اثری زیبا از مولانا جلال الدین محمد بلخی


پیر منم جوان منم تیر منم کمان منم
یار مگو که من منم ،من نه منم ،نه من منم
گر تو توئی و من منم ،من نه منم ،نه من منم
عاشق زار او منم ، بی دل و یار او منم
یار و نگار او منم ، غنچه و خار او منم
لاله عذار او منم ، چاره ی کار او منم
بر سر دار او منم ، من نه منم ، نه من منم
باغ شدم ز ورد او ، داغ شدم ز پیش او
لاف زدم ز جام او ، گام زدم ز گام او
عشق چه گفت نام او من نه منم،نه من منم
دولت شید او منم ، باز سپید او منم
راه امید او منم ،من نه منم ،نه من منم
گفت برو تو شمس حق، هیچ مگو ز آن و این
تا شودت گمان یقین ،من نه منم ،نه من منم

**************************

پیر منم جوان منم تیر منم کمان منم
دولت جاودان منم من نه منم نه من منم
سرو من اوست در چمن روح من اوست در بدن
نطق من اوست در دهن من نه منم نه من منم
زین واقعه مدهوشم با هوشم و بی هوشم
هم ناطق خاموشم هم نوح خموشانم
زان رنگ چه بی رنگم زان طره چه آونگم
زان شمع چو پروانه یارا چه پریشانم
هم ساقی و هم مستم هم فرقم و هم بختم
هم محنت و هم بختم هم دردم و درمانم
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم

یارا چه پریشانم یارا چه پریشانم

دانلود آهنگ  پلکانی به بهشت از گروه لد زپلین

این آهنگ همواره در رده بندی های مختلف از برترین آهنگ های تاریخ موسیقی نام گرفته است. در لیست ۵۰۰ آهنگ برتر تمام تاریخ مجله ی " رولینگ استونز " این آهنگ رتبه ی سی و یکم را به خود اخت

صاص داده است.

 

دانلود آهنگ پلکانی به بهشت شاهکار لد زپلین

 

دانلود اهنگ هتل کالیفرنیا

دانلود آهنگ هتل کالیفرنیا

هتل کالفرنیا

نام آهنگ : Hotel California
خواننده :
Eagles

متن ترانه:
On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
this could be heaven or this could be hell
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...

Welcome to the hotel california
Such a lovely place
Such a lovely face
Plenty of room at the hotel california
Any time of year, you can find it here

Her mind is tiffany-twisted, she got the mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget

So I called up the captain,
please bring me my wine
He said, we havent had that spirit here since nineteen sixty nine
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...

Welcome to the hotel california
Such a lovely place
Such a lovely face
They livin it up at the hotel california
What a nice surprise, bring your alibis

Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
And she said we are all just prisoners here, of our own device
And in the masters chambers,
They gathered for the feast
The stab it with their steely knives,
But they just cant kill the beast

Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
relax, said the night man,
We are programmed to receive.
You can checkout any time you like,
But you can never leave

معنی ترانه:

هتل کالیفرنیا در شاهراهی متروک و تاریک، باد سرد در موهایم می پیچید
بوی گرم کولیتاس(1) در هوا پیچیده بود
رو به رویم در دوردست، نوری دیدم که سوسو می زد
سرم سنگین و چشمانم تار شده بود
برای شب یک جا نگه داشتم

زنی آنجا ایستاده بود، در آستانه درگاه
صدای زنگ اعلام ورود را شنیدم
با خودم فکر کردم
این جا می تواند بهشت باشد، یا می تواند جهنم باشد
زن شمعی را روشن کرد و راه را نشانم داد
در راهرو صداهایی به گوش می رسید
فکر کردم چنین می گویند....

به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه جای دلپذیری!
چه جای دلپذیری!
در هتل کالیفرنیا اتاق زیاد است
هر موقع سال، می توانی اتاقی پیدا کنی

ذهنش حریر چروک بود، یک مرسدس بنز داشت(۲)
کلی پسر خوشگل آنجا داشت که رفیق خطابشان می کرد
آنها در تابستان شیرین عرقریزان می رقصیدند
بعضی می رقصیدند تا به خاطر بیاورند، بعضی می رقصیدند تا فراموش کنند
من مستخدم را صدا کردم
- لطفا برایم شراب بیاورید
او گفت: از سال هزار و نهصد و شصت و نه تا امروز چنین مشروبی اینجا سرو نشده است
و همچنان از دوردست آن صداها به گوش می رسید
نیمه شب از خواب پریدم
تا فقط بشنوم که می گویند:

به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه جای دلپذیری!
چه جای دلپذیری!
آنها با دلایل خودشان در هتل کالیفرنیا زندگی می کنند(3)
چه اتفاق غیرمنتظره قشنگی! تو هم دلایل خودت را بیاور

سقف آینه بود
شامپاین صورتی روی یخ
و آن زن گفت: ما فقط در اینجا زندانی هستیم، زندانی تصوراتمان
و در تالار اصلی
آنها برای جشن جمع شده بودند
با چاقوهایشان ضربه می زدند
اما نمی توانستند هیولا را بکشند

آخرین چیزی که به خاطر می آورم این بود
به سمت در می دویدم
باید راه بازگشت را پیدا می کردم
جایی که قبلا در آن بودم
نگهبان شب گفت: آرام باش!
برنامه ما این است که پذیرایی کنیم
تو هر وقت بخواهی می توانی تسویه حساب کنی
اما هرگز نمی توانی اینجا را ترک کنی

پاییز در زندان

درین همسایه

شب، امشب نیز
- شب افسرده ی زندان
شب ِ طولانی پاییز -
چو شبهای دگر دم کرده و غمگین
بر آماسیده و ماسیده بر هر چیز
همه خوابیده اند ، آسوده و بی غم
و من خوابم نمی آید
نمی گیرد دلم آرام
درین تاریک بی روزن
مگر پیغام دارد با شما ، پیغام
شما را این نه دشنام است ، نه نفرین
همین می پرسم امشب از شما ای خوابتان چون سنگها سنگین
چگونه می توان خوابید، با این ضجه ی دیوار با دیوار ؟
الا یا سنگهای خاره ی کر ، با گریبانهای زنّار ِ فرنگ آذین ؟
نمی دانم شما دانید این ، یا نی ؟
درین همسایه جغدی هست و ویرانی
- چه ویرانی ! کهن تر یادگار از دورتر اعصار -
که می آید ازو هر شب ، صداهای پریشانی
- " ... جوانمردا! جوانمردا!
چنین بی اعتنا مگذر
ترا با آذر ِ پاک اهورایی دهم سوگند
بذین خواری مبین خاکستر ِ سردم
هنوزم آتشی در ژرفنای ِ ژرف ِ دل باقی ست
اگرچ اینک سراپا سردی و ویرانی و دردم
جوانمردا! بیا بنگر، بیا بنگر
به آیین ِ جوانمردان ، وگرنه همچو همدردان
گریبان پاره کن ، یا چاره کن درد ِ مرا دیگر
بدین سردی مرا با خویشتن مگذار
ز پای افتاده ام ، دستم نمی گیرند
دریغا! حسرتا ! دردا !
جوانمردا! جوانمردا ...."
مدان این جغد ، نالان ورد می گیرد
بسی با ناشناسی که خطابش رو به سوی اوست
چنین می گوید و می گرید و آرام نپذیرد
و گر لختی سکوتش هست ، پنداری
چُگور سالخوردِ اندُهان را گوش می مالد
که راه ِ نوحه را دیگر کند ، آنگاه
به نجوایی ، همه دلتنگی و اندوه، می نالد :
" ... زمین پر غم ، هوا پر غم
غم است و غم همه عالم
به سر هر دم رو می ریزد دم از سالیان آوار
غم ِ عالم برای یک دل ِ تنها
به تو سوگند بسیار است ای غم ، راستی بسیار .... "
الا یا سنگهای خاره ی کر ، با گریبانهای زُنّاری
به تنگ آمد دلم - بیچاره - از آن ورد و این تکرار
نمی دانم شما آیا نمی دانید ؟
درین همسایه جغدی هست ، و ویرانی
- درخشان از میان تیرگیهایش دو چشم ِ هول وحشتناک -
که می گویند روزی ، روزگاری خانه ای بوده ست ، یا باغی
ولی امروز
( به باز آورده ی جوپان ِ بد ماند )
چنانچون گوسفندی ، که ش دَرَد گرگی ،
ازو مانده همین داغی .
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
الا یا سنگهای ِ خاره کر ، با گریبانهای زناری
نمی دانم کدامین چاره باید کرد ؟
نمی دانم که چون من یا شما آیا
گریبان پاره باید کرد ، یا دل را ز سنگ خاره باید کرد ؟

م.امید

سکوت سرشار از ناگفته هاست..

