رو تمام کنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن

داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش

 ما چه مقدار عشق وجود داره.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری،

اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اگر بتونی دیگری رو همون طور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛

عشق تو کاملا واقعیه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره

اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره

اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم"هست.

قدری احساسات پشت "
به من چه اصلا" هست.

مقداری خرد پشت "
چه میدونم" هست.

و اندکی درد پشت "
اشکالی نداره" هست.

قصه حباب و سراب

http://www.up.98ia.com/images/5va59t2fwij1g3yd06a.jpg

قصه حباب و سراب مثل هم است

هر دو زیبا و دلفریب هستند وبرای مدتی دلگرم کننده و چشم نواز

گاهی با یک حباب تمام غصه ها از یاد می رود

و با یک سراب، تشنگی هرچند موقت ، رخت بر می بندد

حباب از روی آب بر می خیزد . آبی که مظهر پاکی و رفع تشنگی ست.

آرام آرام بزرگ می شود و نازکتر و شفاف تر ...

تا جائیکه خود را درون آن می بینی مثل آئینه

به نظر می رسد درون آن همه زیبائیها و تصوراتِ دست نیافتنی وجود دارد

همینطور بزرگ و بزرگتر می شودو ... اسرارانگیز تر و رویایی تر

کسی که به آن چشم دوخته فراموش می کند

که آن فقط یک حباب است ، درخشندگی و پوسته نازک و شیشه ای آن

چشمها را می فریبد و جادو می کند

همه افکار و پندار شیفته و محو آن می شوند

انگار دنیای جدید آن ، همان دنیای گمشده ای است

که همیشه دنبال آن بودی ....

آرزو می کنی داخل آن حباب می بودی و از داخل آن به اطراف می نگریستی

... گویی داخل آن امن تر وگرمتر از هر جائیست .

انگار آنجا زمان ایستاده است ... اثری از رنج و اندوه 

و فقر و تنهایی نیست ... انگار پوسته نامریی آن تو

را در برابر همه چیز و همه کس محافظت خواهدکرد ...

بی نیاز و ایمن هستی ...

همانطور که غرق و مبهوت تماشای آن هستی ،

به ناگاه حباب می ترکد و در یک چشم به هم زدنی

ناپدید می شود . آنچنانکه گویی هیچ چیزی نبوده ...

با ترکیدن آن تمام دلبستگیها و رویاها و آرزوها

نیز محو و ناپدید می شوند ... و تو در جای سابق خود هستی ...

هرچه بوده خیالی بیش نبوده ..

هیچ چیز تفاوت نکرده ... کم و زیاد نشده ...

فقط یک چیز فرق کرده است

اندوه و غصه هایت چند برابر شده ...

سنگین تر و خمیده تر شده ای ....

دیگر هیچ چیزی نقش تبسم بر لبانت نمی نشاند

و .... آثار یک شکستگی عمیق را در وجودت حس میکنی ...

رمضان،ماه استجابت دعا....




وقتی قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود
وقتی نمیتوانیم‌ اشك‌هایمان‌ را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشكند
وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد
وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود
و تحملمان‌ هیچ ...
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه‌ میكنیم
و تو را نفس‌ میكشیم


وقتی تو جواب‌ میدهی،
دانه‌دانه‌ اشك‌هایمان‌ را پاك‌ میكنی
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان‌ برمیداری
گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل‌ شكسته‌مان‌ را بند میزنی
سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبكی میگذاری و راحتی؛
بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند


خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی
و دعاهایمان‌ را مستجاب‌
آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی؛
قهرها را آشتی میدهی
و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین‌ میكنی
و دردها را درمان
ناامیدی ها، همه امید میشود
و سیاهی‌ها سفید سفید ...

 

خـــــ ــــداوندا !

تنـــــ ـــها تو را صــــ ــدا میکنیمـ

و فقطـــ تــــــ ــــــو را می خوانیـــ ـــــــمـ

مــــــ♥ ــــــن آدمـــــ♥ـــ مهمـــــ♥ـ ـــی هستـــــ♥ـــــم

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRoq9YEL6cFYmkWhGFWYD-H5UExyhGxQojMOOPQR4efckbEuMIqxg

وقتي كه من به دنيا آمدم ؛هيچ پادشاهي دستور نداده بود كه هر کودکی در اين روز متولد ميشود ؛كشته شود.

