از بدو پيدايش بشرتا كنون ، براي انتقال پيام و ايجاد ارتباط از ابزار مختلفي استفاده شده است . از سنگ نوشته هاي دوران بسيار دور گرفته تا رايانه ، موبايل ، اينترنت و ... همه وسايلي هستند كه مفهوم ذهن فرستنده را به گيرنده منتقل مي نمايند . در درك مفهوم پيام ارسالي ، موانع مختلفي وجود دارد اما گاه پيام بنا به اقضا و فضاي حاكم سانسور مي شود . سانسور به هر دليل كه صورت گيرد بيانگردقيق محتواي ذهن فرستنده نبوده و از سويي تفسير و درك پيام توسط گيرنده را دچار اشتباه مي كند به طوريكه هدف پيام حتي تحريف و وارونه معنا مي شود .
گاه اين سانسور توسط عامل واسطه و دخيل در ارسال پيام صورت مي گيرد . اين شخص يا بعضا سيستم ، آنچه را كه براي گيرنده پيام و بعضي اوقات منافع خود مضر مي داند را از متن پيام حذف مي كند . در حالت دوم خود فرستنده بنا به دلايلي از ارسال كامل پيام خودداري مي كند . به اين پديده خود سانسوري مي گويند .
آنچه در اينجا بررسي مي گردد ماهيت و بايد و نبايد اين پديده است .
تصور كنيد خانمي بعلت اعتياد شوهر قبلي از وي جدا شده است . اقتضا حكم مي كند كه خواستگار جديد از اين موضوع بي اطلاع باشد . اين مثال چند نكته را در بر مي گيرد .
1- صلاحيت مرجع صادر كننده حكم : بسياري از اوقات مرجع صادركننده فرمان اجراي سانسور؛ خود ما هستيم كه با تحليل و در نظر گرفتن شرايط دست به خود سانسوري مي زنيم . اين رفتار امروزه اپيدمي شده و با كمي كاوش هر كس درخواهد يافت كه در چه زمان و درباره چه موضوعي اين رفتاررا انجام داده است .
بسياري از اوقات چون خود ما در اين شرايط ذي نفع هستيم حكم صادره غلط بوده و مشكلات بعدي را در پي خواهد داشت . تشخيص ضرورت سانسور كردن همانند قضاوت نيازمند شرايط داوري بويژه شرط بي طرفي است .
2- چرايي سانسور : عدم درك صحيح گيرنده پيام ، مشترك نبودن زبان فرستنده و گيرنده ، اختلالات موجود در مسير ارسال پيام ، تفاوت انگيزه ارسال كننده و گيرنده مانند خشم و ترس و ... گاه ايجاب مي كند تا براي رسين به معناي حقيقي پيام گوشه هايي از پيام حذف شود . اما در بسياري از اوقات مي توان به جاي گزيده گويي مثلا در جايي كه علت سانسور نبود يا كمبود هاي زبان مشترك مي باشد از سيمبلها يا از اشارات و يا كنايه ها استفاده نمود .
3- گيرنده : مهمترين موضوع در اينجا خود گيرنده يا همان مخاطب پيام است . از آنجا كه ملاحظات جهت اعمال سانسور به نفع وي تنظيم شده بايستي ديد كه آيا گيرندخ نيزملاحظات سانسورفرستنده يا سانسورچي را به نفع خود مي داند يا خير .
در نود و نه درصد موارد مخاطبان از مطالب سانسور شده و ملاحظات بي خبر مي مانند لذا واكنشي از سوي مخاطبان صورت نمي گيرد . گاه سانسور به علت در نظر گرفتن منافع فرستنده است و نه گيرنده . همين جا دوباره بايست ديد كه آيا مخاطب صلاحيت سانسور كننده را تاييد مي كند . در مثالي كه زده شد چه بسيار مواقعي كه ازدواج دوم صورت گرفته و پس از فاش شدن موضوع سانسور فقط و فقط همين موضوع به طلاق نكشيده باشد.
4- ارزش سانسور : در همين مثال سه اتفاق محتمل است اول اينكه خواستگار با فهميدن ماجرا جلسه را ترك كند . دوم اينكه با اين موضوع به راحتي كنار آمده و ازدواج صورت مي گيرد . سوم پس از ازدواج ، شوهر متوجه موضوع شده و آنرا فريبكاري دانسته و در نهايت منجر به طلاق مي شود .