دلتنگی‌های آدمی را

باد ترانه‌ای می‌خواند،

رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می‌گیرد،

و هر دانه برفی به اشكی نریخته می‌ماند.

سكوت،
سرشار از سخنان ناگفته است؛

از حركات ناكرده،

اعتراف به عشق‌های نهان

و شگفتی‌های بر زبان نیامده.

در این سكوت،

حقیقت ما نهفته است.

حقیقت تو

و من.

* * *

برای تو و خویش

چشمانی آرزو می‌كنم

كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را

در ظلمات‌مان

ببیند.

گوشی
كه صداها و شناسه‌ها را

در بیهوشی‌مان

بشنود.

برای تو و خویش، روحی

كه این همه را

در خود گیرد و بپذیرد.

و زبانی

كه در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش

بیرون كشد

و بگذارد

ار آن چیزها كه در بندمان كشیده است

سخن بگوییم.

* * *

گاه
آنچه ما را به حقیقت می‌رساند

خود از آن عاری است.

زیرا
تنها حقیقت است

كه رهایی می بخشد.

* * *

از بختیاری ماست

ـ شاید

كه آنچه می‌خواهیم

یا به دست نمی‌آید

یا از دست می‌گریزد.

* * *

می‌خواهم آب

شوم
در گستره افق

آنجا كه دریا به آخر می‌رسد

و آسمان آغاز می‌شود.

می‌خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته

یكی شوم.

حس می‌كنم و می‌دانم

دست می‌سایم و می‌ترسم

باور می‌كنم و امیدوارم

كه هیچ چیز با آن به عناد برنخیزد.

می‌خواهم آب شوم

در گستره افق

آن جا كه دریا به آخر می‌رسد

و آسمان آغاز می‌شود.

* * *

چند بار امید بستی و دام برنهادی

تا دستی یاری‌دهنده،

كلامی مهرآمیز،

نوازشی،
یا گوشی شنوا

به چنگ آری؟

چند بار

دامت را تهی یافتی؟

از پای منشین!

آماده شو كه دیگر بار و دیگر بار

دام بازگُستری.

* * *

پس از سفرهای بسیار و عبور

از فراز و فرود امواج این دریای طوفان‌خیز،

بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم؛

بادبان برچینم؛

پارو وا نهم؛

سُکان رها کنم؛

به خلوت لنگرگاهت در آیم

و در کنارت پهلو گیرم

آغوشت را بازیابم.

استواری امن زمین را

زیر پای خویش.

* * *

پنجه در افكنده‌ایم

با دست‌های‌مان

به جای رها شدن.

سنگین سنگین بر دوش می‌كشیم

بار دیگران را

به جای همراهی كردنشان.

عشق ما نیازمند رهایی است

نه تصاحب.

در راه خویش

ایثار باید

نه انجام وظیفه.

* * *

سپیده‌دمان از پس شبی دراز

در جان خویش آواز خروسی می‌شنوم از دور دست

و با سومین بانگش

درمی‌یابم که رسوا شده‌ام.

* * *

زخم‌زننده،
مقاومت‌ناپذیر،
شگفت‌انگیز و پُر راز و رمز است؛

آفرینش و

همه آن چیز ها

كه "شدن" را

امكان می‌دهد.

* * *

هر مرگ اشارتی‌ست ؛

به حیاتی دیگر

* * *

این‌همه پیچ،

این‌همه گذر ،

این‌همه چراغ،

این‌همه علامت!

و همچنان استواری به وفادار ماندن

به راهم،

خودم،
هدفم،
و به تو.

وفایی كه مرا

و تو را

به سوی هدف

راه می‌نماید.

* * *

جویای راه خویش باش

از این‌سان كه منم.

در تكاپوی انسان‌شدن.

در میان راه،

دیدار می‌كنیم

حقیقت را،

آزادی را،

خود را.

در میان راه،

می‌بالد و به بار می‌نشیند

دوستی‌یی كه توان‌مان می‌دهد

تا برای دیگران

مأمنی باشیم و یاوری.

این است راه ما؛

تو،
و من.

* * *

در وجود هر كس

رازی بزرگ نهان است.

داستانی،
راهی،
بیراهه‌یی،

طرح افكندن این راز

_ راز من و راز تو، راز زندگی _

پاداش بزرگ تلاشی پُر حاصل است.

* * *

بسیار وقت‌ها

با یكدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می‌كنیم.

اما در همه چیزی رازی نیست.

گاه به سخن گفتن از زخم‌ها نیازی نیست.

سكوتِ ملال‌ها

از راز ما

سخن تواند گفت.

* * *

به تو نگاه می‌كنم و می‌دانم

تو تنها نیازمند یكی نگاهی

تا به تو دل دهد،

آسوده‌خاطرت کُند،

بگشایدت،
تا به درآیی.

من پا پس می‌كشم؛

و در نیم‌گشوده،

به روی تو بسته می‌شود.

* * *

پیش از آنكه به تنهایی خود پناه برم؛

از دیگران شكوه آغاز می‌كنم.

فریاد می‌كشم كه:

«تركم گفته‌اند!»

چرا از خود نمی‌پرسم

كسی را دارم

كه احساسم را،

اندیشه و رویایم را،

زندگی‌ام را،

با او قسمت كنم؟

آغاز جداسری

شاید
از دیگران نبود.

* * *

حلقه‌های مداوم،

پیاپی تا دور دست.

تصمیم درست صادقانه.

با خود وفادار می‌مانم آیا؟

یا راهی سهل‌تر اختیار می‌كنم؟

* * *

بی اعتمادی دری است.

خودستایی و بیم،

چفت و بست غرور است.

و تهی‌دستی،

دیوار است و لولاست

زندانی را كه در آن

محبوس رای خویشیم.

دلتنگی‌مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن

از رخنه‌هایش تنفس می‌كنیم.

تو و من، توان آن را یافتیم

كه برگشاییم؛

كه خود را بگشاییم.

* * *

بر آنچه دلخواه من است

حمله نمی‌برم؛

خود را به تمامی بر آن می‌افكنم.

اگر برآنم

تا دیگر بار و دیگر بار

بر پای بتوانم خاست

راهی به جز اینم نیست.

* * *

توان صبر كردن

برای رو در رویی با آنچه باید روی دهد.

برای مواجهه با آنچه روی می‌دهد.

شكیب‌یدن؛
گشاده بودن؛

تحمل كردن؛

آزاده بودن.

* * *

چندان‌كه به شكوه در می‌آییم

از سرمای پیرامون خویش،

از ظلمت،

از كمبود نوری گرمی‌بخش؛

چون همیشه،

برمی‌بندیم

دریچه كلبه‌مان را،

روح‌مان را.

* * *

اگر می‌خواهی نگه‌ام داری دوست من؛

از دستم می‌دهی.

اگر می‌خواهی همراهی‌ام کُنی دوست من

تا انسان آزادی باشم؛

میان ما همبستگی‌یی از آن‌گونه می‌روید

كه زندگی ما هر دو تن را

غرقه در شكوفه می‌کُند.

* * *

من آموخته‌ام

به خود گوش فرا دهم؛

و صدایی بشنوم

كه با من می‌گوید:

(این لحظه) مرا چه هدیه خواهد داد؟

نیاموخته‌ام
گوش فرا دادن به صدایی را

كه با من در سخن است،

و بی‌وقفه می‌پرسد:

من (بدین لحظه) چه هدیه خواهم داد؟

* * *

شبنم و برگ‌ها یخ‌زده است و

آرزوهای من نیز.

ابرهای برف‌زا برآسمان درهم می‌پیچد.

باد می‌وزد؛

و توفان در می‌رسد.

زخم‌های من

می‌فسرد.
* * *

یخ آب می‌شود در روح من،

در اندیشه‌هایم.

بهار،
حضور توست.

بودنِ توست .

* * *

كسی می‌گوید: «آری!»

به تولد من،

به زندگی‌ام،

به بودنم،

ضعفم،
ناتوانی‌ام،
مرگم.

كسی می‌گوید: «آری!»

به من،

به تو،

و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من،

شنیدن پاسخ تو،

خسته نمی‌شود.

* * *

پرواز اعتماد را

با یكدیگر

تجربه كنیم.

وگرنه می‌شكنیم

بال‌های دوستی‌مان را.

