بعد از مدت ها برگشتم....

 

آنکه دستــــش را امـــروز آنقـــدر محکـــم گرفتـــه ای•٠

 


دیــــروز عاشـــــق مــن بود•٠

 


دستانــــت را خستــــه نکـــن•٠

 


محکـــــم یـــا آرام•٠

 


فـــردا تو هـــم تنهایـــــی

 

هــمــديــگــر را فــرامــوش نـکنـيـم

شــايد ســالـهـا بـعـد در گــذر جــاده هــا

بـي تفـــاوت از کـنــار هــم بگــذريــم

و بــگويـيـم آن غــربـيـه چـقـدر شــبيـه خـاطـراتـم بود

 

 

خـــــدای من !

نه آن قدر پاکم که کمــــــکم کنی

نه آن قدر بـــــــدم که رهایـــــــــم کنی
... 
میان ایـــــن دو گمم !

هم خود را و هــــم تو را آزار مـیدهم

هر چه قدر تــــلاش می کنم

نتوانستم آنــــی باشـم که تو خواســـتی

و هر گز دوســت ندارم آنی باشم

کــه تو رهایـــــــم کنی ...

آن قدر بی تو تنهـــــا هستــم

که بی تو یعــنی "هیـــچ"

یعنـــی پـــــوچ

خــــــدایا پـس هیــچ وقـت رهــایم نکن

 !

 

عشــق
همین خنده های ساده ی توست
وقتی با تمام غصه هایت میخندی
تا از تمام غصه هایم
رها شوم

♥عشق را باید از این پرنده یاد گرفت!!♥

واسه عشقت چتر باش ..

 

 

شده بعضي وقتا يهو ديگه دوستش نداشته باشي؟ به خودت مي گي اصلاً واسه چي دوستش دارم؟ مگه کيه؟ مگه واسم چيکار کرده؟ مگه چي داره که از همه بهتر باشه؟ ... اصلاً من که خيلي از اون بهترم.... بعد به خودت مي خندي که اصلاً واسه چي اينقدر خودتو اذيت کردي؟ يهو، يه چيزي يادت مياد.... يه چيز ِ خيلي کوچيک.... يه خاطره.... يه حرف.... يه لبخند.... يه نگاه.... و بعد.... همين.... همين کافيه تا به خودت بياي و مطمئن بشي که نمي توني فراموشش کنی

 

 

یه موقعی هست
که هی از خودت میپرسی :
اونم دلش برام تنگ میشه یا نه

یا همینقدر که دوسش دارم
دوستم داره یا نه..
یا اصلا بهم فکر میکنه یا نه؟

یه دفه گوشیت زنگ میخوره ..
به جواب همه سوالات میرسی ..
انگار بهترین لحظه دنیاست ...

 

امـروز بـه “ آنـهـایی” مـی انـدیـشـم

کـه رویِ “شـانـه هـایم” گـریـه کـردنـد . . .

و نـوبـتِ “ مــَـن” کـه شـُـد

“ شـانـه ” خـالـی کـردنـد !!!

 

 

 

میتوان همه زندگی را در آغوش گرفت..... کافی است تمام زندگی ات یک آدم باشد....

زندگیمـــی ..
♥

 

تنهــــایـی یعنــی :
بهش بگی : با تمــــام وجـودم دوســتت دارم ....
اون بگه : عجــب غلطـــی کردم بــــاهـــات آشنـــا شــدم ...بهم وابسته نشو....!!!

 

ماه و سنگ

 

اگر ماه بودم،به هر جا که بودم،

سراغ تو را از خدا می گرفتم،

و گر سنگ بودم، به هر جا که بودی،

سر رهگذار تو جا می گرفتم.

 

اگر ماه بودی-به صد ناز-شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

و گر سنگ بودی، به هر جا که بودم،

مرا می شکستی،مرا می شکستی!

 

قسمتی از آخرین جرعه ی این جام

 

من مناجات درختان را،هنگام سحر،

رقص عطر گل یخ را با باد،

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل،

همه را می شنوم،می بینم.

من به این جمله نمی اندیشم!

 

 

به تو می اندیشم،

ای سراپا همه خوبی،

تک و تنها به تو می اندیشم،

همه وقت،

همه جا،

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.

تو بدان این را،تنها تو بدان!

تو بیا

تو بمان با من،تنها تو بمان!

 

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو،به جای همه گل ها تو بخند.

 

محو و مات

 

گفته بودی که :-"چرا محو تماشای منی؟

و آنچنان مات،که یک دم مژه بر هم نزنی!"

-مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!

 

قسمتی از بهت

می گذرم از میان رهگذران،مات

می نگرم در نگاه رهگذران،کور

اینهمه اندوه در وجودم و من لال

اینهمه غوغاست در کنارم و من دور!

 

 

 

دیگر،در قلب من،نه عشق،نه احساس

دیگر،در جان من،نه شور،نه فریاد

دشتم،اما در او نه ناله ی مجنون!

کوهم،اما در او نه تیشه ی فرهاد!

 

هیچ نه انگیزه ای،که هیچم،پوچم!

هیچ نه اندیشه ای،که سنگم،چوبم!

همسفر قصه های تلخ غریبم.

رهگذر کوچه های تنگ غروبم.

 

آنهمه خورشید ها که در من می سوخت،

چشمه ی اندوه شد ز چشم ترم ریخت!

