من تاجــــــــــــیم
ســــــــــــلوم
این جا خونه ی سوم منه
خلاصه دنیای منه دیگه بلد نیستم چی بگم خو
آها پروفایلمم فعاله
بعدش سلامتی دیگه




خداییییییییی منننن
چی دارم می بینم؟ :))))))
زنگ ورزش؟ :))))))))
و عجیب تر اینکه توی اون آینده ای ام
که قرار بود گذشته جلوش زانو بزنه و
جالب اینکه
از اون خبرا نیس همین قدر تباه :))))))))
و با همون سرعتی که مث اینکه قبلا دوست داشتم
پرت شدم تو 22 سالگی
و با اون من 18 ساله ام به شدت احساس غریبی میکنم
جه سمیییی بود خداییش:))))
اینجاس که میگن خداروشکر اون دورانو گذروندیم :))))
همش دارم فک میکنم
از کی دلم گرفته بوده؟با کی دعوا داشتم؟
ولی دلم واسه اینجا
و حال و هواش تنگ شده بود جایی که با فکر آدما روزگار
می گذشت نه ظاهرشون
در دنیایی که همه غرق اینستاگرام ان تو بلاگفا پسند باش :)))))
این بود اولین پست ما :))))
امروز یه روز خیلی باحال بود مثل روز چهارشنبه...
امروز چندتا طنز پرداز اورده بودن مدرسه..وای خدا خیلی باحال بود
روز چهارشنبه هم با بچه ها قرار گذاشته بودیم غذا بیاریم
زنگ ورزش رفتیم سفره پهن کردیم تو حیاط..
الان اس اس بازی داره نمیتونم بیشتر بنویسم
+مــــــــــــــــــــامان
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
| جایی که گنج, "جنگ" می شود |
| درمان, "نامرد" می شود |
| قهقه , "هق هق" می شود |
| اما دزد همان "دزد" است |
| درد همان "درد" |
| و گرگ همان گرگ... |
||| متن فوق العاده زیبای "دکتر علی شریعتی" |||
لحظه ای درنگ نداشته باش...
" آینده ای" خواهم ساخت که...
"گذشته ام" جلویش زانو بزند...
نه...
قرار نیست من هم دل کس دیگری را بشکنم...
برعکس...
کسی را که وارد زندگیم شود...
آنقدر خوشبخت می کنم ...
که به هر روزی که به جای او نیستی...
به خودت...
"لعنت" بفرستی!!!
پنجشنبه...یه روز نیمه ابری...
هوای نسبتا سرد و من درحال تایپ پست
خدارو شکر این هفته درسا زیاد نیستن![]()
ولی بازم امتحان جغرافی داریم
+آرش برهانی و امیرحسین صادقی رو دعوت کرده بودن سفر بخیر جونم غیرت
+حوصله مدرسه رو ندارم
این منم مخاطبمم مدرسه
+به امید اینکه دل کسی این روزا بارونی نباشه...
یا حق
حالا بیا وسط
حالا اونوری

از همین جا پایان امتحاناتو به همه تبریک میگم
اصن عین یه بار رو دوش آدم بود..خو دیگه به خیر گذشت
امروز هم مثل بقیه روزا اروم آروم گورشو گم کرد
والله
فردا هم که طبق معمول ساعت7 مدرسه و2.30خونه تا4 خواب بعدش درس بعد آوای باران دوباره خواب و..
همه روزا تکراری شدن..
+فیزیک هنو برگه هارو صحیح نکرد
+من باران میخوام...