* * *

با در افكندن خود

به دره،

شاید سرانجام

به شناسایی خود

توفیق یابی.

* * *

زیر پایم

زمین از سُم‌ضربۀ اسبان می‌لرزد.

چهار نعل می‌گذرند اسبان.

وحشی، گسیخته افسار؛

وحشت‌زده به پیش می‌گریزند.

در یال‌هاشان گره می‌خورد

آرزوهایم.
دوشادوش‌شان می‌گریزد

خواست‌هایم.

هوا سرشار از بوی اسب است و

غم و

اندكی غبطه.

در افق،

نقطه‌های سیاه كوچكی می‌رقصند

و زمینی كه بر آن ایستاده‌ام

دیگر باره آرام یافته است.

پنداری رویایی بود آن همه.

رویای آزادی، یا، احساس حبس و بند.

* * *

در سكوت

با یكدیگر پیوند داشتن،

همدلی صادقانه،

وفاداری ریشه‌دار.

اعتماد كن!

* * *

از تنهایی مگریز!

به تنهایی مگریز!

گهگاه
آن‌را بجوی و

تحمل کُن.

و به آرامش خاطر

مجالی ده!

* * *

یکدیگر را می‌آزاریم بی‌آنکه بخواهیم.

شاید بهتر آن باشد که

دست به دست یکدیگر دهیم

بی‌سخنی.

دستی که گشاده است؛

می‌بَرد؛
می‌آورد؛
رهنمونت می‌شود

به خانه‌ای که نور دلچسبش گرمی‌بخش است.

* * *

از كسی نمی‌پرسند

چه هنگام می‌تواند «خدانگهدار» بگوید؟

از عادات انسانی‌اش نمی‌پرسند.

از خویشتنش نمی‌پرسند.

زمانی به ناگاه

باید با آن رو در روی در آید؛

تاب آرد؛

بپذیرد؛
وداع را،

درد مرگ را،

فرو ریختن را؛

تا دیگر بار،

بتواند كه برخیزد.

 

 احمد شاملو

 

 

 

 

استادان راک

سلام دوستان گلم امید وارم حال همتون خوب باشه و منو ببخشین که نتونستم جواب نظرات بعضی هاتونو بدم (میدونید که به دلیل سرعت اینترنت....).

دوستان عزیزم امروز زندگی یکی از اسطوره ای ترین گروه های ROCK گذاشتم امید وارم لذت ببرید...

پینک فلوید

پینک فلوید (به انگلیسی: Pink Floyd)‏ یکی از تاثیرگذارترین گروهای‌ِ موسیقی راک انگلیسی که توانست با موسیقی پراگرسیو و روان‌گردان خود به موفقیت‌های چشمگیر بین‌الملی دست یابد. این گروه از سال ۱۹۶۵ به رهبری سید برِت، نوازنده گیتار، شروع به کار کرد و در دهه ۷۰ میلادی به اوج شهرت خود رسید. دیگر اعضای گروه راجر واترز (گیتار بیسریچارد رایت (کیبورد) و نیک میسن (درام) بودند که با پیوستن دیوید گیلمور در سال ۱۹۶۷ پینک فلوید برای مدتی پنج نفره به فعالیتش ادامه داد. سید برت در آوریل سال ۱۹۶۸ به دلیل مشکلات روحی گروه را ترک کرد و پس از او راجر واترز در نوشتن ترانه‌های گروه نقش زیادی ایفا کرد.

پینک فلوید به همراه گیلمور، واترز، رایت و میسن توانست موفقیت‌های  کسزیادی را با آلبوم‌های مفهومی خود؛ مانند نیمه تاریک ماه،کاش اینجا بودی،جانوران و دیوارب کند.

ریچارد رایت نوازدهٔ کیبورد در سال ۱۹۷۹ گروه را ترک کرد. در سال ۱۹۸۵ هم راجر واتِرز که پس از سید برت نقش اصلی در آهنگسازی و سرودن اشعار پینک فلوید را بر عهده داشت، به دلیل اختلاف با اعضای گروه از آن‌ها جدا شد و پس از آن پینک فلوید بدون همراهی واترز دو آلبوم لغزش آنی در عقل و زنگ دسته‌بندی را منتشر کردند.

بارزترین ویژگی‌های پینک فلوید استفاده از اشعار فلسفی، تجربیات صوتی و اجراهای زندهٔ پیچیده و بلند و استفاده از اشعار کودکانه اما نافذ.

پینک فلوید در سال ۱۹۹۶ به تالار مشاهیر راک اند رول راه یافت. آثار این گروه بیش از 300 میلیون نسخه در سراسر جهان فروش داشته است و جزو پرفروش ترین هنرمندان موسیقی در دنیا به شمار می‌رود.

پس از نزدیک به دو دهه اعضای گروه (گیلمور، واترز، رایت و میسن) برای اجرایی خیرخواهانه در اجرای لایو ۸ دوباره گرد هم آمدند. سید برت در سال ۲۰۰۶ و ریچارد رایت در سال ۲۰۰۸ مُردند. در سال ۲۰۱۱ گیلمور و میسن در اُ۲ آرنای لندن، در یکی از نمایش‌های تورٍ دیوار واترز، به واترز پیوستند.

تاریخچه گروه

شکل گیری و سال‌های ابتدایی (۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸)

پینک فلوید از یک گروه راک قدیمی‌تر که در سال ۱۹۶۵ تشکیل شده بود، و در دوره‌های مختلف با نام‌های سیگما۶، مگادثز، آرکیتکچرال ابدبز، اسکریمینگ ابدبز، و به بیان ساده‌تر ابدبز خوانده می‌شدند، به وجود آمد. وقتی گروه از هم پاشیده شد بعضی از اعضای گروه، گیتاریست‌ها باب کلوز و راجر واترز، درامر نیک میسن و نوازندهٔ پیانو و ارگ ریچارد رایت، گروه جدیدی به نام «تی سِت» تشکیل دادند. بعد از یک دوره کوتاه که کریس دنیس خواننده گروه، رهبری گروه را به عهده داشت، سید برت به عنوان خواننده و گیتاریست به گروه پیوست و واترز بیسیست گروه شد.

وقتی اعضای گروه فهمیدند نام گروه دیگری نیز «تی سِت» می‌باشد، سید برت نام «آوای پینک فلوید» را پیشنهاد کرد که از اسم دو موزیسین بلوز پینک اندرسون و فلوید کانسل مشتق شده بود. تا مدتی پس از این، اعضای گروه برای انتخاب اسم بین «تی سِت» و «آوای پینک فلوید» مردد بودند که در نهایت «پینک فلوید» انتخاب شد.

دوران رهبری سید برت (۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸)

در سال ۱۹۶۶ گروه اولین کارهای خود را در کلوب‌های زیرزمینی لندن آغاز کرد. در سال ۱۹۶۷ اولین آهنگ گروه به نام آرنولد لین منتشر شد و جزو بیست آهنگ پرفروش انگلستان قرار گرفت. در ماه مه ۱۹۶۷ آهنگ نواختن امیلی را ببین منتشر شد و برای نخستین‌بار گروه را در مقام ششم جدول بهترین‌های موسیقی انگلستان قرار داد. پس از مدتی سید برت ۲۱ ساله که از سوی هواداران راک با اقبال فراوان مواجه بود به دلیل افراط در مصرف مواد مخدر نتوانست نقش خود را در گروه به خوبی ایفا کند. محبوبیت بیش از حد، سید برت را تحت فشار قرار داد و باعث شد که به تدریج به یک رهبر غیرقابل استفاده بدل شود. در سال ۱۹۶۸ سید برت پذیرفت که از گروه جدا شود و دیوید گیلمور در کنار سه عضو دیگر قرار گرفت.

پس از سید برت ۱۹۶۹ تا۱۹۹۵


پس از کنار گذاشته شدن سید برت از گروه، راجر واترز نقش محوری خود در ساخت آهنگ‌ها و تنظیم اشعار را ایفا کرد. او که نگاهی عمیق، دقیق و با کیفیت به موسیقی داشت جریانی تازه در موسیقی راک انگلستان به وجود آورد.در بین سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷ آلبوم‌های اوماگوما، مادر قلب‌اتمی، تیره و تار در پشت ابر، فضولی و نیمهٔ تاریک ماه منتشر شدند که آلبوم آخر به یکی از پرفروش‌ترین آلبوم‌های موسیقی تبدیل شد. آلبوم ای کاش این‌جا بودی یادآور سید برت شد و به انتقاد از کسب و کار در موسیقی پرداخت و آلبوم جانوران درون مایه‌ای سیاسی اجتماعی داشت. در سال ۱۹۷۹ آلبوم دیوار منتشر شد. این آلبوم موفقیتی بزرگ برای پینک فلوید به وجود آورد و به یکی از پرفروش‌ترین آلبوم‌های موسیقی تبدیل شد که به صورت دابل دیسک منتشر شده است.