کاخ امیدی که برده بودم تا ماه،

آه، که آوار شد و به سرم ریخت!

 

قسمتی از دو قطره،پنهانی

 

تو،ای سپرده دلم را به دست ویرانی!

همین توئی تو،که-شاید-

دو قطره،پنهانی

-شبی که با تو در افتد غم پشیمانی-

سرشک تلخی در مرگ من می افشانی!

توئی!

همین تو،

که می آوری به یاد مرا.

 

 

"تمامی اشعار این پست،سروده ی فریدون مشیری هستند" 

به خدا قسم..

قسم به نان ونمك..
به شرم تو....
به چشمهاي قشنگ تو ...
اندازه هرچه دل تنهاييم بخواهد...
با همه وجود...
وبا هرچه عشق...
و عشق

دوستت دارم..


تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست


چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايکاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشکيباست. ايکاش مي دانستي مرز خواستن کجاست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

سلام بر توکه دوباره می آیی! این روزها نسیم خنکی که از سمت تو می وزد دلم را به شوق آمدنت و دوباره آمدنت تازه می کند! و مانند نوزاد تازه به دنیا آمده را می ماند! می بینمت! ایستاده بر درگاه زندگی! چشمها به روزنه آسمان دوخته! به دنبال چه هستی؟؟؟؟ به جستجوی که هستی ؟؟؟؟ باور كن؛ باور كن بزرگترین غم این وجود خسته این بوده كه نمی تواند تو را به آرزویت برساند: باور كن این رنجی دوچندان است! ولی برای تو حاضرم هر چیز را پذیرا باشم ... حتی زندگی بدون تو ... بدون لرزش شرمگین صدایت ... بدون معصومیت گستاخ نگاهت و .... باور كن دل من هنوز هم تنهایی را حریف است آن هنگام كه غریبانه تنها نگاهت كردم و دیگر هیچ؛ به جز تصویری مبهم از تو هیچ ندارم ... روزها چرا اینقدردیرمی گذرند؟؟؟


آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم


سهراب گفتی : چشمها را باید شست . شستم ولی .... گفتی : جور دیگر باید دید . دیدم ولی ....گفتی: زیر باران باید رفت . رفتم ولی اون نه چشمای خیس و شسته مرا و نه نگاه دیگرم را . هیچکدام را ندید ، فقط زیر باران با طعنه خندید و گفت: دیونه ی بارون ندیده

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

عجب از محبت من كه در او اثر نداردغلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد


دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد.


کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين ، هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .

زندگي يعني اين....





نمیدانی تنهایی من چه قدر بزرگ است
حتی اگر هزار سیب از دستهایم بچینی
باز هم نمیدانی که ریشه های این درخت تا چه عمقیاز خاک فرو رفته اند
و حتی اگر صد بار پرنده شوی
و صد لانه بر شا خه هایم بسازی
باز هم سکوت سنگین نگاهم نمیشکند

کاش میدانستی تنهاییم چه قدر بزرگ است





از کوچه های دیدار تا قله های وصال راه درازی ست که باید با عشقپیمود
من به شوق دیدار تو کوچه ها راپشت سر میگذارم
و می دانم که یک روز خورشید روی تو مرا روشن خواهد کرد



کاش می شد باران محبت بر قلب تک تک انسانها ببارد
کاش می شد به سقف آسمانها شعری نوشت از شکوه مهربانی
کاش می شد سکوت غریبانه گنجشکان تنها را معنا کرد
و حرف کبوتر را فهمید,
کاش میشد احساس ابر را بر قطره های باران نوشت
کاش همه همدیگر را درک می کردند:
مثل پروانه , مثل گل ,مثل شمع


خوب می دانم بی تو غریبم
روزها چه بی خبر میگذرند
انگار به من , به تو و به خاطره هایمان اعتنایی نمی کنند!
بدون تو از زمستان می نویسم
و توی گلدان های دلم
آرزوهای همیشه کال را می نشانم
خوب می دانم بدون تو کسی حال دفترم را نمیپرسد
و از میان شالیزارهای نگاهم رد نمی شود,
خوب می دانم کسی مثل تو به پروانه های خیالم سلام نمی کند
کاش میتوانستم تک بیتی قشنگ برایت بنویسم
که بوی صداقت بدهد
کاش میتوانستم لحظه های شاعرانه ام را برایت قاب کنم
من به اندازه بی کرانگی آسمان ها به مهربانی ات معتقدم
معتقد...


امشب افسانه هایم تماشایی ست
میخواهم تو را به رویاهایم دعوت کنم
تا در آن سکوت و تاریکی
قصه غصه های سالهای رنج را برایت به تصویر بکشم
کاش سیاهی شب ابدی بودو ستاره ها ماندنی
امشب فرشته های کوچک آرزوهایمان برایمان اسپند دود می کنند
امشب نمی خواهم کسی به کلبه رویاهایم بیاید تا با تو به افق دوری که در سالهای انتظار می دیدم برسم.


گاه آنقدر تنهایم که احساس می کنم حتی یاس های باغچه از من رو بر میگردانند
گاه آنقدر غریبم که احساس میکنم خاطرات خوب گذشته به من بی اعتنایی میکنند
و خورشید گرما و طراوتش را از اتاقم دریغ میکند و مرا به دست سایه ها میسپارد

دختره از پسره پرسید من خوشگلم ؟ گفت نه .گفت دوستم داری ؟ گفت نوچ ؟ گفت اگه
بمیرم برام گریه میکنی ؟ گفت اصلا ؟ دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی
نگفت : پسره بغلش کرد گفت : تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی . تورودوست ندارم چون
عاشقتم . اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم..



