معشوق نازنین

پژمرده و شکسته ام و کسی در کنار نیست

این عادت زمستان است و نه بهار نیست



بعد از تو این زیباترین معشوق عالم

در چشم های من کسی جز تو نگار نیست




این سرنوشت شوم تو را به تاراج می برد

در دام عشق من کسی جز تو شکار نیست




حالا بیا و بیا و بمان ای نازنین

در بازی زمانه کسی جز تو کا یار نیست



حالا بیا و گوش کن این ترانه را

این بیت های شعر من است و شعار نیست



گل من.........

گل من بیا کنارم تنهامو تو رو ندارم

واسه دیدن نگاهت شب و روزو می شمارم

گل من اینجا چه سرده نبودت همش یه درده

صدای خنده هات بدجور دلمو دیوونه کرده

گل من اینجا اسیرم واسه دیدنت می میرم

گریه هام پایان نداره اگه دستاتو نگیرم

گل من بودن تمومه گریه های من حرومه

یاد اون نگاه گرمت توی خاطرم می مونه

گل من اگه یه روزی دل سنگت یاد ما کرد

بدون قلب من همیشه واسه دیدنت دعا کرد

مرگ ماهی.

کم کم بار سفر میبندی و بی تفاوت از اشکهایم میگذری.اشکهایی

که روزی می گفتی نباید بیهوده ببارند و هر کدامشان را با دنیایی

برابر می دانستی اما حال چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

آنچنان سرد و بی تفاوت از کنارم می گذری که باور ندارم این خود

توئی.چه کوتاهی و اشتباهی از جانب من سر زد که حتی مجال

خداحافظی به من نمیدهی.یعنی آنقدر گناه بزرگی مرتکب شده ام

که مستحق گذشت نیستم من چه کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

جز اینکه صادقانه دوستت داشتم و دارم جز اینکه تمام بی توجهی

هایت را به دلیل خستگی ات دانستم.من فکر می کردم می توانم با

تو همسفر شوم تا ابد اما هیهات که پیوند آب و آتش و خورشید و

ماه با هم ممکن نیست.در حضور خورشید وجود تو حضور چون منی

بی معناست.چقدر مرگم بی صداست بی صدا و خاموش.می دانی

حال چگونه ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

مثل ماهی ای که از آب دور مانده است. ماهی تازه که از آب دور

می ماند با ته اکسیژن داخل آبشش نفس می کشد و خیلی تقلا

نمی کند اما بعد از لحظه ای کوتاه برای دستیابی به آب با تمام توان

خود به پایین و بالا می پرد و در آخر هم بی صدا جان می دهد.

تقدیم به کسی که با تمام وجودم عاشقش بودم.

مشبک

این کار مشبک خودمه.

قصه

میخوام برات قصه بگم

از دل کوه تا لب رود

از همونا که میگه باز

بود یکی و یکی نبود

کی کی بود کجایی بود

غیر از خدا هیچکی نبود

یه عاشق دیوونه بود

که دل به چشات داده بود

همون کسی که غیر تو

به فکر هیچ کسی نبود

واسه رسیدن به تو

گذشتم از هر چی که بود

رفتم تو شهر قصه ها

تا زیر گنبد کبود

من یکی بود تو شدم

تو هم یکی نبود من

یه وقت منو جا نذاری

ای همه وجود من

ببند چشاتو عزیزم

قصه ما به سر رسید

بازم کلاغ قصمون

رفت و به خونش نرسید

شب

گورم را بکن

در کفنی غلیظ

که مورچه های سیاه

کند شوند

میخواهم

آنقدر بمیرم

که مرگ

نامش را روی گور من بخواند.

قفس....

.......... و قفس گریه میکرد

که تنها شدم

و دلش به اندازه یک قناری گرفت

وقتی غروب

پرنده ها باز میگشتند

قفس درون خود

دو بیتی میخواند

و روی ایوان شال گردن میبافت

سازدهنی میزد

و مثل شبهای قبل

دو استکان چای دارچین را

کنار قندان گذاشت

و چشم در چشم باغ همسایه

خدا را

تماشا کرد.

سلام دوستای عزیزم.

من از فردا نیستم دارم میرم مسافرت.

کامنتاتونو وقتی اومدم میخونم.

قربون همتون.

خدانگهدار.

خدا به خیر گذروند.

سلام دوستای گلم.

راستش خیلی ها ازم پرسیدین چرا کم میام.

من ۱۹/۱۰/۹۱ ساعت ۹:۱۰ صبح روز سه شنبه تصادف بدی کردم که خدا منو نجات داد.

البته دست چپم شکسته و ماشینمم داغون شده.

این عکس ماشینمه.

ممنونم دوستای گلم.

همتونو دوس دارم.

امشب چه کنم با دل........

با این غم پنهانی امشب چه کنم با دل

ای غم به دلم مانی امشب چه کنم با دل

از باغ وفا امشب چیدم گل اشکی را

دانم که مرا رانی امشب چه کنم با دل

بر مرغک بر دامی گفتم که وفایی نیست

گفتا که بود مانی امشب چه کنم با دل

غم را ز زخم شویم با خنده به پیش اییم

از دیده غم خوانی امشب چه کنم با دل

ائینه قلب یار از کینه پر از گرد است

درویش تو خوددانی ، امشب چه کنم با دل.

پرستش.........

اگر دریا بودم در اعماق ابهایم نگاهت می داشتم.

اگر جنگل بودم در تنه ی درختانم اسیرت می کردم.

اگر کوهی بودم در غاری از تنم زندانی ات می کردم.

اگر گلی بودم در کنج گلبرگهایم محافظت می کردم.

اگر زنبوری بودم در کندوی عسلم از تو شیرینم مراقبت می کردم.

اگر خانه ای بودم در یکی از زیباترین اتاقهایم خدمتت را می کردم.

اگر پرنده ای بودم در لانه ام برایت غذا می اوردم.

حال که هیچ کدام از اینها نیستم فقط می توانم تجسمی از تو را در ذهنم پرستش کنم.