دوره رهبری راجر واترز (۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴)

در سال ۱۹۸۳ آلبوم برش نهایی توسط واترز سامان داده شد، واترز این آلبوم را در انتقاد از جنگ فالکلند و براساس آهنگ‌هایی که گروه درنظر داشت تا برای فیلم دیوار استفاده کند سامان داد و با آنکه گیلمور از واترز خواست تا صبر کند و او هم برای آلبوم آهنگسازی کند اما واترز نپذیرفت. آلبوم در مارس ۱۹۸۳ منتشر شد و توانست جایگاه اول را در بریتانیا و ششم رادر آمریکا بدست آورد. بعد آن واترز اعلام کرد که گروه آلبوم دیگری منتشر نخواهد کرد.

دوره رهبری دیوید گیلمور (۱۹۸۶ تا ۱۹۹۵)

بین سال‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۶ واترز رسماً خروج خود از گروه را اعلام کرد و در ژوئن سال ۱۹۸۷ آلبوم شخصی خود به نام Radio K.A.O.S را منتشر کرد. گروه در این ایام بیشتر درگیر دعواهای حقوقی بود. دیوید گیلمور گروه را به همراه ریک رایت و نیک میسون دوباره تشکیل داد. گروه در سال ۱۹۸۷ آلبوم لغزش آنی در عقل را منتشر کرد که در این آلبوم ریچارد رایت تنها به نوازندگی می‌پردازد و در ساخت آهنگ‌ها نقشی ندارد، چون به دلایل حقوقی عضوی از پینک فلوید بحساب نمی‌آمد. آخرین آلبوم گروه در سال ۱۹۹۴ با نام زنگ دسته‌بندی منتشر شد که ریچارد رایت پس از آلبوم نیمه تاریک ماه دوباره به عنوان خواننده و آهنگساز حضور می‌یابد. این آلبوم توانست به صدر نمودارهای فروش برود و به فروشی بیش از ۱۲ میلیون نسخه دست یابد

۲۰۰۵ تاکنون

پس از دو دهه، در سال ۲۰۰۵ گروه به همراه راجر واترز کنار هم جمع شدند تا در کنسرت لایو ۸ شرکت کنند. این کنسرت به منظور مبارزه با فقر و برای تشویق هشت کشور ثروتمند جهان برای کمک به کشورهای فقیر صورت گرفت. با مرگ ریچارد رایت در سال ۲۰۰۸ این آخرین اجرای چهار عضو اصلی گروه در کنار هم به شمار می‌آید.درسال ۲۰۱۱ دیوید گیلمور و نیک میسن به راجرواترز برای اجرای زنده آلبوم دیوار در یکی از تورهای واترز با همین نام ملحق شدند.پینک فلوید یکی از موثرترین و موفق ترین گروه‌های راک در همهٔ زمان‌ها می‌باشد. آنها تاکنون بیش از ۲۵۰ میلیون نسخه فروش داشته‌اند از جمله ۷۴٫۵ میلیون فروش تصدیق شده در آمریکا که ۳۷٫۲ میلیون از فروش تا ۱۹۹۱ بوده است. مجلهٔ رولینگ استون پینک فلوید را در بین ۱۰۰ هنرمند تاثیر گذار همهٔ دوران‌ها در ردهٔ ۵۱ قرار داده است. آلبوم Dark Side Of The Moon از گروه پینک فلوید به عنوان تاثیر گذارترین آلبوم موسیقی در همه زمان ها شناخته شده است. درسال ۲۰۰۸ میلادی جایزه موسیقی پولار به این گروه راک اعطا گردید. نیک میسون و راجر واترز دراین مراسم حضوریافته وجایزه رااززپادشاه سوئد دریافت کردند.


عشق

همه
لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد

آی عشق! آی عشق!
چهره آبی ات پیدا نیست

و خنکای مرحمی
بر شعله ی زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون

آی عشق! آی عشق!
چهره سرخ ات پیدا نیست

غبار تیره ی تسکینی
بر حضور وهن
دنج رهایی
بر گریز حضور

سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه برگچه بر ارغوان

آی عشق! آی عشق!
رنگ آ
شنایت
پیدا نیست!


احمد شاملو

فقط حرف دل خودش میدونه..

غمت با سینه خو کرده

دلم رو زیرو رو کرده منو بی آبرو کرده

منو بی آبرو کرده

چرا رفتی ک تنهاشم

اسیر دست غم باشم شب روز تو خودم باشم

شب روز تو خودم باشم

اگه اشکی تو چشمام همش تقصیر چشمات

اگه بقضی تو حرفام همش تقصیر حرفات

اگه دستی تو دستامه همش تقصیر دستاته

اگه خیلی بدم با تو همش تقصیر کارات

اگه میبینی راه هم با تو عوض کردم

اگه میبینی هرگز نمیخوام ب تو بگردم

واسه اینه ک مشکوکم به این که تو پشیمونی به این که مطمئن نیستم

بیای همیشه میمونی

حالا اسم رو از اسمت با این ترانه برداشتم

تو میدونی چیکار کردی ب احساسی ک بهت داشتم

دلم از دست خونه کسی اینو نمیدونه

تو این حالمو دوست داری تو بیرحم دیونه

تشویش...

وقتی از قتل قناری گفتی

دل پر ریخته ام وحشت کرد.

وقتی آواز درختان تبر خورده باغ

در فضا میپیچید

ازتو میپرسیدم:

-به کجا باید رفت؟

غمم تز وحشت پوسیدن نیست

غم من غربت تنهائی هاست....


حمید مصدق


رفتن

بزن بریم


بزن بريم به سرعت برق و باد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم عشقه و داد وبيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم از اينجا
بزن بريم از اينجا

دوباره عشق، دوباره گوشه گيرم
همين و بس دوباره سر به زيرم
نميشه پنهون بشم
دست دلم رو شده
بزن بريم تا نگي طفلكي ترسو شده

بزن بريم به سرعت برق و باد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم عشقه و داد وبيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم بادا باد
عشقه و داد و بيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم از اينجا

اينجا كجاست كه اومدي ديوونه
اينجا صف شلوغ پلوغه نونه
آخر قصه من و تو بد نيست
بزن بريم كه قلبم شكستن قلب تو رو بلد نيست

بزن بريم به سرعت برق و باد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم عشقه و داد وبيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم بادا باد
عشقه و داد و بيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم از اينجا

دوباره ترس ، دوباره شوق پرواز
دوباره من سر به هوای آواز
نميشه پنهون بشم
دست دلم رو شده
بزن بريم تا نگی
طفلكی ترسو شده

بزن بريم به سرعت برق و باد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم عشقه و داد و بيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم بادا باد
عشقه و داد و بيداد
بزن بريم
بزن بريم
بزن بريم به سرعت برق و باد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم عشقه و داد و بيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم بادا باد
عشقه و داد و بيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم از اينجا

بزن بريم به سرعت برق و باد
بزن بريم عشقه و داد و بيداد
بزن بريم بادا باد
عشقه و داد و بيداد
بزن بريم از اينجا
بزن بريم از اينجا

برای دوستان گلم

سلام دوستان از همه عذر خواهی میکنم که چند وقت نبودم بخدا دل خودمم خیلی تنگ شده بود ولی حیف که نمیشد اخه نت نداشتم...... بعد از گذشت یه دوره سخت تو زندگیم الان با روحیه ای تازه برگشتم که دوباره پیش شما دوستا گل باشم و با اشعار زیبا و جالب به شما کمک کنم که درک کنیم عشق حرفی بیهوده نیست.....دوستان باورتون میشه یه نفر تو کامنت گذاشته بود عشق یه حرف بیهودس ولی نیست....اینو من وقتی فهمیدم که بعد از خیلی مدت یه نفرو نتونستم فراموش کنم گرچه اون منو فراموش کرد ولی به هر حال من اونو فراموش نکردم عشق یعنی این که اینقدر بخوایش که حاظر شی بخاطر اینکه خوشحال شه ازش جدا شی و در اخر باید بگم که بازهم عشق حرفی بیهوده نیست.......

مرد تنها.....

با صدای بی‌صدا،
مث یه کوه، بلند،
مث یه خواب، کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد!