زير بارون تو منو ببوس ميخوام عاشق بارون باشم

توي سرما بغلم كن ميخوام عاشق سرماي زمستون باشم

توي گرما جنگ آفتاب بگو كه دوسم داري

من ميخوام عاشق گرماي تابستون باشم

هر كجا دلم بگيره من ميخوام ياد تو باشم

خدا اون روز رو نياره كه يه روز از تو جدا شم

چه خوب با تو هميشه موندن و پير شدن

.به هواي روز آشتي گاهي دلگير شدن

دستامو بگير تو دستات وقتي از تب ميسوزم

من ميخوام عاشق زندگي توي تب باشم

شبو نيمه شب بشين تنگ دلم

روز و دوست دارم و ميخوام مرده شب باشم


http://i3.tinypic.com/52koa6c.jpg
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر

ولی از همه دردناکتر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

http://xs103.xs.to/xs103/06274/vghh.jpg

هیچگاه نگاهت را فراموش نمی کنم ،

نگاهی سرشار از محبت و صمیمیت ،

صدایت در گوشم زمزمه می شود

و

نگاهت در ذهنم مجسم ،

اما ... ،

من تو را می خواهم نه خیالت را.

بعد از مرگم تکه یخی بر سر قبرم بگذارید تا بااولین طلوع خورشیدآب شودو به جای یار برایم گریه کند....

http://behzadmesri.persiangig.ir/tahere%20jan/s.jpg

اگر آسمان چشمان من امشب اشکباران است خیالی نیست . اگر فاصله بین من و تو به وسعت روزگاران است خیالی نیست. مرا همین بس که عشقت در چهارچوب ویران وجودم پنهان است..


من ادعا نمی کنم، همواره به یاد تو هستم که دوستت دارم ولی می توانم ادعا کنم که لحظاتی که به یادت نیستم نیزدوستت دارم..

http://gallery.photo.net/photo/3813184-md.jpgعشقم من غم را در سکوت,سکوت را در شب,شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم

به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...


 

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...

وفا را از ماهی ها یاد بگیر که وقتی از آب بیرون می آیند،میمیرند

نه از زنبورها که وقتی از گلی خسته می شوند، سراغ گلی دیگر می روند!

کسی چه می داند شاید:

اینقدر همدیگر را دوست نمی داشتیم اگر از دور به تماشای روح هم نمی نشستیم

کسی چه میداند:

اگر آسمان ما را از هم جدا نمی کرد شاید ، اینقدر به هم نزدیک نبودیم

هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، آن هم انتظار لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد ، پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود .


Eye of God by Red Dog 3D.

خدای من ببخش مرا که گاهی دلم می گیرد و ماوایی به جز تو ندارم که با وی در میانگذارم.

ببخش مرا که از خیلی چیزها آزرده میشوم و تنها به تو میگویم.

ببخش مرا که توان شکر ندارم که آن همه خیری را که به من بخشیده ای شکر گزارم.

ببخش که نمیتوانم آنگونه که شایسته است به واسطه اینکه پای درد و دلم می نشینی و تک تک کلماتم را می خوانی برایت کاری انجام دهم .

خدای من چه شیرین است درد و دل کردن با تو که مرا می فهمی ٬ درک میکنی و ...

آنچه تو به من عطا میکنی زیباتر است از همه آنچه که می خواهم .

خدای من ٬ مرا ببخش زیرا هیچ گاه فکر نمیکردم تو اینقدر صبور باشی ٬ تو ...

به همین اشک های روان سوگند تو از همه رساتر پاسخم را می دهی ٬

ببخش مرا که وجود لحظه به لحظه ات را در زندگی ام احساس نمی کردم .

اما اکنون باور دارم و ایمان دارم که مرا میفهمی بیشتر از هرکس دیگری .

گویی اکنون کنار من نشستی و داری به من لبخند میزنی .

خدای من ٬ میدانم که تو مرا دوست می داری .

خدای من تو را شکر میکنم که هنوز دردی دارم که با آن گه گاه دلم را صاف میکنم و هنوز دلشکسته ای دارم که نغمه جان بخش تو را احساس کند :

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس

بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ،

زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده

چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز . . .

سیب
آه که با چه دلهره اي آن سيب را از باغ همسايه چيدم باغبان از پي

من تند دويد غضب آلود به من کرد نگاه و سيب را در دست تو ديد

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي ؛ هنوز هم

صداي خش خش گامهايت نعره زنان درگوشم، مي دهد آزارم

افسوس که چرا کلبه کوچک ما سيب نداشت

توبه
توبه مي کنم ديگر کسي را دوست نداشته باشم حتي به قيمت سنگ شدن

توبه مي کنم ديگر براي کسي اشک نريزم حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان ...شود چشمانم را مي بندم

توبه مي کنم ديگر دلم برايت تنگ نشود حتي چند لحظه ، قول مي دهم نامت را بر .زبان نيآورم لبهايم را مي دوزم

توبه مي کنم ديگر عاشق نشوم قلبم را دور مي اندازم براي هميشه و به کوير تنهايي سلام ميکنم

حرفی ندارم برای گفتن ، راهی ندارم برای ماندن

شوقی ندارم برای از عشق نوشتن ، جایی ندارم برای رفتن!