اگر ارزش خواستگار بسيار زياد باشد خانواده دختر از بيان واقعيت گوشه اي از زندگي دختر خودداري مي كنند . اما اگر مهم ثبات و استحكام بنيان خانواده باشد واقعيت بيان شده و با توكل به خداوند منتظر ازدواجي به دور از پنهان كاري مي مانند .
براساس مواردي كه ذكر شد
- بسياري از اوقات در امور زندگي خود دچار خودسانسوري هستيم . اين الگوي غلط رفتاري مشكلات بسيار كوچك و كم اهميت را بسيار پررنگ كرده و لطمات بسياري را به ما وارد مي كند .
- خيلي از اوقات خودسانسوري به علت عدم نقد پذيري ، پيش داوري و كم بود ن آستانه تحمل ناشي مي شود . ترس از تحقير ، شكست ، مضحكه شدن و خردشدن شخصيت هركدام مي تواند خود معلول عدم نقد پذيري و ديگر موارد اشاره شده باشد .
- افراد درونگرا بيشتر در معرض خودسانسوري قرار دارند . اين افراد كه دائما براي كسب نتيجه بارها مسير را در ذهن خود مرور مي كنند بالاخره دچار قضاوت غلط و پيش داوري غلط مي شوند و شايد به همين خاطر افراد درونگرا بيشتر گوشه گير و منزوي هستند.
- نقش سابقه ذهني قابل توجه است . در يك روند مطلوب ، فرزندان خانواده هايي كه اجازه بيان نظر از كودكي داشته و آرا غلط آنها به روش اقناعي اصلاح گرديده اجتماعي تر بار خواهند آمد و در نتيجه موفق تر مي باشند .
- گاهي از اوقات ترس كاذب مانع از بيان كامل نظرات مي شود به عنوان مثال مرجع قدرت (ذي نفع ) دستور اعمال سانسور را براساس شرايط زمان و مكان صادر كرده اما پس از اتمام زمان يا خروج از مكان فرد شرطي شده و همچنان به سانسور ادامه مي دهد .
كلام آخر :
فرار از نقد و سركوب خلاقيت سرعتگير رشد و ارتقا سيستمهاي اجتماعي هستند . هر دو اين عناصر از عوامل خودسانسوري بوده و موجب عدم دستيابي به اهداف و آرمانها مي شود .
در جامعه كنوني ما افرادي كه دست به نقد كلان مي زنند خود نقد پذير نيستند و غالبا دچار نارسيسم (خودشيفتگي ) هستند . عدم شايسته سالاري از هنگامي كه به عنوان معضلي در سيستم دولتي مطرح شد در كنار ديگر عوامل به گسترش خصوصي سازي منتهي شد اما با نگاهي به اطراف خواهيم ديد همان منتقدين اين معضل خود در اداره سيستمهاي تحت امر چقدر به اين موضوع اعتقاد داشته اند ؟!
از طرف ديگر چگونگي نقد در بسياري از منتقدين صحيح نيست . استفاده از هرگونه اهانت ، بي ادبي و تعميمهاي ناروا منجر به خود سانسوري مي شود .خودسانسوري در صورتيكه عادت شود گپ ها ( فاصله ، انحراف از اهداف ) بيشتر مي گردد و اگر مانع رشد يك سيستم نشوند منجر به كاهش سرعت پيشرفت و افزايش هزينه ها مي شود .
عبور از برخي خط قرمزها ، غلط و با تنبيه يا ضرر وارد كردن به سيستم همراه خواهد بود اما در بسياري مواقع توهم خط قرمزها ، نبوغ را به شوره زار مبدل كرده و رشد و نمو هر موجود زنده اي بر روي انرا غير ممكن ساخته است .
نتيجه :
چند سال پيش آلمانيها اعلام كردند چنانچه تنها يكساعت برق ژاپن قطع گردد در فناوري به كشور ژاپن خواهند رسيد حال در چنين فضايي سيستم ايراني از تعطيلات بويژه تعطيلات غير رسمي بشدت خوشحال مي شود .
براي حركت به سوي توسعه در صلاحيت خود در سانسور تجديد نظر كرده و انتقاد را از خودمان آغاز كنيم .