با دستای فقیر،
با چشمای محروم،
با پاهای خسته،
یه مرد بود، یه مرد!

شب، با تابوت سیاه
نشس توی چشماش،
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک.

سایه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش،
غم‌گین بود و خسته،
تنهای تنها!

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره... قطره... قطره‌ی آب... قطره‌ی آب!

در شب بی‌تپش،
این طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا... صدا... صدای پا... صدای پا!


شهیار قنبری

تنها صداست که میماند...

چرا توقف کنم چرا ؟

پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت : فواره وار
و در
حدود بینش
سیاره های نورانی می چرخند
زمین در ارتفاع به تکرار می رسد
و چاههای هوایی
به نقب های رابطه تبدیل می شوند
و روز وسعتی است
که در مخیله ای تنگ کرم روزنامه نمی گنجد
چرا توقف کنم ؟
راه از میان مویرگهای حیات می گذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلولهای فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که جذب ذره های زمان خواهد شد
چرا توقف کنم ؟
چه میتواند باشد مرداب
چه میتواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فساد
افکار سردخانه
را جنازه های باد کرده رقم میزنند
نامرد در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده است
و سوسک ... آه
وقتی که سوسک سخن میگوید
چرا توقف کنم ؟
همکاری حروف سربی بیهوده است
همکاری حروف سربی
اندیشه ی حقیر را نجات نخواهد داد
من از سلاله ی درختانم
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که
پرواز را به خاطر بسپارم
نهایت تمامی نیروها پیوستن است پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور
طبیعی است
که آسیابهای بادی می پوسند
چرا توقف کنم ؟
من خوشه های نارس گندم را
به زیرپستان میگیرم
و شیر میدهم
صدا صدا تنها صدا
صدای خواهش
شفاب آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفه ی معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا صدا صدا تنها صداست که میماند
در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم ؟
من از عناصر چهار گانه اطاعت میکنم
و
کار تدوین نظامنامه ی قلبم
کار حکومت محلی کوران نیست
مرا به زوزه ی دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلا گوشتی چکار
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها می دانید ؟

فروغ فرخزاد

دوستان گل

شقایق اینجا من خیلی قریبم

اخه اینجا کسی عاشق نمیشه

شکست

ما شكست خوردیم
در آسانسوری كه پایین می‌رفت
خوابِ رقصیدن بر بامِ آسمان‌خراش می‌دیدیم
و رؤیاهای ما با پوكه‌ی سیگارهایمان
زیرِ میزهای تحریرلگدمال می‌شدند
...

آن‌قدر به جلدِ مفتش خزیدیم
كه چرك‌نویسِ سروده‌هامان
از نسخه‌ی نهایی‌شان شاعرانه‌تر شدند
و ندانستیم كه زخم با پنهان كردنِ چرك درمان نمی‌شود

با مرگ معاشقه كردیم و
از شكوهِ نادیده‌اش سخن گفتیم
غافل از آن كه زنده‌گی چون گردبادی ما را در خود گرفته بود
پس مرگ مطلعِ تمامِ ترانه‌هامان شد
و مُرده‌گان
قبای اسطوره پوشیدند در مرثیه‌های ما

حالا عده‌یی فریادهای محرمانه‌مان را
از حافظه‌ی رایانه‌هایی بیرون می‌كشند
كه گمان می‌كردیم
به فرمانِ انگشتانِ ما آلزایمر را پذیرفته‌اند
و جعبه‌یی كه از پله‌كانِ خانه‌های ما پایین می‌رود
لب‌ریزِ بطری‌های فراموشی‌ست

ما نتوانستیم گرهِ كراوات‌هامان را
در عكس‌های قدیمی شُل كنیم
و به هم‌سرانمان بگوییم
روسری‌هاشان را
در آلبوم‌های رنگ و رو رفته مرتب كنند

ما شكست خوردیم
آن‌قدر ـ در هراسِ پُشتِ پایی ـ آهسته رفتیم
كه سنگ‌پُشت‌ها به ریشِ نداشته‌مان می‌خندند

درایتمان صرفِ استعاره‌ی دولت و ظلمت شد
روزهامان به فریبِ قیچی‌ها گذشت
و آرزوهامان را به خطی لرزان
بر دیوارِ مستراح‌های كنارِ جاده‌یی نوشتیم
كه به درّه ختم می‌شد

فضانوردان در ماه آواز می‌خواندند
و ما به جست و جوی تارِ مویی
كتاب‌های جلدسفیدمان را ورق می‌زدیم
عمرمان در تنفسِ مصنوعی دادن
به یك مومیایی گذشت
و تنها هنگامی كه كنارِ زنی خفته بودیم
جسارتِ مچاله كردنِ اسكناس‌ها با ما بود

دریا را در جیبِ جلیقه داشتیم و
به باریكه‌آبی سر خم كردیم
و اجازه دادیم رنگین‌كمان را
در تلویزیون‌های سیاه و سفید به نمایش بگذارند
و آن‌قدر ارشادمان كنند
تا در رؤیاهامان نیز دامنِ مامِ وطن را بالا نزنیم

ما شكست خوردیم
و پذیرفتیم به غار برگردیم
با عشقِ كشیدنِ تصویرِ گربه‌یی بر دیوارهایش به خونِ خود
گربه‌یی كه گمان می‌كردیم هزار، هزاره‌ی دیگر
باستان‌شناسی در رنگِ آن
نعره‌های صامتِ ما را خواهد شنید
 
یغما گلرویی

به عزیزای گلم

سلام عزیزای گلم . چه اجی های گلم و چه داداشای گلم

ببخشید چند وقت نیستم نتم قعطه نمیتونم بیام راسی 15 هم مرداد هم تولدم بود ولی هیچکس...

دلم واسه همتون تنگ شده...امید وارم زود بتونم بیام...

بدون توــــ

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

و میان من و تو فاصله جا میگیرد

من در این دشت جنون تنهایم

من از این فاصله ها بیزارم

و در این گستره فاصله ها می میرم

من میان شب و روز

در تن خشک زمین

من میان صحرا

همه جا یکه و تنها

خسته از جور زمان

با تنی خورده به جان زخمی چند

میزنم بانگ که وااااااای

هستی ام رفته به باد

ضجه ام را که شنید؟

جای دل تنگ تر از مشت من است

 نفسم می گیرد

می گشایم نفسی پنجره را

تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم

دوستانه ما...

سلام دوستان گلم امروز صحنه خيلي بدي ديدم و ميخام اين شعر رو بزارم فقط به ياد اون برادر ها و خواهر هاي ما كه الان بخاطر جرم سياسي داخل زندان اوين هستن يادشان گرامي باد و مبارزه ان ها جاويدان...

زنداني

زندانی ای اوج فریاد / زندانی ای هر دم در یاد

ای که شور و عزم آهنین ات/ســرداده آواز آخــریـــن ات

زندانی ای اوج فریاد/زندانی ای هر دم در یاد

در نگـــه همه گــــان/تو همان شیری

گرچه زجور شه هان/تو بـه زنجیـری

خـونیـن پیکــار تــو/فــردا از آن تــو

لاله زخون رخ تو سرخی دارد    ژاله زپاکی روی تو می بارد

بــرپــا کــه راه تــو/فــردا از آن تــو

نقش جان بازی ات همه جای اوین

بیژن گرد و دلیر حماسه تاريخ پر فراز و نشيب

برای ما درسی دیگر دارد/نوید پیروزی دربر دارد

زندانی ای اوج فریاد  زندانی ای هر دم در یاد

ای که خلق از استقامت تو/می رزمد با خصم و دشمن تو

زندانی ای اوج فریاد   زندانی ای هر دم در یاد

توده ی ما به وجود تو می نازد

در راه خلق ما همه جان بازند

از بهر استقلال

در راه آزادی

در ره آتش و خون    چو بستی پیمان

دسـت شکنجـه گـر                 تو شـده لــرزان

پیچید در هر کران                 نـام تو جـاودان

عقاب آزادی آید به پرواز          زپهنه ی شهر و ده می دهد این آواز

که رزم ما باشد رزم ترگل به آفتاب

به راه یاران باید جان نهاد         چو خسرو و بهرنگ و پاک نژاد

به راه یاران باید جان نهاد         چو روشنک ستار و حیدر خان

شب يلدا

سلام دوستان گلم امروز ميخام يه فيلم رو بهتون معرفي كنم

شب يلدا اثر جاويدان كيومرث پور احمد  با بازي زيباي محمد رضا فروتن

داستان فيلم:حامد(محمد رضا فروتن)به دليل بيكاري زن و دخترش را به خارج از كشور ميفرستد در صحنه هاي اول فيلم كه حامد از فرود گاه به خانه بر ميگردد يكي از احساسي ترين صحنه هاي فيلم است در اين صحنه حامد در باران در حال رانندگي است و اهنگ دل ديوانه ويگن در ماشين درحال پخش است ناگهان حامد به گريه مي افتد و چنان اين صحنه سوز ناك و ناراحت كننده است كه هر بيننده اي را به گريه وا ميدارد...