اینگونه باید بمانم ، بسوزم و بسازم با این عشق خیالی!

عشقی که آخرش پیداست ، زندگی با تو یک رویاست !

تقصیر قلبم بود که عاشق شدم تا چشم بر روی هم گذاشتم دیدم که اسیرم!

اسیر قلبی که باور نمیکند مرا ، حس نمیکند مرا در لحظه های تنهایی اش!

هنگام گفتن درد دلهایم صدای مرا نمیشنوی ، هنگام اشک ریختن ،

گونه خیس مرا نمیبینی!

احساس میکنم برایت سرگرمی هستم ، تو با من بازی میکنی و

من تنها نظاره گر هستم!

تو آرزوهایی را در دلت داری ، افسوس که من جایی در آرزوهایت ندارم !

حرفی ندارم برای گفتن ، راهی ندارم برای ماندن

ماندنم بیهوده است ، رفتنم محال و این است یک زندگی پر از عذاب!

تحمل میکنم این عذاب را ، منتظر میمانم تا بیاید روزی که

یا مرا تنها میگذاری و یا عاشقانه با من میمانی !

مرا باور کن ای عشق ، نگذار در خیالم با تو باشم ،

بگذار همیشه عاشق تو باشم ،

به حقیقت این عشق ایمان داشته باش ،

مرا درک کن و دوستم داشته باش....

نوشته شده توسط : بهروز آتش پیکر



من بازی روز گار را نمی فهمم...

من تو را دوست دارم...

تو دیگری را.....

و دیگری تو را...

دل شکسته.....

نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی از رو زمین جمع

میکرد بهش گفتم کمک می خوای؟گفت: نه

گفتم خسته میشی بذار کمکت کنم .

گفت:نه خودم جمع می کنم . گفتم حالا تیکه های چی هست؟

بد جوری شکسته معلوم نیست چیه؟ نگاه معنی داری کرد

و گفت قلبم این تیکه های قلب منه که شکسته ...

خودم باید جمعش کنم . بعدش گفت:می دونی چیه رفیق؟

آدمای این دوره و زمونه دل داری بلد نیستن ،

وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری

هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش،

می خوام تیکه هاش رو بسپارم دست صاحب اصلیش اون دلداریخوب بلده می خوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب بشه

آخه میدونی گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره گفتو

تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش ازم دور شد و

من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم.....

دلم می خواست بهش بگم خب چرا قلبتو می سپری دست هر کسی؟

انگاری فهمید تو دلم چی گفتم ..برگشت و گفت : رفیق دلم رو بهدست هر کسی نسپردم اون واسه من هرکسی نبود من برای اونهر کسی بودم. گفت اینبار رفت سمت دریا،سهمش از تنهاییهاشدریایی بود که راز دلش بود.


*

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست..

وعهدهایی که کسی آنها را نبست..........

تقدیم به چشمهایی که در راه ماند ند ......

و دل هایی که آنها را را ند ند


امشبم مثل همیشه ست
آره... .. .
باز هم سر میزند تنهایی
آره... .. .
از دوباره می آید دلتنگی
آره... .. .
با ندیدنش چه می کنی؟
هراسی ندارم
باهاش رفیقم این روزا


دیروز ها کسی را دوست داشتیم
این روزها دلتنگیم...
این روزها تنهاییم
تنها

تمام عمر ما به همین سادگی گذشت

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با آن همه بیگانگی

  • هر شب به من سر می زند


خستهشدم از بس چشم به در دوختم

نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند

از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند

از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده

از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا

مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست

کنم شايد بتونم ببوسمت

شايد روزي برات بميرم

دوستت دارم

غم که مي‌آيد در و ديوار، شاعر مي‌شود


در تو زنداني‌ترين رفتار شاعر مي‌شود

مي‌نشيني چند تمرين رياضي حل کني


خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر مي‌شود

باز مي‌پرسي: چه‌طور اين‌گونه شاعر شد دلت؟

نمی‌نویسم، چون می‌دانم هیچ گاه نوشته‌هایم را نمی‌خوانی، حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم هیچ گاه حرف‌هایم را نمی‌فهمی، نگاهت نمی‌كنم، چون تو اصلا نگاهم را نمی‌بینی، صدایت نمی‌زنم، زیرا اشك‌های من برای تو بی‌فایده است، فقط می‌خندم، چون تو در هر صورت می‌گویی من دیوانه‌ام

چرا غمگینی؟عاشق شدم!!!! آیا عشق شیرین است؟بله....شیرین تر از زندگی!!!! چرا تنهایی؟ویژگی عاشق هاست!!!! لذت تنهایی چیست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا می روی؟برای اینکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پیش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بی رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را می پرستم .

موقعی كه می خواستمت می ترسیدم نگات كنم،موقعی كه نگات كردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی كه باهات حرف زدم ترسیدم نازت كنم،موقعی كه نازت كردم ترسیدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم میترسم از دستت بدم

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

با پول خانه می توان خرید،ولی آشیانه نه...ساعت خرید ولی زمان نه...کتاب خرید ولی دانش نه...مقام خرید ولی احترام نه...دارو خرید ولی سلامتی نه...آشنا خرید ولی دوست نه...و بالاخره میتوان قلب خرید،ولی عشق را نه...