وقتي من به دنيا آمدم كسي يك سبد چوبي آماده نكرد؛مرا توي يك ملافه سفيد و تميز نپيچيد ؛توي سبد نخواباند و به آب نينداخت....

من آن نوزادي نبودم كه وقتي متولد شد مي توانست صحبت كند در حالي كه توي گهواره بودم اما دندان نداشتم.....

من در جواني ام بتهاي بتكده را نشكستم و هيچ پادشاهي دستور نداد كه مرا در آتش بيندازند.پدرم خواب نديد كه مرا قرباني كند و من تيزي و شفافيت چاقوي مهرباني اش را بر گلويم تجربه نكردم...

من هرگز زبان تمام حيوانات را بلد نبودم و نميدانستم مورچه ها چه ميگويند......اگر كسي حرفهايم را قبول نكند عصايي ندارم كه به زمين بكوبم و اژدهايي شود تا به حرفهايم ايمان بياورند......

من هميشه در همين چهار ديواري زندگي ميكنم.هميشه روي همين زمين مي خوابم.اگر اشتباهي كنم يا حرفي بزنم كه خدا از آن دلگير شود؛مرا توي شكم ماهي نمي فرستد.....

پيراهن من ساده و آبي رنگ است.هميشه بوي عطري ميدهد كه اگر فراموش نكنم به آن مي زنم.ولي اگر روي چشم كسي كه نابيناست بيفتد؛شفايش نميدهد.من اگر به مرده اي دست بزنم او همچنان مرده است......

من آدم مهمي هستم.خيلي مهم...

اين را با اطمينان ميگويم.با صداي بلند جلوي آينه به خودم ميگويم.اين را در چت رومها و در تمام  خيابانها و كوچه پس كوچه هاي شهرمان فرياد ميزنم تا همه بدانند كه مهم هستم و مهم هستند...

با اينكه معجزه اي ندارم مهمم..با همين لباسهاي ساده كه بوي عطرميدهند مهمم.اگر چه مثل خيليهاي ديگر هستم.غذا مي خورم.خسته ميشوم؛ مي خوابم؛مي دوم؛زمين مي خورم ؛تب ميكنم؛دل درد ميگيرم ..ميميرم...اما باز هم مهمم.

اين را از آنجايي ميگويم كه آفريده شده ام...

مي شد كه نباشم.مي شد كه هيچ نشاني از من در اين دنيا نباشد.مي شد كه به دنيا نيايم تا كسي شاد نشود و مادرم نه ماه يك حجم گوشتي بزرگ را با خود به اين ور و اون ور نكشد.ميشد توي دفتر هيچ معلمي جلوي نام و نام خانوادگي من علامت حاضر نباشد. و در هيچ كلاسي كنفرانس ندهم.هيچ كس نمي پرسيد چرا؟؟؟؟هيچ كس هم جاي خالي مرا احساس نمي كرد....

اما با اين همه خدا تصميم گرفت كه باشم.خدا تصميم گرفت كه مرا ؛ خود مرا بيافريند و اين طور شد كه من مهم شدم.هر ذره كار خوب و بد من مهم شد.خدا براي هر ذره از اعمال و رفتار من ارزش قائل شد و من مهم شدم.حتي اگر در 40 سالگي به پيامبري نرسم باز هم مهم هستم...

خدا مرا آفريد.شايد هم حرف گل سرخ درست باشد كه ميگويد:خدا تو را براي من آفريد.اگر تو نبودي من همه عمر جاي خالي تو را احساس مي كردم و از خدا مي پرسيدم چرا؟؟؟چرا خار نيافريدي؟؟؟؟

با حس یک گل سرخ

 در سایه های شب

و شبیخون لحظه های دلتنگ

تمام رویاها می دانند

حال و روز من بدون تو چگونه است

حرف که می زنی

سرشار می شوند چشم هایم

از عطر رها شده در باد

چنان به خورد دلم می روی که هیچ چیز را نمی خواهم

جز چشمانی که هرگز پلک نزنند

تو لطیف هستی

مثل لاله ها پیش از طلوع دامنه ها- که سر به دشت می گذارد

من در ایوان دست هایت جا مانده ام

جاری شو باران من!