پس ار چند رو زن حامد از خارج با او تلفن ميكند و ميگويد كه براي پناهندگي به كمك نياز دارد حامد پس از تحقيق ميفهمد كه زنش با يكي از دوستان سابقش رابطه داشته و براي همين به خارج رفته تا بتواند از حامد طلاق بگيرد و با دوست سابق حامد باشد اينجا حامد متوجه ميشود كهدر تمام زندگيش كلك خورده و همه زندگيش اشتباه و پر از دروغ بوده و شرع به مرور خاطرات خود و خانواده اش ميكند . زجر كشيدن حامد در اين فيلم نشان ميدهد كه يك فرد كه عاشق همسر و دخترش بوده چجور خورد ميشود و در هم ميشكند و به سوي نبودي ميرود در اين ميان حامد يا زني اشنا ميشود كه قرباني همچين اتفاقي بوده و جالب اين است كه رابطه ي حامد و اين زن در فيلم فقط به صورت تلفني است در اي ميان اون زن به حامد يه حرفي ميزنه كه بينهايت معنا دار است...

دردهای آدم سرمایه ست، سرمایه تو با کسی قسمت نکن. دادنکش، هوار نکش، آروم باش و تحمل کن...

در قسمتي از اين فيلم حامد براي دخترش كه پيشش نيست تولد ميگيره و خودش شعر بينهايت زيبايي رو براي دخترش ميخونه در همين ميان پليس مياد در خانه حامد تا بگه كه شيشه ماشين جلوي خونه پايينه ولي...

قسمتي از سناريو اين فيلم كه همين سناريو اين فيلم رو معروف كرده رو ميذارم (قسمتي حامر براي دخترش تولد گرفته و شعر ميخونه و نوع صحبت كردنش با پليسي كه مياد در خونه)

اميد وارم خوشتون بياد...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

همدم غم شبونه

                        خرس صورتی میدونه !

                                                     بی قرارتم !

خواب می بینم در کنارتـم !

بارون اشک در بـــــــهارتم !

 

عکس تو ، تو قاب سینمه!

یاد تو همیــــشه بامـــــنه !

خوشه خوشه های خاطره!

توی دشت دل یه خرمــــنه !

عزیز دلک !

                 نازی خوشگلک !

                                       گنجشک دلت  میزنه پرک !

کاسه دلم برداشته ترک .

 

یک امشــــــــــــب نباشی دلتگم

بی غصه ،خوش و شوخ و شنگم

شمع گل ، شـــــــــــیرینی رنگینک

                                             تولد نازی مبارک !

پليس مياد در خونه و زنگ ميزنه حامد ميره دم پنجره و با پليس صحبت ميكنه...

چیه برادر ؟

جشن تولده !

ممنوعه ؟

زن بی حجاب نداریم ، زن با حجاب هم نداریم .

مرد بی غیرت نداریم ، مرد با غیرت هم نداریم .

نوار مبتذل نداریم.

ماهواره نداریم .

صور قبیحه نداریم .

حشیش ، گرس ، تریاک ، زغال خوب ، رفیق ناباب نداریم

رقص .

آواز .

خوشی .

خنده .

بشکن و بالا بنداز نداریم .

شرمندتونم !
هیچ چیز ممنوعه کلا نداریم ، بفرمایین تو ملاحظه کنین خواهش میکنم
.

نداریم ، نداریم .

جشن تولد یه بچه س ، ولی بچه هم نداریم .

مهمونیه !
ولی مهمون نداریم
.

نمایشه ،

نمایش !

نمایشه یه نفره

پيرمرد عاشق...

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری به او گفت:" شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم. که امروز دیرتر میرسید." پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟"پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت:" اما من که او را مي شناسم

غم تنهايي...

اينجا مانده ام تنها...

ميان اين همه دوست ولي با غم ها...

چه كنم با اين دل تنها...

ميخوام فرار كنم از اين دردها...

چرا كسي نميفهمد درد اين دل تنها...

اي دل تنها...

چه سخت است اي خدا تنهايي...

غم تنهايي واسم سخته چكار كنم...

ميخام تنهاييمو داد بزنم...

بگم تنها ترين تنهاي شهرم...

بگم تنها ترين تنها منم...

ترا خدا يكي بياد مرهم رو زخمام بزاره...

دلم خون شده...

اي كاش اين درد تنهايي نبود...

اين دل عاشقم ديوانه نبود...

كاشكي بشه غم تنهايي نباشه...

غم تنهايي غم بزرگيه...

حرف من با دل

ليوانكي به دستم

دل گفت بگو به سلامتي

با تمام وجود گفتم:

به سلامتي كسي كه دوستش دارم و نميداند

طعم تلخي در سينه ام پيچيد

دلم گفت اينگونه نكن با من

به او گفتم خوشا خون جگر خوردن

گفت به چه قيمت؟

گفتم خوشا همين دو روز مستي

دل گفت:يعني بازيچه شدن

خار شدن.بيكس شدن.تنها و بي همسفر شدن

گفتم با تمام اين حال مستي فقط يك كلام

خوشا فرياد زير اب...

سلام من اومدم

سلام به تمام دوستاي عزيزم كه هميشه با من بودن و هميشه با تمام نظر هاي زيبا و گرمشون منو ياري كردن منو ببخشيد اگر چند وقت نبودم و نتونستم به نظر هاي زيباتون جواب بدم منو ببخشيد چون نتم قعط بود و الان سرعتم بينهايت پايينه نميتونم به همه نظرات جواب بدم و هر روز به تعدادي از نظر هاي زيباتون پاسخ ميدم واقعا ببخشيد براي شروع واسه ي اين چند وقت كه نبودم تعدادي از شعرهاي خودم رو ميزارم شعر هام هر بدي داره به خوبي خودتون ببخشيد دوستان پس فعلا باي بايييييييييي....

زهر شيرين

زهر شيرين


ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق ،

 

 

که نامی خوش تر از اینت ندانم .

 

 

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری ،

 

 

به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم .

 

 

 

 

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ،

 

 

تو شیرینی ، که شور هستی از تست .

 

 

شراب جام خورشیدی ، که جان را

 

 

نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از تست .

 

 

 

 

به آسانی ، مرا از من ربودی

 

 

درون کوره ی غم آزمودی

 

 

دلت آخر به سرگردانیم سوخت

 

 

نگاهم را به زیبایی گشودی

 

 

 

 

 

بسی گفتند: « دل از عشق برگیر !

 

 

که : نیرنگ است  و افسون است و جادوست !»

 

 

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

 

 

که این زهر است ، اما ! ...نوشداروست !

 

 

 

 

چه غم دارم که این زهر تب آلود ،

 

 

تنم را در جدایی می گدازد

 

 

از آن شادم که در هنگامة درد ؛

 

 

غمی شیرین دلم را  می نوازد .

 

 

 

 

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد ؛

 

 

مرا مهرِ تو در دل جاودانی است .

 

 

وگر عمرم به ناکامی سرآید ؛

 

 

ترا دارم که: مرگم زندگانی است .


(فريدون مشيري)

جشن دلتنگي من

سلام دوستان عزيز

شايد ديگه دير به دير بتونم مطالب جديد بزارم خب خوبي و بدي از من ديديد حلال كنيد اميد وارم موفق باشيد اين شعر هم از ترانه هاي داريوشه كه با نام جشن دلتنگي هستش خيلي شعر زيباييه ممنونم كه هميشه با نظرات زيباتون منو ياري ميكنيد هميشه دوست دار شما هستم ...