چارلی چاپلین

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially min

آني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

اگر یک گل بودم آیا تو برگ آن گل میشدی ؟ خاکی که برای برگهای قرمزم جون وخون میداد میشدی ؟ اگر یک من گل بودم آیا تو هم ابربارانی میشدی ؟ و به خاطره اینکه ازمن دور بودی گریه میکردی ؟ اگر من یک گل بودم مرا می چیدی ؟ و مرا در گلخانه اتاق خودت همیشه در کنارت نگاه میداشتی ؟ اگر به یگ گل این همه ارزش قائل شوی ،،، آنرا بیشتر از جان دوست خواهی داشت پس من هم میخواهم برگهای آن گل شوم و در مقابل دیده گان تو و چشمان تو به آرامی ...... امیدوارم تو هم مثل گل یا برگ نشوی و به خاطر تلخی جدایی به آرامی پژمرده نشوی . گل زیبایم گلها تک نیستند همه اش به نوعی شبیه به هم هستند ، اما تو گل کمیاب و تک من هستی : تقدیم به بهترینم : .... غصه هایم ساده به نظر می آیند اما برای آنانکه زود فراموش میکنند و وفا را نمی دانند ولی برای کسانی که می دانند .... خیلی سخت هست .


دوستت دارم.
دوست دارم آنقدر اشک بریزم که ابرها پیش چشمم خجل شوند
دوست دارم اسم قشنگت را روزی هزار بار بر درو دیوار بنویسم
بگزار از تو بگویم واز تو بنویسم.بگزار دلتنگی هایم را فریاد کنم
دوست دارم واژه دوستت دارم را در بند بند وجودم حک کنم
دوست دارم فرشتگان این کلام را برایت زمزمه کنند......


برای سال ها می نویسم...

سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند...
افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود...

همیشه یکی بود یکی نبود...



هر جا که روم هر کار که کنم

مدام در پرده چشمان خود تو را می بینم

من تو را صبح ها وقتی که از خواب بیدار می شوم در لابه لای اشعه های خورشید می بینم

وقتی صورتم را می شویم در آینه عکس تو را می بینم

وقتی که از خانه بیرون می روم

در کوچه بازار عشق هر کس که از کنارم می گذرد گویی تو را می بینم

هر گاه که به آسمان نگاه می کنم میان تکه ابر های کوچک و بزرگ

گویی تو را می بینم

من تو را هنگام غروب در قلب خورشیدی که رو به خاموشی است

می بینم

شب هنگام وقتی که به دنبال ستاره ام آسمان را جستجو می کنم

ناخودآگاه در ماه عکس تو را می بینم

من نمی دانم که چرا در دفتر عشق فقط نام تو را می بینم

آه نمی دانم چه سری است که هر جا روم و هر چه کنم

در خواب و بیداری در رویا هایم پیوسته تو را می بینم...

خدایا

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو آرامش یافته ام

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

پس امانم بده

که تا ابد در دل این زیبایی

آرامش یابم

http://fc04.deviantart.com/fs19/i/2007/300/5/0/Another_Place_To_Fall_by_deathtopanic.jpg

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد

ولی یاران نمی دانند

که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه می خندم

ولی اندر سکوتی تلخ می گریم .

چقدر دوستت داشتم

اما نمی خواستم عاشق باشم؛

و افسوس که شدم

من عاشق شدم

و به جرم یک عشق ممنوع

شکستم

عهدی را که می خواستم تا ابد حفظش کنم...



Click to view full size image

قلبم رو شكستی ولی من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدونی چرا ؟؟؟

 

چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايی منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگی منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين رويای خواب منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات منی.

 

دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق منی

 

کاش یک تکه سنگ بودم.یک تکه چوب.مشتی خاک.کاش یک سوپور بودم.یک نانوا.یک خیاط.دست فروش.دوره گرد.پزشک.وزیر.یک واکسی کنار خیابان.کاش کسی بودم که تورانمی شناخت.کاش دل ام از سنگ بود.کاش اصلا دل نداشتم.کاش اصلا نبودم.کاش نبودی.کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد.آخ مهتاب!!کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم.یا یک مشت خاک باغچه ات.کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی.کاش چادرت بودم. نه،کاش دست هات بودم.کاش چشمهات بودم.کاش دل ات بودم.نه،کاش ریه هات بودم تا نفس هات را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری.

کاش من تو بودم. کاش تو من بودی. کاش ما یکی بودیم. یک نفر دوتایی!!!

 

-نوشته شده از یکی از کتابهای مصطفی مستور

آری...

آغاز دوست داشتن زیباست

 گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

Click to view full size image

لیلی زیر درخت انار نشست
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخِ سرخ...

گلها انار شد، داغِ داغ ... هر اناری هزارتا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بود و دانه ها بیشمار ... دانه ها ترکیدند انار ترک برداشت...
خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید...
خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود
کافی است انار دلت ترک بخورد

اگر بینمان هیچ چیزی نبود

 

حداقل من بودم تو بودی دلتنگی بود

 

اگر بینمان هیچ لحظه ای نبود

 

حداقل نگاه بود ...نگاه پر از شوق  لحظه  دیدار

 

حداقل نوشته هایم بود نوشته هایت بو د یا نبود

"زن از دیدگاه دكتر علی شریعتی"

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی ...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

برای اونیکه دل شکسته .....