هر بار که درباد می ایستی

یا زیر باران راه می روی

من

آرزوهایم را با قدم هایت پیوند می زنم

ترا چون عطر خوش باران

در هر دم و بازدم دوست دارم

نمی خواهم از حوالی چشم های تو - دورتر پرواز کنم!

جانم را هم دستت می دهم

تا بدانی بدون تو چیزی نیستم

دست هایم را بگیر

عشق یعنی تلاقی واژه های ما

در میانه آسمان!

تو با تمام افق های باز نسبت داری

و لحن آب وزمین را خوب می  فهمی

من را دریاب در لحظه های گل وشبنم

من هرازگاهی

درگیر ترجمه ناخواسته یک احساس می شوم

خیال من با هرچه غیرتوست - بیگانه است

پروانه های کلامت  هر بار در باغ دلم می چرخند

و در حاشیه غزلیات نگاهت

من قافیه سرایی می کنم

بیا صدایم کن

به لحن دلنشین باران بر پنچره های عاشق

که کوچه ها به لحن صدایت

پر از نسیم و ترانه می شوند

دستهایت را از من مگیر

بدون تو، کجای این زندگی را مجاب کنم؟

هنوز هم من تو را

با حس یک گل سرخ در خودم می بویم

جان پناهم باش

که پایان دنیاست سکوت چشمانت

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت نیافتند...

 

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین

نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند:

"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :

"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند

 و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای

 در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند

و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه

 رو به روی هم می ایستند

و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،

و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن

 اثر و نشانه ای از مرگ،

ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،

سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند

 و هرگز نمی دانستند که :

آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،

و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،

گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،

فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،

در مورد هر کسی که در حقش مرتکب

اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان

از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛

زیرا اگر دیگر آنها نباشند،

برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"

گذشته است؛و

"آینده"

ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب

چون تنها فرصتی است که برای

 رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ...

روز پدر مبارکــــ

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

(درصورت عدم نمایش راست کلیک کنید و show picture یا Reload image را بزنید)
(درصورت عدم نمایش راست کلیک کنید و show picture یا Reload image را بزنید)

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

ادامه نوشته

لازم است گاهی ....

تصاویرشباهنگ Shabahang Pictures

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی

 و خوب فکر کنی ببینی واقعاً بازهم می‌خواهی

 به آن خانه برگردی یا نه ؟!

لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی

 و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی

 ترس یا حقیقت ؟!

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ،

 فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ،

گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی

و با خانواده ات دور هم بنشینید ،

 یا گوش به درد دل رفیقت بدهی

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده

و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی ...

...

که سالها سپری شد تا آنی بشوم که اکنون هستم...

آیا ارزشش را داشت ...؟!

آیا زیباست...؟!

...

زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQIYWbv_4GkeqgcLH1xSdRp9-tQEEnfVkcDnM1dXcZp8JSVnqHg

بچه ها....

http://panteafun.com/image/ravanshenasi/ravanshenasi-koodak/kodakbazi==www.panteafun.com.jpg

بچه ها زیباترین شعری که من

خوانده ام، لبخند زیبای شماست

در خیالم بهترین آوازها

خنده و فریاد و غوغای شماست


بچه ها وقتی که بازی میکنید

قلب من هم باشما پر می کشد

توی خانه، توی کوچه ، در کلاس

هر کجا درجمعتان سر می کشد



آرزویم بچه ها این است

کاش می شد باز کودک می شدم

می دویدم با شما در کوچه ها

کاش می شد باز کوچک می شدم



بچه ها در آسمان شعر من

مثل خورشیدهمیشه روشنید

یادتان از من نخواهد شد جدا

چون شما سرچشمه شعر منید

آرزوی هرشب وروز من است

شادی امسال و هرسال شما

بچه ها زیباترین شعری که من

گفته ام در زندگی مال شماست

عکس های جالب از کودکان ناز نازی  - www.taknaz.ir