شب آغاز هجرت تو

شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مرد ن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو
هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم
کوچ من از من نهایتم بود

به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من

سهم من جز شکستن من
تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من
شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت
به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من
مر هم زخم پیر من کو؟
واسه پیدا شدن تو آینه
جاده ی سبز گم شدن کو؟
بی تو باید دوباره گم شد
تو غبار تباهی

با من نیاز خاک زمین بود
تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم
اگر شکستی از خود شکستی

به دادم برس
به دادم برس

تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس

تو ای قلب سوگوار من
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مردن
شب دل کندن من از ما بود

دلم داغونه

سلام دوستانه خوبم ميدونم اين شعر رو يه بار قبلا هم گذاشتم ولي ببخشيد راستش خيلي اعصابم خورد شده و داغونم , نشسته بودم داشتم با خودم به ناراحتي هام فكر ميكردم كه گفتم خوبه يه شعر بنويسم قلمم رو كه گذاشتم رو كاغذ اين شعر رو نوشتم من بينهايت اين شعر رو دوست دارم و تقريبا وصف حال خودمه...


چنان دل کندم از دنیا        

که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خود        

که مرگم من تماشاییست

مرا در اوج می خواهی         

  تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم دیروز       

  مرا امروز حاشا کن

در دنیا که حتی ابر هم       

  نمی گرید به حال من

همه از من گریزانند        

تو هم بگریز از این تنها

فقط اسمی به جا مانده    

     از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالیست     

    قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم           

به خود کرده گرفتارم

به جزء در خود فرو رفتن     

    چه راهی پیش رو دارم


رفیقان یک به یک رفتند    

     مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند      

   گمان کردم همدردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پروازه من بودند

بيو گرافيه خوانندگانه من..

سلام دوستاي گلم من امروز ميخوام خواننده هاي مهبوبمو كه5نفر هستند رو بيو گرافي هاشونو واستون بزارم اين 5 نفر اينا هستند(ايران:داريوش-هيچكس - و خارج :مايكل جكسون-انريكو ايگلاسياس-كتي پري)

اميد وارم خوشتون بياد از هيچكس شرع ميكنم

این عکس از آلبوم یه روزه خوب میاده..

بیوگرافی هیچکس
-
نام و نام خانوادگی : سروش لشکری
-
تاریخ تولد : 17 اردیبهشت 1364
دانشجوی رشته مترجمی
*
غذای مورد علاقه: ماهی
*
رنگ مورد علاقه: مشکی

- تاریخ شروع به خواندن : 1379


سروش لشکری ، ملقب به هیچکس کار خواندن رپ را از حدود 7 یا 8 سال پیش شروع کرد.
او بیشتر از 40 آهنگ رو خوانده و در حال حاضر 1 آلبوم ( که اولین آلبوم رپ فارسی میشه ) به نام جنگل آسفالت رو آماده کرده که سبک و نوع جدیدی به رپ فارسی داد و باعث پایداری ، رپ فارسی در بین ایرانیان و محبوب شدن این سبک در بین جوانان شد. همیشه سعی کرده کاری نو برای شنوندگان و طرفداران خود ارائه دهد. در حالی که هیچ وقت پشتوانه مالی نداشته است. به نظر او این بزرگترین مشکل خوانندگان زیرزمینی است.با این حال او هیچ وقت رپ کردن را کنار نگذاشته و همیشه دنبال پیشرفت بوده است.وقتی از هیچکس پرسیدیم چرا برای آلبوم خود اسم جنگل آسفالت را انتخاب کرده به ما جواب داد : شهر ما را به عنوان یک جنگل آسفالت میبیند و آلبوم جنگل آسفالت هم یک نمونه از چهره ی شهر من در باب شعر است.
هیچکس علاقه ی خاصی به بکار بردن ساز های ایرانی در آهنگ های خود است و معتقد است که ما چون در ایران هستیم باید اثرات خود را مطابق با فرهنگ ایرانی جمع کنیم.
در این میان مهدیار آقاجانی آهنگساز هیچکس نقش بسزایی دارد که با نواختن ساز های مختلف درون آهنگ هیچکس زیبایی دو چندان به کار میدهد.
هیچکس بجز کارهای خودش به فکر دیگران هم هست !
بوجود آورنده ی تشکل صامت که یکی از قوی ترین تشکل های هیپ - هیپ فارسی هستش ، هیچکس میباشد که در این تشکل به خوانندگان دیگر هم کمک میکند و وظیفه ی سنگینی بدوش میکشد تا بهترین کارها را به شنوندگان معرفی کند.

تشکل صامت از آغاز سال 85 شروع بکار کرد و تا بحال ، اعضایی مانند پیشرو ، قاف ، ساتراپ ، نماینده ، روزبه قائم ، بیداد ، اشراق ، 7خط ، اژدر ، اوج ، قدر و .. را به عنوان اعضای اصلی معرفی کرده.
سروش هیچکس به آینده ی رپ فارسی خوشبین است و میگوید با کمک هم میتونیم سعی کنیم که رپ فارسی جهانی بشه و بتونه شهرت خاصی داشته باشه.

 

لشکری با وجود داشتن خانواده ای مذهبی برخلاف عقیده و میل خانواده خود با عنوان پدر رپ فارسی به کار خود ادامه می دهد و تا جایی پیش رفته که با چندین رسانه خارجی از جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا به مصاحبه پرداخته استسروش لشکری از نظر نسبت فامیلی رابطه ای نیز با آزاده خلبان، سرلشکر لشکری با سابقه ترین آزاده در بند اسارت نیروهای بعثی عراقی دارد تا از این نظر نیز منحصر به فرد باشدلشکری با داشتن سودای میلیارد شدن به تازگی برنامه های خود را برای خروج از کشور و ادامه فعالیت خوانندگی خود در آنسوی آبها دنبال می کند اما نداشتن کارت پایان خدمت تا این لحظه مانع تحقق آرزوهایش شده استبر اساس همین گزارش پدر سروش که به مرز 60 سالگی رسیده است شاید تنها دلیلی باشد که به معاف شدن وی از اعزام به خدمت سربازی و دریافت کارت پایان خدمت باشد.

.........................................................................................

بيو گرافي داريوش


زندگینامه

داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در میانه به دنیا آمد. پدرش محمود اقبالی، از ملاکان آذربایجان بود. داریوش دوران کودکی را در میانه، زادگاه پدر و مادرش گذراند. اولین بار در ۹ سالگی در جشنی در مدرسه شهرآرا به روی صحنه رفت. دوران دبیرستان را در دبیرستان‌هایی همچون دبیرستان فارابی، دبیرستان کرج، دبیرستان رازی دبیرستان سنندج، و دبیرستان آزادگان تهران پارس ‌گذراند و در مراسم‌ هنری به اجرای برنامه‌های هنری می پرداخت.

در ۱۳۴۹ با حسن خیاط‌باشی آشنا می‌شود و همین ورود رسمی او به موسیقی حرفه‌ای است. در همین سال او با ترانهٔ به من نگو دوست دارم به شهرت می‌رسد. لازم به توضیح است که اولین نرانه مستقل او ترانه نبسته پیمان بوده است از علی گزرسز (رها) داریوش در روز ششم شهریور ماه ۱۳۵۳ توسط س-ا-ز-م-ا-ن امنیت ش-ا-هنشاهی دستگیر و مدت ۹ ماه در ز-ن-د-ا-ن میماند، در همان روز روزنامه اطلاعات عکسی از او به چاپ میرساند که پلیس مدعی شده بود که او را به جرم مصرف ونگهداری ی مواد مخدر دستگیر کرده است که آن مطلب دروغ محض بود وساواک او را به خاطر اجرای ترانه های س-ی-ا-س-ی اش مثل جنگل ، پریا، رهایی و گل گندم به ز-ن-د-ا-ن انداخته بود .

با سر کار آمدن جمهوری اسلامی، داریوش نیز مانند اکثر خوانندگان پاپ ایرانی آن زمان، از کشور خارج شد و در مهر ماه ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) به انگلستان و به شهر برموس نقل مکان کرد و پس از دوسال اقامت در آنجا به دعوت احمد محمودعازم آ-م-ر-ی-ک-ا شد.

در دهه هفتاد خورشیدی ترانه‌ای از داریوش با عنوان به بچه‌هامون چی بگیم با شعر اردلان سرفراز باز دوباره بر سر زبانها افتاد.
گناه هر چی که گذشت به گردن ما بود و هست
از ما اگه بتی شکست بتهای تازه جاش نشست

داریوش در سا‌ل‌های اخیر در خارج از ایران فعال بوده و در آ-م-ر-ی-ک-ا، انگلستان، آلمان، کانادا، و ژاپن کنسرتهایی اجرا کرده است.

او که خود مدت‌ها معتاد بود (بنا بر اظهارات خودش)، اعتیاد را ترک کرد و به عنوان فعال ضد اعتیاد نیز فعالیت می‌کند و از همین رو به همراه جمع دیگری س-ا-ز-م-ا-ن مرکز بهبودی ایرانیان را تأسیس کرده است. و با کمک شخصی بنام خشایار سایت بهبودی و بهبودی چت را تأسیس کرد سپس بعدها با تأسیس بنیاد آینه و عضویت در عفو بین الملل بر فعالیت‌های اجتماعی خود افزود.