تورابه دادگاه خواهندکشید ...
شاید به حبس ابد محکوم شوی .
جزییات جنایتت مشخص نیست اما اثر انگشتت رابرروی قلبی شکسته یافته اند

Click to view full size image

شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب

من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم

زیرا هر چیز و هر کس

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد

از تو دریغ میکند


پس با همه وجودم خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد

این شعر را هم نا گفته میگذارم ....

تا روزگار بو نبرد ....

گفتم که ...

کاری به کار عشق ندارم !

قیصر امین پور

Click to view full size image

گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم

" كشف آتش "


من كاه بودم

تو سنگ چخماق !

دستانت را بر هم كوبيدي و ...

كشف آتش به اين قيمت مي ارزيد؟

خسته شدم ،

 

نیست شدم ...

.

گوشم از این حرف ، پُر است:

.

                   " آخر غصُه ، مُردن است !

.

مُردن من ،

.

همین دَم است !

.

                         " که از تو دورمانده ام .

.

من که بدون روی ِ تو ،

.

رو ، به هوا ، نمیکنم.

.

من که بدون چشم تو ،

.

بنده دعا نمیکنم.

.

دور شدی ،

 

کور ، شدم.

.

                       " مشعل ِ بی نور شدم.

.

من !

.

که بدون اسم ِ تو ،

.

اسم ، صدا  نمیکنم.

.

ماه ،

.

چه ماه ِ کاملی !

.

دست مریزاد ، خدا !

 .

من که بدون روی تو

 

ماه نگا نمیکنم .

Click to view full size image(( دعوت ))


آمدنم را دعوتي بودت

رفتنم را اما ...

تاريخ مصرف آدمها را

كدام كارخانه مشخص مي كند؟

هيچگاه نفهميدم

من فاسد بودم ؟

يا تمام گشتم ؟


هيچگاه نفهميدم .

Click to view full size image

" عقوبت "


ملامتت نمی کنم

که مرا باور نکردی

هر چند به ناگاه امروز شد .

رد تنهائیم بر دیوار

نقش ترا جاودان کرده

و عجیب نیست که من دردم را

تنها به درختان می گویم.

لاک تنهائیم را

گذر آدمها سخت کرده

و من بناچار

بغضهایم را در لابلای ترکهای دیوار

- با وسواسی کودکانه -

می نهانم.

همبستری با خیالت

هر شب خطی نو می زاید

و من این نوزادان غم زاده را

با دردی جانکاه بر دفتری کهنه می خوابانم .

آه ! که شیون های گاه و بی گاهشان

در پس خط چین تحمل من

قیامتی به پا کرده ابدی .

کاش کسی به من می گفت

این عقوبت کدامین نکرده گناه است ؟!؟

کاش ...

کسی ...

به من ...

می گفت ...

کاش .

The image “http://www.free2upload.com/img008/ru8wcniejd8mjkcs6b1w.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

غم پنهون!!!

وقتی گلدون خونمون شکست

بابا گفت: قسمت بود............!

مامان گفت:حیف بود..........!

خواهرم گفت:قشنگ بود......!

برادرم گفت: کاش ۲ تا داشتیم.......!

اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود....!!!

The image “http://www.free2upload.com/img008/hlhoxv3cnhn2o7lpjex.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

از تمام دنیا فقط چشمانت را می خواستم ایا اسمان سهم زیادی از دنیاست!!!؟؟؟

 

Image and video hosting by TinyPic

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

       و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

       و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

          در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است...

تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
وهمین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی

 

Image and video hosting by TinyPic

دوست دارم آغاز شوم

دوست دارم چون قطره باران بر بام هر خانه ای ببارم

 

تا از راز مردمان آن خانه سر درآورم

این كار مرا به حساب كنجكاوی نگذار!!!!

 

دوست دارم با غم تك تك آنها مأ نوس شوم

تا بتوانم تسكینی بر درد وزخم مانده بر قلبشان باشم

 

دوست دارم پرواز كنم

دوست دارم در اوج بمیرم

 

كودكي ، دختركي

موقع خواب

سخت پا پيچ پدر بود و از او ميپرسيد :

زندگي چيست پدر ؟

پدرش از سر بي ميلي گفت :

زندگي يعني عشق

دخترك با دل پر شوري گفت :

عشق را معني كن

پدرش جواب داد :

«بوسه گرم تو بر گونه من ... »

دخترك خنده بر آورد ز شوق

گونه هاي پدرش را بوسيد

ز آن پس گفت : پدر

عشق اگر بوسه بود

بوسه هايم همه تقديم تو باد

 

انتظار روزهایی رو میکشم

 که مطمئن شم فقط و فقط مال منی!

راستی...

چه قدر زمان رسیدن به تو دیر میگذرد..

 

كاش همان كودكی بوديم كه حرفهايش را ازنگاهش می‌توان خواند ، اما اكنون اگر فرياد هم

بزنيم كسی نمی‌فهمد و دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم ...!

سكوت پر بهتر از فرياد تو خاليست ... دنيا را ببين ...

بچه بوديم از آسمان باران می‌آمد ، بزرگ شده ايم از چشمهايمان می‌آيد ...!

بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله می گفتيم همه می‌فهميدند ...

بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسی‌ می‌گويم ... هيچ كس نمی‌فهمد ...!

 

 

بهانه گیر
 این روزها دلم بهانه گیرشده مدام بهانه ی تورامی گرد این بهانه گیری هامرابه یاد بچگی ام می اندازدكه به دنبال  مادر گریه میكردم تامراباخودببرد امااومهربان بود ومرابه سینه می فشارد وبرموهایم بوسه می زد!ولی تو....توبااخم تلخ وصدای خشنت اشك رابرگونه هایم می خشكانی ودستت رابروی لبانم میگذاری ومیگویی هیسسس!!! من حتی ازترس نمی توانم باتودرد دل كنم نكنداین روزهابه جای قلب درسینه ات سنگ می تپد؟هییییی نكنداین روزها قراراست كسی جای مرابگیرد؟

 


یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

  

اگر تو نبودی عشق به چه کار می آمد و بهشت را شب و روز برای که می آراستند؟

اگر تو نبودی من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصور می ماندم و قدم بر زمین نمیگذاشتم

اگر تو نبودی چه کسی دلتنگی و انتظار را به من می آموخت و کدام دست موهایم را نوازش میکرد؟

اگر تو نبودی چه کسی خورشید ها را در سینه ام می کاشت و الفبای دوست داشتن را بر زبانم می گذاشت؟

اگر تو نبودی چه کسی برایم از کودکی ستاره ها قصه می گفت؟

اگر تو نبودی چه کسی مرا با پروانه های عاشق آشنا میکرد؟

اگر چشمان تو نبود، اگر دستان تو نبود، اگر صدای دلنشین تو نبود، اگر لبخند تو نبود، بند بند تنم از هم می گسست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگهایم نمی نشست

نازنینم، ستاره بی غروب من،

بهانه ای برای نوشتن و سرودن. چشمهای زیبای تو همیشه در خاطر من است

منی که تمام هستی ام و تمام زندگی ام تو هستی

و آرزوی بزرگم قشنگترین و زیباترین خواستنی هاست برای تو

دوستت دارم ،

حتی از خورشید و ماه بیشتر ...

حتی از زندگی وجوانه های سبز بیشتر ...

tifoses.coo.ir

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی؟..... محال بود

هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود


بیا دنیارو تقسیم کنیم،

ستاره ها مال تو

آسمون مال من،

ماه مال تو،

خورشید مال من ،

اصلا همشون مال تو 

 ولی

تو مال من

دوستت دارم



چه قدر سخته گل آرزوت رو توی باغچه ی دیگری دیدن و

 

           هزار بار در خود شکستن و

                                                  

                                                                         زیر لب زمزه کردن:

 

گل من باغچه ی نو مبارک!

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا

دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟


ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم


 یکی هستی

...وسعت عشق من به تو هم یکیه ...


پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم...


 

 

تنهایى را دوست دارم زیرا بى وفا نیست

تنهایى را دوست دارم زیرا عشق دروغین در آن نیست 

 تنهایى را دوست دارم زیرا تجربه کردم

تنهایى را دوست دارم زیرا همیشه تنها بوده ام

تنهایى را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

 

magnify

When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can.

وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can
.

وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.

وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.

وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.

وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند.

http://soraya869.blogfa.com/

ستاره  ی مهربونم...

وقتی به جاده نگاه می کنم جای پای تو هست اما تو نیستی...

وقتی به آیینه نگاه می کنم تصویر معصومت در آیینه پیداست اما تو ...

ستاره به خدا وقتی به قلبم نگاه می کنم یاد تو هنوز در تار و پودش هست ولی تو نیستی

وقتی اشکهایم جاری می شود درون قطره قطره اشکهایم عشق تو هست ولی ...

يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني

 

 برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده

 

 گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟

 

گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره 

 

 گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره

 

 تنهام نزار

 

گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم

 

 اما آسمون نمي باره

 

و تو هم اون دور دورا ايستادي

 

 و داري بهم مي خندي

                  رمز عشق                         
چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار

 در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی:

 گل من باغچه ی نو مبارک 

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

 

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

 

چرا که تو را دوست دارم

 

دیوانه وار عاشقت شدم

 

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

 

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

 

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم 

 

نه تو از عشق من دست میکشی

 

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوبم همیشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

تو را دیدم و دانستم چه خوشبخت هستی،

آنزمان که بالهایی آهنین بر فراز بی کران زندگی به پرواز در می آیی،

با تو خواهم آمد تا از بلندای کوهساران گذر کنیم

 و بر گلبرگهای سرخ شقایق فرود آییم،

با تو می آیم تا شهد شیرین شبنم صبحگاهی را
در جام نقره فام بودن بنوشیم

و مست از باده زندگی نقش عشق را بر صفحه دلهامان بزنیم.

زندگی هر یک از ما در گرو دوستی و محبت با دیگری است

خوشا ساز محبت ساز کردن

بر فراز ابرها پرواز کردن

در

 

 يادته اومدم سرراهت موهامو شونه زده بودم يک گل سرخ گذاشته بودم کنار سرم ولي

                               ديدم دستت يه دسته گل سرخ که مستت کرده...