ترانه‌ها


داریوش با سبک صدایی خاص و استفاده از مضامینی همچون آزادی، صلح و عشق طرفداران خاص خود را داشته است و دارد.

شعرهای ترانه‌هایش از شاعرانی مانند مولوی، حافظ، احمد شاملو، نادر نادر-پور، حسین منزوی و سیمین بهبهانی و ترانه‌سرایانی همچون اردلان سرفراز، شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی است. وی با آهنگسازان بنامی چون جلیل و فرید زلاند، بابک بیات، اسفندیار منفردزاده، واروژان ، حسن شماعی زاده و بابک افشار همکاری داشته است.

از جمله ماندگارترین آثار داریوش می‌توان به ترانه‌های دست‌های تو و چشم من و دوباره می‌سازمت وطن و "بچه ها" و "خونه" اشاره کرد.

کارهای داریوش شامل بیش از ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.

وی چند سالی است که از جامعه هنری در لوس‌آنجلس فاصله گرفته است و آثار خود را تنها از طریق شرکت پخش ترانه شخصی خود و نیز اینترنت منتشر می‌کند.

فعالیتهای س-ی-ا-س-ی - اجتماعی

داریوش چه در زمان سلطنت محمدرضا ش-ا-ه پ-ه-ل-و-ی و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به مخالفت با روش زمامداران حاکم بر ایران پرداخت و به همین دلیل به ز-ن-د-ا-ن افتاد. وی در زمان حکومت پ-ه-ل-و-ی قصد خروج از کشور داشت که با آن موافقت نشد. حمله به وی باعث شد تا برای معالجه به وی اجازه خروج داده شود و بنا بر این در زمان انقلاب وی در ایران نبود. پس از آن نیز وی به کشور بازنگشت

وی در طی سالهای غربت همواره از پناهجویان ایرانی حمایت کرده است و در تظاهرات‌های حمایت از این افراد فعال بوده است.و نیز با تشکیل بنیادهایی همچون آینه به حمایت از معتادان برخاسته است.

اعتیاد


در دهه پنجاه خورشیدی شخصی با حمله به داریوش بر صورت او اسید پاشید و وی مدتی در بیمارستان بستری شد. برای کاهش درد به وی مرفین داده می‌شد و تکرار این کار باعث شد تا وی گرفتار اعتیاد به مواد مخدر شود. به گفته خود داریوش تا قبل از این ماجرا آشنایی وی با مواد مخدر اندک بوده است.

پس از سال‌ها اعتیاد وی سرانجام تصمیم به ترک می‌گیرد و به کمک متخصصان موفق می‌شود اعتیاد را ترک کند. اولین برنامه رسمی داریوش بنام آینه در رادیو AFN (میبدی) بود و در سال 2003 با همکاری شخصی بنام خشایار سایت بهبودی را که اولین وب سایت ایرانی برای کمک به معتادان و خانواده ها بود را در سال 2003 راه اندازی کرد و سپس با همکاری دو پزشک بنیادی به نام آینه تأسیس می‌کند تا به یاری معتادان برود. گفته می‌شود از زمان تأسیس این بنیاد تاکنون نزدیک به ۴۰ هزار نفر ترک اعتیاد کرده‌اند. بعد از رادیو وی تصمیم به گسترش کار خود می گیرد و برنامه آینه را در تلویزیون های 24 ساعته ادامه می دهد وی همچنین در همایش‌ها و کنفرانس‌های متعدد ترک اعتیاد شرکت کرده است.

جوايز و افتخارات

جايزه سيمون و رونالد رايت بابت حمايت از حقوق اقليت سال ۲۰۰۵
نشان صلح در فستیوال فیلم، موسیقی و رسانه‌های تصویری بحرین
جایزه بین‌المللی شر به خاطر فعالیت های پیوسته در ارتباط با اعتیاد و معضلات اجتماعی

از زندگانی ام گله دارد جوانی ام


شرمنده جوانی از این زندگانی ام


دارم به دل هوای صحبت یاران رفته را


یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام

...............................................................................................

دوستان بقيه بيوگرافي هارو تو پست هاي بعدي ميزارم

ممنونم از حضور گرمتون پس همگي فعلا باي باي

عشق من خداحافظ...

دلـــــــــــــــــــــــــم مثل دلــــــــــــــــــــت خونـــــــــــــــــه شــــــــقا يـــــــــــق

ادامه نوشته

عشق چيههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟


تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟

میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟

میدونین عشق چه مزه ای داره؟؟؟

میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟

میدونین عاشق چه شكلیه؟؟؟

میدونین معشوق چه كار میكنه با قلب عاشق؟؟

میدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟

میدونین قلب عاشق برای كی میزنه؟؟؟

میدونین...؟؟؟

اگه جواب این همه سئوال رو میخواین!مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آمرزندست...

وقتی

یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه ... بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی

طوری میشی كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه , چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن

همه چی با یك نگاه شروع میشه

این نگاه مثل نگاه های دیگه نیست, یه چیزی داره كه اونای دیگه ندارن ...

محو زیبایی نگاهش میشی , تا ابد تصور نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی

,نه اصلا می زاریش توی یه صندوق , درش رو هم قفل كنی تا كسی بهش دست نزنه.

حتی وقتی با عشقت روی یه سكو می شینی و واسه ساعتهای متمادی باهاش حرفی نمیزنی , وقتی ازش دور میشی احساس می كنی قشنگترین گفتگوی عمرت رو با كسی داری از دست میدی.

می بینی كار دل رو؟

شب می آی كه بخوابی مگه فكرش میزاره؟!خلاصه بعد یه جنگ و جدال طولانی با خودت چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ...

از چیزی میترسی ...

صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی, فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه

به خودت می گی ای بابا از درس و زندگی افتادم!آخه من چمه؟

راه می افتی تو كوچه و خیابون هرجا كه میری هر چی كه می بینی فقط اونه, گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده

طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به اخر میرسه

وقتی با اونی مثل اینكه توآسمونا سیر می كنی وقتی بهت نگاه می كنه گویا

همه دنیا رو بهت میدن

گر چه عشق نه حرفی میزنه و نه نگاهی می كنه!

آخه خاصیت عشق همینه ادم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون

خدا

وقتی باهاته همش سرش پائینه

تو دلت می گی توروخدا فقط یه بار نیگام كن آخه دلم واسه اون چشای

قشنگت یه ذره شده

دیگه از ان خودت نیستی

بدجوری بهش عادت كردی!مگه نه؟یه روزی بهت میگه كه می خواد

ببینتت

سراز پا نمی شناسی حتی نمیدونی چه كار كنی...

فقط دلت شور میزنه اخه شب قبل خواب اونو دیدی...

خواب دیدی كه همش از دستت فرار میكنه...

هیچوقت براش گل قرمز نگرفتی...چون بهت گفته بود همش دروغه تو

هم نخواستی فكر كنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره...

وقتی اون رو می بینی با لبخند بهش میگی خوشحالی كه امروز میبینیش...

ولی اون...

سرش رو بلند می كنه و تو چشات زل میزنه و بهت میگه

اومدم بهت بگم,بهتره فراموشم كنی!!!

دنیا رو سرت خراب میشه

همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو

بهش می گی من...من...من...

از جاش بلند میشه و خیلی آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه

خیلی دوستت دارم وبرای همیشه تركت می كنه

دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه

یه هویی صدای شكسته شدن چیزی می آد

دلت می شكنه و تكه های شكستن روی زمین میریزه

دلت میخواد گریه كنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی كه هیچوقت به خاطر اون گریه نمیكنی چون میگفت اگه یه قطره اشك از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم...

دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی كه گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد

بهت میگه فهمیدی چی گفتم؟با سر بهش میگی آره!...

وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم!

انگشتری كه تو دستته در میاری اخه اونو دوست داره بهش میگی

مال تو...

ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میكنه...میگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محكم فشار میده و تو چشمات نگاه میكنه و...

بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز كنی

آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی

تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار؟

و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونی

دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی

 


        اون کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره، دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره.بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و ازاین به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی ،دیگه دوسِت دارم واست رنگی نداره... واگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه .....

        

اینطوریه که دل همه ی آدما میشکنه...