              يادته روي تخته سياه مدرسه نوشتم دوستت دارم ولي ديدم لبات دارند ميگن

                                               فقط تورو ميخوام...

         يادته روي شيشه بخار کرده اتوبوس با انگشتم اسمت رو نوشتم ولي ديدم تو داري

                                            شيشه رو ميبوسي...

              يادته يه روز اومدم بهت گفتم عاشقتم ولي تو فرياد زدي نرو من بي تو ميميرم

                                                       يادته...

                        تازه فهميدم همه اون مدت قلبت خونه کس ديگه اي بوده

                          يادته من اشک ريختم ولي تو دنبال اون دويدي و رفتي ...

 

پناه حEndless love by millzero.com.

ق .

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

 


به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم،تصویر تو تنها چیزیست که

چشمهایم باور میکند.دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را

لمس کنم،اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در

 

کنار من نیستی!

 

 در کنار ساحلت من قايقي شکسته ام... تو همان ساحل عشقي که بهت دل بسته ام...

از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو

 

نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب

 

میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو

 

معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر

 

همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی... از من نپرس که اشکهایم را برای چه

 

به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد تو خود

 

پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از

 

چشمم برندار مرا از من نگیر... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم بگیر عاشقانه

 

مرا در آغوش که سخت تنها م

 

آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم...

 

تو مرا مي فهمي... من تورا مي خوانم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است. تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا ابد در دل من خواهي ماند...

من عشقمو دوست دارم!

 

حالا هر کی عشقشو دوست داره نظر بده!

 

دادن نظر نشان دهنده شخصیت شماست!!!!!!!!

 

حتی شما دوست عزیز!!!!!!!!


گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني
... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري
... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي
... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر
يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره
... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه
: نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را


 

Image hosting by TinyPicبا سکوت زیرکانه منو فریاد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا نگاه عاشقت مست مستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبه می و جام و سبو باده پرستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی الهی تا نفس تو سینه هست Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبمونی برای من Image hosting by TinyPic

دیروز وقتی آهنگ رفتن کردی

من پشت پنجره به امید اینکه روزی بر می گردی

با چشمانم تو را بدرقه کردم ولی چرا این چنین کردی

چرا رفتی و یادی از من نکردی چرا نگفتی که چشم به راه

توأم چرا نگفتی کسی به انتظارم نشسته.

چرا. چرا . چرا

عشق در لحظه پديد مي آيد و دوست داشتن در امتداد زمان. اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است

چشمانم را دوست دارم چون تو در آن نگریسته ای

                            لبانم را دوست دارم چون نام تو بر آن جاری است

                                                          زندگی را دوست دارم چون تو را دوست دارم

در تاریکی بی تو بودن ایستاده ام و به عمق نور عشق تو می نگرم

تویی تنها نور امیدم پس تنهایم مگذار

تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم ، سهم كمي نيست

گسترده تر از عالم تنهايي من ، عالمي نيست

غم آنقدر دارم كه مي خواهم تمام فصلها را

بر سفره رنگين خود بنشانمت ، بنشين غمي نيست

حواي من ، بر من مگير اين خود ستايي را ، كه بي شك

تنها تر از من در زمين و آسمانت ، آدمي نيست

آيينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم

تا روشنم شد در ميان مردگانم همدمي نيست

همواره جون من نه ، فقط يك لحظه ، خوب من بينديش

- لبريزي از گفتن ، ولي در هيچ سويت محرمي نيست

من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم

شايد براي من كه همزاد كويرم ، شبنمي نيست

شايد به زخم من كه مي پوشم ز چشم شهر آن را

در دستهاي بي نهايت مهربانش مرهمي نيست

شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر ، اگر چه

اينك به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست

 

در آغوشم بگیر ...
بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم
نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پایت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن
تنها تو را می خواهم
بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم...

تقديم به تنها اميدم

من يه مسافر
تو يه سفر
به چهار راه که مي رسيم
من مي ايستم
تو ادامه مي دهي
نمي دانم رفتنت مرا برد
يا مسافر بودنم مرا راند
مي دانم که من به سفر رفتم
زير گوشم زمزمه کردي
و گفتي پشت هر پيچ و هر خمت
راهي ديگرست
و سفري ديگر
و هر مويت داستان رفتني را رشته است
من، شايد يک مسافر
تو، اما يک سفر
من مي رفتم تا به تو برسم
نمي دانستم
رسيدنم پايان سفر است
و نمي دانستم
تو با مني اگر با هم مي رفتيم
از تو گذشتم و به سفر رفتم
سالها گذشت تا دانستم
سفرم سال هاست که ناتمام پايان يافته
راه غريب
سفر ناتمام
من گم
تو دور
من يه مسافر
تو يک سفر.

مي خواهم به عقب برگردم
در تلاقي گريه و سکوت، از نو شروع کنم
تار بزنم
و در ترکيب رنگ ها فقط به آبي برسم
جاهايمان را عوض کنم
جاده راا براي خودم
انتظار را براي تو
بکشم
اگر به عقب برگردم
اين بار
تويي ،که مي ماني
منم،که مي روم
کاش مي شد به عقب برگردم ....!!!

  

تقديم به عشق بي انتهاي من

دوستت دارم تا آخرين نفس تا وقتي که بهت برسم ...

تا وقتي که شبامونو  زير يه سقف صبح کنيم